قلمرو فرهنگی ایران

همه جای ایران سرای من است / که خوب و بدش از برای من است
حکیم ابوالقاسم فردوسی
همه عالم تن است و ایران دل / نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دلِ زمین باشد / دل زتن بِه بود، یقین باشد
حکیم نظامی گنجوی
که ایران زمین شهر ما یاد باد / همیشه بر و بومش آباد باد
ایران کجاستی ایران قلمرویی است جغرافیایی – تمدنی، جایی است که مردمان آن به زبان فارسی سخن می گویند، فرهنگ ایرانی دارند و وجه مشترک آن ها میراث فرهنگی – تمدنی مشترکی است که آن ها را به یکدیگر پیوند داده است. ایران به سرزمینی گفته می شود که در آن مردمانی عمدتاً از نژاد آریا می زیند و در قلمرو خود به زبان فارسی سخن می گویند، سرزمینشان را دوست دارند و به آن عشق می ورزند و برای پاسداری از آن جان بر کف ایستاد ه اند. ایران سرزمین یکتا پرستی است. پیش از اسلام مزدایی بود و پس از اسلام خدایی و ربانی. اینجا سرزمین یکتا پرستی است. سرزمینی که مردم آن هیچگاه نه تنها بت پرست نبود ه اند، بلکه خود بت شکن بود ه اند.
نام ایران سه معنای گوناگون را پدید می آورد. نخست ایران سرزمین آریاییان است که یک قلمرو فرهنگی است و به گستر ه ای جغرافیایی گفته می شود که در آنجا، مردم به زبان فارسی سخن می گویند، آداب، سنن، آئین ها و باور هاشان یکی است. این گستره را ایران زمین می نامیم. دیگر اینکه ایران نام واحدی است جغرافیایی که فلات ایران را تشکیل می دهد. این فلات از شمال غربی به فلات آناتولی و از غرب به جلگه بین النهرین و از شرق به رود سند محدود می شود. از شمال کوه های کپه داغ و دریای خزر آن را در برمی گیرند و از جنوب به خلیج همیشه فارس و دریای عمان محدود می شود. سوم این که ایران نام واحدی سیاسی در جغرافیای سیاسی جهان است که کشوری با ر@یم حکومتی جمهوری اسلامی را در چارچوب مرز های دولتی تشکیل می دهد.
گستره جغرافیایی فرهنگ و تمدن ایرانی
گستره جغرافیایی فرهنگ و تمدن ایرانی گستره ای است که علاوه بر مرز های سیاسی کشور ایران، در خارج از چارچوب مرز های سیاسی ایران کنونی از شرق چین (ترکستان شرقی یا ترکستان چین یا استان خود مختار سین کیانگ – اویغور) آغاز و سراسر ورارود (ماورأ النهر تاریخی یا خراسان بزرگ ، یا قلمرو آسیای مرکزی) شامل سرزمین های تاجیکستان (سغد و دوشنبه و خجند و کولاب و ختل ) دره فرغانه ، سمرقند و بخارا، خیوه و خوارزم تا مرو و سرخس و تجن و اورگنج و چارجوی و آمل و پنجیکنت و آستانه را در شمال شرقی در بر می گیرد. در بین مردم ترک زبان این منطقه با وجود تفاوت زبانی، آثار و میراث فرهنگ ایرانی را در بسیاری از آداب و سنن و آئین ها و مراسم آن ها می توان یافت. حتی زبان آن ها نیز وام واژگان بسیاری از زبان فارسی دارد. در غرب دریای خزر جمهوری آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان شرقی (ایران شمالی)، و در قفقاز شمالی از داغستان و چچن و اوستیای شمالی را در بر می گیرد. در آسیای صغیر، آناتولی شرقی گستره جهان ایرانی است که علویان و کرد های شرق ترکیه را شامل می شود که گستر ه ای عظیم را در بر می گیرد که به شام تاریخی یا همان سوریه امروز می رسد. در شرق، سرزمین افغانستان (ایران شرقی) تا دره رود سند و شمال و شمال غربی شبه قاره هند در این گستره جای می گیرد. در غرب میان رودان (بین النهرین ) سرزمین کهن ِ شهر ها، مدائن و تیسفون پایتخت ساسانی و شهرنشینی ایرانی را به نمایش می گذارد.
