سخن گفتن چه آسان، نوشتن چه دشوار

سعیده سلطانی طالع
دانشجوی کارشناسی ارشد علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه قم
saeede.tale.۲۴۱۱@gmail.com

مدتی است سکوت دهکده­ی جهانی را فراگرفته است. مدارس، دانشگاه­ها، کتابخانه­ها، سینماها و بیشتر مشاغل تعطیل هستند. چه اتفاقی رخ داده است؟ چرا کشور را خاموشی فرا گرفته است؟ ویروسی ذره­بینی توانسته است انسانی پرمدعا را در خانه ماندگار کند. چه چیز پیش روی ماست؟ این اوضاع و روزهای تعطیل، البته تعطیلاتی دوست نداشتنی، باعث شده تمام وقت در خانه قرنطینه­ شویم، و وقت خود را صرف تماشای فیلم­ها و مطالعه کتاب­ها و شنیدن اصوات الکترونیکی نماییم همچنین در گروه­های مجازی و بحث هم شرکت نماییم.بالاخره این دوران هم سپری می­شود. و این ویروس را هم به امید خدا شکست می­دهیم. ولی درنهایت ماحصل این دوران چه خواهد بود.

حالا با این اوصاف، چه چیزی به ثبت رسانده­ایم؟ آیا نخواستیم از شنیده­ها، دیده­ها و یا خوانده­های خود، جمله­ای، مطلبی و یا اثری به­جای بگذاریم؟ آیا به اندازه­ای که چشمانمان دیده، گوشمان شنیده؛ دست­هایمان هم نوشته است؟ پس کی وقت نوشتن فرا می­رسد؟ پس کی از دانسته­ها و ندانسته­هایمان، از اندیشه­‌هایمان سخن خواهیم گفت؟ چه چیز ما را از نوشتن باز می­دارد؟ آیا حرفی برای گفتن نداریم؟ آیا قدرت نوشتن نداریم؟ چرا نمی­توانیم بنویسیم؟ چرا وقتی در جمعی چند نفر دور هم نشستیم و با هم صحبت می­کنیم همهمه و شلوغی بالا می‌گیرد و و صدا به صدا نمی­رسد. هرکس می­خواهد چیزی بگوید ولی فرصت پیدا نمی­کند و افراد به نوبه­ی خود دوست دارند مجلس را در دست گرفته و شروع به سخنرانی و اظهار نظر کنند ولی متأسفانه فرصت نمی­شود. اما چرا در نوشتن اینجوری نیستیم و نمی‌توانیم آن چیزی را که در ذهن داریم بازگو کنیم .

تصور کنید که در این موقع، بین افراد جمع برگه­ها و خودکارهایی توزیع کنند و از افراد حاضر در جمع، بخواهند حرف‌های خود را که در این شلوغی اجازه گفتن آنها را پیدا نکرده­اند، بنویسند و تحویل دهند. یک لحظه، همه در فکر فرو رفته و مجلس آرام می­شود. همه خودکار به دست و آماده نوشتن می­شویم، ولی نمیدانم چرا ما که هر کدام ادعای سخنوری داشتیم و حرف­های زیادی برای گفتن، حالا چیزی برای نوشتن نداریم.

نظر شما چیست؟ آیا نوشتن اینقدر سخت است؟ آیا نوشتن این همه جرأت می­­خواهد؟ چون نویسنده اندیشه­های خود را در معرض دید همگان قرار می­دهد. در حالی که موارد نوشتن و به تصویر کشیدن، برای همه ما وجود دارد. همه ما کلی خاطرات از اطرافیان خود داریم که اگر آنها را ثبت کنیم، برای دیگران خواندنی‌های جالبی را خلق می‌کنیم. خاطره‌ای را از یک دانشجو باهم بخوانیم:

