غفلت فمینیست‌های ایرانی

چرا «خانواده مدنی» در ایران رهایی بخش است؟

دکتر حمیدرضا جلایی پور

به اعتقاد من، توجه به ویژگی های «خانواده مدنی»، تبلیغ و تحکیم آن در جامعه ایران یکی از اقدامات راهگشا و رهایی بخش است. متاسفانه علاقه مندان به اصلاح جامعه در ایران تاکید بر ویژگی های «خانواده مدنی» را در عرصه عمومی کمتر مورد توجه قرار می دهند. در میان علاقه مندان مذکور، فمینیست های ایرانی (یا مدافعان حقوق برابر زنان و مردان) بیش از سایر نیروهای تاثیرگذار می توانند نقش مؤثری در معرفی و تحکیم «خانواده مدنی» ایفا کنند که البته نمی کنند و همچنان غافلند. از این رو، این نوشته ابتدا سعی می کند به یکی از دلایل غفلت فمینیست ها اشاره کند، سپس با ذکر پنج دلیل از رهایی بخشی «خانواده مدنی» نسبت به «خانواده مردسالار» دفاع می کند.

• دلایل نظری غفلت

یکی از دلایل عدم توجه فمینیست ها به «خانواده مدنی» ریشه نظری آن است. می توان گفت در تجزیه و تحلیل مسائل و معضلات دنیای مدرن (از جمله معضلات زنان) ما با دو پارادایم و سرمشق روبه رو بوده و هستیم. سرمشق اول همان سرمشق علمی- تجربی است. به رغم اینکه در میان پیروان این سرمشق معرفت شناسی های گوناگونی (از تجربه گرایان سرسخت تا کانتی های نرم تر) در جریان بوده، اما همه آنها به تجربه پذیری عینیت (Objectivity)، عمومیت (Universality) و راهگشایی روش علمی در فهم و حل معضلات طبیعی و اجتماعی (از جمله معضلات زنان) اعتقاد داشتند. سرمشق دوم سرمشق انتقادی بود. به رغم تنوع پیروان این سرمشق، آنها در اعتقاد به گزاره های ذیل اشتراک داشتند: افراد در جایگاه ها و تجربه های اجتماعی گوناگون متفاوت می اندیشند؛ معیارهای روش علمی که دعوی همه جایی و جهانی بودن دارند در اصل محصول تجربه خاص جوامع غربی است و تعمیم پذیر نیست؛ علم مدرن مجموعه ای از گزاره های قابل اتکای تجربی نیست بلکه بخشی از ابزار پیچیده نظام قدرت و سلطه در دوران مدرن است. همانطور که دین و فرهنگ می توانند توجیه کننده نظام سلطه در جامعه باشند، پارادایم علمی- تجربی نیز چنین نقشی ایفا می کند. لذا راه رهایی از معضلات جامعه (از جمله معضلات زنان) تبعیت از سرمشق توجیه گر اول نیست بلکه افشاگری و انتقاد از موقعیت «نظام سلطه» در دوران مدرن است.

نکته ظریف این است که موج جدید ادبیات فمینیستی که از ۱۹۶۰ به بعد در اروپا و آمریکا اوج گرفته بیشتر بند نافش به سرمشق دوم وصل بوده است. اشکال ادبیات موج مذکور این است که این ادبیات در نقد نظام سلطه در جامعه غربی (یعنی دولت استعمارگر، اقتصاد کاپیتالیستی، رسانه های توده گر و خانواده مردسالار) ابعاد مدنی و واقعا موجود تجربه جوامع غربی را (مثل سازوکارهای دموکراتیک، اقتصاد رقابتی و کارآمد، عرصه عمومی نقد و بررسی، خانواده مدنی و بررسی معضلات جامعه از طریق اتخاذ روش علمی) کمتر مورد توجه قرار داده و به حاشیه برده است. از آنجا که در ایران بیشتر ادبیات فمینیستی از متون فرنگی به فارسی ترجمه شده، لذا به طور اتوماتیکمان در ادبیات فمینیست های ایران از توجه به خانواده مدنی در رهایی از معضلات جامعه و زنان غفلت می شود. خصوصا اینکه فمینیست ها در نقد وضعیت تبعیض آمیز زنان، خانواده مردسالار را مورد نقد قرار می دهند باعث می شود آنقدر سرگرم این موضوع شوند که از تاکید بر خانواده بدیل مردسالار که «خانواده مدنی» است غفلت کنند.

• دفاع از خانواده مدنی

بقا، تداوم و تغییر همه جوامع به عوامل متعددی وابسته است. یکی از عواملی که اکثر جامعه شناسان درباره آن اتفاق نظر دارند «نقش نهاد خانواده» است. بدین معنا که این نهاد خانواده است که وظیفه تولید مثل، نگهداری و پرورش فرزندان و اجتماعی کردن آنها را به عهده دارد تا از این طریق افراد جامعه آماده شوند تا وظایف و مسئولیت های متنوع تر و پیچیده تری را در جامعه انجام دهند. نهاد خانواده در جوامع پیشامدرن، خانواده گسترده بوده و در جوامع مدرن خانواده هسته ای است، در جامعه کنونی ایران خانواده هسته ای، خانواده غالب است. البته فرهنگ مردسالار خانواده گسترده می تواند در عادات رفتاری خانواده های هسته ای نیز تداوم پیدا کند که در ایران کرده است.

