زندگی دوگانه سیاستمدار

نقد و بررسی زندگی سیاسی سیدحسن تقی زاده

 علی ایمن دوست

 

ظهر روز پنجشنبه نهمین روز از بهمن ماه ۱۳۴۸ شمسی، جمعیت حاضر در مقابل آرامگاه ظهیرالدوله شمیران منتظر بودند تا با رسیدن جنازه ای که ساعاتی قبل از مسجد سپهسالار حرکت داده شده بود، پیکر آخرین بازمانده از نسل رهبران صدر مشروطیت و آخرین شاهد عینی و ماجراپرداز وقایع انقلاب مشروطیت را تا آرامگاه ابدی مشایعت کنند. دقایقی بعد در سرمای بهمن ماه خیابان دربند، پیکر نحیف این پیرمرد نود و دو ساله، که ردپای هفتاد سال زندگی پرفراز و نشیب سیاسی دیگر نشانی از روزهای جوانی و سرکشی در او باقی نگذارده بود، پایین تر از مدفن ملک الشعرای بهار، به خاک سرد گورستان سپرده شد و سنگی مشکی رنگ که در بالای آن حک شده بود «مدفن سیدحسن تقی زاده» پلاکی شد برای خانه ابدی اش. سنگی که با گذشت سالیان دراز و فرسوده شدن بخش هایی از آن، هنوز عبارات منقوش در زیر آن قابل رویت است: «که در همه عمر به نیت خیرخواهی طبقات ضعیف و محروم ایران زیسته و جز رفاه و سعادت آنان آمالی نداشته است و از خداوند امید رحمت و مغفرت دارد». بدون شک سیدحسن تقی زاده، از بحث انگیز ترین رجال سیاسی- فرهنگی معاصر است که صحبت در باب زندگی سیاسی او همواره محل مناقشه اهل نظر بوده و هست و اگر نه به عدد مخالفان سرسختش اما عرصه موافقان مجدش نیز چندان خالی از نظر نیست و اینگونه است که بحث بر سر ارائه یک تصویر کامل از این بازیگر تاثیرگذار عرصه سیاست معاصر ایران و اشتیاق برای صدور یک حکم کلی در باب شخصیت سیاسی تقی زاده همواره تحلیلگران را مجذوب خود کرده است و نکته جالب تر اینکه هر دو طیف از صاحب نظران، چه از مخالفان و چه از موافقان تقی زاده، در اغلب موارد، در ارائه یک نگاه مغرضانه، توام با افراط و تفریط، گوی سبقت را از طرف مقابل ربوده اند. در این بین موافقانش، از تقی زاده جوان و آرمانگرا و انقلابی دوران صدر مشروطیت سخن می گویند- که البته شاید قابل دفاع ترین بخش زندگی سیاسی اش هم باشد- و از خاطرات اولین دوره مجلس شورای ملی، که او رهبری اقلیت روشنفکر و تجددخواه و تندرو مجلس را بر عهده گرفت، (ملک زاده، ج،۱ ص۴۱۴) کمک می گیرند و از نطق های آتشین او در مجلس که در انتقاد از نظام استبدادی، ایراد شد و در زمان خود توفانی به پا کرد، یاد کرده و تلاشی را که در تدوین متمم قانون اساسی به کار بست تا بتواند یک تعریف مترقی از حکومت مشروطه و تفکیک قوای سه گانه و استیفای حقوق ملت ارائه دهد، می ستایند و با اشاره به جنبه های گوناگون علمی- فرهنگی زندگی تقی زاده از زمان انتشار مجله کاوه-که جولانگاهی بود برای آرای روشنفکران مهاجر تا سال های تدریس اش در داخل و خارج ایران سعی دارند تقی زاده دانشمند را در حد و اندازه های تقی زاده سیاستمدار و چه بسا بالاتر از آن بدانند و همین فاکتورها را برای طرفداری اش مکفی