تئوزوفى

تئوزوفى (Theosophy): فلسفه اى دینى با دغدغه هایى عرفانى که اهمیتى کاتالیزى در تفکر دینى قرن نوزدهم و بیستم عمل کرده است. اصطلاح؛theosophy برگرفته از واژه یونانى؛theos به معناى خدا، و sophia به معناى حکمت است و روى هم رفته به حکمت الهى؛(divine wisdom) ترجمه شده است. اساس همه تأملات این حکمت الهى بر این فرض استوار است که خدا، براى این که اصولا بتواند شناخته شود، باید به طور مستقیم تجربه شود.
امروزه بسیارى تئوزوفى را با آموزه هایى برابر مى دانند که عارف دینى هلینا بلاواتسکى آن را در گروه «جامعه اشراقى» ترویج مى کرد. شاید این اصطلاح در معناى عام ترى براى اشاره به جریان خاصى در تفکر عرفانى به کار رود که نزد متفکرانى چون متفکران یونان باستان: فیثاغورث و افلاطون، معلمان گنوسى مانند سیمون ماگ و والنتینیوس، فیلسوفان نوافلاطونى مانند فلوطین و پراکلیوس، عارفان شمال اروپا در قرون وسطى مانند مایستر اکهارت و نیکولاس اهل کوزا، عارفان نظرى (speculative) در عصر رنسانس مانند پاراتسلزوس و جوردانو برونو، عرفان فلسفى آلمان مانند یاکوب بومى و فیلسوف رمانتیک آلمانى فردریک شلینگ یافت مى شد؛ اما غنى ترین و ریشه دارترین منبع براى دیدگاه هاى تئوزوفى، تفکر هندویى بوده است که آن نیز مى تواند ریشه در نوشته هاى اولیه وداها در ضمن اوپانیشادها و بگود گیتا تا روزگار معاصر داشته باشد. عناصر تئوزوفى را مى توان در سایر ادیان آسیایى، به ویژه در تصوف اسلامى و بودیسم و تائوئیسم یافت.
تأملات تئوزوفى بر تجربه عرفانى تاکید دارد که عبارت اند از وجود واقعیتى معنوى و عمیق تر، امکان برقرار کردن رابطه اى مستقیم با حقیقت یادشده در ضمن شهود، تأملات و مکاشفه. تمایز میان تعالیم باطنى یا رمزگونه (esoteric) و تعالیم ظاهرى یا همه کس فهم (exoteric) در مجموع پذیرفته شده است و توجه بسیارى به کشف معانى نهفته در متون مقدس داده مى شود.
بسیارى از تأملات تئوزوفى از مسحورشدن به حوادث فوق طبیعى یا سایر رویدادهاى غیرعادى با دستاوردهاى قدرت هایى فراروانى (psychic) اعتقاد بر آن است که شناخت حکمت الهى راه را براى کشف رازهاى طبیعت و وجود عمیق ترى از بشر باز مى کند. به رغم پذیرش تفاوتى اساسى میان «ظاهرى» و «رمزگونه»، میان جهان پدیده ها و واقعیت معنوى بالاتر و میان بشر و مقام الوهى، که ثنویت ((Dualisn را مى رساند، بسیارى از نویسندگانى که تمایلات تئوزوفى دارند، نوعى وحدت (Monism = وحدت گرایى) را در وراى آن پذیرفته اند که تمامى تمایزات را در خود جاى داده است.
از قرن نوزدهم، تئوزوفى را با انجمن تئوزوفى یکى دانسته اند که آن را فردى به نام هلینا یترونا و هنرى استیل آلکوت در سال 1875 در نیویورک سیتى تأسیس کردند. انجمن تئوزوفى اهداف زیر را تأیید مى کرد:
(1) تشکیل قانون جمعیت بشردوستان در سراسر جهان، صرف نظر از تمایزات نزادى، اعتقادى، جنسى، طبقاتى یا رنگِ پوست.
(2) ترغیب به مطالعه در زمینه دین، فلسفه و دانش تطبیقى.