گستره فرهنگ و تمدن ایرانی
گستره فرهنگ و تمدن ایرانی بر همان گستره جغرافیایی انطباق دارد و در برخی موارد از آن هم فراتر می رود. بنا به گفته حافظ شیرین سخن:
شکر شکن شوند طوطیان هند / زین قند پارسی که به بنگالی می رود
در برخی مناطق هندوستان، در دوره ای که هنوز انگلیسی ها هند را مستعمره خویش نکرده بودند، زبان فارسی زبان درباری و دیوانی حکومت های محلی بود. دور تا دور قصر مهاراجه های هند با اشعار نغز فارسی با خط زیبای نستلیق تزیین یافته بود. هنرمندان و بزرگان هند زبان فارسی می آموختند. دانستن زبان فارسی از افتخارات بزرگان و مشاهیر بود. چون با آگاهی به این زبان به دنیای معرفت و عرفان ایرانی و اسلامی گام می گذاشتند و از چشمه میراث و تمدن زبان و ادبیات فارسی سیراب می شدند. هنوز هم در بنگلادش پس از تولد نوزاد اشعار مولانا می خوانند و از نفس قدسی مولانا بهره می گیرند (اگر چه برخی ها حتی معنی اشعار فارسی مولانا را هم نمی دانند، ولی با این حال آن را حفظ کرده و از بر می خوانند). قوالان هندی و پاکستانی اشعار عرفانی ایرانی را با زبان فارسی در شبه قاره گسترش داده اند. آن ها که عاشقانه و عرفانی می خوانند، از رمز و راز زبان فارسی بهره می گیرند. امیر خسرو دهلوی شاعر پارسی گوی هند(قرن هفتم هجری)، که در غزل پیرو سعدی بود، بیدل دهلوی شاعر قرن ۱۲ هجری، از جمله شاعران پارسی سرای هندی هستند که تحت تاثیر قلمرو فرهنگی ایران در هند بوده اند. هند با سابقه درخشان فرهنگ دوستی بعد از حمله مغول به ایران پناهگاه بزرگان و مشاهیر ایرانی شد که سبک هندی در این زمان رواج یافت. بی سبب نیست فیلسوف و متفکر بزرگ مسلمان شبه قاره اقبال لاهوری اشعار نغز و عرفانی خود را به زبان فارسی سروده است.
در آن سوی دیگر در شمال غربی ایران در دربار عثمانی زبان فارسی گسترش داشت. وجود واژگان فارسی بسیار در ادبیات ترکی نشان از این تعامل دارد. برخی سلاطین عثمانی با دربار صفوی به فارسی مکاتبه می کردند و سلطان سلیم علاوه بر آشنایی کامل به زبان فارسی به این زبان شعر می سرود. در اپرای کوراوغلو که توسط عزیر حاجی بیکف در سال ۱۹۳۷ به زبان ترکی نوشته شده است، در شرح مجلس سلطان عثمانی هنگامی که ساقی وارد مجلس می شود، شعری از حافظ به زبان فارسی می خواند:
ساقی به نور باده بیفروز جام ما / مطرب بگو که جهان شد بکام ما
مولانا جلال الدین بلخی همه اشعار خود را به زبان فارسی سروده است. او که در قونیه در قلمرو آسیای صغیر و در میان ترکان می زیست، چرا اشعار خود را به زبان فارسی سروده استی بی شک همه شاگردان و مریدان مولانا در این قلمرو ترک زبان ها آسیای صغیر(روم) و اغلب مردم عادی که از چشمه عرفان مولانا سیراب می شدند، به زبان فارسی آشنا بودند و این آثار و مواعظ و کلاس درس مولانا را درک می کردند. این قلمرو پهناور زبان و ادبیات فارسی بود که آوازه عرفان ایرانی را به اروپاییان شناساند.
در قلمروی که ادبیات ، موسیقی ، هنر، صنایع دستی ، آداب و رسوم ، آئین ها و مراسم مذهبی و ملی ، آواز ها و ترانه های مردمی، و خلاصه فرهنگ عامه (فولکلور) ایرانی وجود دارد گستره تمدن ایرانی است که به عنوان سرچشمه های صاف و پاک این فرهنگ و تمدن است. گستره فرهنگی ایران قلمروی است که در آنجا نوروز را جشن می گیرند. جهان ایرانی یک پدیده گسترده فرهنگی است که بستر آن را جغرافیای تمدن ایرانی در بر می گیرد.