می دانند و در مقابل ترجیع بند همیشگی مخالفین او نیز پناهنده شدنش به سفارت فخیمه در زمان به توپ بسته شدن مجلس امضای قرارداد بدیل دارسی و دیدگاه هایش درباره تجدد و غرب است، که از آنها به عنوان نقاط غیرقابل دفاع درکارنامه سیاسی اش و نیز اهم دلایل انگلوفیل بودنش یاد می کنند، گیریم از شائبه حضورش در پشت ترورهای سیاسی دوران مشروطه (اتابک و بهبهانی) و عضویت در لژهای فراماسونری به عنوان مواردی که حداقل قابل طرح و بحث است، بگذرند. من حیث المجموع تقی زاده از جمله رجالی است که به راحتی نمی توان از کنارش گذشت. به همین منظور نگاهی اجمالی می اندازیم به حیات سیاسی- اجتماعی او البته با ذکر دو نکته مهم. اول اینکه بر نویسنده این مطلب، اظهرمن الشمس است که به هیچ عنوان نمی توان هفتاد سال زندگی سیاسی تقی زاده را در قالب یک مقاله روزنامه ای منعکس کرد چه بسا این نکته از تکثر و حجم مطالب و مقالات به جامانده از او و منابعی که تا به حال و به دلایل مختلف مکتوم مانده نیز هویدا است و دوم اینکه این وجیزه به دنبال نتیجه گیری و صدور یک حکم کلی درباره تقی زاده نیست، چراکه اصولا جای طرح این بحث در اینجا نیست و مجالی فراخ تر می طلبد. غرض تنها و تنها آشنایی با سرفصل های مهم زندگی این بازیگر عرصه سیاست ایران است و بس.

• از تولد تا جوانی

سیدحسن تقی زاده در تاریخ ۲۹ رمضان ۱۲۹۵ قمری، برابر با ۵ مهر ۱۲۵۷ شمسی (مصادف با روز پنجشنبه) در شهر تبریز و در خانواده ای روحانی، دیده به جهان گشود. پدرش سیدتقی اردوبادی امام جماعت یکی از مساجد تبریز بود که در دوران تحصیلش در نجف یک بار ازدواج می کند، اما همسر و فرزندان همگی فوت می کنند. بعد از فراغت از تحصیل و بازگشت به تبریز با خانمی به نام معصومه شبستری (مادر سیدحسن) ازدواج می کند و از او صاحب هشت فرزند می شود (هفت پسر و یک دختر) که چهار پسر او تنها چند روز بعد از تولد فوت می کنند و از بین چهار فرزند دیگرش، حسن سومین پسر خانواده است و بعد از او تنها خواهرش

– ربابه- می ماند که بعدها بعد از طلاق از شوهر اول به همسری محمدعلی تربیت درمی آید. البته سیدتقی چندی بعد از ازدواج با مادر حسن دو همسر دیگر هم اختیار می کند که از یکی صاحب یک دختر و دو پسر می شود که یکی از پسر ها، خیلی زود فوت می کند. سیدتقی در نهایت به مرض حصبه، در شوال۱۳۱۴ ق فوت می کند و در مقبره وادی السلام نجف دفن می شود. حسن در کودکی خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را آموخت و پس از فراگیری مقدمات و علوم متداول حوزوی، به تحصیل علوم عقلی، ریاضیات و نجوم پرداخت و در کنار آن و به دور از چشم پدر، زبان فرانسه و علوم جدید را نیز آموخت و به گفته خودش، از شانزده سالگی از نظام آموزشی حوزوی دلسرد شد و به تدریج از آن روی برتافت. در اوایل بیست سالگی با مطالعه آثار طالبوف و میرزاملکم خان و روزنامه های تجددخواه فارسی