درباره بالزاک

مردی برای تمام فصول

سید مهدی میرطالبی اقدم سید مسعود میرطالبی اقدم
در عرصه پهناور تاریخ ادبیات جهان، نویسندگان گوناگون پا به عرصه وجود گذاشته اند و با داستان ها و رمان ها و نمایشنامه هایشان باعث تولید افکار و تاثیرات مختلفی شدند. ولی از میان این خیل کثیر هنرمندان معدودی از آنها توانستند نام خود را به عنوان اسطوره در تاریخ جاودانه سازند.

یکی از این نوابغ و شاید بزرگ ترین رمان نویسان جهان اونوره دوبالزاک است. بالزاک اولین کاری که کرد این بود که یک تراژدی درباره کرامول نوشت. اونوره این تراژدی را برای افراد خانواده خود خواند و اعضای خانواده و دوستانش کار او را بسیار ضعیف ارزیابی کردند. بالزاک خشمگین و ناامید تصمیم گرفت حالا که نمی تواند شاعر تراژیک باشد رمان نویس شود. دو سه رمان نوشت که در آنها از والتر اسکات، رادکلیف و بایرون الهام گرفته بود. این رمان ها بسیار بد بودند، ولی از جهتی برای بالزاک فایده داشتند، به این معنی که به او آموخت برای جلب توجه خواننده باید در داستان حوادث سریع پی درپی به وجود آورد و نیز به او یاد داد که گفت وگو کردن درباره مطالبی که مردم برای آنها اهمیت درجه اول قائلند – عشق، ثروت، شرف و زندگی – نکته بسیار مهمی است. شاید این نکته که تمایلات خود او را هم

دربر داشت به او آموخت که نویسنده برای آنکه آثارش را مردم بخوانند باید به احساسات تند توجه کند. احساسات تند ممکن است پست، ناچیز، یا غیرطبیعی باشد اما اگر سخت، سرکش و نیرومند باشد در آن علائمی از عظمت و بزرگی می توان یافت. اما از فروش این رمان ها پول بسیار کمی به دست می آمد. او برای داشتن منبع درآمدی برای زندگی تصمیم به تاسیس چاپخانه ای گرفت ولی این تجربه بسیار مصیبت بار بود، اما در عین حال نکات مهمی دربر داشت که بعدها در نوشته هایش بسیار از آنها استفاده کرد. بالزاک پس از ورشکستگی و سرشکستگی به شهر برتانی رفت و رمانی به نام شوان ها نوشت. این اولین اثر جدی او و اولین کتابی بود که به اسم خود منتشر کرد. او هر چه را که می دید و می شنید یادداشت می کرد، هر جا که می رفت دفترچه یادداشت خود را برمی داشت و وقتی به چیزی می رسید که ممکن بود به کارش بیاید یا مطلبی از کسی می شنید که می توانست از آن استفاده کند، فوری آن را می نوشت. اگر امکان داشت به دیدن صحنه داستان های خود می رفت و گاهی برای دیدن یک خیابان یا یک خانه که می خواست توصیف کند سفرهای دور و درازی می کرد. قهرمانان بالزاک مثل بازیگران همه رمان نویس ها از همان مردمی که می شناخت و با آنها آشنا بود ساخته می شدند، ولی وقتی قوه تخیل خود را در مورد آنها به کار می انداخت این بازیگران از هر لحاظ و به تمام معنا آفریدگان نیروی خیال او می شدند. حتی در مورد اسامی آنها سخت به خود زحمت می داد، برای اینکه معتقد بود که اسم باید با خصوصیات روحی و فکری بازیگر متناسب و نمودار آدمی باشد که آن اسم را دارا است. تعداد کتاب های بزرگ و کوچکی که بعد از این رمان تا روز مرگش نوشت بهت آور است. هر سال یک یا دو رمان بزرگ و ده تا دوازده رمان کوچک نوشت. سرانجام در تاریخ ۱۷ اوت ۱۸۵۰ بر اثر بیماری در سن پنجاه و یک سالگی درگذشت.

