امیر و پایان فتنه

تاریخ معاصر ایران

 امید پارسانژاد

«چون شاهنشاه (محمدشاه قاجار) از آهنگ حسن خان سالار آگاه شد، به صوابدید حاجی میرزا آقاسی بفرمود تا ابراهیم خلیل خان سرتیپ سلماسی را با دو عراده توپ و دو فوج سرباز افشار و سواره خواجه وند و عبدالملکی و سواره افشار صاین قلعه و مکری مامور فرمود تا از طهران بیرون شده غره شهر رمضان (۱۲۶۳ه.ق. مطابق ۲۱ مرداد ۱۲۲۶ه.ش. و ۱۲ اوت ۱۸۴۷م.) وارد بسطام شد. و از آن سوی [حسن خان] سالار تا سبزوار تاخته کلمه عصیان را بلندآوازه ساخت و جعفر قلی خان کردشادلو را با دوازده هزار سوار بر مقدمه سپاه بیرون فرستاد و جعفرقلی خان از راه کلاته خیج به قریه قهیج آمد و آنجا اوتراق کرد و میان دو لشکر از یک فرسنگ ونیم بر زیادت نبود و روزی چند از دور نگران یکدیگر بودند. چون این خبر معروض کارداران دولت افتاد، حاجی میرزا آقاسی بیم کرد که مبادا به سبب قلت سپاه در اول مقاتلت ابراهیم خلیل خان شکسته شود و نام دولت پست گردد؛ پس فرمان کرد و به سلیمان خان و ابراهیم خلیل خان فرستاد که اگر سپاه شما درخور این جنگ نباشد، هرگز اقدام به مبارزت نکنید و مراجعت به سمنان نمایید تا لشکری ساخته با شما پیوسته شود.» («ناسخ التواریخ»، محمدتقی لسان الملک سپهر)

این نمونه ای بود از روش حاجی میرزا آقاسی که کارها را نه چنان می سنجید که از موفقیت اطمینان یابد و نه چندان جسارت داشت که تن به معرکه دهد و از اقبال خویش فیروزی طلب کند. اما فرمان نابخردانه او مبنی بر عقب نشینی قوای دولتی به سمنان در میان سرداران سپاه مقبول نیفتاد و آنان چنین استدلال کردند که قوای ما بیشتر پیادگانند و از آن دشمن همه سواران ترکمن. اگر به سوی سمنان بازگردیم از پشت بر ما خواهند تاخت و کسی از ما را بخت گریختن نمی ماند. پس ایستادند و با استفاده مناسب از توپخانه آنقدر مقاومت کردند تا قوای کمکی به فرماندهی شاهزاده حمزه میرزا حشمت الدوله رسید و قوای سالار را به ترکمن صحرا فراری داد.

•کشمکش

ورود حمزه میرزا به معرکه خراسان ماجرا را پایان نداد. او حتی مدتی به محاصره قوای سالار که از سوی خانات ترکستان حمایت می شد گرفتار شد و تنها با کمک افغان ها از محاصره در آمد. چنین بود تا دوران سلطنت ناصرالدین شاه فرا رسید و امیرکبیر صدارت را به عهده گرفت. او «نخست حمزه میرزا را از خراسان احضار و برادر وی سلطان مرادمیرزا را که از کافی ترین افراد خاندان قاجاریه [بود]… به فرمانروایی آن سامان مامور کرد. در این ضمن آصف الدوله دو عریضه چاکرانه به شاه و امیر نوشت. کاردار انگلیس فرانت آن دو نامه را به نظر میرزاتقی خان رساند و بسیار کوشید که دربار را به صدور اجازه ورود آصف الدوله به ایران وادارد. ولی امیرکبیر… اجازه نداد که آصف الدوله به ایران معاودت کند.» («امیرکبیر و ایران»، فریدون آدمیت)

واکنش آصف الدوله به ممانعت امیر این بود که پیامی برای سالار فرستاد و او را در نافرمانی علیه دولت قوی دل کرد. میرزاتقی خان ابتدا کوشید «فتنه سالار» را با تدبیر و سیاست مهار کند. بنابراین دو تن از معتمدان کاردان و با تدبیر خود را به خراسان فرستاد. یکی از این دو تن عموی سالار و دیگری از دوستان جعفرقلی خان، اصلی ترین همدست او بود.

•تدبیر

«این دو فرستاده ی دانا نخست در نیشابور با جعفرقلی خان ملاقات کردند و از او تعهد گرفتند که از قوای سالار کناره کند. کناره جویی او شکستی سخت بود که بر قدرت سالار وارد آمد. رسولان میرزاتقی خان پس از این توفیق به ملاقات سالار رفتند و در رام کردن و به راه آوردن او بس کوشش نمودند، ولی موفقیتی حاصل نشد. سالار پیام های مسالمت آمیز امیر را دلیل بر عجز او گرفت.»

چنین بود که امیر ناچار شد چاشنی تهدید را هم به تدبیر خود بیفزاید. این بار از سویی چراغعلی خان کلهر را به عنوان فرستاده ویژه با پیام های حسن نیت نزد سالار فرستاد و از سوی دیگر سپاهی راهی خراسان کرد تا به سالار بفهماند در صورت ادامه طغیان با قوای قهریه روبه رو خواهد شد. پیام امیر برای سالار – به طوری که در «روضه الصفای ناصری» ثبت است- چنین بود: «از این امور که در سر داری و در پیش گرفته ای درگذر و راضی مباش که خاندان آبا و اجداد خود را که حق خدمت بر این دولت دارند بر باد فنا دهی. بی دغدغه و واهمه… سوارشو و به حضور پادشاه عهد آی تا تفقدات بینی و ایمن نشینی. بعد از ورود به قدر نودوپنج هزار تومان که تیولات و مقرریات طایفه شماست برقرار ماند و فرزندانت مناصب مناسب یابند. ولی باید خود به مکه روی و باز گردی… (بعد وعده حکومت همدان، زنجان یا قزوین را به او می دهد و اضافه می کند:) والا که به اجماع اجامره و اوباش مغرور شوی و به داعیه سلطنت که در دوده شما نبوده سر بر آری کار به سر نخواهی برد و همه اقربانت ضایع خواهند شد.»

سالار پیشنهاد امیر را نپذیرفت و کار به خصومت کشید. امیر دستور محاصره مشهد را صادر کرد و قوای کمکی به آنجا فرستاد. او پیشنهاد میانجی گری سفرای روسیه و انگلیس را هم با سرسختی تمام رد کرد و گفت مایل نیست اجازه دخالت در امور داخلی دولت را به آنها بدهد. کار تدارک سپاه را آنقدر ادامه داد تا از پیروزی اطمینان یافت، آنگاه فرمان حمله را صادر کرد. به این ترتیب شهر مشهد در روز شنبه هشتم جمادی الاول ۱۲۶۶ه.ق. «مقارن عید نوروز» توسط قوای دولتی گشوده شد و فتنه سالار پایان یافت.

مطالب مرتبط