خارج از کشور نظیر پرورش و ثریا و حبل المتین، با اندیشه های سیاسی و اجتماعی نوین اروپا آشنا شد و به تدریج تمایلات تجددطلبانه و ضداستبدادی در او شکل گرفت. در سال ۱۳۱۹ق مدرسه تربیت را در تبریز تاسیس می کند، که بعد از چندی به واسطه مخالفت روحانیون شهر و حکمی که به تفسیق او دادند، تعطیل می گردد. بعد از چندی کتابفروشی تربیت را به همکاری عده ای از جمله یوسف خان اعتصام الملک (پدر پروین اعتصامی) در همان شهر دایر می کند که پاتوقی برای روشنفکران آن روز تبریز می شود و برپا می ماند تا زمان استبداد صغیر که با حمله اشرار به تبریز سوزانده می شود. در سال ۱۳۲۰ق با همکاری برخی دوستانش نشریه ای به نام گنجینه فنون را در تبریز منتشر می کند که به مدت هجده ماه هر دو هفته یک بار به خط نستعلیق و با چاپ سنگی درمی آید که به دنبال سفرش به خارج از کشور متوقف می شود. از سال ۱۳۲۲ تا شعبان ۱۳۲۳ ق در قفقاز، عثمانی، مصر، سوریه و لبنان به سیر و سیاحت و کسب تجربه می پردازد و با برخی تجددخواهان معروف آن بلاد به گفت وگو می نشیند که حاصل این دوران رساله انتقادی تاریخ احوال کنونی ایران یا محاکمات تاریخی است که در مصر به چاپ می رسد. در شعبان ۱۳۲۳ ق با کوله باری از تجربه و همنشینی با اندیشمندانی چون جورجی زیدان و زین العابدین مراغه ای راهی تبریز می گردد. در بدو ورود با جنبشی روبه رو می شود که قبل از رفتنش چندان خبری از آن نبود و از قضا زادگاهش از داغ ترین کانون های این جنبش بود، جنبش مشروطیت.

• وکالت مجلس اول تا استبداد صغیر

تقی زاده پس از بازگشت به کشور همانطور که انتظار می رفت، جذب این جنبش می شود و چون در بدو ورود به تبریز، فضای شهر را آنچنان که باید و شاید- مثل تهران- مناسب برای فعالیت نمی بیند، قصد هجرت به تهران می کند و راهی پایتخت می شود. در تهران با پرس و جو ساختمان مجلس را می یابد و مدتی به عنوان تماشاچی به جلسات مجلس می رود که در همین اثنا از تبریز خبر می رسد که از سوی صنف تجار به وکالت مردم این شهر انتخاب شده است. نمایندگان تبریز به سرکردگی تقی زاده ونطاقی مستشارالدوله که به گفته کسروی گروه تندرو مجلس را تشکیل داده بودند، در همان بدو ورود به مجلس به ملاقات مشیرالدوله صدراعظم می روند و علنا می پرسند که ما مشروطه هستیم یا نه؟ که در ابتدا با طفره رفتن مشیرالدوله سپس با جواب منفی او مواجه می شوند که می گوید دولت فقط به شما یک مجلس برای وضع قوانین داده است. مستشارالدوله می گوید پس آب در گوش ما کرده اند و می گوید پس ما برویم فریبکاری دولت را به گوش موکلین خود برسانیم که صدراعظم وحشت می کند و می گوید خواسته هایتان را بنویسید تا به عرض شاه برسد نهایتا محمدعلی شاه در روز دوشنبه ۲۷ ذیحجه ۱۳۲۴ با تقاضای هفت گانه نمایندگان تبریز موافقت می کند. این فرمان در زمان خود به قدری مهم بود که به گفته محمداسماعیل رضوانی در کتاب