جورج اورول حق داشت

مترجم: احمد سمایی

سال ۱۹۳۰ با بالا گرفتن موج نارضایتی ها و اعتراضات عمومی در اسپانیا، ژنرال میگوئل پریمو د ریورا که ۶ سال تمام با توافق آلفونس هشتم پادشاه وقت و پدر بزرگ پادشاه کنونی اسپانیا، قدرت را در دست داشت، مجبور به استعفا شد و دولت موقت پس از او نیز در خواباندن موج ناآرامی ها و نارضایتی ها توفیقی به دست نیاورد. انتخاباتی که سال ۱۳۳۱ برگزار شد به لغو نظام سلطنتی انجامید و با خروج آلفونس سرانجام در ۱۴ آوریل ۱۹۳۱ جمهوری دوم اسپانیا پا به عرصه وجود نهاد. بسان همه تحولات ژرفی که در جوامع روی می دهد استقرار این جمهوری نیز با تلاطم ها و افت و خیز های معینی توام بود که نیروهای مترصد بازگرداندن مناسبات گذشته نیز از سوءاستفاده از آن غافل نبودند. این گونه بود که سال ۱۳۳۶ ژنرال فرانکو علیه جمهوری نوپای اسپانیا دست به کودتا زد که با مقاومت مدافعان جمهوری به جنگی داخلی و سه ساله راه برد، جنگی که ۳۰ هزار کشته به جای گذاشت و نیروهای وابسته به فرانکو برشی خون آلود از تاریخ معاصر اسپانیا را در آن رقم زدند. بحث و گفت وگو در باره خوب و بد کارنامه دوران جمهوری و تباهی ناشی از استقرار دیکتاتوری فرانکو نه تنها در دوران نزدیک به ۴۰ سال حکومت وی که حتی تا سال پیش نیز کمتر در اسپانیا بروز و برآمد داشته است. اما از نوامبر گذشته که مصادف با سی امین سالگرد مرگ فرانکو بود رشته بحث هایی در باره نوع نگاه به تاریخ معاصر اسپانیا و جایگاه و اهمیت جمهوری دوم در این تاریخ درگرفته است که اینک، یعنی در حول و حوش ۱۴ آوریل که مصادف با هفتاد و پنجمین سالگرد استقرار آن جمهوری است کم و بیش با حدت و شدت جریان دارد. آنچه که در پی می خوانید گزارشی است از «مارتین دامس»، از روزنامه آلمانی فرانکفورتر روند شاو که از برخی از جنبه های این بحث که در نشریات اسپانیا بازتاب یافته شمایی به دست می دهد. این گزارش در شماره شنبه (۱۵ آوریل) نشریه مزبور بازتاب یافته است.

•••

این گونه نبود که جمهوری دوم اسپانیا ستایشگران و مدافعانی نداشته باشد. جورج اورول خالق نامدار آثاری مانند «قلعه حیوانات» و «۱۹۸۴» هم نظر مشابهی دارد: «من بلافاصله متوجه شدم که در اسپانیا موقعیت و شرایطی به وجود آمده که برای حفظ آن می ارزد که مبارزه کنیم.» و او خود وارد چنین مبارزه ای شد. اورول یکی از ۴۰ هزار رزمنده ای بود که از ۵۰ کشور جهان به اسپانیا رفتند تا سلاح در دست از جمهوری نوپای این کشور در برابر کودتای ژنرال فرانکو که به جنگ داخلی منجر شد دفاع کنند. او که شرکتش در این کارزار را کمتر می توان به اغواشدگی و بازی خوردگی نسبت داد بعدها خاطرات پر کشش خود از این نبرد را در کتابی به نام «کاتالان من» نیز بازتاب داد. جنگ داخلی اسپانیا از نظر بسیاری چالشی بود بر سر آینده اروپا. این آینده اما دستخوش دشواری شد، چرا که مدافعان آن در اسپانیا و در اروپا در اقلیت قرار گرفتند.

