آیشمان در اورشلیم

مترجم: دکتر علی کالیراد

 

در ماه مه ۱۹۶۰ در حالی که جهان در اضطراب ناشی از جنگ سرد به سر می برد، انتشار خبری افکار عمومی را بار دیگر معطوف به حوادث جنگ جهانی دوم کرد: «آدولف آیشمان افسر سابق آلمان نازی، معروف به قصاب اروپا و مسئول کشتار یهودیان طی جنگ جهانی دوم، توسط ماموران مخفی اسرائیل در آرژانتین شناسایی و ربوده شد.» آدولف آیشمان که بود؟

در واقع داستان زندگی آدولف آیشمان بیانگر شرایطی است که میلیون ها آلمانی طی نیمه اول سده بیستم تجربه کردند. آدولف کارل آیشمان در ۱۹ مارس ۱۹۰۶ در زولینگن آلمان به دنیا آمد. دوره ای که مصادف بود با مسابقه تسلیحاتی دولت های اروپایی و انعقاد قراردادهای نظامی شکننده. سرانجام دوران صلح مسلح به پایان رسید و جنگ آغاز شد. منازعه ای که همگان می پنداشتند حداکثر چند ماهی به درازا می کشد تبدیل به جنگ بزرگ بین المللی شد که ملت های اروپایی را به شدت فرسوده ساخت. آلمان که با از دست دادن تدریجی متحدان خود، گویی یکه و تنها در برابر دنیا می جنگید، به رغم نارضایتی داخلی، همچنان به نبرد ادامه داد. در این گیرودار خانواده آیشمان به کشور همسایه یعنی اتریش مهاجرت کردند. عاقبت آلمان نیز تسلیم شد و اینک تنها چیزی که می توانست تا حدی عطش انتقام بریتانیا و فرانسه و دیگر متفقین را بکاهد تحمیل شرایط خفت بار مصالحه بر متحدان بود. به این ترتیب آلمان علاوه بر اینکه قسمتی از اراضی و اتباع خود را واگذار کرد، بخش اعظم معادن، صنایع، کشاورزی و سرمایه های تجاری خود را از دست داد و غرامت سنگینی که از پرداخت آن عاجز بود متحمل شد. اتریش نیز به عنوان متحد آلمان وادار به پرداخت غرامت، اجتناب از هرگونه اتحاد با آلمان و تقلیل وسیع نیروی نظامی گشت و با مرزبندی های جدید از یک امپراتوری پهناور به کشوری منزوی و محاط در خشکی بدل شد. آشفتگی اجتماعی و اقتصادی حاصل از نزاع های وحشتناک سیاسی همه آلمانی ها اعم از غنی و فقیر را در ترس و اضطراب فرو برد. هر لحظه امکان داشت یک انقلاب کمونیستی به وقوع پیوندد، اما به تدریج اوضاع رو به آرامش نهاد. در آن سوی مرز، در اتریش علیا آیشمان جوان خوشحال از اینکه در این شرایط نابسامان حداقل بیکار نیست به عنوان فروشنده دوره گرد برای یک شرکت نفتی کار می کرد با کمک های مالی خارجی به ویژه از سوی آمریکا اقتصاد آلمان جان تازه ای گرفت و در نتیجه شرایط رو به بهبودی گذاشت. اما حادثه ای در آن سوی اقیانوس تمامی معادلات را به هم ریخت: در ۲۴ اکتبر ۱۹۲۹ معروف به «پنجشنبه سیاه» بازار سهام وال استریت نیویورک سقوط بزرگ خود را آغاز کرد؛ روزی مصیبت بار برای اقتصاد آمریکا که به سرعت تبعات جهانی یافت. در آلمان هنگامی که سرمایه های آمریکایی خارج شد کارخانجات تعطیل و در نتیجه اقتصاد فلج شد. افزایش قیمت ها و بیکاری وحشتناک گریبانگیر همه کشورها شد. در اتریش هم آدولف آیشمان به خیل عظیم بیکاران ناشی از این حادثه پیوست. بعدها مشخص شد که پنجشنبه سیاه نه تنها تاثیر وحشتناکی بر زندگی آیشمان گذاشت بلکه جریان تاریخ را به سمت فاجعه راند. آیشمان بیکار و ناامید در ۱۹۳۲ در شهر «لینتز» اتریش به حزب نازی پیوست. او نمونه ای از میلیون ها انسانی بود که پس از سال ها تحمل تحقیر و ترس و عدم امنیت، حال دچار شرایط بد معیشتی و از همه مهمتر یاس و عدم امید به آینده شده بودند. مردمی که عزت بر باد رفته خود را در سخنان آتشین نقاش ناکام اتریشی- آلمانی، آدولف هیتلر می جستند: «به کسانی که به ما ضربه زدند ضربه خواهیم زد، کسانی که ما را تحقیرکردند تحقیر خواهیم کرد، به کسانی که به ما ظلم کردند ظلم خواهیم کرد.»