” … با حال نزاری از استاد پرسیدم که: آخر این رشته چیست و به چه کاری می­‌آید من که نمیتوانم با آن کنار بیایم. استاد حرف زیبایی را در پاسخم گفتند که خیلی خوب در ذهنم نقش بست. استاد گفتند: موقعیت شما مثل حال عروسی می­ماند که ناخواسته و به زور به عقد دامادی درآمده است؛ می­تواند زانوی غم بغل گیرد و زندگی را به کام خود و اطرافیان تلخ کند یا اینکه تصمیم بگیرد با آن کنار بیاید. با خودم فکر کردم دیدم واقعا درست می­گویند. چشم­ها را باید شست، جور دیگر باید دید. طرز تفکرم نسبت به قبل خیلی تغییر کرد و دید دیگری به زندگی پیدا کردم …” (نحوی, 1398, ص. 21-22)
حتما برای شمای دانشجو هم همچون اتفاقی در کلاس افتاده است که استاد در ارتباط با آن توضیحات به یاد ماندنی ارائه کردند. چرا شما آنها را ثبت نکردید؟ ما هم می­توانستیم مانند دوستانمان ثبت کننده­ی لحظات به یادماندنی­ باشیم تا حداقل اینگونه به استادان خود ادای احترام کرده باشیم.

“یا یکی از کتابداران عزیز اینطور نوشته است: …. امشب که در اینستاگرام کتابخانه پست ها را پشت سر هم رد می­کردم ناگهان چشمم به یکی از همکارانم در کتابخانه عمومی افتاد. اما وقتی خوب دقت کردم دیدم این عکس در پست یکی از کاربران کتابخانه ما که از قضا کاربر کتابخانه همکارم هم هست منتشر شده است. در این پست، کاربر از رفتار خوب خانم کتابدار با پسر کوچکش و اخلاق خوبش تشکر کرده بود.و چه تبلیغی بهتر از تبلیغی که کاربران برای ما انجام دهند…” (نریمانی, 1398)

شمای کتابدار هم، روزانه با مراجعین متفاوت برخورد دارید. در این برخوردها، اتفاقات و تجربیات جالب و شنیدنی بسیاری برایتان پیش می­آید. ولی اگر جایی ثبت نکنید دیگران نمی­توانند از تجربیات ارزنده­ی شما استفاده کنند. چرا ما نیز همانند این همکاران ثبت کننده­ی لحظات ناب خود نباشیم.

بیایید هم قدری به نوشتن بیندیشیم، سوژه‌های نوشتنی بیشماری در اطراف من و شما وجود دارد. اگر نمی‌نویسیم ناشی از کمبود موضوع نوشتاری نیست بلکه علت آن را در جای دیگری باید جستجو کنیم. اصلا نوشتن چیست؟  اگر بخواهیم شروع به نوشتن کنیم چه کارهایی باید انجام دهیم؟ شاید الان زمان آن فرا رسیده که کمی هم مثل نویسنده‌­ها بیندیشیم و ببینیم برای اینکه بتوانیم مطلبی بنویسیم چه‌کارهایی باید انجام دهیم.

نوشتن و نگاشتن کلمه­ای آشنایی است که در آن نویسنده تراوشات ذهنی خود را با عشق روی کاغذ پیاده می­کند. ولی اگر نوشتن نباشد و نویسنده تراوشات ذهنی خود را نتواند در جایی ثبت کند، فوران اندیشه­ها او را سر در گم می­کنند. کلمه­‌ی writing  در انگلیسی، از کلمه­‌ی آلمانی writan)) گرفته شده، که به معنی خاریدن است. و این معنای کلمه ما را به یاد خارش فکری می­اندازد. خارشی که ترغیب به نوشتن می­کند. (حسنلو & محمودی, 1388, ص. 32). هیچ نویسنده­ای از مادر خود نویسنده متولد نشده است. پیدایش خارش فکری بوده که وی را وادار به نوشتن کرده و نویسنده را پدید آورده است.