به نظر من اگر رفتارهای خانوادگی در خانواده های شهری ایران را مورد توجه قرار دهیم و اگر به نوع توجیهاتی که از رفتار خانوادگی در عرصه عمومی می شود دقت کنیم می توان دو تیپ (یا دو نمونه آرمانی) خانواده مردسالار و مدنی را انتزاع کرد. در قاب انتهای این نوشته کوشش کرده ام ویژگی های این دو تیپ را مشخص کنم. همانطور که ویژگی های خانواده مردسالار نشان می دهد این نوع خانواده یکی از عواملی است که به طور ساختاری تبعیض را علیه زنان در جامعه نهادینه می کند. (که به درستی مورد انتقاد فمینیست ها قرار می گیرد.) نکته دیگر این که تیپ خانواده مردسالار با مقتضیات دوران مدرن نه سازگار و نه رهایی بخش است و در مقابل تیپ «خانواده مدنی» بیشتر می تواند ما را در مهار بحران های دوران مدرن کمک کند. (لطفا قبل از ادامه بحث محتوای مطالب قاب شماره یک را مرور کنید.) اینک سعی می کنم با ذکر پنج دلیل از تیپ «خانواده مدنی» و رهایی بخشی آن در جامعه کنونی ایران دفاع کنم. دلیل اول به نقش در دسترس تر و مؤثر نهاد خانواده مدنی در مقایسه با سایر نهادهای مؤثر در اصلاح جامعه ایران باز می گردد. اگر سیاست زده نباشیم، اگر به نقش اراده و مسئولیت تک تک افراد جامعه اعتقاد داشته باشیم، اگر منتظر دست غیبی نباشیم که بیرون بیاید و ناگهان همه مشکلات ما را حل کند، باید ببینیم از طریق چه نهادهایی می توان مسیر اصلاح را در جامعه پیش ببریم. یکی از نهادهای مؤثر برای پیگیری روند اصلاح، نهاد حکومت است. تجربه هشت سال اصلاحات نشان داد حرکت در این مسیر حرکتی سریع و بدون مانع نیست. یکی دیگر از نهادها تشکل های مدنی -NGOها- است که در ایران از عوامل گوناگونی رنج می برد. به عنوان نمونه این NGOها هنوز از مشارکت و همراهی حتی ده درصد از اقشار طبقه متوسط و جدید ایران برخوردار نیستند یا حکومت (حکومتی که به راحتی تن به اصلاح نمی دهد) در راه گسترش NGOها مانع تراشی می کند. لذا اگرچه همچنان باید بر تقویت NGOها تاکید کرد اما در ارزیابی نقش آنها نباید اغراق کرد. نهادهای دیگر تغییر و اصلاح مربوط به تشکل و مراکز فرهنگی- هنری- انتشاراتی است. به رغم نقش بنیادی این نهادها و تشکل ها در اصلاح امور نباید در ارزیابی نفوذشان اغراق کرد زیرا حکومت بزرگ، نفتی و ایدئولوژیک ایران معتقد است حرکت تشکل های فرهنگی مذکور در خدمت تهاجم فرهنگی غرب است. از این رو در مقایسه با انواع نهادها و تشکل های ذکر شده، نهاد خانواده خصوصا تیپ مدنی آن اولا از دستکاری مستقیم حکومت کمی به دور است و ثانیا وظیفه مهم تربیت «فرد مدنی» را در جمع خانواده به عهده دارد. اگرچه تکثیر فرد مدنی از طریق نهاد خانواده به سرعت آثار اصلاحی اش (در مقایسه با اقدامات نهاد دولت و NGOها) نمودار نمی شود اما می تواند نقشی بنیادی در اصلاح جامعه (از طریق تولید فرد مدنی) بازی می کند. دلیل دوم این است که با توجه به ویژگی های موقعیت زنان در نهاد خانواده مدنی (در مقایسه با سایر نهادها) کمتر تبعیض آمیز است و زنان در آن موقعیت فرودستی قرار ندارند. لذا تا بهبود وضعیت زنان در عرصه عمومی و در سطح کلان جامعه نباید از نقش مؤثر زنان در خانواده مدنی غفلت کرد. دلیل سوم: به یاد داشته باشیم که یکی از موانع بهبود وضع زنان این است که جامعه ایران هنوز در مرحله پیشادموکراسی است. روشن است که اگر جامعه ایران از مرحله تمهید دموکراسی بگذرد و گذار به دموکراسی را انجام دهد وضع برای بهبود موقعیت نابرابر زنان بهتر می شود. به عبارت دیگر در زمانی که در ایران انتخابات آزاد و منصفانه برگزار شود، حقوق فردی افراد از ناحیه حکومت ضمانت شود، طرفداران حقوق برابر زنان و مردان بهتر می توانند در رفع تبعیض اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی علیه زنان گام های موثر بردارند. در اینجا نکته ظریف این است که تا آن زمان زنان و مردان نباید از نقش رهایی بخش خانواده مدنی غفلت کنند.

دلیل چهارم با توجه به تجربه مدرنیته در کشورهای غربی روشن می شود. علاقه مندان به اصلاح جامعه ایران نباید چشم خود را بر ابعاد منفی این تجربه، خصوصا در زمینه خانواده ببندند. به عنوان نمونه در دهه ۱۹۹۰، ۳۲ درصد موالید در انگلستان خارج از روابط زناشویی بوده است. این آمار در فرانسه ۳۵ درصد، در دانمارک ۴۷ درصد و در سوئد ۵۰ درصد بوده است. بررسی ها نشان می دهد که ریشه خیلی از خشونت ها، سرخوردگی ها، بیگانگی ها و آسیب های اجتماعی به خانواده های فروپاشیده بازمی گردد لذا این درست که راه مهار بحران های اجتماعی بازگشت به خانواده مردسالار نیست اما یکی از راه های رهایی در توجه دادن جامعه به تحکیم «خانواده مدنی» است. دلیل پنجم به نتایج نظرسنجی ها در ایران ربط پیدا می کند. نظرسنجی ها نشان می دهد که مهمترین خواسته جوانان پسر کسب یک شغل رضایت مندانه (که معمولا بعد از آن می خواهند تشکیل خانواده بدهند) و مهمترین خواسته دختران تشکیل یک زندگی پایدار و شرافتمندانه است. به عبارت دیگر نظرسنجی ها نشان می دهد که زمینه برای تقویت «خانواده مدنی» زیاد است لذا علاقه مندان به اصلاح جامعه و از آن جمله فمینیست ها نباید از تاکید و تبلیغ بر «خانواده مدنی» تاکید بر آن در جامعه جوان ایران غفلت کنند که واقع گرایی (در برابر آرمانگرایی غیرواقع بینانه) شرط هر اقدام اصلاحی است.

۱- بیش از همه اصالت با کلیت خانواده است و ویژگی های انسانی اعضای خانواده می تواند مورد توجه قرار نگیرد.

۲- خانواده و سرنوشت آن یک امر مقدر، عادتی و داده شده است؛ بچه ها به مرور زمان بزرگتر می شوند و یار و یاور پدر و مادر در دوران پیری خواهند شد.

۳-روابط خانوادگی اصیل ترین نوع روابط در جامعه است.

۴-حفظ و بقای خانواده در دوران مدرن به راحتی در شرایط تبعیض آمیز و آمرانه ممکن است.