(3) جستجو در باره قوانین تبیین نشده طبیعت و توانایى هاى نهفته در افراد بشر.
این جامعه تأکید مى کند که نظام جدیدى در باب تفکر ارائه نمى کند، بلکه تنها بر مفاهیم جهانى خاصى مانند خدا، طبیعت و بشریت تأکید دارد که مى توان آن را در تعالیم همه ادیان بزرگ یافت. یکى از پر مناقشه ترین مدعیات این جامعه در باب وجود نوعى برادرى میان Adepts یا Great Master است که بنا به ادعا، خود را کامل ساخته و تکامل معنوى بشر را مورد توجه قرار مى دهد.
انجمن تئوزوفى در ایالات متحده امریکا، تقریباً در سال هاى انتقال بلاواتسکى و آلکوت به هند، افول کرد. این انجمن در دهه هاى 1880 و 1890 به دست ویلیام جاج (1851 ـ 1896)، راهب امریکایى ایرلندى تبار، بار دیگر احیا شد. وى موفق شد که بخش امریکایى این جامعه را به فعال ترین بخش در جنبش جهانى تبدیل کند. با این حال، شاخه امریکایى به دلیل انشعابات در سال هاى بعد بار دیگر دچار انشقاق شد و متلاشى گشت. به دنبال مرگ بلاواتسکى در سال 1891، به سرعت آتش اختلاف میان جاج و آلکوت شعله ور شد که به جدایى جنبش امریکایى از کنترل هندى ها در سال 1895 انجامید.
پس از مرگ جاج در سال 1896، کاترین تینگلى (1847 ـ 1926) موفق شد که رهبرى بخش امریکایى را به دست گیرد و با کوشش هاى وى، مراکز امریکایى به منطقه یوینت لوما در کالیفرنیا منتقل شد و توجه جنبش در اقداماتش به شکل دهى دوباره جنبش در چارچوبى عمل گرایانه تر بود. در سال هاى 1950 ـ 1951، مرکز جنبش به پسادنا کالیف منتقل شد. در این زمان انشعاب تازه اى به وقوع پیوست. این گروه سوم مدعى عرضه تئوزوفى در امریکا بود. در سال هاى اخیر، این انشعابات فرقه اى رو به افول نهاده است.
با این که جاج پس از سال 1891 بر شاخه امریکایى فائق آمد، آلکوت به دشوارى بر این جنبش جهانى نظارت و کنترل داشت. به هنگام مرگ آلکوت در سال 1907، آنى بى سنت (1847 ـ 1933)، زن انگلیسى فرهمند، در هند مقام ریاست را احراز کرد و رهبرى او در هندوها این احساس غرورى را ایجاد کرد که آنان اندیشه هاى مهمى را به غرب صادر مى کنند.
وى در سال 1911 ادعا کرد که جیدو کریشنامورتى Jiddu Krishnamurti (1895) ـ 1986، نوجوان گمنام هندى، ابزار آمدن معلمى جهانى است. این اقدام مناقشات زیادى را به دنبال آورد. کریشنامورتى بعدها هر گونه ادعایى مبنى بر معلم جهانى بودن را انکار کرد و به کار نوشتن و تعلیم پرداخت. با شروع دهه 1920، او زمان زیادى را در ایالات متحده و اروپاـ جایى که کتاب هایش به شهرت و محبوبیت چشمگیرى دست یافت ـ سپرى کرد.
تأثیر جامعه تئوزوفى، به رغم اندک بودن طرفدارانش، پیوسته از اهمیت برخوردار بوده است. جنبش یادشده نیرویى کاتالیزى در احیاى بودیسم و هندوئیسم در آسیا در قرن بیستم بوده و نیرویى پیشتاز در ارتقاى آشنایى عرب با تفکر شرق بوده است. در ایالات متحده بر رشته اى از جنبش هاى دینى تأثیر داشته است.

منابع:
1. فصلنامه هفت آسمان، شماره 23، برگرفته از:
“Theoshphy” in Merrian – Webster’s Encyclopedia of World Religions.