    یکی از مهمترین اختراعات بشر، نوشتن است که از طریق آن پیام­ها فراسوی زمان و مکان انتقال می­یابند. وقتی از نوشتن برای ایجاد ارتباط می­توان استفاده کرد، پس می­توانیم نوشتن را نوعی علم به حساب بیاوریم و از طرفی نیز نوشتن، هنر زیبایی شناختی نیز هست. پس نوشتن هم علم هست و هم هنر. (حسنلو & محمودی, 1388)

افراد با نوشتن، اندیشه­های خود را به دیگران منتقل کرده و اثری از خود بر جای می­گذارند و برای آیندگان فردی شناخته شده می­گردند، و علم و هنر خود را به نمایش می­گذارند. اما چه بنویسیم؟ از کجا شروع کنیم؟ چگونه بنویسیم؟ همه­ی افراد وقتی می­خواهند برای اولین بار چیزی بنویسند، به این سوالات برخورد می­کنند. اگر یادتان باشد در دوران راهنمایی درسی به نام انشا داشتیم. معلم موضوع می­داد و دانش­آموزان در باره­ی موضوع می­نوشتند. آن موقع چرا از نوشتن نمی­هراسیدیم، و بالاخره خوب یا بد انشایی تحویل معلم می­دادیم. شاید اجبار معلم باعث نوشتن می­شد.

     باید مثل نویسنده­ها یاد بگیریم ذهنمان، داستان­هایمان و تحریکات حسی بدنمان را مدیریت کنیم. وقتی بتوانیم فضایی از آرامش دور خودمان ایجاد کنیم به هسته­ی عمیق­تر داستان­هایمان دست می­یابیم. (هرینگ, 1393, ص. 24)

در ابتدای نوشتن همیشه یک کاغذ نانوشته دارم. کلمه­ی اول را می­نویسم ولی پشیمان شده و خط می­زنم، دوباره جمله­ای می­نویسم و باز خط  می­زنم و همینطور ادامه می­دهم. شاید چند خط نوشته و خط بزنم.

      من ابدا چیزی” نمی­نویسیم”. فقط روی کاغذ” حرف می­زنم”. به خود می­گویم” روی کاغذ فقط حرف می­زنم. هرچه بیشتر حرف بزنم، شانس بیشتری برای تسلط و بهتر گفتن دارم. بعد می­توانم بازگردم و در آخر آن را تصحیح کنم، ولی بعد از اینکه آن را گفتم.” (سالسمن, 1386, ص. 31)

من می­توانم هر چیزی که فکرش را بکنم بنویسم، فقط کافیست به این فکر کنم که چه چیز برای من جالب است و همان موضوع را بال و پر داده و شروع به نوشتن کنم. به هر حال مطلبی که برای من جالب است، حتما برای عده­ای هم جالب می­شود.” آنچه براستی مورد نیاز است، اعتقاد راسخ است به اینکه: اگر این موضوع نظر من را جلب می­کند، پس نظر دیگران را هم جلب خواهد کرد.”(سالسمن, 1386, ص. 81) حالا موضوع جالب ذهنی خود را روی برگه پیاده می­کنم و ادامه می­دهم تا جایی که قلم بی­وقفه حرکت ­کند و بنویسد.

در ابتدای نوشتن نباید انتظار بالایی از خود داشته باشیم. ما قرار است از خود نویسنده بسازیم و لزوما لازم نیست در ابتدای کار نویسنده­ی متبحری شویم. ” کمال­خواهی باعث می­شود حتی یک صفحه هم در روز ننویسیم. پس باید به جای کمال، به پیشرفت فکر کنیم.” (سالسمن, 1386, ص. 29). همیشه نباید از دانسته­هایمان بنویسیم گاهی هم لازم است از ندانسته­هایمان بنویسیم. آگوست ویلسون[1] می‌گوید: با یک گفت­و­گوی یک خطی شروع کردم. اکثر اوقات از اینکه چه کسی حرف می­زند یا چه حرف‌هایی زده می­شود، هیچ ایده­ای نداشتم. من با آن خط شروع کردم و گفت­و­گوهایی بود که به دنبال آن نوشته می­شد، و هرچه پیش می­رفتم، شخصیت‌ها را بیشتر می­شناختم. (سالسمن, 1386, ص. 39).

هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند. کلام بی ریا، بی تکلف و صمیمی که از اعماق دل آدم بر کاغذ نشیند، تاثیر خاصی روی خواننده گذاشته و بر دلش می­نشیند. سالتسمن به نقل از روبرت فراست[2] می­گوید: ” اگر اشکی از چشمان نویسنده فرو نریزد، از چشم خواننده هم نخواهد ریخت.”

خوب تا اینجا خوب پیش رفتیم. هرچه که توانستیم نوشتیم و این جرات و اعتماد به نفس را در خود یافته و نوشتیم. الان باید نوشته­ی خود را رها کنیم و به دنبال کاری جز نوشتن برویم .دوباره باز ­گردیم و ادامه ­دهیم. سالسمن به نقل از ریموند کارور[3] عقیده دارد: بندرت کاری از خودم یا نویسنده­ی دیگری دیده­ام که برای مدتی کنار گذاشته شود اما بهتر نگردد. (سالسمن, 1386, ص. 116)

“حالا زمان آن رسیده که نوشته خود را با صدای بلند بخوانید، و با این کار اولین شنونده­ی حرف­های خود شوید.” (سالسمن, 1386, ص. 117) وقتی حرف­های خود را می­شنوم، می­توانم اصلاحاتی انجام دهم. جمله­ای را حذف کنم و یا عبارتی را بیفزایم. کلمات و افعال گفتاری را به کتابی تبدیل کنم و با بالا و پایین کردن نوشته­هایم به آنها انسجام دهم.

 

حالا که متن خود را دوباره می­خوانم متوجه می­شوم، چقدر از تکرار استفاده کرده­ام. و برای بیان جمله­ای واحد، چند بار آن را به شیوه­های مختلف مطرح کرده­ام. در صحبت کردن، تکرار باعث می­شود مطلب گفتاری توسط شنونده بهتر درک شود، ولی در نوشتار باعث سر رفتن حوصله خواننده شده و وقت او را تلف می­کند. پس یکی از اصلاحات لازم برای متن نوشتاری­ این است که تکرارها را حذف کنیم. سالسمن به روایت از مایلز دیویس[4] معتقد است که: “همیشه گوش به زنگ هستم، ببینم از چه چیزی می­توانم صرف­نظر کنم.” (سالسمن, 1386, ص. 127).

وقتی در حال صحبت کردن هستیم، پروبال دادن به موضوع و اضافه کردن شاخ و برگ به آن باعث جذابیت گفته­هایمان می­شود و شنونده را بیشتر جذب می­کند. ولی بعضی مواقع در نوشتار، این اتفاق می­تواند تاثیر عکسی بر جای گذارد. بطوریکه باعث منحرف شدن موضوع و ذهن خواننده شده و خواننده را از ادامه­ی خواندن باز دارد.

اگر نوشته قرار باشد بر خواننده تاثیر بگذارد، باید ساده و روان باشد. یعنی جوری باشد که خواننده، هنگام خواندن متن، متوجه گذر زمان نشود. وکلمات پیچیده و دشوار باعث رنجاندن ذهن خواننده نشود. هنری ماتیس[5] معتقد است:” تنها با مداومت و کار سخت در این حرفه است که می‌توان حس سادگی را به خواننده­ منتقل ساخت. باید تمام ردپاهایی را که از تلاشمان به­جا می­گذاریم، پاک کرده و به یک روشنی و سادگی دست یابیم.” (سالسمن, 1386, ص. 141)

