آسیب شناسى افسردگى‏

از حدود 400 سال قبل از میلاد حضرت مسیح، دانشمندى به نام بقراط براى اولین بار اصطلاح «مالیخولیا» را براى توصیف افسردگى مطرح نمود. او معتقد بود که افسردگى ناشى از غلبه صفرا مى‏باشد. اصطلاح مالیخولیا در اصل یک واژه یونانى است و مفهوم آن نوعى بیمارى است که در اثر غلبه صفرا به وجود مى‏آید. به هر حال افسردگى و سایر اختلالات اعصاب و روان، واقعیات زندگى انسان هستند. امروزه بهداشت روانى به عنوان مجموعه‏اى از روش‏ها و عوامل پیشگیرى از بروز بیمارى‏ها و اختلالات رفتارى – شناختى مطرح مى‏باشد.
قدمت بهداشت روانى در دنیا با مفهوم جدید خود به حدود 40 سال قبل برمى‏گردد و در کشور ما نیز اخیراً به موضوع مهم بهداشت روانى اهمیت داده شده است و دیدگاه مسئولین امر نسبت به این امر حیاتى مثبت شده است. خوشبختانه در همین ارتباط بینش مردم نیز تصحیح شده و تغییر پیدا کرده است. اما هنوز راه درازى در پیش داریم تا بهداشت روانى به عنوان فرهنگ در آید. گاهى دیده مى‏شود که خانواده‏ها به اختلالات رفتارى و هیجانى و شناختى فرزندان خود اهمیت نمى‏دهند. به عنوان مثال اگر کودکى دچار سرماخوردگى و یا اسهال و استفراغ شود، به سرعت او را به درمانگاه و پزشک ارجاع مى‏کنند اما اگر کودک یا نوجوان آنها دچار تغییر رفتار، پرفعالیتى و کم ‏توجهى، گوشه ‏گیرى و انزواطلبى، پرخاشگرى و اضطراب شود سعى مى‏کنند با کتک و تنبیه و یا مقایسه و تحقیر با او برخورد نمایند! و در برخى موارد نیز کم‏حرفى و گوشه‏گیرى و خجالتى بودن به عنوان یک ارزش تلقى مى‏شود و از طرف والدین و سایر اطرافیان تأیید مى‏شود واضح است که این گونه روش‏ها باعث پیچیدگى اختلال و مزمن شدن ناراحتى مى‏شود. بنابراین بیش از هر زمان دیگرى لازم است که بحث بهداشت روانى جدى گرفته شود.
مهم‏ترین سطح پیشگیرى در بهداشت روانى مربوط به سطح اول است. در پیشگیرى اولیه بهداشت روانى تأکید بر پیشگیرى از ایجاد اختلالات اعصاب و روان و رفتارهاى ناهنجار و خطاهاى شناختى انسان‏هاست. در پیشگیرى سطح اولیه، جمعیت هدف به طور عمده شامل کودکان و نوجوانان و جوانان و سایر بالغین سالم مى‏باشد. با توجه به اینکه در کشور ما، اکثریت جمعیت را کودکان و نوجوانان تشکیل مى‏دهند و اصطلاحاً جمعیت کشور جوان است، حساسیت و اهمیت پرداختن به بهداشت روانى محسوس‏تر و مشخص‏تر مى‏شود و ارتقاى سطح آگاهى مردم یک ضرورت انکارناپذیر است. متأسفانه اختلالات رفتارى، اعتیاد، بزهکارى، پرخاشگرى، خشونت و سرقت در حال افزایش است و نباید آن را پنهان و کتمان نمود و لازم است ضمن آموزش به خانواده‏ها، زمینه‏هاى رفاه و آسایش عمومى فراهم گردد.
در این قسمت اختلال افسردگى را بررسى مى‏کنیم و علایم و آسیب‏هاى آن را توضیح مى‏دهیم. اختلال افسردگى یک بیمارى مزمن و شایع است. افسردگى در سنین کودکى و نوجوانى علایم خاصى دارد که ممکن است با علایم افسردگى در سنین بالاتر نیز همراه باشد. علایم افسردگى در سنین کودکى و نوجوانى شامل ترس مفرط از مدرسه و چسبندگى شدید به والدین مى‏باشد. همچنین پرخاشگرى و اعتیاد به مواد مخدر و گرایش به مصرف الکل و رفتار ضد اجتماعى، ولنگارى و آشفتگى جنسى و ترک خانه و مدرسه ممکن است تابلوى دیگرى از افسردگى در دوره نوجوانى باشد. گاهى نیز کودک و نوجوان ممکن است قادر به برقرارى ارتباط با دیگران نباشد. بسیار ساکت و کم‏حرف باشد و به طور افراطى خجالتى و کم‏رو باشد و عملکرد ذهنى و تحصیلى‏اش پایین آمده باشد. در چنین مواردى نیز در مورد خطر بروز افسردگى باید هشدار داد و والدین این علایم را حمل بر آرامش فرزند خود نکنند و رفتار و خلق او را تأیید و تثبیت نکنند.