چالش فرهنگی ایران در مناطق پیرامونی
اکنون که بیش از یک دهه از فروپاشی اتحاد شوروی می گذرد، جمهوری اسلامی ایران در زمینه مسائل سیاسی و اقتصادی در قفقاز و آسیای مرکزی که از گذشته های دور در حوزه تمدن ایرانی قرار داشت ه اند، نه تن ها موفقیتی کسب نکرده بلکه در زمینه مشترکات عمیق تاریخی و فرهنگی نیز نتوانسته است در قبال زمان و هزینه های صرف شده بسیار موفق باشد. علت این عدم کامیابی های عرصه های مختلف فرهنگ و دانش و سیاست و اقتصاد را می توان در گام نخست در عدم شناخت این حوزه های پیرامونی تمدن ایرانی جستجو کرد. سیاست خارجی انفعالی ایران و عدم تحرک آن در دهه اول پس از فروپاشی شوروی در زمینه گوناگون و ظهور و حضور قدرت های فرا منطقه ای و شرکت های چند ملیتی در این قلمرو، که با استفاده از مطالعات علمی ، فرهنگی ، تاریخی و سیاسی عمیق کارشناسان برجسته خارجی از قبل از فروپاشی تا کنون بوده است ، جای اندکی برای بازیگری ایران بجا مانده است . اما از آنجایی که فرهنگ و تمدن ایرانی در این عرصه ها از استواری و پایداری برخوردار است ، می توان با تکیه بر عناصر فرهنگی و آئین ها و مراسمی که به نحوی بر شالوده فرهنگ ایرانی استوار است ، نسبت به تقویت حضور فرهنگی ایران در این گستره اقدام کرد. برای نمونه می توان از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی نام برد که در تمام قفقاز و آسیای مرکزی و افغانستان با آن آشنایند و آن را می خوانند، چه به فارسی و چه ترجمه های آن به زبان های گوناگون . مراسم عید نوروز از غرب چین تا شرق بالکان از پیرامون دریای خزر و ورارود تا شرق شبه قاره و جمهوری های مسلمان قفقاز و آسیای مرکزی و خلاصه در بسیاری از نقاط برپا داشته می شود.
اکنون که ازبک ها قلمرو های ایرانی و فارسی زبان سمرقند و بخارا و خیوه و خوارزم را ایرانی زددایی می کنند و با فارس ستیزی زبان ازبکی را جایگزین زبان فارسی می کنند، مشاهیر ایرانی را مصادره کرده و منکر ایرانی بودن آن ها می شوند و کتابخانه بخارا را از کتاب های ایرانی و فارسی پاکسازی می کنند و جلوی گسترش زبان فارسی دری ، زبان مادری مردم محلی را می گیرند، و تاجیک ها رودکی و ناصر خسرو را در تاجکیستان مصادره و از آن خود می دانند و منکر ایرانی بودن آن ها می شوند، خوارزمی آن نابغه ریاضی دان را ازبک ها از آن خود می دانند و فارابی را قزاق ها مصادره می کنند، چرا ما آرام نشسته ایم ی مولوی را ترک های آناتولی از یکسو و بلخی های افغانستان از دیگر سو از آن خود می دانند و نظامی و خاقانی و خواجه نصیرالدین طوسی و فضل الله همدانی و بهمنیار و صائب را ترک های آذری مصادره می کنند و آن ها را ترک می دانند و سلسله صفوی را سلسله پادشاهی آذری قلمداد می کنند و برای قلمرو های کنونی خود تاریخ مجعول می سازند و منکر ایرانی بودن این سرزمین ها می شوند و غربی ها استخری و خردادبه را عرب می دانند، در این زمینه چه اندیشیده ایم ی آیا نه اینکه این ها همه در گستره ای جغرافیایی در سرزمینی به نام ایران زمین زیست هاند، ایرانی بوده اند و فارسی زبان مادری و زبان کتابت و علم آن ها بوده است.
