افسردگى، بیمارى پنهان

اختلال افسردگى جزء قدیمى ترین بیمارىهاى اعصاب و روان است که از حدود چهارصد سال قبل از میلاد توسط بقراط شناسائى و توصیف شد که به زبان یونانى آن را مالیخولیا یعنى بیمارى ناشى از غلبه صفرا مى گویند. در طب قدیم هم مزاج مردم را به چهار گروه تقسیم مى کردند که به اخلاط چهارگانه معروف بود. از دیدگاه آن ها طبع صفراوى با افسردگى مرتبط بود. مزاج سودائى در افراد خشن و تندخو دیده مى شد. بلغمى مزاج ها معمولا افرادى سرد و بى احساس بودند. دموى مزاج Blood یا همان دمدمى مزاج ها را افرادى خونگرم و معاشرتى مى دانستند.

شیوع افسردگى در زنان و مردان
متإسفانه اختلال افسردگى بیمارى شایعى است که به شکل مرموز و مخفى ممکن است افراد را درگیر نماید. به طورى که بیمار و اطرافیانش به این زودىها به فکر بیمارى نمى افتند و معمولا در مراحلى که مشکلى پیشرفته مى شود و اختلال در عملکرد فرد ایجاد مى شود، آنها به فکر مراجعه به پزشک مى افتند. شیوع اختلال افسردگى در جمعیت مردان 12 تا 5 درصد و در زنان به 25 تا 10 درصد مى رسد. بنابراین در همه جاى دنیا دیده شده که شیوع اختلال افسردگى زنان دو برابر بیشتر از مردان است. علت شیوع بیشتر افسردگى در زنان احتمالا مربوط به تفاوت هاى هورمونى، اثرات زایمان، تفاوت استرس ها و فشارهاى روانى ـ اجتماعى زنان و مردان و تبعیض هاى اجتماعى فرهنگى و اقتصادى بیشتر زنان مى باشد و آسیب پذیرى زنان را نسبت به افسردگى افزایش مى دهد.
اختلال افسردگى اساسى ممکن است در سنین کودکى و یا بزرگسالى و سالمندى ایجاد شود که البته علائم بیمارى در سنین پیرى و کودکى با هم متفاوت است. سن متوسط شروع اختلال افسردگى عمده در حدود 40 سالگى است. البته حدود 50% این بیماران در سنین بین 20 تا 50 سالگى دچار این بیمارى مى شوند. متإسفانه اخیرا به دلیل افزایش مصرف الکل و مواد مخدر میزان بروز و شیوع افسردگى در کشور ما رو به افزایش است. جمعیت جوان کشور و وفور مواد مخدر، و سهولت دسترسى نوجوانان و جوانان به مواد مخدر عامل بسیار مهم و هشداردهنده اى است که ممکن است بیش از این باعث افزایش شیوع افسردگى و مشکلات رفتارى در بین نوجوانان و جوانان شود. بر اساس پژوهش هاى انجام شده اختلال افسردگى اساسى در بین افراد متإهل کمتر است و بیشتر در افرادى ایجاد مى شود که روابط بین فردى ضعیفى دارند و با اجتماع و نزدیکان معاشرت نمى کنند و یا در بین کسانى که طلاق گرفته اند، احتمال وقوع افسردگى بیشتر است.
بر اساس مراجعات بیماران دیده شده که مسائل و مشکلات اجتماعى ـ اقتصادى و فرهنگى مى تواند در تشدید و یا تسریع افسردگى نقش داشته باشند اگر چه اصولا ارتباطى بین این مسائل و ایجاد افسردگى پیدا نشده است ولى در جریان بحران هاى اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى افراد مستعد افسردگى بیشتر آسیب مى بینند.
یک سرى عوامل زیستى و بیولوژیک در ایجاد اختلال افسردگى دخالت دارند. واسطه هاى شیمیائى عصبى شناخته شده که عدم تعادل در ترشح و جذب آنها ممکن است باعث افسردگى شود. مهم ترین واسطه شیمیائى عصبى شناخته شده ((سروتونین)) مى باشد که اختلال در ترشح و جذب آن در ایجاد افسردگى موثر است. اشکال در غده تیروئید مثلا هیپوتیروئیدیسم یا ((کم کارى تیروئید)) و هیپرتیروئیدیسم یا ((پرکارى تیروئید)) هم در ایجاد افسردگى دخالت دارد. اساس درمان داروئى افسردگى نیز براى ایجاد تعادل در جذب و ترشح سروتونین و دیگر واسطه هاى شیمیائى است. همچنین اگر اختلال در کار تیروئید باعث افسردگى شده باشد تإمین و تعدیل هورمون هاى تیروئید و درمان کم کارى یا پرکارى تیروئید باید مورد توجه دقیق روانپزشک باشد. بیمارىهاى دیگرى نیز وجود دارند که باعث افسردگى مى شوند. مهم ترین آنها بیمارىهاى پارکینسون، آلزایمر، عفونت هاى سیستم اعصاب مرکزى، تومورهاى مغزى، زوال عقل، میگرن، MS یا سختى و تصلب متعدد در نسوج مختلف از جمله مغز، صرع و تشنج، هیدروسفالى، حمله خواب، اختلال در کار غده فوق کلیوى، اختلال در قاعدگى، زایمان، بیمارى لوپوس، آرتریت روماتوئید مى باشند که باعث افسردگى مى شوند و یا با اختلال افسردگى همراه مى شوند. همچنین کمبود انواع ویتامین ها از جمله کمبود اسیدفولیک، کمبود ویتامینB12، کمبود نیاسین و تیامین، کمبود ویتامینC نیز در ایجاد افسردگى موثرند. برخى بیمارىها مثل سرطان، بیمارىهاى قلبى، تنفسى، کلیوى، بیمارىهاى ژنتیک، ایدز، زایمان و اختلال خلقى بعد از اعمال جراحى نیز مى توانند مولد افسردگى باشند.
