آناکسیمنس

 محمود فاضلی

 

آناکسیمنس سومین فیلسوف شهر میلتوس بود. از تاریخ و زندگی وی آگاهی زیادی در دست نیست. بنا به گفته آپولودوروس، وی نزدیک به سال سقوط شهر ساردیس (۵۴۷ پ. م.) چهل ساله بوده و در شصت وسومین المپیاد (۵۲۸-۵۲۵) در گذشته است. بنابراین می توان تاریخ تولد وی را در سال ۵۸۵-۵۸۴ قرار داد. آنچه که در زندگی وی تردیدی در آن نیست این که وی در دوران سختی زندگی می کرده است. دورانی که وی با مشکلات خاص و ویژه ای روبه رو بوده است.او در یکی از نامه هایش به فیثاغورث می نویسد: «چقدر بخت یارت بود که به ایتالیا رفتی. اهالی شهر کروتونی نظر بسیار خوبی نسبت به تو دارند و مردم زیادی به دیدار تو می آیند، حتی مردم از سیسیل، همه روزه با تو دیدار می کنند. این جا بر عکس، شاه مادها ما را تهدید می کند. چگونه می خواهی آناکسیمنس شوق مطالعه درباره ستارگان را داشته باشد در حالی که هر لحظه در وحشت مرگ و یا بردگی به سر می برد؟» کروتونی شهری است که امروزه در ایتالیا واقع گردیده است اما در دوران باستان، بخشی از یونان بزرگ بوده و سپس رومی ها آن را تسخیر کردند.

گفته می شود وی نوشته هایی هم داشته که به زبان ساده ایونی نوشته شده بود، اما چیزی از آنها باقی نمانده است. در فلسفه آناکسیمنس نیز پیش از هر چیز کوششی برای معرفی اصل نخستین و گوهر مادی اشیا به کار می رود و از آنجا وی همزمان و همنشین آناکسیماندروس بوده است. می توان حدس زد که وی پس از مطالعه عقاید استاد، به استدلال های او قناعت نکرده و خواسته است جهان شناسی جدیدی جانشین آن سازد.

کوشش آناکسیمنس نیز مانند فیلسوف سلف خود این بود که اصلی مادی برای چیزها جست وجو کند و از میان عناصر مادی، هوا را به عنوان اصل نخستین هستی بر می گزیند. از نظر او «همه چیز حتی خدایان و ملکوتیان نیز زائیده های گوناگون به شمار می روند. پس همه چیز از هوا پدید آمده است و هوا تابع دو پدیده مکانیکی یعنی «انبساط و انقباض» است. انبساط تولید گرما می کند (آتش) و انقباض تولید سرما (آب)، بنابراین سرما و گرما معلول تغییر هواست نه علت آن.»

بنیاد کار این فیلسوف یونانی، شناخت جهان مادی به وسیله تجربه عینی است. آناکسیمنس درباره پیدایش زمین معتقد بود «در اثر غلیظ شدگی هوا، پیش از هرچیز زمین پدید آمد، کاملا مسطح و در نتیجه سوار بر هواست.» آناکسیمنس نه می خواست با طالس در بیفتد نه با آناکسیماندروس. بر این اساس فرضیه ای ارائه کرد ظاهرا اصیل اما در کل مشابه فرضیه پیشینیان خود بود. به عقیده او «جوهر اولیه جهان هواست.»

آناکسیمنس را آخرین فیلسوف مکتب ایونیا می دانند. کوشش اساسی وی همان توضیح هستی و جهان مادی از راه پدیده ها و مطالعه آنها و یافتن سرچشمه و ریشه ای یگانه برای همه پدیده های جهانی بود. شاید جهان شناسی آناکسیمنس، به مانند نظریات فیلسوف گذشته خود آناکسیماندروس به واقعیت نزدیک نباشد و حتی در مقایسه با آن ناتمام تر و نیز شاید ارتجاعی به نظر آید. اما برخی از نظریات وی پایه اندیشه ها و نظریات متفکران آینده بوده است، چنانکه بعدها فیلسوفانی همچون فیثاغورث، آناکساگوراس و دیوگنس پایه جهان شناسی خود را بر نظریات آناکسیمنس بنیان نهادند.

پس از آناکسیمنس دیگر متفکران برجسته ای در میلتوس پدید نیامدند و علت اصلی آن از میان رفتن استقلال سیاسی و اجتماعی شهر میلتوس و سرانجام ویران شدن آن به دست ارتش ایران بود که در سال ۴۹۶ فلسفه و دانش به شهرها و مستعمرات دیگر یونان و ایونی ها انتقال یافت. وی همچون پیشینیان خود، اغلب اوقاتش را به مشاهده در پدیده های طبیعی و مطالعه در نجوم گذراند.

وی در یکی از شب ها دوستان خود را که به تعبیر وی «همگی تشنه چیزهای آسمانی اند» بر فراز تپه ای فراخواند. وی شبی را انتخاب کرد که مهتاب نباشد و دریا در تاریکی و آرامی باشد تا نظاره کردن به آسمان به بهترین وجه میسر شود و در میان دوستان خود و جوانان، با صدایی بم و آرام اعلام داشت: «دوستان جوانم من دیگر پیر شده ام و ستارگان را نمی بینم. اما شما که آپولون (یکی از خدایان یونانی) را دارید از نور دیدگانتان بهره گیرید تا روان خویش را لبریز از زیبایی های آسمان کنید. من هم سال ها پیش، آنگاه که جوان بودم، برفراز این تپه می آمدم تا سخنان طالس بزرگ را بشنوم و در یکی از همین فرصت ها بود که شنیدم او می گفت حتی از میان ستارگان نیز ممکن است راهی بیابیم که خود را بشناسیم.»