دین چیزی بیش از احساس

 گئورگ هگل

 

هگل در دوران خود آفتی را تحت قالب خودخواهی محض پاره ای از متفکران رمانتیک، شناسایی کرده بود که رای، اراده و تمایلات انسان را قوانین حاکم بر بنیان های دین و حقیقت می دانستند. گزیده کوتاه ذیل حاکی از این مطلب است و او در آن گزینه دیگری را دوباره در برابر گرایش های رمانتیکی نسبت به دین قرار می دهد تا نشان دهد که دین چیزی بیش از احساس است.

•••

اما از آنجا که احساس به طور کلی جایگاه و منبع امر زیبایی شناختی است، در مورد طبیعت ضروری آن، اغماض بسیار گشته است، یعنی نسبت به این امر که احساس یک صورت و فرم است، که خود غیرمتعین است و می تواند هر محتوایی را به خود بپذیرد، [چرا که] چیزی وجود ندارد که نتوان آن را حس کرد یا که حس نشده باشد. خدا، حقیقت و وظیفه به احساس می آیند، همچنین است شر، نادرستی و امر نادرست. تمام حالات انسانی و روابط انسانی را می توان احساس کرد. همچنین تمام روابط انسان با چیزهای روحانی و طبیعی و بازنمایی های آن حس شدنی هستند. پس چه کسی تلاش خواهد کرد تا تمام احساس ها را بشمارد و اسم گذاری کند، از احساس های دینی، احساس وظیفه، همدلی و غیره گرفته تا به پایین: رشک، حسد، تنفر، غرور، پوچی، شادی، غم، حزن و غیره؟

تنوع احساسات که خود عمدتا از طبیعت متخالف و متناقض احساس ناشی می شود، متفکران معمولی را به این نتیجه گیری صحیح رسانده است که احساس صرفا یک امر صوری است و نمی تواند تعینی را شکل دهد. همچنین به همین اندازه نادرست خواهد بود اگر نتیجه بگیریم که با اساس قرار دادن احساس، سوژه موضوعیت می یابد و او خواهد بود که تصمیم می گیرد کدام احساس را داشته باشد […]. دین نیز مانند وظیفه و حق یک امر احساسی است و بلکه باید به قلب داخل شود، همان گونه که آزادی کلی وارد احساس می شود و حس آزادی را در انسان ها به وجود می آورد. اما این که محتوایی چون خدا، حقیقت یا آزادی توسط احساس تولید می شوند و احساس موجه آنان است بسیار متفاوت است با این بینش که محتوای تعین این احساس ها برای خود معتبر و یا نامعتبر هستند و احساس خدا، آزادی و حقیقت به خاطر این محتوای عینی است که به وجود آمده و تعین یافته است، اعتبار و منشاء این احساسات، متعلق به محتوای آن است [و نه بالعکس].

مطالب مرتبط