یکى از علائم و مشکلاتى که در افسردگى پیدا مى شود اختلال خواب است که شایع ترین نوع آن تإخیر در شروع خواب مى باشد. البته بى خوابى در انتهاى شب نیز یکى دیگر از دلایل افسردگى است و به طور کلى در جریان افسردگى ممکن است شروع، تداوم و انتهاى خواب مختل شود.
عوامل وراثتى نیز با اختلال افسردگى اساسى مرتبط هستند و اگر پدر و مادر هر دو گرفتار افسردگى باشند، فرزندان آنها در معرض خطر بیشتر افسردگى قرار دارند. اعتقاد به این است که وقایع پر استرس و فشارهاى روانى در زندگى پیش از اولین حمله افسردگى بیشتر از حملات بعدى وجود دارد. که احتمالا به این علت است که استرسى که به اولین حمله افسردگى مى انجامد تغییرات بیشترى در وضعیت بیولوژیک مغز بیمار ایجاد مى کند.
بعضى از روانپزشکان معتقدند که وقایع پر فشار زندگى نقش اصلى یا درجه اول را در ایجاد افسردگى بر عهده دارند، اما برخى دیگر این نظر را قبول ندارند. طبق آخرین یافته ها نمى توان براى تمامى مشکلات و ناراحتى هاى اعصاب و روان علت واحدى در نظر گرفت بلکه مجموعه عواملى در ایجاد و تشدید آنها دخالت دارند. اصولا به همین دلیل است که در مورد این ناراحتى ها از واژه اختلال به جاى بیمارى استفاده مى شود. بیمارى معمولا علت واحدى دارد اما اختلال در اثر مجموعه عوامل ایجاد مى شود مثل اختلال افسردگى، اختلال وسواسى، اختلال اضطرابى و….
به هر حال یکى از مهم ترین استرس ها و مرتبطترین واقعه با پیدایش افسردگى، از دست دادن یکى از والدین پیش از 11 سالگى است. و همچنین یکى دیگر از فشارهاى زندگى و محیطى که بیشترین رابطه را با شروع حمله افسردگى دارد، از دست دادن همسر است. خانواده هایى که دچار آسیب روانى هستند نیز ممکن است بر سرعت بهبود و یا تشدید و عدم علائم بیمارى پس از درمان و بهبود اثر بگذارد.
برخى از متخصصان اعصاب و روان معتقدند که افسردگى از ناتوانى براى حل و فصل موفقیتآمیز مشکلات و ناملایمات و مسائل مخرب افسرده ساز در دوران کودکى ناشى مى شود. برخى دیگر معتقدند که بسیارى از افراد افسرده براى دل و خواست خودشان زندگى نمى کنند بلکه براى رضایت دیگران زندگى مى کنند یعنى به خاطر یک آرمان، حزب، موسسه و سازمانى ((زندگى)) مى کنند و افسردگى زمانى رخ مى دهد که فرد افسرده احساس مى کند از او سوء استفاده شده است و آن حزب و موسسه یا فردى که او برایش و به خاطرش زندگى کرده هرگز آن گونه نبوده است که بتواند نیازها و آرمان هاى واقعى اش را برآورده کند. در واقع انتظاراتش برآورده نمى شود و معمولا در این موارد اعتیاد و اختلالات رفتارى هم ممکن است به وجود آید و فرد براى تسکین آلام و انتظارات برآورده نشده به سوء مصرف مواد پناه ببرد. البته ریشه این اختلال یعنى زندگى براى دیگران و به دنبالش احساس سرخوردگى در خانواده و نوع برخورد و رفتار والدین دارد. در دوره کودکى این فرد نیازهائى داشته که والدین باید اجازه ابراز و اظهار و شکوفائى به این استعدادها و نیازها مى دادند تا احساس استقلال و اعتماد به نفس و یکپارچگى و انسجام و ثبات شخصیت در کودک شکل بگیرد. بخشى از این نیازها شامل تإیید و تصدیق است. کودک نیاز به تمجید و تإیید دارد. باید آرزو و آرمان خود را ابراز کند و بخصوص در سنین قبل از 7 سالگى نباید تحت مراقبت فوق العاده و سختگیرىهاى غیر منصفانه و امر و نهى و رفتار آمرانه قرار بگیرد.

مطالب مرتبط