همه به دنبال مجازات خطاکاران بودند و یهودیان نیز از این دست به شمار می رفتند. آیشمان در حزب نازی سلسله مراتب ترقی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت. او در نوامبر ۱۹۳۲ به عضویت اس اس، گروه شبه نظامی نازی ها، تحت فرماندهی هاینریش هیملر درآمد. او در ۱۹۳۳ به آلمان رفت و به هنگ اتریشی پیوست. وی طی ژانویه تا اکتبر ۱۹۳۴ جزء یک واحد اس اس در داخائو بود و سپس در اداره مرکزی اس اس در برلین به کار گماشته شد؛ جایی که در بخش مربوط به امور یهودیان فعالیت کرد. پس از انضمام اتریش به آلمان در ۱۹۳۸ آیشمان برای جابه جایی یهودیان وین ماموریت یافت.

• پیشگویی پیشوا

«در طول زندگی ام بارها پیشگویی کرده ام… و امروز یک بار دیگر پیشگویی می کنم: اگر سرمایه داران یهود بین الملل در داخل و خارج اروپا دیگر بار موفق به افکندن ملت ها در یک جنگ جهانی شوند، نتیجه آن بلشویک شدن جهان و طبعا پیروزی یهودیت نخواهد بود بلکه پیامد آن نابودی قوم یهود در اروپا است.» (هیتلر خطاب به مجلس رایشتاگ، ۳۰ ژانویه ۱۹۳۹) پس از آغاز جنگ جهانی دوم در سپتامبر ۱۹۳۹ نازی ها در پی حل نهایی مسئله یهود برآمدند. در ابتدا رهبران نازی دو راه پیشنهاد کردند: نخست اسکان یهودیان در جنوب شرقی لهستان و دومی که پس از اشغال فرانسه در ۱۹۴۰ مطرح شد، انتقال چهار میلیون یهودی ساکن در آلمان و مناطق تحت کنترل نازی ها به جزیره ماداگاسکار، مستعمره فرانسه در آفریقا. اما در ادامه جنگ، شرایط تحقق طرح های مزبور فراهم نشد. پس از اشغال چکسلواکی در ۱۹۳۹ آیشمان جهت نظارت بر امور یهودیان پراگ اعزام شد. پس از اینکه هیملر «اداره مرکزی امنیت رایش» را تشکیل داد آیشمان به دفتر امور یهودیان در برلین منتقل شد. در بهار ۱۹۴۱ آلمان درصدد حمله بزرگ به شوروی برآمد. هیتلر نه تنها خواستار نابودی فرمانروایان بلشویک بلکه در پی محو «منبع بیولوژیک بلشویسم» هم بود: یهودیان شوروی. در جولای ۱۹۴۱ «راینهارد هایدریش» رئیس سرویس امنیتی آلمان دستور اعدام صاحب منصبان یهودی دولت شوروی را صادر کرد. در دسامبر ۱۹۴۱ یوزف گوبلز وزیر تبلیغات آلمان، پیشگویی پیشوا را یادآور شد: «از بابت مسئله یهود، هیتلر مصمم به راه حل نهایی است. او پیش بینی کرده بود که اگر یهودیان بار دیگر موجب جنگ جهانی شوند، شاهد نابودی خود خواهند بود. این یک بلوف نبود؛ حالا جنگ جهانی است و نابودی یهود نتیجه طبیعی آن.» در ژانویه ۱۹۴۲ در «ونسی» در حومه برلین، جلسه ای از افسران عالی رتبه به ریاست هایدریش برای چاره اندیشی درباره حل نهایی مسئله یهود تشکیل شد. در پایان جلسه سرهنگ آیشمان جزئیات را هماهنگ کرد. در پی شکست طرح هایی که قبلا به آنها اشاره شد نازی ها دست به ایجاد اردوگاه هایی زدند. ابتدا در لهستان، یهودیان در گتوها (محله های مجزا) محدود شدند. در دیگر کشورها گروه های اس اس به شناسایی و انتقال یهودیان به اردوگاه هایی در لهستان مانند «آشویتس» پرداختند. این عملیات تحت نظارت آیشمان انجام می شد که تحت امر هایدریش قرار داشت.