جمهوری که شکست خورد، فرانکو رژیمی دیکتاتوری مستقر کرد که ۳۶ سال هیچ کس به سقوط آن قادر نشد تا آن که سال ۱۹۷۵ مرگ طبیعی دفتر زندگی دیکتاتور را بست و دیکتاتوری نیز به آخر رسید. تمامی دوران حکومت فرانکو را می توان زمان از دست رفته اسپانیا به حساب آورد، دورانی که هم دیکتاتور و هم مبلغان و رسانه های او واقعیت های مربوط به تلاش های دهه ۴۰ در جهت استقرار دموکراسی را در زیر خرواری از جعل و افترا مدفون کردند. اینک اما شماری از چهره های سرشناس اسپانیا درصدد برآمده اند که جمهوری دوم را به لحاظ مقام و تاثیر تاریخی اش به جایگاه شایسته اش برگردانند.

• ادامه تاثیرات فرانکیسم تا امروز

بحث های جاری در باره جمهوری دوم اسپانیا با مقاله ای از خاویر سرساز، نویسنده موفق و سرشناس این کشور شروع شد که اواخر نوامبر گذشته، یعنی اندکی پس از سی امین سالگرد مرگ فرانکو، در روزنامه معروف «ال پاییس» به چاپ رسید. عنوان مقاله این بود: «چگونه می توان با دوران فرانکو برای همیشه وداع کرد؟» سرساز در نوشتار خود از این گلایه می کند که هنوز هم در اسپانیا اجماعی بر سر نوع برخورد درست با گذشته متاخر این کشور و یا مخرج مشترکی در مورد این گذشته که بتواند بدون مخدوش و معیوب ساختن واقعیت ها مورد قبول اکثریت جامعه قرار گیرد وجود ندارد. خود سرساز در مقاله مزبور تلاش می کند مبنایی به دست دهد که شاید به مثابه مخرج مشترک عمومی در بحث بر سر گذشته مورد قبول واقع شود: «زمانی در اسپانیا یک نظام جمهوری مبتنی بر دموکراسی وجود داشت که مثل همه نظام های مشابه قابل بهبود و اصلاح بود. بر علیه این جمهوری کودتایی صورت گرفت که رهبری آن را ژنرال فرانکو عهده دار بود. شماری از شهروندان حاضر به موافقت با این کودتا نشدند و تصمیم گرفتند که از دولت حقوقی و مشروع خود دفاع کنند. آن کودتا و این مقابله به جنگی داخلی منجر شد که سه سال به درازا کشید. جنگ را فرانکو برد و رژیمی مستقر کرد که جنگ را به مدت ۴۰ سال با ابزار دیگری تداوم بخشید. این رژیم فاقد مشروعیت و مبنای حقوقی بود و با آزادی و دموکراسی میانه ای نداشت.»

بحثی که با مقاله سرساز شروع شد، از مدت ها پیش ضرورت یافته بود. به گفته «پاول پرتسون» مورخ نام دار انگلیسی، در باره جنگ داخلی اسپانیا تا به امروز نزدیک به ۲۰ هزار کتاب نوشته شده است. این رقم تقریبا برابر با تعداد کتاب هایی است که در باره جنگ جهانی دوم به رشته تحریر درآمده است. و با این همه، باز هم در میان اکثریت مردم اسپانیا روایت عمدتا قابل قبولی از جوانب این جنگ و نقش نیروهای درگیر در آن وجود ندارد. تنها درک مشترکی که از این جنگ در میان اسپانیایی ها وجود دارد این است: «یک رویداد تراژیک.» مشکل اما این جا است که هر فاجعه ای برای قربانیان آن تراژیک است، مهم این است که عاملان این فاجعه چه کسانی بوده اند؟ و این همان سئوالی است که اسپانیا کماکان به بحث و جدل بر سر آن مشغول است، گویی که هیچ کتاب و سند معتبری در باره جمهوری دوم، جنگ داخلی و دیکتاتوری فرانکو تاکنون انتشار نیافته است.