ارامنه به سوی جنوب، به ایران و به آن سوی آرارات به قلمرو ترک ها چشم دارند و نماد های ملی خود را در آنجا جستجو می کنند. کلیسای سنت طاطاوس (قره کلیسا) و سنت استپانوس (کلیسا خرابه ) در ایران (به ترتیب در جلفا، در استان آذربایجان شرقی و ماکو در استان آذربایجان غربی ) را قلمرو ارامنه می دانند(متاسفانه این کج فهمی ها در کتاب ارامنه ایران نوشته آندرانیک هویان با همکاری مرکز بین المللی گفتگوی تمدن ها و کتاب تاریخ ارمنستان نوشته پاسدارماچیان ، ترجمه محمد قاضی منتشر شده است). مورخین مغرض ارمنی ارمنستان بزرگ راه می اندازند و شمال غربی ایران را از استان های آذربایجان شرقی و غربی جزو ارمنستان ترسیم می کنند و روی جلد کتاب های تاریخ دبیرستان (چاپ سال ۲۰۰۱ در ایروان) به صورت رنگی چاپ و منتشر می کنند، دیگران در باکو استان های آذربایجان شرقی ، اردبیل ، آذربایجان غربی ، زنجان و قزوین را جزو آذربایجان بزرگ می دانند و بر روی کتاب تاریخ آذربایجان برای کلاس های پنجم ( آتا یوردو چاپ چهارم ، باکو۲۰۰۲) دبستان چاپ و منتشر کرده اند. از این سری کتاب ها برای سال های دبیرستان نیز برای تمام سال ها به شیوه ها و مطالب نادرست دیگر نیز چاپ کرده اند. در سراسر این کتاب های تاریخ در دبیرستان ها، ایرانیان مهاجم قلمداد شده و به بسیاری از شخصیت های ایرانی ا هانت شده است . در این کتاب ها گفته شده است که ایران و روسیه آذربایجان را دو قسمت کرده و هر کدام پار ه ای از آن را بین خود تقسیم کرد هاند. در جمهوری آذربایجان کودکان را از کلاس پنجم با تحریف تاریخ شستشوی مغزی داده و تربیت می کنند و تا هنگام ترک دبیرستان ذهن آن ها را در این سمت و سو انباشته می سازند که آذری های جنوبی (منظور ایران ) زیر سلطه فارس ها حقوقشان پایمال می شود! وحدت دو آذربایجان در این کتاب ها به شدت و البته به نحوی احساسی تقویت و تشویق می شود.
از سوی دیگر کُرد ها، آذربایجان غربی ، کرمانشاه و کردستان و ایلام را جزو کردستان بزرگ می شمارند، افغان ها نیز هرات و مزار شریف و بلخ را قلمرو افغان ها و سرزمین غیر ایرانی می نامند.ما چه کرد ه ایم ی
حمله عراق به ایران برای تشکیل حکومتی عرب در خوزستان نباید فراموش شود. ذره ذره این سرزمین بایستی چون مردمک چشم نگهداری و پاسداری شود و تمام این توطئه ها با ابزارها و شیوه های مناسب پاسخ داده شود تا از تنبلی شیر بیشه ، روبهان بر در خانه مان پارس نکنند. چرا ما حتی از چاپ یک نقشه تاریخی ایران بزرگ به زبان های مختلف پرهیز کرد هایم ی چیزی که می توانست پاسخگوی بسیاری از این کج فهمی ها و بی خردی ها باشد.
با این فعالیت های مخربی که صورت می گیرد، کودکان و جوان هایی در کشور های پیرامون ما بزرگ می شوند و نشو نما می کنند که آینده کشورشان را رقم خواهند زد. اگر با این ذهنیات خطا پرورش یابند، در آینده شاید همسایگانی پر تنش خواهیم داشت که در زمانهایی نسبت به ایران ادعای ارضی خواهند داشت . برای تدوین استراتژی ملی خود، لازم است قبل از انسجام یافتن این کج فهمی ها و به دنبال آن بروز تنش ها و اختلافات ، و به خطر افتادن وحدت ملی و تمامیت ارضی ، می توانیم در این موضوع برنامه ریزی داشته باشیم . جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر دارای ابزار هایی است که می تواند در این زمینه بکار گیرد. شاید در آینده نتوانیم از این ابزار ها بهره گیریم . بهتر است از هم اکنون در این زمینه بیندیشیم .

دکتر بهرام امیراحمدیان

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.