رالف الیسون

مترجم: فرهاد کاوه

 

• ۱۹۱۴

«رالف الیسون» آموزگار و نویسنده سیا هپوست مشهور آمریکایی است که با رمان معروف خود «مرد نامرئی» به موفقیتی جهانی دست یافت. او که در دنیای ادبیات با بزرگانی همچون «ملویل» و «هاثورن» مقایسه می شود در آثار خود به مسئله غامض اختلاف های نژادی می پردازد اما در این راه هیچ گاه آلوده تحلیل های سیاسی نمی شود و در این باره در جایی می نویسد: «ادبیات، منزه است.»

او معتقد بود آمریکا باید به سرزمین تبادل فرهنگ ها و تشریک مساعی بدل شود و به همین دلیل بسیاری از هنرمندان جنبش هنری سیاهان با او به مخالفت می پرداختند. «الیسون» اما تنها در ادبیات تبحر نداشت و ترومپت را استادانه می نواخت و عکاسی چیره دست بود.

«رالف والدو الیسون» در اول مارس ۱۹۱۴ در شهر اکلاهما چشم به جهان گشود و پدرش او را به یاد شاعر و فیلسوف بزرگ آمریکایی «رالف والدو امرسون»، نامگذاری کرد و در همان دوران طفولیت پسرش، در یک سانحه جان باخت و مادرش «آیدا الیسون» مسئولیت خانواده را برعهده گرفت و از راه مستخدمی تامین معاش می کرد. «آیدا» زنی فرهیخته بود و به واسطه عقاید سوسیالیستی و نقض قوانین نژادی چندین بار دستگیر و به زندان انداخته شد. «الیسون» در سال های اول دوره دبیرستان بود که به موسیقی علاقه مند شد و ساز ترومپت را برگزید. در سال ۱۹۳۳ نیز موفق به اخذ بورس تحصیلی از موسسه هنری «تاسکجی» شد و سه سال در آنجا به فراگیری موسیقی مشغول شد و پس از آن به عشق یادگیری هنرهای بصری، موسیقی را رها کرد. در این هنگام به نیویورک نقل مکان کرد و در کلاس های مجسمه سازی و پیکرتراشی حضور پیدا کرد.

در همین دوران بود که «الیسون» در جلساتی ادبی شرکت می کرد و به همین واسطه با «لنگستون هیوز» و «ریچارد رایت» آشنا شد. او که سابق بر این مطالعات ادبی خوبی داشت و آثار همینگوی، برنارد شاو و تی.اس.الیوت را عمیقا تاثیرگذار یافته بود به تشویق «ریچارد رایت» نوشتن را آغاز کرد. او در ابتدا به مقاله نویسی و نگارش داستان های کوتاه برای هفته نامه ها روی آورد و خیلی زود به سردبیری نشریه «نگرو کواترلی» منصوب شد و از همان سال به عالم رمان نویسی پا گذارد. «الیسون» در سال ۱۹۶۵ با «فانی مک کانل» ازدواج کرد. او طراحی اولیه رمان «مرد نامرئی» را در همان سال آغاز کرد و بعدها درباره این رمان و نامگذاری اش می گوید: «عنوان مرد نامرئی را برای رمان خود برگزیدم که با مخالفت بسیاری از دوستان مواجه شد و هم نامی رمان من با رمان قدیمی «اچ جی ولز» را نشانه خوبی ندانستند اما من عنوان رمان را حفظ کردم چون داستانم در باب یک مرد نامرئی بود.» «الیسون» در خلال جنگ جهانی دوم به عنوان آشپز در ارتش خدمت کرد و یک روز پس از اتمام جنگ اولین سطر رمان «مرد نامرئی» را نوشت. داستان مرد نامرئی درباره زندگی یک سیاهپوست آمریکایی است که به واسطه زندگی در جامعه ای مملو از دشمنی و تعصب، حس هویت خود را از دست می دهد. انتشار این رمان برای «الیسون» شهرتی فراوان به ارمغان آورد و پس از آن بود که او به دعوت دانشگاه های معتبر آمریکا برای دانشجویان و علاقه مندان سخنرانی های متعددی ایراد کرد.

او در سال ۱۹۶۴ به نیابت ریاست انجمن «پن» آمریکا برگزیده شد و در سال ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰ موفق به دریافت مدال آزادی و نشان شوالیه شد و این در حالی بود که او به واسطه تدریس در دانشگاه های مختلف آمریکا نشان ملی آمریکا را نیز بر سینه داشت.

«الیسون» دو مجموعه مقاله نیز با عناوین «سایه و عمل» و «به سوی قلمرو» به چاپ رسانید. از میان داستان های کوتاهی که «الیسون» خلق کرد می توان به «خانه پرنده» و «سلطان لوتو» اشاره کرد. این نویسنده برجسته در سال های آخر عمرش به سرطان لوزالمعده مبتلا شد و عاقبت در ۱۶ آوریل ۱۹۹۴ بر اثر همین بیماری جان باخت.

مطالب مرتبط