انقلاب مشروطیت: «به این صورت به همت نمایندگان بیداردل تبریز آخرین قدم در راه تکمیل رژیم مشروطیت برداشته شد و در حقیقت از تاریخ ۲۷ ذیحجه ۱۳۲۴ است که ایران صاحب حکومت مشروطه گردید و اگر در منبعی ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۲۴ به عنوان فرمان مشروطیت تعبیر شد، نشان از یک نوع مسامحه است.» (انقلاب مشروطیت، ص ۱۲۶ و زندگی توفانی، ص۶۵) من حیث المجموع اگر بخواهیم اهم سرفصل های این دوران از زندگی تقی زاده را نام ببریم، ابتدا باید به عضویت در کمیسیون تدوین متمم قانون اساسی اشاره کنیم که این کمیسیون به ریاست میرزا جوادخان سعدالدوله که سابقا در بلژیک به عضویت لژ فراماسونری درآمده بود تشکیل شد. فی الواقع قانون اساسی نوشته شده نقایص فراوانی داشت و ضرورت تدوین متمم کاملا احساس می شد. در این کمیسیون به جز سعدالدوله هفت نماینده دیگر از جمله تقی زاده عضویت داشتند و متمم از روی یک نسخه قانون اساسی بلژیک که از میرزا اسماعیل خان- منشی سفارت بلژیک- به عاریت گرفته شده بود تدوین گشت که بنا بر شواهد، تقی زاده بیشترین نقش را برای تعریف یک حکومت مترقی در آن ایفا کرد به طوری که به رغم وجود کمیسیون اکثرا کار تدوین را خودش انجام داد. هرچند اسماعیل رائین در شرح تدوین متمم قانون، تنها از زاویه دید تشکیلات فراماسونری به قضیه نگاه کرده و با اعلام اینکه در زمان تدوین متمم قانون، تقی زاده و دو عضو دیگر موثر در تدوین (نصرالله تقوی و حاج امین الضرب)، به عضویت لژ بیداری ایران درآمده بودند و در حقیقت هر سه فرد مذکور، مامور پیش بردن اوامر استاد اعظم (سعدالدوله) بودند و در نهایت هم تدوین متمم را پیروزی برای فراماسونری ایران می داند، (ج،۲ چاپ سوم، ص ۱۹۵ تا ۲۰۱) اما در حقیقت بر پایه همین متمم بود که حکومت مشروطه، تعریف و قوای سه گانه از هم تفکیک و حقوق ملت تسجیل شد و پیرامون بحث های همین هیات بود که دیدگاه های تهیه کنندگان متمم در باب مرز میان شرع و عرف آشکار گردید. در هر حال متمم قانون بعد از تطبیق با اسلام و اضافه شدن اصل دوم پیشنهادی شیخ فضل الله- اصل مطابقه با شرع- که مورد مخالفت شدید تقی زاده و دیگر نمایندگان آذربایجان هم بود، تصویب گشت. اما دومین سرفصل این دوره تقی زاده، نطق های آتشین و جنجالی اش در دفاع از آزادی، انتقاد از شاه و امین ا لسلطان در مجلس بود که در تحریک مردم بخصوص مردم تبریز و انجمن آذربایجان بسیار کارگر بود. سومین سرفصل مهم این دوره- که به طور موازی با تدوین متمم قانون اساسی جریان داشت- به مخالفت مجدانه او با امین السلطان- اتابک- و در نهایت به ترور مشکوک اتابک، که به یکی از معماهای تاریخی بدل شد بازمی گردد. فی الواقع تقی زاده از زمان شروع بحث بازگشت اتابک به ایران مخالف این امر بود. احمد کسروی در تاریخ مشروطه ایران می نویسد: «… نمایندگان مجلس از زمانی که زمزمه بازگشت اتابک آغاز