اختلال افسردگى یک بیمارى مزمن و شایع است. افسردگى از نظر شیوع در زنان و مردان یکسان نیست بلکه اختلال افسردگى در زنان 2 برابر بیشتر از مردان است. میزان شیوع افسردگى در مردها حدود 12 تا 5 درصد مى‏باشد اما شیوع افسردگى در زن‏ها بین 25 تا 10 درصد مى‏باشد. اعتقاد بر این است که اختلال افسردگى اساسى ارتباطى با نژاد و قومیت خاصى ندارد. اما بیمارى اساس ژنتیک دارد اگر چه مثل بسیارى از اختلالات اعصاب و روان علل چند گانه‏اى دارد اما استعداد ژنتیک براى ابتلاى به بیمارى لازم است. اخیراً عده اى در صدد القاى این مطلب بوده اند که استفاده از چادر مشکى به عنوان حجاب کامل در برخى شهرها بخصوص شهرهاى مذهبى منجر به افسردگى مى‏شود در حالى که در هیچ یک از کتب مرجع روانپزشکى در مورد اینکه اگر خانمى از لباس و پوشش سیاه استفاده کند دچار افسردگى مى‏شود، مطلبى گفته نشده است. البته ممکن است افرادى که مستعد افسردگى اساسى هستند بعداً تمایل به پوشیدن لباس‏هاى تیره پیدا کنند؛ در واقع این گونه افراد بیمارانى هستند که ابتدا دچار اختلال افسردگى اساسى مى‏شوند و سپس ممکن است میل به پوشیدن لباس‏هاى سیاه پیدا نمایند و این موضوع ممکن است در هر نقطه‏اى از دنیا اتفاق بیفتد. مثلاً یک خانم اروپایى که هیچ گونه محدودیت و گرایشى به حجاب ندارد اگر دچار افسردگى شود ممکن است از لباس‏هاى تیره و سیاه استفاده کند. در واقع این گونه بیماران دچار یک نوع عدم احساس لذت مى‏شوند و علاقه‏مندى آنها به زندگى کاهش پیدا مى‏کند.
براى اینکه بتوانیم تشخیص اختلال افسردگى اساسى را براى فردى مطرح کنیم معیارهایى وجود دارد. در کتب روانپزشکى حدود 9 معیار ذکر شده است. آگاهى عمومى از این معیارها مى‏تواند در ارجاع سریع‏تر بیمار به روانپزشک کمک بسیار مؤثر نماید. زیرا همانند سایر بیمارى‏ها تشخیص سریع و درمان بموقع مى‏تواند از مزمن شدن بیمارى و عوارض ناشى از آن بکاهد. این 9 معیار به این شرح مى‏باشد:
1- خُلق و روحیه افسرده در بیشتر اوقات روز و تقریباً همه‏روزه باید وجود داشته باشد. به این صورت که خود بیمار احساس غمگینى و پوچى مداوم خودش را گزارش نماید و یا اینکه دیگران بگویند که بیمار همیشه افسرده و گریان است.
2- علاقه‏مندى و احساس لذت فرد از زندگى و مواهب آن در همه زمینه‏ها یا تقریباً همه فعالیت‏هاى روزمره کاهش پیدا کند.
3- وزن بیمار بدون اینکه رژیم غذایى خاصى براى لاغر یا چاق شدن بگیرد، بیش از 5% در عرض یک ماه تغییر کند. یعنى فرد دچار تغییر در اشتها خواهد شد و ممکن است چاق یا لاغر شود.
4- تغییر الگوى خواب به صورت کاهش خواب یا پرخوابى و به طور کلى به هم خوردن نظم خواب مى‏تواند علامت دیگرى باشد.
5- اضطراب و سرآسیمگى یا کندى روانى – حرکتى تقریباً در همه ایام به حدى که براى اطرافیان هم محسوس باشد.
6- احساس بى‏ارزشى و احساس گناه به طور افراطى و خودملامت‏گرى، معیار دیگرى براى تشخیص افسردگى است. یعنى فرد افسرده به صورت غیر عادى و اغراق‏گونه خودش را مسئول بدبختى و بیمارى و یا فوت دیگران احساس مى‏کند.
7- یکى دیگر از علایم تشخیص افسردگى احساس ضعف و خستگى و از دست رفتن انرژى تقریباً در همه روزها مى‏باشد.
8- فرد افسرده دچار کاهش تمرکز مى‏شود. قدرت تفکر منطقى کم مى‏شود و اغلب احساس بلاتصمیمى و بلاتکلیفى مى‏کند.
9- بیمار افسرده با افکار عودکننده در باره مرگ اشتغال ذهنى پیدا مى‏کند و به جنبه‏هاى منفى زندگى متوجه مى‏شود و افکار مکرر خودکشى یا اقدام به خودکشى او را آزار مى‏دهد.