     برای آنکه بتوانیم بدرستی فکر خود را بیان کنیم لازم است از دو سرچشمه مهم برخوردار باشیم: یک، در اختیار داشتن دامنه وسیعی از واژگان؛ و دوم، دانستن معنی درست و دقیق هر واژه، تا بتوانید آگاهانه آنها را در جای مناسب بکار ببرید، نه اینکه واژه­های دیگری بکار ببریم که معنای همانند و یکسانی داشته باشند.  (ژاکو, 1377, ص. 24)

در تمام طول نوشته؛ لازم است نویسنده به فکر خواننده اثر ­باشد. چرا که اگر خواننده­ای نباشد، نوشته­­ای ایجاد نمی­شود، و اگر نوشته­ای خلق نشود، نویسنده­ای وجود نخواهد داشت. بعد از چند روز فاصله، حالا به نوشته خود برگردید. ابتدا فرض کنید که این متن را کسی نوشته  و به شما داده که شما نسبت به او حسادت دارید و شروع می­کنید به خواندن تا اشکالات متن را دربیاورید. این گونه کاملا منتقدانه به متن خود نگاه کنید و اشکالات ابتدایی را از آن بگیرید. ولی باید دقت کنیم که به قول سالزمن[6](1386) ” منتقد آنچه خود نگاشته­ایم باشیم، نویسنده­ی آن را مورد انتقاد قرار ندهیم ” (ص 194). حالا نوشته شما آماده شده و می‌توانید آن را جهت اخذ نظر مشورتی به استاد یا دوستان خودتان که در این مورد تبحر بیشتری دارند قرار دهید. پس از اخذ نظرات اصلاحی آنها متن شسته و رفته‌ای در اختیارتان هست که می‌توانید آن را جهت چاپ به نشریات مناسب با موضوع ارسال کنید و خوانندگان را با تجربه خودتان سهیم گردانید.

به امید آنکه ما دانشجویان و کتابداران هم خاطرات و تجربیات جالب و شنیدنی خود را در معرض دید دیگران قرار دهیم و فقط خواننده نوشته­ها نباشیم و خودمان نیز نوشته­هایی بر جای بگذاریم.

زندگی صحنه­ی یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه­ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد[7]

 

پایان

منابع:

حسنلو, ژ., & محمودی, ن. (1388). خلاقیت نوشتاری و هنر نوشتن. تهران: چاپار.

ژاکو, پ. (1377). آموزش گفتار برای مسلط بودن، جالب بودن، توانا بودن، جذب و متقاعد کردن مخاطب. (ن. خوانساری, مترجم) تهران: ققنوس.

سالسمن, ج. (1386). اگر می توانید حرف بزنید پس حتما می توانید بنویسید. (ف. جزینی, مترجم) تهران: امیرکبیر.

نحوی, ز. (1398, پاییز). چشمها را باید شست/جور دیگر باید دید. نشریه علمی-دانشجویی دریچه اطلاعات دانشگاه قم ( ویژه نامه نخستین جشنواره خاطره نویسی) , 19, ص. 20-21. بازیابی از informationwindowqomuni@gmail.com

نریمانی, ا. (1398, مرداد 28). وبسایت شخصی ایمان نریمانی. بازیابی از http://imannarimani.ir/

هرینگ, ل. (1393). نوشتن با تنفس آغاز میشود: پیکربخشی صدای معتبرتان. (ح. هاشمی, مترجم) [تهران]: نشر بیدگل. بازيابی در 1 12, 1399، از http://taaghche.com/book/13935/

[1]. August Wilson

[2]. Robert Frost                                         

[3] . Raymond Clevie Carveیکی از نویسندگان مطرح قرن بیستم و هم‌چنین یکی از کسانی شمرده می‌شود که موجب تجدید حیات داستان کوتاه در دههٔ ۱۹۸۰ شده‌اند.

[4] .Miles Davis

[5] . Henri Matisse

[6] .Saltzman

[7]. شاعره : مرحومه ، ژاله اصفهانی (مستانه سلطانی) https://www.cloob.com/c/speechmaster/124519123

مطالب مرتبط