۵-حقوق و مسئولیت های نابرابر در روابط پدر و مادر (و فرزندان) امری خلاف عادت نیست؛ معمولا اقتدار از سوی پدر بر اعضای خانواده اعمال می شود و نفوذ زنان به صورت پنهانی اعمال می شود.

۶-پیوند زن و مرد مبتنی بر نقش ثابت و همیشگی است، آینده دختران در خانواده از قبل پیش بینی شده است: تشکیل خانواده و بزرگ کردن بچه ها؛ حتی اگر زن شاغل باشد، کار اصلی خانه بر دوش اوست.

۷-انتخاب همسر (یا ازدواج فرزندان) در درجه اول مبتنی بر رضایت و سفارش بزرگترها است و علقه های عاطفی میان زوجین حرف اول را نمی زند.

۸-عواملی مانند مادر بودن، تقسیم کار در خانه، وابستگی اقتصادی زنان به مردان باعث می شود که زنان نقش فرودست را در خانه پیدا کنند. همین نقش فرودست نیز به عرصه های عمومی تسری پیدا می کند.

۹-خانواده یک واحد خویشاوندی و اقتصادی و مبتنی بر نابرابری است و برپایه عشق و دوستی نیست و فرزندان علت تداوم خانواده هستند.

۱۰-در خانواده روی «مسئولیت» و تکالیف اعضا تاکید می شود.

۱۱-خانواده مردسالار با مقتضیات دوران مدرن (مثل رشد فزاینده فردیت، آگاهی، انتظار و هویت های دگرگون شونده) هماهنگی ندارد.

۱۲-خانواده فرزندانی تربیت می کند که به ارزش های مورد قبول جامعه پدرسالار ملتزم است. (ارزش هایی چون اعتماد به اعضای خانواده و بی اعتمادی به غریبه ها، احترام و تخصیص امکانات ویژه برای پسر در مقایسه با دختر، احترام به بزرگتر حتی وقتی که تبعیض قائل می شود.)

۱۳-صداقت، راستی، فداکاری، احترام به دیگری، احتمالا فقط در چارچوب خانواده معنا دارد.

۱۴-مرد خوب: مردی است که برای اعضای خانواده زحمت بکشد و نان آور خانه باشد، با قدرت از ناموس و اعضای خانواده دفاع کند و غیرت بورزد، وظایف جنسی را انجام دهد، به بیان دیگر در مردانگی کم نیاورد؛ اما عشق ورزیدن به همسرش را امری ضروری نمی داند.

۱۵-زن خوب: زنی است که خانه دار خوبی باشد، بچه ها را به خوبی تر و خشک کند، از شوهرش اطاعت کند، در برآوردن نیازهای جنسی همسرش کوتاهی نکند، و به شوهرش عشق بورزد، فعالیت زن در عرصه عمومی لازمه رشد او نیست بلکه محدود شدن او به امور خانه به مصلحت اوست و حضور او در عرصه عمومی مفسده خیز است.

۱۶-در دید مردان خانواده زنان به عنوان موجوداتی ضعیف، نحیف، ظریف و مستحق مرحمت و عطوفت اند؛ از دیدگاه مردان ما دو جور زن داریم زن عفیف و زن بدکاره، انحرافات پسر را می توان نادیده گرفت اما انحراف دختران غیرقابل بخشایش است.

۱۷-مردان در این خانواده برای برقراری رابطه جنسی مشکلی ندارند ولی در برقراری رابطه عشقی مشکل دارند، به بیان دیگر مردان به دنبال رابطه جنسی و زنان در افسوس رابطه عشقی هستند؛ بر روی «پیوندهای عاطفی» سرمایه گذاری نمی شود.

۱۸-خانواده مردسالار انتخاب فردی و همبستگی اجتماعی را در دنیای مدرن تقویت نمی کند.

۱۹-طلاق تابو است و ازدواج مجدد خصوصا برای زن مذموم است.

۲۰-پس از طلاق، بچه ها در معرض گروکشی میان زن وشوهر قرار می گیرند.

۲۱-در خانواده مردسالار، پیامدهای هویت های سیال به درستی مدیریت نمی شود، این خانواده لزوما مامن افراد در زندگی پرتنش دوران مدرن نیست.

۲۲-در این خانواده هیچ ارتباطی میان دموکراسی در بیرون خانه و روابط درون خانه نیست و خشونت می تواند برای پیشبرد کارها در خانواده کاربرد داشته باشد.

۲۳-در دیدگاه ایدئولوگ های این خانواده، لیبرالیسم رادیکال در دوران مدرن متلاشی کننده «خانواده» است و راه رهایی بازگشت به خانواده مردسالار است (به عبارتی دیگر این ایدئولوگ ها با این ایده مخالف اند که: در اخلاق آزاد لیبرالیسم تعهدات متفاوتی در زندگی زناشویی بروز می کند و لذا نمی توان انسان هایی را که متفاوت از اکثریت مردم زندگی می کنند محکوم کرد، به عنوان مثال از انواع روابط جنسی غیرمتعارف- مثل همجنس بازان- وحشت کرد.)

۲۴-سرگرمی های مردان در اوقات فراغت معمولا در بیرون از خانه و بدون اعضای خانواده اتفاق می افتد.

۲۵-راه مبارزه با فساد دوران مدرن: بازگشت به تقدس خانواده مردسالار است تا مردان هرزه کنترل شوند و زنان هرزه بازار پیدا نکنند؛ روند طلاق از طریق دادگستری باید سخت شود؛ برنامه های تامین اجتماعی دولت در حمایت از خانواده های تک همسر را باید تعطیل کرد.

۲۶-در دوران مدرن، خانواده مردسالار حالت نوستالژیک (و یادش بخیر) را دارد و بازگشت به این خانواده امکان پذیر است.

تیپ دو: خانواده مدنی

۱- اصالت با ویژگی های انسانی اعضای خانواده است و کلیت خانواده چیز رازآمیزی نیست و متکی به پیمانی است که زن و مرد به عنوان دو انسان برابر و آگاه، با یکدیگر برقرار می کنند.

۲- خانواده به شکل آگاهانه و یک پروژه در حال ساخته شدن است؛ خانواده تقدیری نیست و دائم در حال بازبینی است؛ سرمایه گذاری بر روی تربیت بچه ها یکی از اهداف مشترک و پرهزینه پدر و مادر است.

۳-روابط خانوادگی یکی از انواع روابط تعیین کننده در جامعه است.

