نویسنده فیلسوف

بانگاهی به کتاب «افسانه سیزیف» نوشته آلبرکامو

 مسعود میرزاپور

 

چه بخواهیم، چه نخواهیم باید کامو را در ردیف نویسندگان گروه «معناباخته» قرار دهیم. نویسندگانی که در پی تبیین یک مسئله اساسی و لاینحل هستند و آن پوچی اساس زندگی آدم ها است.ب- کامو و کافکا: آیا می توان پیوندی میان آلبر کامو و فرانتس کافکا برقرار کرد؟ آیا می توان پارامترهایی را در آثار این دو یافت که نشان از نزدیکی افکارشان داشته باشد؟ پاسخ کاملا روشن است، نه! هر چند ممکن است کامو مانند کافکا بیندیشد و دنیا را پوچ تصور کند. اما مهمترین قضیه واکنش و برآیند این تفکر در آثار این دو نویسنده است.

کامو در افسانه سیزیف با هزار مثل وبند و تحلیل می خواهد اثبات کند که جهان پوچ نمی تواند و نباید انسان را به کارهای احمقانه وادارد. در واقع این تفکر (پوچ گرایی) می تواند زاینده حرکتی جدی در او باشد؛ حرکتی که در پی معنا است.

از دید کامو پوچی نقطه آغاز است نه پایان. با تفکر پوچی گستره جدیدی از برآیندهای اجتماعی و فردی به وجود می آید که همواره در پی مبارزه با مفهوم خود است. در آثار کامو به همان اندازه که پوچی جایگاه ویژه ای دارد تسلیم فاقد جایگاهی خاص است، برخلاف کافکا که با تبیین پوچ گرایی تنها در فکر یک چیز اساسی است و آن خودکشی است. کافکا، برخلاف کامو، پوچی را نقطه پایان همه چیز می داند، نقطه ای که در آن همه راه ها نه به رم که به انتحار ختم می شود. با این تفاصیل آیا می توان میان کامو و کافکا (فارغ از شباهت حرف اول اسمشان) شباهت و قرابتی متصور بود؟

ج _ کامو و تاثیرات فلسفی: همان طور که می دانیم کامو در رشته فلسفه تحصیل کرده و حتی دانشنامه خود را در باب فلسفه یونان نگاشته است. اما همواره رویگردانی او را از فلسفه زدگی می توان در تحلیل ها و مقالات کوتاه و بلندش مشاهده کرد. کامو همواره از نظریات مختلف فلسفی استقبال کرده و با مطالعه آن به نوعی پیوندی با آن برقرار کرده است. اما از زمانی که این اندیشه ها تبدیل به «مکتب» می شوند دست به مخالفت با آن می زند. به گفته او هر اندیشه زمانی مقدس است که هنوز تبدیل به مکتب نشده باشد (نقل به مضمون). شاید با چنین برداشتی بود که هیچ گاه خود را در ردیف فیلسوفان اگزیستانسیالیست قرار نداد. (هر چند اگر بسیاری به این گفته او اعتنا نکرده باشند.) این رویگردانی از فلسفه اگزیستانسیالیست با همان برداشتی شکل گرفته است که مخالفت او را با مکتب شدن آرا و نظریات فلسفی بیان کرده.

آیا می توان کامو را در ردیف نویسندگان اگزیستانسیالیست قرار نداد؟ آیا مفاهیمی چون انسان مداری، پوچی، مقدم بودن وجود بر ماهیت، عصیان و اضطراب که از مولفه های اساسی فلسفه اگزیستانسیالیست است و در آثار او به وفور دیده می شود دلیلی بر صحت این انگ فلسفی نیست؟

سرچشمه افکار کامو از جانب نویسندگان و فیلسوفانی نظیر کی یر که گارد، داستایفسکی، نیچه، هایدگر و حتی سارتر بوده است. برای تبیین این موضوع می توان کتاب هایی را مثال زد که متناسب با تفکرات این نویسندگان دنیای در حال مدرن شدن آن روزهای اروپا را به چالش می طلبیدند. حتی اسم کتاب های منتشر شده آن دوران (نیمه قرن بیستم) که تنها با یک صفت نوشته می شد خود دلیلی قانع کننده از این تاثیرپذیری ها است. دلشوره (هایدگر)، تهوع (سارتر)، بیگانه (کامو) و… در یک حکم کلی آبشخور فکری کامو را می توان علاوه بر نویسندگانی که نام برده شد به فیلسوفان و اساطیر یونان باستان و نوافلاطونیان نیز تعمیم داد. در صفحات مختلف کتاب افسانه سیزیف می توان مصادیقی را که نویسنده از فیلسوفانی چون نیچه، کی یر که گارد (کارل یاسپرس) آورده مشاهده کرد. کامو را باید نویسنده ای فیلسوف نامید نه فیلسوف نویسنده. با این حال رگه های فلسفی بی شماری را می توان در آثار او دید که در افسانه سیزیف نمودی آشکارتر می یابد.

د _ کامو و تعهد اجتماعی: سارتر در کتاب ادبیات چیست حیطه ادبیات را حیطه ای متعهدانه می داند و ورود به عرصه ادبیات را مستلزم رعایت وجوه اجتماعی ای می داند که دردها و رنج های طبقات فرودست جامعه را منعکس می کند.

حال یک سئوال اساسی مطرح می شود. آیا تعهد تنها بیان مسائل اجتماع پیرامون است؟ کامو جواب را به خوبی داده است. او با نوشتن از انسان های دردمندی (درد درونی) که با پوچی، بیگانگی، تنهایی و اضطراب ناشی از دنیای مدرن سروکله می زنند تعهد خود را به ادبیات در درجه اول و محیط پیرامون و انسان های بیگانه اثبات کرده است. در اندیشه کامو علاوه بر تعهد اجتماعی تعهد فردی نیز دیده می شود. به عبارتی نویسنده در کنار تعهد به اجتماع (از دید بیرونی) به تک تک آدم های اجتماع (دید درونی) نیز ملتزم است. نوشتن از دردها، رنج ها، تفکرات، معناباختگی ها و… که انسان امروز با آن درگیر است، رسالتی است که کامو آن را بیشتر از وجوه تعهدات اجتماعی دیگر مورد توجه قرار داده است.

بنابراین برای کامو تعهد اجتماعی یعنی تعهد به فردفرد افراد آن اجتماع که نه از گرسنگی که با از خودبیگانگی هایی سروکله می زنند که از آن در عذاب هستند.

ه- و…: «همه دنیا به گونه ای طراحی شده است که دائما سرت رو به بالا باشد، تا هر چیزی را که می خواهی گدایی کنی…»

مطالب مرتبط