چگونه می توان حکایتی تمثیلی از کافکا را تفسیر کرد

مترجم: سهراب برازش

 

جست جو را رها کن!

صبح خیلی زود بود و خیابان ها تمیز و خالی. من به سوی ایستگاه راه آهن می رفتم. وقتی ساعت برجی را با ساعت خودم مقایسه کردم، متوجه شدم ساعت بسیار دیرتر از آن است که من گمان کرده بودم. باید خیلی عجله می کردم، وحشت از این کشف مرا در راهی که داشتم متزلزل کرد. هنوز این شهر را به خوبی نمی شناختم، خوشبختانه پاسبانی در آن نزدیکی بود، به سویش شتافتم و در حالی که از نفس افتاده بودم از وی راه را پرسیدم. او لبخند زد و گفت: «راه را از من می پرسی؟» گفتم: «آری چون خودم قادر به پیدا کردن آن نیستم.» گفت: «جست وجو را رها کن، جست وجو را رها کن.» و با جهش بلندی از من روی برگرداند، مثل آدم هایی که می خواهند کسی خندیدنشان را نبیند.

فرانتس کافکا یکی از مهم ترین نویسندگان آلمانی زبان اوایل قرن بیستم شمرده می شود. او در ۱۸۸۳ در پراگ متولد شد و در ۱۹۲۴ در سن ۴۰ سالگی در نزدیکی وین از دنیا رفت. رمان ها، داستان ها و تمثیل های متعدد او هنوز نیز از یک تفسیر مشخص و سر راست سر باز می زنند و این امر خود گواهی بر چند لایه بودن آثار کافکا است، کسی که جزء پر رمز و رازترین نویسندگان عصر خود به حساب می آید. احتمالا یکی از دلایلی که رمان های کافکا نظیر «محاکمه»۱ یا داستان بلند «مسخ»۲ تمثیل هایی بسط داده شده تلقی می گردند همین امر است. ما در اینجا به یکی از آثار بسیار کوتاه کافکا خواهیم پرداخت. با استفاده از تمثیل «جست وجو را رها کن!» می خواهیم _ با اقتباس از منتقد ادبی هاینس پولیتزر۳ _ تنوع روش ها و مکتب های تفسیری را در ادبیات نشان دهیم. نگاهمان را به سه مکتب متمرکز خواهیم کرد: تفسیر تاریخی _ اجتماعی، تفسیر روانشناختی و تفسیر مذهبی.

اگر مبنا را بر روش تفسیری تاریخی _ اجتماعی بگذاریم باید شرایط بیرونی که کافکا در آن به زندگی و کار مشغول بوده را درنظر بگیریم. او که یک یهودی _ آلمانی بود در شهر پراگ (مرکز جمهوری چک) بزرگ شد. یهودی بودنش وی را از طبقه ممتاز اتریشی _ کاتولیک، که تا سال ۱۹۱۸ بر پراگ حکومت می کردند، جدا و متمایز می کرد.۴ زبان مادری اش _ که آلمانی بود _ او را از پراگی هایی که به زبان چک تکلم می کردند جدا می کرد و هویت او به عنوان یک شهروند پراگ که به زبان آلمانی محاوره می کرد، او را از اسلاوهایی که برای استقلال سیاسی خود در حال مبارزه بودند متمایز می کرد. بنابراین کافکا به احتمال زیاد خود را از هر جهت فردی تک افتاده و جدا از جامعه احساس می کرد.