۴-حفظ و بقای خانواده در دوران مدرن مانند پرورش گل مستلزم نگهداری دائم و تعهد متقابل زن و شوهر است.

۵-حقوق و مسئولیت های برابر و متقابل (نه آمرانه) در روابط پدر و مادر (و فرزندان) امری عادی است؛ معمولا اقتدار بر اعضای خانواده مبتنی بر توافق پدر و مادر (و فرزندان) است.

۶-پیوند زن و مرد مبتنی بر نقش های متفاوتی هم در خانواده و هم در جامعه است؛ ممکن است با توجه به شرایط زن در ایفای نقش موفق تر در عرصه عمومی مرد به جای زن در بچه داری نقش بیشتری ایفا کند.

۷-انتخاب همسر (یا ازدواج فرزندان) در درجه اول مبتنی بر رضایت خود آنها است و علقه های عاطفی میان زوجین حرف اول را می زند.

۸-عواملی مانند مادر بودن، تقسیم کار در خانه، حتی وابستگی اقتصادی زن باعث فرودستی زنان نمی شود زیرا از حضور زن در عرصه عمومی جلوگیری نمی شود و اداره خانواده یک پروژه مشترک است.

۹-خانواده یک واحد عاطفی- عشقی است و تربیت فرزندان هدف مشترک زوجین است.

۱۰-در خانواده روی توازن میان استقلال فردی و مسئولیت اعضا تاکید می شود.

۱۱-خانواده مدنی نیز با چالش و مقتضیات دوران مدرن روبه رو است ولی هماهنگی بیشتری با این دوران دارد.

۱۲-خانواده می خواهد فرزندانی تربیت کند که به ارزش های مدنی دوران مدرن التزام داشته باشد (ارزش هایی چون احترام به حقوق اعضا، احترام و اعتماد به همسایه ها و سایر شهروندان، مخالفت با تبعیض حتی اگر از سوی پدر باشد، احترام و تخصیص امکانات مساوی برای پسر و دختر.)

۱۳-آموزش صداقت، راستی، فداکاری، احترام به دیگری در خانواده به منظور تولید فردی اخلاقی و مدنی برای حضور در عرصه عمومی و جامعه است.

۱۴-مرد خوب: مردی است که جدای از نان آوری با تفاهم و توافق در اداره جامعه شریک می شود، اگر همسرش در بیرون خانه از لحاظ تحصیل، تخصص، شغل یابی از او پیشی گرفت، در راه پیشرفتش کارشکنی نمی کند، نیازهای عاطفی و عشقی همسرش را جدی می گیرد.

۱۵-زن خوب: زنی است که می داند در شرایطی می تواند فرزندانش را درست تربیت و سرپرستی کند که در خانه زندانی نباشد و در فعالیت های عرصه عمومی (از اقتصادی تا ورزشی) نقش داشته باشد، زن محدود شده در خانه می داند که افسرده می شود و اتفاقا نمی تواند کانون عاطفی خانواده را گرم کند؛ البته از پیامدهای ناخواسته حضور زن در عرصه عمومی می تواند افزایش طلاق باشد.

۱۶-در دید مردان خانواده، زن و مرد دو عنصر اصلی تشکیل دهنده «همبستگی عاطفی» هستند و هر دو نیازمندند و یکی نسبت به دیگری لطف نمی کند؛ دختر و پسر دو انسان تلقی می شوند و ممکن است خطا کنند ولی یکی نسبت به دیگری منحرف تر نیست.

۱۷-زن و شوهر در برقراری رابطه عاطفی و عشقی موفق ترند؛ در این خانواده روی «پیوندهای عاطفی» سرمایه گذاری می شود زیرا یکی از ویژگی های اصلی انسانیت همین پیوند عاطفی است و از طریق آن می توان احساس استقلال کرد. مهمترین مشکل فرد مستقل این است که از دیگران گسسته است؛ انسان زمانی می تواند شخصیتی مستقل باشد که به زنجیره ای از پیوندها و روابطی که در آن قرار دارد اذعان کند و آن را جدی بگیرد و پاس بدارد.

۱۸-این خانواده انتخاب فردی و «همبستگی اجتماعی» را با هم ترکیب می کند.

۱۹-طلاق تابو نیست بلکه واقعیت تلخی است و ازدواج مجدد امری مذموم نیست.

۲۰-مسئولیت مشترک پرورش و تربیت کودکان حتی پس از طلاق ادامه پیدا می کند.

۲۱-در این خانواده پیامدهای هویت سیال بهتر مدیریت می شود، این خانواده مامن امنی برای افراد در زندگی پرتنش دوران مدرن است.

۲۲-میان روابط دموکراتیک در بیرون خانه (عرصه عمومی) و روابط مدنی در درون خانه اشتراکاتی هست. ارتباط مبتنی بر اعتماد در دموکراسی بیرونی (اعتماد میان شهروندان و رهبران) با ارتباط مبتنی بر اعتماد و عاطفه در درون خانه تشابه دارد؛ در هر دو عرصه، روابط مبتنی بر گفت وگو و تفاهم است؛ در هر دو عرصه، ما باید براساس لیاقت ها و استعداد خود را به دیگران عرضه کنیم؛ تصمیمات در هر دو عرصه با خشونت به پیش نمی رود؛ در مجموع دموکراسی در عرصه عمومی مجموعه ای از اقدامات برای سازماندهی بهتر مشارکت مردم است، همین مطلب در مورد خانواده مدنی صحیح است.

۲۳-لیبرالیسم رادیکال در دوران مدرن «خانواده متعارف هسته ای» را در معرض فشار قرار می دهد. ولی راه رهایی، بازگشت به خانواده مردسالار نیست بلکه تاکید بر «خانواده مدنی» است.

۲۴-سرگرمی مردان در اوقات فراغتشان معمولا به همراه اعضای خانواده است.

۲۵-یکی از راه های مبارزه با ناهنجاری های جامعه در دوران مدرن تقویت خانواده مدنی است؛ تغییر الگوی روابط جنسی در بخشی از جامعه را نمی توان ریشه کن کرد ولی می توان به طور انسانی تری مدیریت کرد.

۲۶-خانواده مردسالار اتفاقا نوستالژیک نیست زیرا این خانواده ها (براساس مطالعات مورخین) مرکز فساد و خشونت علیه زنان و کودکان بوده است و بازگشت به این خانواده در دوران مدرن نه ممکن و نه مطلوب است؛ تاکید بر «خانواده مدنی» راهگشا است.

