آرخلائوس

محمود فاضلی

بی شک یونانیان نخستین مردم متمدنی بوده اند که واژه فلسفه و مفهوم آن را آفریده اند و به درستی می بایستی سرزمین یونان باستان را زادگاه اندیشه فلسفی باختری و دیگر دانش هایی دانست که راه های شناخت عقلی جهان را به روی آدمی گشوده است. آنچه اندیشه فلسفی یونانی را از دیگر اندیشه ها جدا می سازد، ویژگی های برجسته آن است. اما این ویژگی زاییده یک استعداد و موهبت ویژه یونانی و یا وابسته به سرشت و خمیرمایه معنوی یونانی که از میان همه ملت های جهان باستان تنها به آنها داده شده باشد، نیست، بلکه خود پدیده ای است که زاییده گسترش انگیزه های تاریخی مردم این سرزمین بوده است.

یونانیان مردمی برگزیده به وسیله خدایان برای  نبوده اند. آنچه که نبوغ یونانیان باستان برای اندیشه علمی و فلسفی نامیده می شود، یک ویژگی یونانی است. برای یافتن عللی که در جریان گسترش تاریخ مردم یونان به پیدایش و شکفتگی اندیشه و جهان بینی فلسفی انجامیده است، لازم است به واقعیت پیدایش و گسترش تاریخی یونان پرداخته شود. در این مسیر، شناخت فیلسوفان و اندیشه های آنان و یا محیط زندگی فیلسوفان یونان باستان و حتی شرایط و شیوه زندگی آنها امری ضروری است و اینها مواردی بوده است که هر یک جداگانه در تعیین شکل و چگونگی اندیشه آنها تاثیرگذار بوده است.

آرخلائوس بزرگترین شاگرد آناکساگوراس و مشهورترین نماینده مکتب فلسفی وی بوده است. درباره زندگی وی اطلاعات بسیار ناچیزی در منابع و عقاید فیلسوفان یونانی وجود دارد. گفته می شود وی متولد شهر آتن بوده است. آرخلائوس شاگرد آناکساگوراس و معلم سقراط دیگر فیلسوف یونانی بود و گفته می شود سقراط در جوانی به همراهی آرخلائوس به شهر ساموس رفته است. وی نخستین کسی بود که فلسفه طبیعی را از منطقه ایونیا به شهر آتن آورد و آن را طبیعی خواند. علاوه بر این، فلسفه طبیعی سقراط نیز دانش اخلاق را وارد آتن کرد و آرخلائوس نیز ظاهرا به تحقیق و نظریه پردازی در زمینه اخلاقیات پرداخت.

نظریات فلسفی آرخلائوس را می توان در چند گزارش یافت که در میان آنها مهم ترین و کامل ترین آن گزارشی از سیمپلیکیوس در تفسیر کتاب فیزیک ارسطو و دیگری از هیپولیتوس است. در گزارش نخست گفته می شود که آرخلائوس از شهر آتن، شاگرد آناکساگوراس که گویند سقراط با وی همنشین بوده است کوشش می کند که چیزهای ابتکاری از خود وارد جهان شناسی و موضوع های دیگر کند. وی که به یک آمیزه مادی عقیده داشت معتقد بود که از آغاز یک نوع آمیزه ای در عقل جای داشته است. منشا حرکت جدا شدن گرم و سرد از یکدیگر بود، که از این دو، اولی حرکت دارد و دیگری ساکن است و هنگامی که آب مایع می شود به مرکز جاری می گردد و سپس سوخته می شود و هوا و خاک پدید می آیند.

آرخلائوس مدعی بود آسمان ها خمیده اند و در نتیجه خورشید به زمین روشنایی بخشیده و هوا را شفاف و زمین را خشک کرده است. به گفته وی خورشید برای همه مردمان در یک زمان طلوع و غروب نمی کند، چنانکه اگر زمین مسطح می بود باید آن طور باشد. بنابر آنچه از این گزارش ها به دست می آید، نشان می دهد فلسفه آرخلائوس، کوششی است که اصول عقاید آناکساگوراس را با نظریات طبیعیان پیشین در آمیزد. در این میان چند نکته قابل بحث است، وی برخلاف استاد خود که عقل را تنها به جنبش آورنده نظام هستی می دانست و هرگونه آمیختگی چیزهای دیگر را با آن منکر بود، آن را به یکسان فطری همه جانوران می داند.

از دیدگاه آرخلائوس، عقل سازنده نظام جهانی نیست، بلکه گرما و سرما چنین نقشی را برعهده دارند. در جهان شناسی آرخلائوس، چند نکته به چشم می خورد: گرم و سرد در آغاز از یکدیگر جدا می شوند. گرم در حرکت است در حالی که سرد ساکن یعنی در حال انجماد است و نمی جنبد. از نظر وی این دو (سرما و گرما) نظام جهانی را شکل می بخشند. درباره پیدایش جانوران، وی هسته نظریه آناکسیماندروس را می پروراند که طبق آن نخستین جانوران از خاک نمناک پدید آمدند و جانوران هنگامی آغاز به پدید آمدن کردند که زمین در بخش زیرین آن اندک اندک گرم تر می شد، یا به تعبیر امروزی، محیط برای پرورش ارگانیسم زنده سازگار می شد.

از نظر آرخلائوس هر یک از جانوران به مانند آدمیان، عقل را به کار می برند، هرچند بعضی تندتر و بعضی کندتر. آرخلائوس همچنین درباره زندگی اجتماعی نیز صاحب نظر بود از دیدگاه وی عدالت و ستم زائیده طبیعت نیست، بلکه نتیجه قرارداد است.

مطالب مرتبط