در ۱۹۴۵ با اشغال آلمان توسط متفقین، سرهنگ آیشمان به دست نیروهای آمریکایی دستگیر شد، ولی در ۱۹۴۶ از زندان گریخت. وی به مدت چندین سال در کشورهای مختلف سرگردان بود تا اینکه در ۱۹۵۸ راهی آمریکای جنوبی شد. در دنیایی که هر گوشه از آن سرگرم ماجراجویی های تازه ای شده بود، آیشمان با هویتی جدید به عنوان یک کارگر فنی در کشور آرژانتین زندگی نوینی را آغاز کرد. اما این پایان گذشته نبود؛ دولت اسرائیل که از پس سال ها منازعات خونین در فلسطین تحت اشغال بریتانیا، در سال ۱۹۴۸ با استفاده از شرایط پس از جنگ جهانی اعلام موجودیت کرده بود، از همان بدو امر وارد جنگ تمام عیاری با اعراب شد. اگرچه اسرائیل نهایتا در جبهه نظامی پیروزی را از آن خود کرد، اما توجیه مشروعیت این رژیم نزد افکار عمومی جهان حائز اهمیت بسیار بود. اسرائیل در پی آن بود که خود را به عنوان پناهگاه یهودیان ستمدیده معرفی نماید. در این میان آدولف آیشمان در مقام یک سوژه تبلیغاتی ارزشمند در نظر گرفته شد. سرویس امنیتی اسرائیل جست وجو را آغاز کرد: در ۱۱ مه ۱۹۶۰ نیروهای اسرائیلی، آیشمان را در نزدیکی بوئنوس آیرس شکار کردند. نه روز بعد وی مخفیانه از آرژانتین خارج و به اسرائیل منتقل شد. در پی انتشار این خبر دولت آرژانتین به نقض قوانین این کشور شدیدا اعتراض کرد و تنش دیپلماتیک میان آرژانتین و اسرائیل بالا گرفت. دولت اسرائیل پس از جلب رضایت آرژانتین متوجه هدف اصلی خود شد: محاکمه آیشمان.

• محاکمه

«من رحمت را پسند کردم و نه قربانی را، و معرفت خداوند را و نه قربانی های سوختنی را.» (کتاب هوشع نبی، باب ششم، آیه ششم)

در واقع از زمان تشکیل دولت اسرائیل در ۱۹۴۸ هیچ رویدادی به اهمیت و هیجان دادگاه آیشمان سابقه نداشت. طنز تاریخ از همان ابتدا آغاز شد: آیشمان نخست توسط سربازرس، آونر لس بازجویی شد که متولد برلین آلمان بود، سپس در برابر آ. باخ رئیس دادگاه بخش حیفا و قاضی سابق هامبورگ آلمان قرار گرفت و سرانجام جهت محاکمه در دادگاه ویژه نزد سه قاضی حاضر شد که دو نفر از آنها سابقا ملیت آلمانی داشتند. محاکمه از همان آغاز جنجال برانگیز بود. داوری توسط قضات یهودی، انجام محاکمه توسط دولتی یهودی که تا سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم اصلا وجود نداشت و مسئله حقوقی «عطف به ماسبق» از جمله ایرادات مطروحه بودند. در حالی که گروهی ایجاد دادگاهی بین المللی و عده ای انجام محاکمه در آلمان را خواستار شدند، اما دولت اسرائیل همه پیشنهاد ها را رد کرد.