چرا «خانواده مدنی» در ایران رهایی بخش است؟
غفلت فمینیست های ایرانی
دکتر حمیدرضا جلایی پور

به اعتقاد من، توجه به ویژگی های «خانواده مدنی»، تبلیغ و تحکیم آن در جامعه ایران یکی از اقدامات راهگشا و رهایی بخش است. متاسفانه علاقه مندان به اصلاح جامعه در ایران تاکید بر ویژگی های «خانواده مدنی» را در عرصه عمومی کمتر مورد توجه قرار می دهند. در میان علاقه مندان مذکور، فمینیست های ایرانی (یا مدافعان حقوق برابر زنان و مردان) بیش از سایر نیروهای تاثیرگذار می توانند نقش مؤثری در معرفی و تحکیم «خانواده مدنی» ایفا کنند که البته نمی کنند و همچنان غافلند. از این رو، این نوشته ابتدا سعی می کند به یکی از دلایل غفلت فمینیست ها اشاره کند، سپس با ذکر پنج دلیل از رهایی بخشی «خانواده مدنی» نسبت به «خانواده مردسالار» دفاع می کند.

• دلایل نظری غفلت

یکی از دلایل عدم توجه فمینیست ها به «خانواده مدنی» ریشه نظری آن است. می توان گفت در تجزیه و تحلیل مسائل و معضلات دنیای مدرن (از جمله معضلات زنان) ما با دو پارادایم و سرمشق روبه رو بوده و هستیم. سرمشق اول همان سرمشق علمی- تجربی است. به رغم اینکه در میان پیروان این سرمشق معرفت شناسی های گوناگونی (از تجربه گرایان سرسخت تا کانتی های نرم تر) در جریان بوده، اما همه آنها به تجربه پذیری عینیت (Objectivity)، عمومیت (Universality) و راهگشایی روش علمی در فهم و حل معضلات طبیعی و اجتماعی (از جمله معضلات زنان) اعتقاد داشتند. سرمشق دوم سرمشق انتقادی بود. به رغم تنوع پیروان این سرمشق، آنها در اعتقاد به گزاره های ذیل اشتراک داشتند: افراد در جایگاه ها و تجربه های اجتماعی گوناگون متفاوت می اندیشند؛ معیارهای روش علمی که دعوی همه جایی و جهانی بودن دارند در اصل محصول تجربه خاص جوامع غربی است و تعمیم پذیر نیست؛ علم مدرن مجموعه ای از گزاره های قابل اتکای تجربی نیست بلکه بخشی از ابزار پیچیده نظام قدرت و سلطه در دوران مدرن است. همانطور که دین و فرهنگ می توانند توجیه کننده نظام سلطه در جامعه باشند، پارادایم علمی- تجربی نیز چنین نقشی ایفا می کند. لذا راه رهایی از معضلات جامعه (از جمله معضلات زنان) تبعیت از سرمشق توجیه گر اول نیست بلکه افشاگری و انتقاد از موقعیت «نظام سلطه» در دوران مدرن است.

نکته ظریف این است که موج جدید ادبیات فمینیستی که از ۱۹۶۰ به بعد در اروپا و آمریکا اوج گرفته بیشتر بند نافش به سرمشق دوم وصل بوده است. اشکال ادبیات موج مذکور این است که این ادبیات در نقد نظام سلطه در جامعه غربی (یعنی دولت استعمارگر، اقتصاد کاپیتالیستی، رسانه های توده گر و خانواده مردسالار) ابعاد مدنی و واقعا موجود تجربه جوامع غربی را (مثل سازوکارهای دموکراتیک، اقتصاد رقابتی و کارآمد، عرصه عمومی نقد و بررسی، خانواده مدنی و بررسی معضلات جامعه از طریق اتخاذ روش علمی) کمتر مورد توجه قرار داده و به حاشیه برده است. از آنجا که در ایران بیشتر ادبیات فمینیستی از متون فرنگی به فارسی ترجمه شده، لذا به طور اتوماتیکمان در ادبیات فمینیست های ایران از توجه به خانواده مدنی در رهایی از معضلات جامعه و زنان غفلت می شود. خصوصا اینکه فمینیست ها در نقد وضعیت تبعیض آمیز زنان، خانواده مردسالار را مورد نقد قرار می دهند باعث می شود آنقدر سرگرم این موضوع شوند که از تاکید بر خانواده بدیل مردسالار که «خانواده مدنی» است غفلت کنند.

• دفاع از خانواده مدنی

بقا، تداوم و تغییر همه جوامع به عوامل متعددی وابسته است. یکی از عواملی که اکثر جامعه شناسان درباره آن اتفاق نظر دارند «نقش نهاد خانواده» است. بدین معنا که این نهاد خانواده است که وظیفه تولید مثل، نگهداری و پرورش فرزندان و اجتماعی کردن آنها را به عهده دارد تا از این طریق افراد جامعه آماده شوند تا وظایف و مسئولیت های متنوع تر و پیچیده تری را در جامعه انجام دهند. نهاد خانواده در جوامع پیشامدرن، خانواده گسترده بوده و در جوامع مدرن خانواده هسته ای است، در جامعه کنونی ایران خانواده هسته ای، خانواده غالب است. البته فرهنگ مردسالار خانواده گسترده می تواند در عادات رفتاری خانواده های هسته ای نیز تداوم پیدا کند که در ایران کرده است.