این که در مورد ساده ترین اظهارنظرها در باره دهه های گذشته اسپانیا هم اجماع و اشتراکی به دست نمی آید را به خوبی می توان در واکنش به مقاله سرساز مشاهده کرد. خوزه ایگناسیو ورت جامعه شناس سرشناس اسپانیایی در مقاله ای که اواخر ژانویه، باز هم در ال پاییس انتشار یافت در پاسخ به تزهای سرساز چنین می نویسد: «جمهوری اسپانیا رژیمی قابل اصلاح شبیه سایر رژیم های جمهوری نبود. این نظام حاصل تلاشی شکست خورده برای استقرار دموکراسی بود که هم انقلابیون و هم ضدانقلابیون در مقیاسی مشابه در ایجاد آن سهیم بودند. کافی است به یاد بیاوریم که در این جمهوری تنها در طول چند ماه ۳۰۰ نفر در جریان وقایع و درگیری هایی که انگیزه های سیاسی داشتند به قتل رسیدند. از جمله اینان یکی هم خوزه کالوو سوتلو رئیس فراکسیون مخالفان در مجلس بود که رهبری یک حزب کوچک سلطنت طلب را به عهده داشت.»

با تز «تلاش شکست خورده برای استقرار دموکراسی» ورت می کوشد گفتمان راست اسپانیا در ۷۰ سال گذشته را در قالب واژگانی مودبانه و غیرتحریک آمیز چنین جمع بندی کند: «کودتای فرانکو در یک شرایط و موقعیت بی ثبات سیاسی که اسپانیا را فراگرفته بود به وقوع پیوست.»

• نگاه مفتخرانه نوه ها

از این نظر ورت تا توجیه کودتای فرانکو که به جنگ داخلی انجامید تنها یک گام فاصله است. ورت اما ظاهرا به این ریسک واقف است و چنین گامی را برنمی دارد: «خاطر سرساز آسوده باشد، فرانکو محق نبود.» در اثبات همین بر حق نبودن فرانکو اندکی بعد از ورت، «گابریل جکسون» اسپانیاشناس معروف انگلیسی، با درج جستاری قابل اعتنا در «ال پاییس» وارد میدان می شود: «جمهوری اسپانیا ابدا دچار آن درهم ریختگی و هرج و مرجی که مخالفانش ادعا می کنند نبود. این نظام آزادی مطلقی را در عرصه سیاسی و روشنفکری برقرار کرد و برای اولین بار انتخاباتی را برگزار کرد عاری از جعل و تقلب. جدا کردن حکومت از کلیسا، اعطای خودمختاری به کاتالان ها، تقویت و بسط حقوق کارگران نیز از دیگر دستاوردهای این جمهوری بود. ساختن ۷ هزار مدرسه و ایجاد مبانی یک شبکه بهداشتی و درمانی برای همگان و گام نهادن در راه اصلاحات ارضی را هم که به کارنامه ۹ ساله جمهوری بیفزاییم آنگاه می توان گفت که عملکرد بدی نداشته است.»

۷۵ سال از استقرار نظام جمهوری دوم در اسپانیا می گذرد. اینک ۱۰۰ هنرمند و روشنفکر سرشناس این کشور در بیانیه مشترکی بر آن شده اند که بر ارزش ها و دستاوردهایی که این جمهوری منادی و بسط دهنده آنها بود تاکید کنند. آنها در بیانیه خود با عنوان«با افتخار، با فروتنی و با سپاس» از جمله نوشته اند: «ما نوه های جمهوری خواهان ۱۹۳۱ اسپانیا اینک بزرگ شده ایم، ما اولین نسل اسپانیایی هستیم که ابا و واهمه ای از نگریستن به تاریخ معاصر خود نداریم و نخستین کسانی هستیم که جرات کرده ایم به پشت سر نگاه کنیم بی آنکه نگران گرفتار آمدن در دام تعصب و جزم گرایی باشیم.»

خوزه لوئیس ساپاته رو نخست وزیر سوسیالیست اسپانیا پای این بیانیه را امضا نکرده است، ولی او نیز که پدرش قربانی دیکتاتوری فرانکو شده چند روز پیش درباره جمهوری دوم اسپانیا اظهاراتی بر زبان راند که در میان زمامداران این کشور بی سابقه است: «اسپانیای امروز با حسی از خشنودی و احترام به جمهوری دوم نگاه می کند.» ظاهرا اورول محق بودکه گفت: مبارزه کردن برای دفاع از جمهوری اسپانیا می ارزید.

منبع: ایران امروز

مطالب مرتبط