بر اساس پژوهش‏ها و آمارها اگر شخصى حداقل 5 علامت از علایم و معیارهاى ذکر شده را به طور همزمان و در یک دوره دو هفته‏اى داشته باشد و عملکردش نیز دچار تغییر و تنزل شود، این فرد افسرده تلقى مى‏شود. نکته‏اى که باید به آن توجه کرد این است که حتماً یکى از علایم پنج‏گانه براى تشخیص افسردگى اساسى باید داشتن خُلق افسرده یا بى‏علاقگى و بى‏لذتى از مواهب و فعالیت‏هاى زندگى باشد.
همان طور که گفتیم میزان شیوع افسردگى در خانم‏ها دو برابر مردها مى‏باشد. یکى از دلایل این فراوانى که در کتب علمى بدان اشاره مى‏شود این است که زن‏ها استرس‏هاى متفاوتى دارند و بیشتر از آقایان دچار تغییرات هورمونى مى‏شوند بخصوص در طى دوره عادت ماهانه این نوسانات هورمونى شدیدتر و بیشتر مى‏شود به طورى که در برخى موارد منجر به سندرم قبل از قاعدگى «PMS» مى‏گردند که بسیار حساس و تحریک‏پذیر و عصبى مى‏شوند و گاه با بى‏حوصلگى و افسردگى ملازم است و یا مشکلات بعد از زایمان که در برخى موارد اتفاق مى‏افتد و تابلوى مشخصى از افسردگى و اختلالات خلقى دیگر را بروز مى‏دهند و از طرف دیگر خود زایمان مى‏تواند به عنوان یک استرس مطرح باشد. بنابراین توجهات اطرافیان و آرامش نسبى حاکم بر خانواده مى‏تواند تا حدودى این خطر را کاهش دهد.
از علایم دیگر افسردگى مى‏توان به محدودیت و کاهش معاشرت‏ها و ارتباط بین فردى بیماران اشاره کرد. افراد افسرده معمولاً در اغلب موارد فاقد ارتباط بین فردى و خانوادگى مناسب و نزدیک و صمیمانه هستند. بنابراین مشاهده چنین علامتى مى‏تواند هشداردهنده باشد. همچنین افسردگى در افراد مطلّقه و تنها بیشتر دیده مى‏شود.
اختلال افسردگى در سنین کودکى و نوجوانى علایم دیگرى هم دارد. مثلاً کودکى که دچار ترس افراطى از مدرسه است و چسبندگى شدید به والدین دارد چنین علامتى مى‏تواند معادل افسردگى محسوب گردد. اخیراً ازدیاد پرخاشگرى و اعتیاد به مواد مخدر و گرایش به الکل و رفتارهاى ضد اجتماعى و همچنین آشفتگى جنسى ممکن است تابلوى دیگرى از افسردگى باشد. این افراد که معمولاً در سنین نوجوانى هستند ممکن است مدرسه و منزل را ترک کنند و دچار ولگردى شوند. بروز این علایم زنگ خطرى است که خانواده‏ها باید به آن توجه نمایند و سریع‏تر به فکر ارجاع فرزند خود به متخصصین اعصاب و روان باشند. بالعکس این موضوع نیز گاهى اتفاق مى‏افتد مثلاً کودک و نوجوانى که ظاهراً بسیار ساکت و آرام است و حداقل ارتباط را با دیگران برقرار مى‏کند یا منزوى و گوشه‏گیر است و ارتباط چشمى و کلامى بسیار محدودى دارد باید از نظر اختلال افسردگى مورد بررسى قرار بگیرد. در سطح دنیا افسردگى در افراد مسن شایع‏تر از جمعیت کلى است. فوت همسر، ابتلا به یک بیمارى جسمى همزمان، انزواى اجتماعى و بد بودن وضع اقتصادى و معیشتى و یا تغییرات اساسى در وضع اقتصادى افراد مثل ورشکستگى ممکن است منجر به بروز افسردگى در افراد مسن شوند.
افسردگى نیز مثل همه بیمارى‏ها نیاز به درمان دارویى دارد. یک حمله افسردگى بدون درمان ممکن است بین 13 – 6 ماه طول بکشد و اگر درمان مناسب صورت بگیرد اغلب حدود 3 ماه طول مى‏کشد اما اگر درمان دارویى قبل از سه ماه قطع شود معمولاً منجر به عود بیمارى و عوارض ناشى از آن مى‏شود. قطعاً روان‏درمانى و شناخت‏درمانى نیز نقش بسیار مؤثرى در تثبیت بهبودى بیمار دارند و اگر با دارودرمانى به طور همزمان انجام شوند بسیار اثربخش خواهد بود. نکته مهم دیگر این است که بیماران افسرده اشتغال ذهنى با مرگ و خودکشى دارند. بنابراین در صورت وجود چنین علامتى بایستى بیمار به صورت اورژانسى در مراکز روانپزشکى بسترى گردد و یا تحت مراقبت دقیق اطرافیان باشد.

مطالب مرتبط