به نظر من اگر رفتارهای خانوادگی در خانواده های شهری ایران را مورد توجه قرار دهیم و اگر به نوع توجیهاتی که از رفتار خانوادگی در عرصه عمومی می شود دقت کنیم می توان دو تیپ (یا دو نمونه آرمانی) خانواده مردسالار و مدنی را انتزاع کرد. در قاب انتهای این نوشته کوشش کرده ام ویژگی های این دو تیپ را مشخص کنم. همانطور که ویژگی های خانواده مردسالار نشان می دهد این نوع خانواده یکی از عواملی است که به طور ساختاری تبعیض را علیه زنان در جامعه نهادینه می کند. (که به درستی مورد انتقاد فمینیست ها قرار می گیرد.) نکته دیگر این که تیپ خانواده مردسالار با مقتضیات دوران مدرن نه سازگار و نه رهایی بخش است و در مقابل تیپ «خانواده مدنی» بیشتر می تواند ما را در مهار بحران های دوران مدرن کمک کند. (لطفا قبل از ادامه بحث محتوای مطالب قاب شماره یک را مرور کنید.) اینک سعی می کنم با ذکر پنج دلیل از تیپ «خانواده مدنی» و رهایی بخشی آن در جامعه کنونی ایران دفاع کنم. دلیل اول به نقش در دسترس تر و مؤثر نهاد خانواده مدنی در مقایسه با سایر نهادهای مؤثر در اصلاح جامعه ایران باز می گردد. اگر سیاست زده نباشیم، اگر به نقش اراده و مسئولیت تک تک افراد جامعه اعتقاد داشته باشیم، اگر منتظر دست غیبی نباشیم که بیرون بیاید و ناگهان همه مشکلات ما را حل کند، باید ببینیم از طریق چه نهادهایی می توان مسیر اصلاح را در جامعه پیش ببریم. یکی از نهادهای مؤثر برای پیگیری روند اصلاح، نهاد حکومت است. تجربه هشت سال اصلاحات نشان داد حرکت در این مسیر حرکتی سریع و بدون مانع نیست. یکی دیگر از نهادها تشکل های مدنی -NGOها- است که در ایران از عوامل گوناگونی رنج می برد. به عنوان نمونه این NGOها هنوز از مشارکت و همراهی حتی ده درصد از اقشار طبقه متوسط و جدید ایران برخوردار نیستند یا حکومت (حکومتی که به راحتی تن به اصلاح نمی دهد) در راه گسترش NGOها مانع تراشی می کند. لذا اگرچه همچنان باید بر تقویت NGOها تاکید کرد اما در ارزیابی نقش آنها نباید اغراق کرد. نهادهای دیگر تغییر و اصلاح مربوط به تشکل و مراکز فرهنگی- هنری- انتشاراتی است. به رغم نقش بنیادی این نهادها و تشکل ها در اصلاح امور نباید در ارزیابی نفوذشان اغراق کرد زیرا حکومت بزرگ، نفتی و ایدئولوژیک ایران معتقد است حرکت تشکل های فرهنگی مذکور در خدمت تهاجم فرهنگی غرب است. از این رو در مقایسه با انواع نهادها و تشکل های ذکر شده، نهاد خانواده خصوصا تیپ مدنی آن اولا از دستکاری مستقیم حکومت کمی به دور است و ثانیا وظیفه مهم تربیت «فرد مدنی» را در جمع خانواده به عهده دارد. اگرچه تکثیر فرد مدنی از طریق نهاد خانواده به سرعت آثار اصلاحی اش (در مقایسه با اقدامات نهاد دولت و NGOها) نمودار نمی شود اما می تواند نقشی بنیادی در اصلاح جامعه (از طریق تولید فرد مدنی) بازی می کند. دلیل دوم این است که با توجه به ویژگی های موقعیت زنان در نهاد خانواده مدنی (در مقایسه با سایر نهادها) کمتر تبعیض آمیز است و زنان در آن موقعیت فرودستی قرار ندارند. لذا تا بهبود وضعیت زنان در عرصه عمومی و در سطح کلان جامعه نباید از نقش مؤثر زنان در خانواده مدنی غفلت کرد. دلیل سوم: به یاد داشته باشیم که یکی از موانع بهبود وضع زنان این است که جامعه ایران هنوز در مرحله پیشادموکراسی است. روشن است که اگر جامعه ایران از مرحله تمهید دموکراسی بگذرد و گذار به دموکراسی را انجام دهد وضع برای بهبود موقعیت نابرابر زنان بهتر می شود. به عبارت دیگر در زمانی که در ایران انتخابات آزاد و منصفانه برگزار شود، حقوق فردی افراد از ناحیه حکومت ضمانت شود، طرفداران حقوق برابر زنان و مردان بهتر می توانند در رفع تبعیض اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی علیه زنان گام های موثر بردارند. در اینجا نکته ظریف این است که تا آن زمان زنان و مردان نباید از نقش رهایی بخش خانواده مدنی غفلت کنند.

دلیل چهارم با توجه به تجربه مدرنیته در کشورهای غربی روشن می شود. علاقه مندان به اصلاح جامعه ایران نباید چشم خود را بر ابعاد منفی این تجربه، خصوصا در زمینه خانواده ببندند. به عنوان نمونه در دهه ۱۹۹۰، ۳۲ درصد موالید در انگلستان خارج از روابط زناشویی بوده است. این آمار در فرانسه ۳۵ درصد، در دانمارک ۴۷ درصد و در سوئد ۵۰ درصد بوده است. بررسی ها نشان می دهد که ریشه خیلی از خشونت ها، سرخوردگی ها، بیگانگی ها و آسیب های اجتماعی به خانواده های فروپاشیده بازمی گردد لذا این درست که راه مهار بحران های اجتماعی بازگشت به خانواده مردسالار نیست اما یکی از راه های رهایی در توجه دادن جامعه به تحکیم «خانواده مدنی» است. دلیل پنجم به نتایج نظرسنجی ها در ایران ربط پیدا می کند. نظرسنجی ها نشان می دهد که مهمترین خواسته جوانان پسر کسب یک شغل رضایت مندانه (که معمولا بعد از آن می خواهند تشکیل خانواده بدهند) و مهمترین خواسته دختران تشکیل یک زندگی پایدار و شرافتمندانه است. به عبارت دیگر نظرسنجی ها نشان می دهد که زمینه برای تقویت «خانواده مدنی» زیاد است لذا علاقه مندان به اصلاح جامعه و از آن جمله فمینیست ها نباید از تاکید و تبلیغ بر «خانواده مدنی» تاکید بر آن در جامعه جوان ایران غفلت کنند که واقع گرایی (در برابر آرمانگرایی غیرواقع بینانه) شرط هر اقدام اصلاحی است.

۱- بیش از همه اصالت با کلیت خانواده است و ویژگی های انسانی اعضای خانواده می تواند مورد توجه قرار نگیرد.

۲- خانواده و سرنوشت آن یک امر مقدر، عادتی و داده شده است؛ بچه ها به مرور زمان بزرگتر می شوند و یار و یاور پدر و مادر در دوران پیری خواهند شد.

۳-روابط خانوادگی اصیل ترین نوع روابط در جامعه است.

۴-حفظ و بقای خانواده در دوران مدرن به راحتی در شرایط تبعیض آمیز و آمرانه ممکن است.