شد، دست کم دو بار در مورد او به گفت وگو نشستند «یکی در نشست شانزدهم فروردین (۲۲ صفر) که یکی از نمایندگان (گویا تقی زاده) ناخشنودی از آمدن او نموده، پیشنهاد کرد مجلس قانونی بگذارد که کسانی که نادرستی با کشور کرده اند نباید به سر کار آیند و در این باره تندی نشان داد. دیگری در نشست بیست وسوم فروردین (۲۹ صفر) که چون سخن از بدخواهی وزیران می رفت نام اتابک نیز به میان آمد و یکی از نمایندگان آذربایجان (باز گویا تقی زاده) او را فروشنده ایران خواند و تندی هایی درباره آمدن او به ایران نمود و یک دسته از نمایندگان با وی هم آواز شدند…» حتی به گفته اسماعیل رائین، تقی زاده او را به جای امین السلطان خائن السلطان می نامید. این دشمنی با اتابک ادامه یافت تا اینکه اتابک در غروب روز هشتم شهریور ۱۲۸۶ به ضرب گلوله جوانی آذری به نام عباس آقا آذربایجانی از پای درآمد و دور تازه ترورهای سیاسی که شاید، ترور ناصرالدین شاه نقطه شروعی برای آن بود، به جریان افتاد. در باب این ترور به رغم صحبت های فراوان، هنوز نکات تیره بسیار است و اگر حتی به این گفته برخی مورخین که گفتند این ترور جزء معماهای تاریخی است معتقد نباشیم، اما باید به تاریک بودن بسیاری از زوایای آن اعتراف کنیم. عده ای مانند مخبرالسلطنه شخص شاه و دربار را مسئول این ترور دانستند (رضوانی، ۱۳۴ و ۱۳۵) که البته قول ضعیفی است، اما تا کنون از دو زاویه دید، تقی زاده، متهم به اطلاع از این ترور گشته. یکی به گفته اسماعیل رائین که از دید فراماسونری به این قضیه نگاه کرده و در زیر عنوان (ارتباط قتل اتابک با فراماسون های ایران) به شرح ماجرا پرداخته و می گوید: «دشمنی که او-اتابک- با سیدحسن تقی زاده و سایر فراماسون های ایرانی عضو لژ بیداری ایران نشان می داد، سبب شد که سرانجام فراماسون های ایرانی فرمان قتل او را صادر کنند و در کمیته مدهشه آن را اجرا کنند…» (ج،۲ ۲۶۳ تا ۲۶۸) اما به گفته کسروی هم، بعدها حیدرخان عمواوغلی از انقلابیون قفقاز پذیرفت که در طراحی سوءقصد به اتابک نقش داشته است و عباس آقا را آماده این کار کرده است. حیدرخان ادعا کرده که تقی زاده نیز در این کار دست داشته است؛ هرچند که خود تقی زاده بارها منکر این امر شد. ماشاء الله آجودانی هم در مشروطه ایرانی تقی زاده را به تناقض گویی و پنهانکاری درباره ترور اتابک متهم کرده و می گوید: «… شواهد و قرائن بسیاری در دست است که او به عنوان نماینده مجلس هم با حیدرخان عمواوغلی هم با اجتماعیون عامیون چه در ایران و چه در قفقاز ارتباط داشته و نمی توانسته از اقدامات سیاسی آنها بی اطلاع باشد…» (مشروطه ایرانی، ص ۱۱۵) به هرحال اقدامات سیاسی تقی زاده و دیگر دوستانش در مجلس اول باعث هرچه بیشتر عصبانی ساختن شاه شد و در نهایت با کشته شدن اتابک آخرین نقطه اشتراک دربار و مشروطه خواهان (ولو صوری) برداشته شد و جریان حوادث را به سوی کودتای محمدعلی