عزیر حاجی بیگلی مبارز گمنام مشروطیت

نسیم خلیلی

 

«خبرنگار روزنامه سلوو، اخبار تلگرافی ایران را گرد آورده، با توجه به مفاد آنها چنین می نویسد: در ایران کمال آسایش و آرامش حکمفرما است، مثلا: مجلس منحل شده است و نمایندگان زیر آوار مانده اند. بازداشت شده ها را به سیخ می کشند. از دست سواران رحیم خان (چلبیانلو) آب خوش از گلوی مردم پایین نمی رود. آنها که از قتل و غارت و تجاوز رویگردان نیستند، اموال غارتی را خیلی ارزان می فروشند و این امر باعث شده است که در ایران ارزانی کامل وجود داشته باشد! کنترل و سانسور روزنامه ها زحمتی برای اولیای امور ندارد. چرا که از آن آرامش به بعد دیگر روزنامه ای در ایران منتشر نمی شود: مدیران حلق آویز شده، روزنامه ها هم که دیگر خاموش شده اند و عصیان نمی ورزند. کسانی که ایران را چنین آرامشی بخشیده اند، روزی پنج، شش بار به قرآن سوگند می خورند که در دنیا چیزی خوشایندتر از مشروطه پیدا نمی شود! مردم هم از شادی جفتک می پرانند. والسلام.»

این مطلبی است به امضای مستعار فلان کس که در آشفتگی بعد از به توپ بستن مجلس و در دل التهابات انقلابی مشروطه خواهی ایرانیان، در آن سوی مرز ها و در دل قفقازیه ای که در آن روزها به کانون بیداری و مبارزه ایرانیان بدل شده بود، به نوشتن متون انقلابی ای می پرداخت که از چاشنی طنزی تلخ بی بهره نبودند. این فلان کس، روزنامه نگار انقلابی و جسوری بود که انتقادات خود را با زبانی نو مکتوب و ماندگار می کرد و عزیر حاجی بیگلی نام داشت؛ موسیقیدانی که با اپراهایش در میان مردم محبوبیتی فراوان اندوخته بود؛ مردی با موهای لختی که از فرق بازشان می کرد و با کتیرا چربشان می کرد، با عینکی گرد که چشمان غمگینش را قاب گرفته بود انگار و صورتی پهن و تنی چهارشانه و قلبی که برای فردایی دور و آرزویی نارس، می تپید. موسیقیدان اندوهگین در فکر محال آرزویی دور و اندیشه ای گمشده معلق بود. روزنامه های باکو از این آهنگساز مبارز، نوشته ها و یادگار های فراوانی به سینه خود سنجاق کرده بودند که نشانه هایی بودند از روح ناآرام مردی مبارز که با ملودی آهنگ هایش آرام نمی گرفت. انگار؛ «نخستین مقاله ای که از او چاپ شده در شماره ۱۰ سپتامبر ۱۹۰۵ روزنامه ای به نام حیات بود که در باکو چاپ می شد. همین مقاله که انتقادی بود بر مقاله یک خانم روسی درباره مسلمانان قفقاز، ورود نویسنده ای آگاه و پرشور را به صحنه پرتلاش مطبوعات آن روزین آن سرزمین خبر می داد. (عزیر حاجی بیگلی و جنبش مشروطه ایران _ رحیم رئیس نیا، انتشارات چاپار، تهران، چاپ اول،، ۲۵۳۵ ص۵) عزیر در آن روزها تنها بیست سال عمر داشت؛ جوانکی جسور با سری پرسودا، خستگی و اندوهش را بغل زده بود و به دفتر روزنامه آمده بود تا بگوید مقاله ای برای چاپ دارد.

نویسنده نوظهور با عشق به آرمان هایش تا سال ها در همین سنگر ایستاد و کوشید حلقه ای باشد از زنجیره ای که برای آزادی می جنگد و ناکام به قلب تاریخ سپرده می شود. عزیر در سال ۱۸۸۵ در محلی به نام شوشای که در واقع یکی از نواحی قره باغ شمرده می شد، به دنیا آمد. آن هم در خانواده ای اهل فکر؛ پدر عزیر منشی بود و باسواد و برای تربیت فرزندش برنامه های آرمانی فراوانی در ذهن خود اندوخته بود. علاقه هم محلی های عزیر به موسیقی، علاقه ای ریشه دار و تاریخی بود و همین موضوع باعث شد عزیر در همان کودکی به موسیقی و فراگیری آن بپردازد. وقتی هنوز جوان بود و در ابتدای راه دشوار زندگی، به پشتوانه همین ذوق و علاقه فزاینده، موفق شد نواختن ویولن، ویولن سل و ساز های بادی را فرا گیرد. این اندوخته ها نوید آینده ای بود پرشور و فراموش نشدنی برای جوانک آرمان زده قفقازی که قله های موفقیت را فتح کند و روح خسته و اندوهگینش را به آن ریسمانی بیاویزد که محکم تر از مابقی ریسمان های پوسیده انفعال و تردید و سکوت است؛ آهنگساز جوان می خواهد به راستی فرزند زمانه ملتهبش باشد. غم زدگی روزگار حیات عزیر و موج بحران های تاریخی، از عزیر روشنفکری متعهد و غمگین ساخت که می کوشد انگاره های ذهنی خود را به روی کاغذ بیاورد و یا با زبان ساز و موسیقی، به بیان درد های تاریخی خود بپردازد: آیا هنر در آن بلبشوی خستگی و رنج و یاس، گریزگاه بود یا میدان گاهی نبرد؛ ابزاری برای ستیزی جسورانه تر، عزیر از جمله هنرمندانی بود که هنر را ابزار می دانستند؛ ابزاری برای مبارزه ای مدنی و کارساز؛ ابزاری شاید برای شکستن سکوت و دریدن پرده های ضخیم خفقانی تاریخی و خشمگین!

از سوی دیگر زمانه از هنرمند مسئول، مردی سیاسی می سازد؛ نزدیکی و پیوند نویسنده با حزب اجتماعیون عامیون، او را به یکی از مدافعان این گروه پیشتاز تبدیل می کند. گرایش عزیر به طبقه کارگر و بیزاری او از سرمایه داران و زمین داران در جای جای آثار هنری و نوشتار های او پیدا است و بی تردید رگه هایی از اندیشه های سیاسی هنرمند را به رخ می کشد. از سوی دیگر عزیر را باید یکی از پیشتازان استفاده سودمند از زبان طنز برای بیان درد ها و تحقیر ها دانست؛ ابزاری که در مبارزه مشروطه خواهانه مردم نقش بسزایی داشت. جالب اینجا است که نخستین روزنامه های طنز نیز در قفقاز منتشر می شدند از جمله: ملانصرالدین، مرآت، لک لک، بهلول و غیره. عزیر از نخستین علاقه مندان و نویسندگان این روزنامه های انقلابی و پیشرو بود.

مطالب مرتبط