۵-حقوق و مسئولیت های نابرابر در روابط پدر و مادر (و فرزندان) امری خلاف عادت نیست؛ معمولا اقتدار از سوی پدر بر اعضای خانواده اعمال می شود و نفوذ زنان به صورت پنهانی اعمال می شود.

۶-پیوند زن و مرد مبتنی بر نقش ثابت و همیشگی است، آینده دختران در خانواده از قبل پیش بینی شده است: تشکیل خانواده و بزرگ کردن بچه ها؛ حتی اگر زن شاغل باشد، کار اصلی خانه بر دوش اوست.

۷-انتخاب همسر (یا ازدواج فرزندان) در درجه اول مبتنی بر رضایت و سفارش بزرگترها است و علقه های عاطفی میان زوجین حرف اول را نمی زند.

۸-عواملی مانند مادر بودن، تقسیم کار در خانه، وابستگی اقتصادی زنان به مردان باعث می شود که زنان نقش فرودست را در خانه پیدا کنند. همین نقش فرودست نیز به عرصه های عمومی تسری پیدا می کند.

۹-خانواده یک واحد خویشاوندی و اقتصادی و مبتنی بر نابرابری است و برپایه عشق و دوستی نیست و فرزندان علت تداوم خانواده هستند.

۱۰-در خانواده روی «مسئولیت» و تکالیف اعضا تاکید می شود.

۱۱-خانواده مردسالار با مقتضیات دوران مدرن (مثل رشد فزاینده فردیت، آگاهی، انتظار و هویت های دگرگون شونده) هماهنگی ندارد.

۱۲-خانواده فرزندانی تربیت می کند که به ارزش های مورد قبول جامعه پدرسالار ملتزم است. (ارزش هایی چون اعتماد به اعضای خانواده و بی اعتمادی به غریبه ها، احترام و تخصیص امکانات ویژه برای پسر در مقایسه با دختر، احترام به بزرگتر حتی وقتی که تبعیض قائل می شود.)

۱۳-صداقت، راستی، فداکاری، احترام به دیگری، احتمالا فقط در چارچوب خانواده معنا دارد.

۱۴-مرد خوب: مردی است که برای اعضای خانواده زحمت بکشد و نان آور خانه باشد، با قدرت از ناموس و اعضای خانواده دفاع کند و غیرت بورزد، وظایف جنسی را انجام دهد، به بیان دیگر در مردانگی کم نیاورد؛ اما عشق ورزیدن به همسرش را امری ضروری نمی داند.

۱۵-زن خوب: زنی است که خانه دار خوبی باشد، بچه ها را به خوبی تر و خشک کند، از شوهرش اطاعت کند، در برآوردن نیازهای جنسی همسرش کوتاهی نکند، و به شوهرش عشق بورزد، فعالیت زن در عرصه عمومی لازمه رشد او نیست بلکه محدود شدن او به امور خانه به مصلحت اوست و حضور او در عرصه عمومی مفسده خیز است.

۱۶-در دید مردان خانواده زنان به عنوان موجوداتی ضعیف، نحیف، ظریف و مستحق مرحمت و عطوفت اند؛ از دیدگاه مردان ما دو جور زن داریم زن عفیف و زن بدکاره، انحرافات پسر را می توان نادیده گرفت اما انحراف دختران غیرقابل بخشایش است.

۱۷-مردان در این خانواده برای برقراری رابطه جنسی مشکلی ندارند ولی در برقراری رابطه عشقی مشکل دارند، به بیان دیگر مردان به دنبال رابطه جنسی و زنان در افسوس رابطه عشقی هستند؛ بر روی «پیوندهای عاطفی» سرمایه گذاری نمی شود.

۱۸-خانواده مردسالار انتخاب فردی و همبستگی اجتماعی را در دنیای مدرن تقویت نمی کند.

۱۹-طلاق تابو است و ازدواج مجدد خصوصا برای زن مذموم است.

۲۰-پس از طلاق، بچه ها در معرض گروکشی میان زن وشوهر قرار می گیرند.

۲۱-در خانواده مردسالار، پیامدهای هویت های سیال به درستی مدیریت نمی شود، این خانواده لزوما مامن افراد در زندگی پرتنش دوران مدرن نیست.

۲۲-در این خانواده هیچ ارتباطی میان دموکراسی در بیرون خانه و روابط درون خانه نیست و خشونت می تواند برای پیشبرد کارها در خانواده کاربرد داشته باشد.

۲۳-در دیدگاه ایدئولوگ های این خانواده، لیبرالیسم رادیکال در دوران مدرن متلاشی کننده «خانواده» است و راه رهایی بازگشت به خانواده مردسالار است (به عبارتی دیگر این ایدئولوگ ها با این ایده مخالف اند که: در اخلاق آزاد لیبرالیسم تعهدات متفاوتی در زندگی زناشویی بروز می کند و لذا نمی توان انسان هایی را که متفاوت از اکثریت مردم زندگی می کنند محکوم کرد، به عنوان مثال از انواع روابط جنسی غیرمتعارف- مثل همجنس بازان- وحشت کرد.)

۲۴-سرگرمی های مردان در اوقات فراغت معمولا در بیرون از خانه و بدون اعضای خانواده اتفاق می افتد.

۲۵-راه مبارزه با فساد دوران مدرن: بازگشت به تقدس خانواده مردسالار است تا مردان هرزه کنترل شوند و زنان هرزه بازار پیدا نکنند؛ روند طلاق از طریق دادگستری باید سخت شود؛ برنامه های تامین اجتماعی دولت در حمایت از خانواده های تک همسر را باید تعطیل کرد.

۲۶-در دوران مدرن، خانواده مردسالار حالت نوستالژیک (و یادش بخیر) را دارد و بازگشت به این خانواده امکان پذیر است.

تیپ دو: خانواده مدنی

۱- اصالت با ویژگی های انسانی اعضای خانواده است و کلیت خانواده چیز رازآمیزی نیست و متکی به پیمانی است که زن و مرد به عنوان دو انسان برابر و آگاه، با یکدیگر برقرار می کنند.

۲- خانواده به شکل آگاهانه و یک پروژه در حال ساخته شدن است؛ خانواده تقدیری نیست و دائم در حال بازبینی است؛ سرمایه گذاری بر روی تربیت بچه ها یکی از اهداف مشترک و پرهزینه پدر و مادر است.

۳-روابط خانوادگی یکی از انواع روابط تعیین کننده در جامعه است.