شاه و به توپ بسته شدن مجلس شتاب داد. هرچند در این مورد که؛ تا چه حد اقدامات – بعضا رادیکال- تقی زاده موجب تشدید این روند و تحریک محمدعلی شاه برای نزدیکی هرچه بیشتر به غایت نهایی اش شد، به هر حال با به توپ بسته شدن مجلس آخرین سرفصل مهم این دوره از زندگی تقی زاده جامه عمل می پوشد، که شاید سرآغازی برای افول و استهلاک آرمان های اولیه اش هم باشد. در حقیقت تقی زاده، روز کودتای محمدعلی شاه ابتدا در منزل می ماند و غروب به همراه عده ای از جمله مرحوم دهخدا به سفارت انگلستان پناهنده می شود که شرح کاملش را در زندگی توفانی آورده است. هرچند که خود تقی زاده این عمل را عقلانی و برای محافظت از جان ذکر می کند، اما برای کسی که در تحریک مردم به اعتراض و شورش و درگیری با دربار همیشه پیشقدم بوده و در حالی که می دید فوج فوج از آزادیخواهان یا در باغشاه به دار کشیده یا زندانی و تبعید می شدند، پناهیدنش به سفارت انگلستان از ترس جان ولو اینکه کشته شدنش توسط محمدعلی شاه قطعی به نظر می رسید، عملی شایسته سوابق انقلابی اش نبود و همانطور که ذکر کردم این فراز از زندگی او تبدیل به نقطه ای برای شروع سیر نزولی شخصیت سیاسی اش گشت. در هر حال تقی زاده، دهخدا و جمعی دیگر سرانجام با وساطت سفارت انگلستان از مرگ نجات یافتند و تبعید شدند. تقی زاده و همراهانش را سفارت، تحت الحفظ تا بندر انزلی بردند و از آنجا روانه باکو کردند. نخست به فرانسه و سپس به انگلستان رفت و در انگلستان با ادوارد براون همکاری نزدیکی را شروع نمود و کمیته ای به نام «کمیته ایران»، که مرکب از نمایندگانی از پارلمان انگلستان بود که موافق مشروطیت ایران بودند، را بنیان نهاد. او در انگلستان ماند تا اواخر ۱۳۲۶ ق که با شدت گرفتن قیام مردم بر ضد محمدعلی شاه، با نامی مبدل مخفیانه وارد ایران شد. در ۱۴ ذیحجه ۱۳۲۶ ق به تبریز رسید و در هجدهم همان ماه نطق مفصلی در جهت به ثمر رسیدن انقلاب در انجمن ایالتی کرد، اما دیگر آن شور و هیجان سابق در نطق هایش هویدا نبود و مدام انقلابیون را از هرگونه تندروی و تعدی به اموال مردم نهی می کرد.

• وکالت مجلس دوم تا شروع جنگ جهانی اول

در حقیقت بعد از ورود به ایران و پیروزی انقلاب مردم به عضویت هیات مدیره موقتی که برای اداره امور تشکیل شده بود، درآمد و در همان سال در انتخابات دوره دوم مجلس، نمایندگی تبریز را پذیرفت و رهبری جناح تندرو مجلس را در برابر اعتدالیون و جناح محافظه کار پذیرفت. فی الواقع مجلس در این دوره به دو جناح اصلی تقسیم شد و دو حزب «دموکرات- عامیون» و «اجتماعیون- اعتدالیون» به وجود آمد. دموکرات ها که ۲۸ نماینده در مجلس داشتند، اندیشه های خود را از سوسیال دموکرات های قفقاز الهام گرفتند و «تندرو» یا «انقلابی» محسوب می شدند. اما اعتدالیون با ۳۶ نماینده در مجلس، روشی محافظه کارانه تر داشتند و به سیاست تغییر تدریجی معتقد بودند.