جالب ترین تقابل زمانی رخ داد که آیشمان با دادستان کل «گید ئون هاوسنر» روبه رو شد که آموزش های اولیه حقوقی را در آلمان گذرانده بود: مردی شدیدا احساساتی که در بسیاری از مراحل محاکمه با سرزنش ها و سخنان نیش دار خود آیشمان را مورد حمله قرار داد. در حقیقت او تصویری از عهد عتیق را زنده می کرد: نام گید ئون (جد عون) یادآور یکی از قهرمانان بنی اسرائیل در سفر داوران تورات است که با یاران اندک خود لشکر دشمنان را در هم شکست و انتقامی سخت از مخالفین گرفت. محاکمه در ۱۱ آوریل ۱۹۶۱ آغاز شد. جریان محاکمه بر اساس معیارهای غربی شگفت انگیز و حتی نمایش گونه به نظر می رسید. در واقع دادگاه در پی برانگیختن احساسات بود. اما این صرفا یک نمایش دراماتیک نبود؛ متخصصین به مثابه نمایندگان خرد عصر جدید وارد صحنه شدند. دکتر «رابرت سرفا تیوس» وکیل مدافع زبده آلمانی به رغم برخی مخالفت های دولت آلمان دفاع از آیشمان را بر عهده گرفت. دفاعیه آیشمان بر یک اصل اساسی مبتنی بود: در صورتی که آیشمان یک سرهنگ دوم تشکیلات اس اس بوده، پس در حقیقت جرم او به عنوان یک مامور دون پایه صرفا اطاعت از فرامین افراد مافوق است و مضافا اگر جنایتی علیه یهودیان صورت گرفته، این کار نه به دست و نه به دستور آیشمان انجام شده بود و مجازات در واقع باید علیه افسران عالی رتبه ای مانند هیملر و هایدریش اعمال می شد.

در لایحه اول دکتر سر فاتیوس اظهار کرد که وی درصدد اثبات این است که «معاونت متهم در تعذیب یهودیان، نتیجه اجتناب ناپذیر دستورات ریاست دولت بود.» سرفاتیوس عنوان کرد که «این مطلب مبین آن است که آیشمان نه دستوری صادر و نه اجرا کرد و این امر نشان می دهد که در موقعیت وی امکان سرپیچی و عدم اطاعت از فرامین وجود نداشت.»

از سوی دیگر دو هفته پس از آغاز محاکمه، متخصصی یهودی وارد دادگاه شد که دارای سه مدرک دکتری در فلسفه، علوم سیاسی و حقوق از دانشگاه وین و آشنا به بیست زبان بود:

«سالو ویتمایر بارون» متولد ۱۸۹۵ در اتریش، نویسنده کتاب تاریخ اجتماعی و مذهبی یهودیان. بارون با ترسیم یک چهارچوب تاریخی به تشریح یهودستیزی، وضعیت یهودیان اروپا و ستم نازی ها پرداخت. آیشمان شخصا نیز به دفاع از خود پرداخت؛ وی عنوان کرد که دارای هیچگونه تمایلات ضدسامی نبوده است و در میان سخنان خود اشاره کرد که کتاب «نبرد من» هیتلر را هیچ گاه به طور کامل و دقیق مطالعه نکرده است. آیشمان خود را به عنوان ماموری مطیع معرفی نمود که تنها دستورات ابلاغ شده را انجام می داد: «من نمی توانستم به خودم کمک کنم. من دستوراتی داشتم اما چیزی نداشتم تا مخالف آنها عمل کنم.» او با صراحت عنوان کرد: «من هرگز ادعا نکردم از تصفیه چیزی نمی دانم… من فقط گفتم که ۴ B (قسمت آیشمان) هیچ کاری با این مسئله نداشت.» وی با رد هرگونه نقشی در کشتار غیرنظامیان مسئولیت خود را تنها جابه جایی افراد به اردوگاه ها عنوان کرد. در زمان این محاکمه طولانی جو هیجان زده دادگاه قابل تسلی نبود و از این جهت دادگاه نمونه کوچکی از جامعه اسرائیل بود. برای حفظ جان آیشمان، وی تحت مراقبت های امنیتی قرار گرفت؛ چنانکه طی جلسات دادگاه در داخل یک اتاقک یا در واقع قفس شیشه ای ضدگلوله حاضر می شد. آیشمان متهم بود که به عنوان یک طراح فعال و مبتکر، در زمانی که آلمان در حال جنگ، دچار کمبود تجهیزات ترابری بود، روش ها و تاکتیک های مختلفی برای تامین و نگهداری وسایل نقلیه مورد نیاز برای جابه جایی یهودیان تدارک می دید.