۴-حفظ و بقای خانواده در دوران مدرن مانند پرورش گل مستلزم نگهداری دائم و تعهد متقابل زن و شوهر است.

۵-حقوق و مسئولیت های برابر و متقابل (نه آمرانه) در روابط پدر و مادر (و فرزندان) امری عادی است؛ معمولا اقتدار بر اعضای خانواده مبتنی بر توافق پدر و مادر (و فرزندان) است.

۶-پیوند زن و مرد مبتنی بر نقش های متفاوتی هم در خانواده و هم در جامعه است؛ ممکن است با توجه به شرایط زن در ایفای نقش موفق تر در عرصه عمومی مرد به جای زن در بچه داری نقش بیشتری ایفا کند.

۷-انتخاب همسر (یا ازدواج فرزندان) در درجه اول مبتنی بر رضایت خود آنها است و علقه های عاطفی میان زوجین حرف اول را می زند.

۸-عواملی مانند مادر بودن، تقسیم کار در خانه، حتی وابستگی اقتصادی زن باعث فرودستی زنان نمی شود زیرا از حضور زن در عرصه عمومی جلوگیری نمی شود و اداره خانواده یک پروژه مشترک است.

۹-خانواده یک واحد عاطفی- عشقی است و تربیت فرزندان هدف مشترک زوجین است.

۱۰-در خانواده روی توازن میان استقلال فردی و مسئولیت اعضا تاکید می شود.

۱۱-خانواده مدنی نیز با چالش و مقتضیات دوران مدرن روبه رو است ولی هماهنگی بیشتری با این دوران دارد.

۱۲-خانواده می خواهد فرزندانی تربیت کند که به ارزش های مدنی دوران مدرن التزام داشته باشد (ارزش هایی چون احترام به حقوق اعضا، احترام و اعتماد به همسایه ها و سایر شهروندان، مخالفت با تبعیض حتی اگر از سوی پدر باشد، احترام و تخصیص امکانات مساوی برای پسر و دختر.)

۱۳-آموزش صداقت، راستی، فداکاری، احترام به دیگری در خانواده به منظور تولید فردی اخلاقی و مدنی برای حضور در عرصه عمومی و جامعه است.

۱۴-مرد خوب: مردی است که جدای از نان آوری با تفاهم و توافق در اداره جامعه شریک می شود، اگر همسرش در بیرون خانه از لحاظ تحصیل، تخصص، شغل یابی از او پیشی گرفت، در راه پیشرفتش کارشکنی نمی کند، نیازهای عاطفی و عشقی همسرش را جدی می گیرد.

۱۵-زن خوب: زنی است که می داند در شرایطی می تواند فرزندانش را درست تربیت و سرپرستی کند که در خانه زندانی نباشد و در فعالیت های عرصه عمومی (از اقتصادی تا ورزشی) نقش داشته باشد، زن محدود شده در خانه می داند که افسرده می شود و اتفاقا نمی تواند کانون عاطفی خانواده را گرم کند؛ البته از پیامدهای ناخواسته حضور زن در عرصه عمومی می تواند افزایش طلاق باشد.

۱۶-در دید مردان خانواده، زن و مرد دو عنصر اصلی تشکیل دهنده «همبستگی عاطفی» هستند و هر دو نیازمندند و یکی نسبت به دیگری لطف نمی کند؛ دختر و پسر دو انسان تلقی می شوند و ممکن است خطا کنند ولی یکی نسبت به دیگری منحرف تر نیست.

۱۷-زن و شوهر در برقراری رابطه عاطفی و عشقی موفق ترند؛ در این خانواده روی «پیوندهای عاطفی» سرمایه گذاری می شود زیرا یکی از ویژگی های اصلی انسانیت همین پیوند عاطفی است و از طریق آن می توان احساس استقلال کرد. مهمترین مشکل فرد مستقل این است که از دیگران گسسته است؛ انسان زمانی می تواند شخصیتی مستقل باشد که به زنجیره ای از پیوندها و روابطی که در آن قرار دارد اذعان کند و آن را جدی بگیرد و پاس بدارد.

۱۸-این خانواده انتخاب فردی و «همبستگی اجتماعی» را با هم ترکیب می کند.

۱۹-طلاق تابو نیست بلکه واقعیت تلخی است و ازدواج مجدد امری مذموم نیست.

۲۰-مسئولیت مشترک پرورش و تربیت کودکان حتی پس از طلاق ادامه پیدا می کند.

۲۱-در این خانواده پیامدهای هویت سیال بهتر مدیریت می شود، این خانواده مامن امنی برای افراد در زندگی پرتنش دوران مدرن است.

۲۲-میان روابط دموکراتیک در بیرون خانه (عرصه عمومی) و روابط مدنی در درون خانه اشتراکاتی هست. ارتباط مبتنی بر اعتماد در دموکراسی بیرونی (اعتماد میان شهروندان و رهبران) با ارتباط مبتنی بر اعتماد و عاطفه در درون خانه تشابه دارد؛ در هر دو عرصه، روابط مبتنی بر گفت وگو و تفاهم است؛ در هر دو عرصه، ما باید براساس لیاقت ها و استعداد خود را به دیگران عرضه کنیم؛ تصمیمات در هر دو عرصه با خشونت به پیش نمی رود؛ در مجموع دموکراسی در عرصه عمومی مجموعه ای از اقدامات برای سازماندهی بهتر مشارکت مردم است، همین مطلب در مورد خانواده مدنی صحیح است.

۲۳-لیبرالیسم رادیکال در دوران مدرن «خانواده متعارف هسته ای» را در معرض فشار قرار می دهد. ولی راه رهایی، بازگشت به خانواده مردسالار نیست بلکه تاکید بر «خانواده مدنی» است.

۲۴-سرگرمی مردان در اوقات فراغتشان معمولا به همراه اعضای خانواده است.

۲۵-یکی از راه های مبارزه با ناهنجاری های جامعه در دوران مدرن تقویت خانواده مدنی است؛ تغییر الگوی روابط جنسی در بخشی از جامعه را نمی توان ریشه کن کرد ولی می توان به طور انسانی تری مدیریت کرد.

۲۶-خانواده مردسالار اتفاقا نوستالژیک نیست زیرا این خانواده ها (براساس مطالعات مورخین) مرکز فساد و خشونت علیه زنان و کودکان بوده است و بازگشت به این خانواده در دوران مدرن نه ممکن و نه مطلوب است؛ تاکید بر «خانواده مدنی» راهگشا است.