شورش علیه صدراعظم

 امید پارسا نژاد

شورش سربازان آذربایجانی مقیم تهران که حدود چهارماه و نیم پس از بر تخت نشستن ناصرالدین شاه قاجار رخ داد، از جمله نخستین دسیسه هایی بود که امیرکبیر (صدراعظم) را مستقیما هدف می گرفت. کوشش امیر در این مدت برای استقرار نظم دیوانی و انضباط مالی که با تمرکز قدرت در دستان او همراه بود، بسیاری از درباریان و بزرگان خاندان سلطنتی را علیه او به خشم آورد. از سوی دیگر رد درخواست تزار روسیه برای دادن اجازه بازگشت به شاهزاده بهمن میرزا (پسر عباس میرزا و عموی ناصرالدین شاه) به کشور، همسایه شمالی را نیز علیه امیر برانگیخت.

بهمن میرزا که سال ها حکومت آذربایجان را به عهده داشت، در اواخر دوران سلطنت محمدشاه به توطئه علیه شاه متهم شد و به قفقاز گریخت. او اینک پس از به سلطنت رسیدن برادرزاده اش انتظار داشت به آذربایجان باز گردد و موقعیت پیشین خود را احیا کند. بهمن میرزا این انتظار را به صراحت در نامه ای خطاب به ناصرالدین شاه مطرح کرد. او در این عریضه خصوصی «دوستی سابقش را با ناصرالدین شاه متذکر شده و آمادگی خود را برای خدمت صادقانه به او اعلام کرده و افزوده بود: «اگر جواب این عریضه نامساعد باشد، من دوباره می نویسم و پیاده تا سن پترزبورگ می روم. من لایق آذربایجانم و نه غیر از آن. کار مرا زود انجام دهید. به تبریز که آمدم هدایای لازم را می فرستم.» با این خواسته های علنی، ناصرالدین شاه حق داشت نسبت به نقشه های بهمن میرزا شدیدا بدگمان باشد.» («قبله عالم»، عباس امانت)

•تهدید

شاهزاده بهمن میرزا آشکارا به سیاست روسیه در ایران گرایش داشت و به همین دلیل روس ها می خواستند او را به ایران باز گردانند و در آذربایجان نایب السلطنه کنند. اما امیرکبیر (و به پیروی از او شاه) با این خواسته به شدت مخالف بودند. آنها استدلال می کردند که بازگشت بهمن میرزا به آذربایجان از سویی عملا به جدایی این ایالت می انجامد و از سوی دیگر باعث می شود انگلیسی ها هم در مقابل برای بازگشت آصف الدوله از عتبات به خراسان بیشتر فشار بیاورند. فتنه سالار در این هنگام در خراسان جریان داشت و صدور اجازه بازگشت آصف الدوله به منزله دست کشیدن دولت مرکزی از این ایالت بود. بنابراین دولت ایران خواسته تزار روس را برای بازگرداندن بهمن میرزا به کشور رد کرد. روس ها با وجود استدلال هایی که مطرح شده بود، پاسخ ایران را به منزله گرایش به سیاست بریتانیا تلقی کردند و به خشم آمدند. تزار از پذیرفتن هیاتی که برای اعلام سلطنت ناصرالدین شاه به پترزبورگ رفته بود سرباز زد. پرنس دالگوروکی، وزیر مختار روسیه در تهران نیز با امیرکبیر به زبان تندی و تهدید سخن گفت. او امیر را متهم کرد که می خواهد قلب مهربان شاه جوان را خراب کند و با اشاره تلویحی به سرنوشت حاجی میرزا آقاسی که عملا به کربلا تبعید شده بود گفت: «کربلا جای بزرگی است، هنوز خیلی جا دارد»!

•اقدام

دالگوروکی برای عملی کردن تهدید خود، دقیقا از بزرگترین نقطه قوت امیر آغاز کرد. میرزا تقی خان پس از مرگ محمدشاه با استفاده از آگاهی اش از امور لشکری (که در اثر تصدی امارت نظام آذربایجان به دست آمده بود) توانست فوج هایی از نظام جدید سازمان دهد و با کمک آن ولیعهد را بدون دردسر بر تخت بنشاند. این فوج ها در تهران استقرار داشتند و از مهم ترین پشتوانه های قدرت امیر به حساب می آمدند. اما در میان صفوف ایشان هنوز عناصر وفادار به بهمن میرزا حاضر بودند که از قضا دل خوشی هم از امیر نداشتند. میرزا تقی خان پس از آنکه به صدارت رسید، برادر نه چندان خوشنام خود میرزا حسن خان را به عنوان وزیرنظام جدید آذربایجان تعیین کرد. به نوشته محمدتقی لسان الملک سپهر، «لشکریان از خشونت طبع و سورت (تندی) خوی او رنجه و شکنجه بودند و بیم داشتند که در نزد امیرنظام از برادر او شکایت آورند.» (ناسخ التواریخ)

علاوه بر این، چنانکه اقتضای خزانه خالی و اوضاع پریشان آن دوران بود، پرداخت مواجب و آذوقه به سپاهیان به تاخیر افتاده بود و سربازان خشمگین بودند. در چنین شرایطی تحریک آنها توسط عوامل روسیه و درباریان ناراضی کار ساده ای بود.

روز دوشنبه ۱۵ ربیع الثانی ۱۲۶۵ه.ق. (۱۹ اسفند ۱۲۲۷ه.ش. _ ۱۰ مارس ۱۸۴۹م.) سه فوج از سربازان آذربایجانی از جمله فوج نخبه قهرمانیه بر افسران خود شوریدند و به سوی خانه امیر به راه افتادند. پشت در خانه به آنها وعده داده شد که موضوع مواجب و سختگیری برادر امیر بررسی می شود و جبران مافات خواهد شد. اما آنها صبح روز بعد بار دیگر به خانه امیر رفتند و کوشیدند به زور وارد خانه شوند. محافظان خانه به سوی آنها گلوله انداختند و دو تن از سربازان را کشتند. سربازان که غیرمسلح بودند به سربازخانه بازگشتند و این بار با اسلحه خانه امیر را محاصره کردند و خواستار عزل او شدند. آنها تهدید کردند که صدراعظم را خواهند کشت. امیر که در محاصره بود از طریق نوشتن نامه با شاه و دیگران تماس داشت. او، شاه و میرزا ابوالقاسم امام جمعه از سفارت انگلیس درخواست کمک کردند. کلنل فرانت که پیش تر در نظام جدید آذربایجان امر آموزش سپاهیان را به عهده داشت با لباس نظامی به میان سربازان شورشی رفت تا آنها را آرام کند، اما فریادهای شورشیان برای عزل امیر امکان گفت وگو را از او گرفت. فرانت با توجه به رفتار سربازان به این نتیجه رسید که این شورش با تحریک عناصری از بالا صورت گرفته است. بنابراین آماده شد که به شیوه خود در این کار تدبیر کند.