در طول جلساتی که دادستان هاوسنر به اثبات نقش گسترده وی در جنایات مشغول بود، آیشمان به طور تزلزل ناپذیری از پذیرش هر گونه اتهام یا حتی مسئولیت در کشتار ها خودداری نمود. در حالی که نزدیک به چهار ماه از آغاز محاکمه می گذشت یکی از حساس ترین لحظات این دادگاه طی هفته های دوازدهم و سیزدهم رخ داد: زمانی که در برابر سئوالات و استدلال های خشک هاوسنر، آیشمان پذیرفت که او مسئولیت اخلاقی کشتار یهودیان را بر عهده داشت و با صدایی لرزان و خسته اظهار کرد که «آن یکی از بدترین جنایات در تاریخ بشری بود.» پس از ثبت این اعتراف، دادستان تنها باید دعوی دولت اسرائیل علیه آیشمان را اضافه می کرد. هاوسنر رو به متهم کرد و گفت: «آدولف آیشمان که در محضر این دادگاه حاضر است، سرسپرده هیتلر و مجری جنایات مورد نظر او بود، وی آلت فعل آن نیروی ویرانگر بود.» سرانجام در ۱۱ دسامبر دادگاه رای خود را اعلام کرد: «آیشمان به سبب ارتکاب جنایت علیه بشریت، جنایت علیه یهودیان و جنایات جنگی مجرم شناخته شد.» سه روز بعد او محکوم به اعدام شد. از آنجا که در قانون اسرائیل مجازات اعدام در نظر گرفته نشده بود تصویب قانونی ویژه برای اعدام آیشمان در دستور کار قرار گرفت. سرانجام آدولف آیشمان در ۳۱ مه ۱۹۶۲ در تل آویو به دار آویخته شد. اما این پایان مجازات نبود؛ جسد او آتش زده و خاکسترش به دریا ریخته شد. هر چند با اعدام آیشمان پرونده او مختومه اعلام گشت اما اثرات این محاکمه تا مدت ها ادامه داشت. دولت اسرائیل که از ابتدا در پی استفاده تبلیغاتی از این ماجرا بود، در افکار عمومی جهان خود را به عنوان پناهگاه قوم یهود مطرح نمود. در آرژانتین، کشوری که آیشمان از آنجا ربوده شد، در پی اعدام وی فعالیت های ضدیهودی از سوی گروه های آرژانتینی هوادار نازیسم آغاز شد. چندی بعد در پی کشف این مطلب که «یعقوب بارور» معاون دادیار در دادگاه آیشمان، قبلا دست به جعل مدرک دانشگاهی خود زده است، رسوایی بزرگی در اسرائیل پدید آمد. بارور که از دانشگاه فارغ التحصیل نشده بود به علت جعل مدرک حقوقی به سه ماه زندان محکوم شد. از طرفی پوشش گسترده رسانه ای محاکمه آیشمان با حضور سیصد خبرنگار خارجی باعث شد که جهانیان نیز جریان این دادگاه جنجالی را دنبال کنند. در آن میان «هانا آرنت» (۱۹۷۵ _ ۱۹۰۶) آلمانی یهودی تباری که در سال ۱۹۴۱ به آمریکا گریخته بود، جریان محاکمه را برای نشریه «نیویورکر» گزارش می کرد. بعدها وی مجموعه مقالات خود را تحت عنوان «آیشمان در اورشلیم: گزارشی از ابتذال شر» منتشر ساخت. آرنت در اثری متفاوت به جای تاکید بر شخصیت خبیث و شیطانی آیشمان، وی را به صورت انسانی عادی و معمولی معرفی کرد. انتشار این اثر توفانی از منازعات برانگیخت که نزدیک به یک دهه ادامه یافت.

مصریان باستان معتقد بودند در صورت سوزانده شدن کالبد متوفی، روح او تا ابد در جهان سرگردان خواهد ماند؛ شاید آیشمان نیز چنین سرنوشتی یافته بود.

منابع:

تاریخ جهان نو،رابرت پالمر، ترجمه ا.طاهری، امیرکبیر: تهران۱۳۸۳،

Encarta encyclopedia ed.۲۰۰۵

Encyclopaedia Britannica ed:۲۰۰۲

مطالب مرتبط