رهبری دموکرات ها را تقی زاده، علی محمدخان تربیت، محمدرضا مساوات، حسین قلی خان نواب و حیدرخان عمواوغلی (خارج از مجلس) به عهده داشتند و اعتدالیون را سیدمحمدصادق طباطبایی (پسر یکی از دو رهبر بزرگ جنبش مشروطه)، برادران دولت آبادی و شکرالله خان قوام الدوله در کنار مرحوم بهبهانی، رهبری می کردند. از برنامه های دموکرات ها می توان به «انفکاک کامل قوه سیاسی از قوه روحانی، تقسیم املاک بین رعایا، قانون منع احتکار، تعلیم اجباری و مخالفت با مجلس اعیان» اشاره کرد در حالی که برنامه های اعتدالیون، تشکیل مجلس سنا، حفظ مذهب، اجرای شریعت، حمایت از مالکیت خصوصی و مقابله با تروریسم، الحاد و مادیگری بود. اعتدالیون دموکرات ها را «تندرو» و حتی «کافر» می خواندند و دموکرات ها آنها را «مرتجع» لقب می دادند. در میان نیروهای مسلح، بختیاری ها و اکثر مجاهدان قفقازی به دموکرات ها گرایش داشتند و مجاهدان آذری از اعتدالیون حمایت می کردند. مخالفان سیاسی تقی زاده برای اینکه او را از میدان به در کنند دست به دامن دو مرجع بزرگ زمانه یعنی شیخ عبدالله مازندرانی و محمدکاظم خراسانی می شوند تا آیات عظام علیه او حکمی صادر کنند. این حکم صادر می شود و در آن دو مرجع تقلید، صریحا بر ضدیت مسلک سیدحسن تقی زاده با اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدسه انگشت می نهند و خواستار اخراج او از مجلس و تبعید او می گردند. حکم مدتی مخفی می ماند، تقی زاده خروج از کشور را نمی پذیرد و کشمکش ها با بهبهانی ادامه می یابد تا اینکه در تاریخ ۲۴ تیر ۱۲۸۹ ساعتی از شب گذشته، بهبهانی هدف چند گلوله قرار گرفته و قاتلین متواری می شوند. تقی زاده به دست داشتن در قتل بهبهانی متهم می شود. حکم فساد سیاسی او که چندی قبل صادر شده بود برملا می شود و این بار سه ماه از مجلس مرخصی می گیرد و مجبور به خروج از کشور می شود. البته خود تقی زاده دست داشتن مستقیم بهبهانی در صدور حکم فساد سیاسی اش را نمی پذیرد ولی همراهی او را در این حکم تایید می کند. تقی زاده بعد ها در خاطرات خود به این موضوع اشاره می کند: «گفتند که من دست در کشتن آقا سید عبدالله داشتم. دروغ محض بود. من خود خیلی متاثر شدم چون او حق بزرگی بر مشروطیت داشت… شاید حیدرخان دست داشت.». فی الواقع این دومین تروری است که تقی زاده به دست داشتن در آن متهم می گردد و در برابر تاریخ هم جواب درستی نمی دهد. اما اگر بخواهیم این دو ترور را در یک نمای کلی بررسی کنیم باید اشاره کنیم که سوسیال دموکرات های روسیه از سال ها قبل حتی پیش از مشروطیت کوشیده بودند در ایران شعبه ای به وجود آوردند. حیدرخان (عمواوغلی) مامور این کار شد اما چندان موفق نبود: «چون کله های مردم به قدری نارس بود که سعی من در این ایام بی نتیجه ماند و مطلقا معنی کلمات مرا درک نمی کردند.» (مجله یادگار، نقل شده در «مشروطه ایرانی» ماشاءالله آجودانی) البته «مرکز غیبی» تبریز که علی مسیو آن را تاسیس کرده بود رابطه نزدیکی با سوسیال دموکرات های قفقاز برقرار کرد و اندیشه های آنها را رواج داد. پس از مشروطه، حوزه مخفی اجتماعیون عامیون (سوسیال دموکرات ها) در تهران با حضور حیدرخان عمواوغلی تشکیل شد. «هیات مدهشه» یا کمیته ترور یکی از زیرمجموعه های این حوزه مخفی بود که تحت ریاست حیدرخان عمل می کرد و علی اصغرخان اتابک را کشت و شاید حتی همان بود که در مسیر کالسکه محمدعلی شاه بمب انداخت. به گفته آجودانی «گرچه در تاریخ جدید ایران دفتر ترور سیاسی به دست میرزا رضا کرمانی و با قتل ناصرالدین شاه گشوده شد، اما ترور سیاسی به معنای جدید و به شیوه سازمان یافته، تشکیلاتی و ایدئولوژیک، میراثی است که از اجتماعیون عامیون ایران و قفقاز به فرهنگ سیاسی این عصر راه یافت. ترور امین السلطان، سوءقصد به جان محمدعلی شاه و ترور بهبهانی از نمونه بارز ترورهایی است که به دست عوامل اجتماعیون عامیون و حزب دموکرات طرح ریزی و انجام شد.» (ص ۴۲۶)