از این دیدگاه تاریخی _ اجتماعی می توان به تفسیر تمثیل کافکا که در پی می آید رسید. راوی این داستان کوتاه این شهر غریب را به درستی نمی شناسد. او به مانند کافکا در شهر پراگ، در این شهر نه وطن زبان مادری اش را می شناسد و نه وطن معنوی، فرهنگی یا احساسی اش را. از این پس زمینه پیداست که پاسبان نماینده حکومت اتریش، یعنی نماینده قدرت دستگاه حکومتی است که قادر به حمایت از شهروندش نیست. رابطه میان فرد و جامعه، میان شهروند و اتوریته حکومتی در اینجا به نحو قابل توجهی دچار اختلال است. در پاسخ پاسبان، _ که می گوید، جست وجو را رها کن – ناامیدی مطلقی نهفته است که از بی آتیه بودن زندگی در این شهر حکایت دارد. چنانچه بخواهیم تفسیری روانشناختی از تمثیل کافکا داشته باشیم باید به بیوگرافی شخصی کافکا نگاهی دقیق تر بیفکنیم. رابطه توام با مشکل کافکا با پدرش که زندگی و کار نویسندگی پسرش را قبول نداشت در رابطه راوی این تمثیل با پاسبان منعکس شده است. پاسبان نه تنها نماد اتوریته حکومت بلکه همچنین بیانگر اتوریته پدری است که به جای نشان دادن راه درست زندگی، آن را مسدود نیز می کند. به همین دلیل ترس های بنیادین بشری در ترس راوی از دیر رسیدن نمود می یابد که این خود بیانی است برای استیصال وجودی و ترس از مرگ. پاسخی که به صورت جمله «جست وجو را رها کن» خطاب به راوی گفته می شود به ناامنی، تردید هویتی و جست وجوی بیهوده و حاکی از یاس برای پیدا کردن مکانی در زندگی و اجتماع اشاره می کند. این وضعیت چاره ناپذیری سه بار در این تمثیل در معرض دید خواننده قرار می گیرد: هنگامی که راوی متوجه دیر رسیدنش می شود، هنگامی که پاسبان به سئوال راوی با یک سئوال متقابل واکنش نشان می دهد و بار سوم وقتی که راوی در پایان با جمله «جست وجو را رها کن» که از پاسبان می شنود با حالتی عاجز و واداده به حال خود رها می شود.

در تفسیر مذهبی پاسبان تنها برای ما نمادی از پدر مادی _ بیولوژیکی نیست بلکه سمبلی است برای خداوندی که از بشر رو برگردانده و دیگر کاری با او ندارد. جمله «جست وجو را رها کن» گواهی است از احساس بیگانگی بشر در زمین و مبین از دست رفتن معنی و مفهوم زندگی. بیگانگی با این دنیا جست وجوی هدف های تازه را بیهوده می گرداند. تلاش و کوشش برای دست یافتن به هدفی مطلق فایده ای دربر ندارد _ در تمثیل کافکا این هدف ایستگاه راه آهن است که راوی قصد دارد از آنجا زندگی نوینی را آغاز کند.

پاسبان می گوید: «جست وجو را رها کن» و از وی رو برمی گرداند، مثل آدم هایی که می خواهند هنگام خندیدن تنها باشند.استیصال، وادادگی و ناامیدی عناصر مشترکی هستند که هر سه روش تفسیری بر آن اذعان دارند. راوی جست وجوگری است که هیچ نمی یابد و در برابر اتوریته حکومت، پدر و خداوند درمانده و ناتوان است. او در کلیه زمینه ها زندگی را بی معنا می یابد و هیچ کجا وطن معنوی خود را پیدا نمی کند. این سه تفسیر همدیگر را پوشش داده و تکمیل می کنند. چنین غنای معنایی به متن کوتاه کافکا فضایی پررمز و راز، مضطرب کننده و در عین حال غیرواقعی داده و او را به یکی از جالب ترین و احتمالا مشکل فهم ترین نویسندگان قرن بیستم تبدیل کرده است.

پی نوشت ها:

*برای واژه die Fabel (آلمانی) / Fable (انگلیسی) در اینجا برابر «حکایت تمثیلی» گذاشته شده است. این واژه در فرهنگ های مختلف فارسی به حکایت، قصه، افسانه، داستان، اسطوره و… نیز برگردانده شده است.

۱ _ Der Prozess این اثر را قبل از انقلاب دکتر حسن هنرمندی به فارسی ترجمه کرده بود. بعد از انقلاب نیز با ترجمه جلال الدین اعلم از سوی انتشارات نیلوفر منتشر شد.

۲ _ Die Verwandlung دست کم سه ترجمه از این اثر معروف در زبان فارسی وجود دارد. اولین ترجمه به قلم صادق هدایت در ۱۳۲۹ منتشر شد. دو ترجمه دیگر توسط فرزانه طاهری (انتشارات نیلوفر) و علی اصغر حداد (نشر تجربه) انجام شده است. از این سه ترجمه تنها ترجمه حداد از زبان اصلی بوده است.

۳ _ Heinz Politzer در ۱۹۱۰ در شهر وین متولد شد. در انتشار اولین مجموعه آثار کافکا با ماکس برود همکاری داشت. کتاب وی تحت عنوان «فرانتس کافکای هنرمند» (Franz Kafka der kunstler) یکی از مهمترین کتاب هایی است که درباره این نویسنده منتشر شده است.

۴ _ جمهوری چک تا قبل از ۱۹۱۸ تحت سلطه امپراتوری سلطنتی اتریش قرار داشت.

مطالب مرتبط