بالزاک با نوشتن دوره ای از آثار خود با عنوان «کمدی انسانی» قدم تازه ای در عالم رمان برداشت و با اینکه قصد تاسیس مکتب نداشت و تئوری نویس نبود پیشوای مسلم نویسندگان رئالیست شد. بالزاک در همان اجتماعی می زیست که نویسندگان رمانتیک را در آغوش خود پرورده بود، اما او به جای اینکه خود را تسلیم تخیل و حسرت سازد و دچار بیماری قرن شود واقع بین بود و اجتماع خود را با همه خوبی ها و بدی هایی که در آن بود نشان داد. در مقدمه سی صفحه ای داستان «دختر زرین چشم» پاریس را با طبقات مختلف مردمش نشان داد و نوشت این مردم یا زر می خواهند یا خوشی و گفت در پاریس عشق هوسی است و کینه چیز بیهوده ای.

بالزاک می دانست آنچه نویسندگان و شاعران رمانتیک تا آن روز گفته اند دیگر به کار نمی آید. به سال ۱۸۴۰ در کتاب «صحنه هایی از زندگی خصوصی» تذکر داد که در نوشته های رمانتیک همه ترکیبات ممکن تمام شده و همه اشکال آن کهنه و فرسوده شده است و نشان داد که کار رمان نویس در این دوره این است که باید جامعه خود را تشریح کند و تیپ های موجود در این جامعه را نشان دهد. او می گفت که کار نویسنده از یک لحاظ شباهت زیادی به کار مورخ دارد و در حقیقت نویسنده مورخ عادات و اخلاق مردم و اجتماع خویش است. آنچه را که تا آن روز نویسندگان رمانتیک از آن غافل بودند؛ یعنی تاثیر و نفوذ پول را در اجتماع آن زمان بیان کرد. او اولین رمان نویسی بود که متوجه اهمیت اقتصاد در زندگی مردم شد. بالزاک نه تنها می گفت که پول ریشه همه بدی ها است بلکه فکر می کرد که تمایل و اشتهای به پول انگیزه اصلی کارهای بشر است. در رمان های او این به چنگ آوردن پول مطلبی است که ذهن قهرمانان را یکی پس از دیگری اشغال کرده است، هدف آنها این است که با جلال و شکوه زندگی کنند و در نظر آنها همه وسایل تا وقتی که در کار خود موفق می شوند برای رسیدن به هدف مشروع است.

او عقیده داشت نویسنده نقاشی است که چهره روح افراد جوامع گوناگون و طبقات مختلف این جوامع را تصویر می کند. در این مورد بالزاک در رمان کمدی انسانی چنین می نویسد با تنظیم صورتی از معایب و فضایل و با تحقیق درباره مشخصات اخلاقی و انتخاب حوادث اساسی جامعه و با تشکیل صفات همانند ممکن است به نوشتن تاریخی موفق شوم که مورخان از آن غافل بوده اند. یعنی تاریخ عادات و اخلاق جامعه. در نظر بالزاک زندگی عبارت است از توده حوادث و مسائل کوچک که رمان نویس باید آنها را تا حد لزوم بزرگ کند و از میان این حوادث آنچه را که می تواند عناصر داستان او باشد انتخاب کند. اینها مسائلی بود که بالزاک در لابه لای صفحات آثار درخشان خویش مطرح کرد و به این ترتیب شالوده رمان نویسی جدید را در ادبیات اروپا ریخت. البته بالزاک این فرصت را نیافت که عقاید خود را به صورت قواعد و قوانین و اصول مکتب تنظیم کند و از خود باقی گذارد. اما تحقیقاتی که بعدها به عمل آمد نشان داد که ارزش کار او به مراتب از کار هرکس دیگری که قوانین و قواعدی برای ادبیات وضع کند بیشتر بوده است.

بالزاک نبوغ داشت. «پرباری» بالزاک شگفت انگیز بود. میدان عمل او تمامی پهنه عرصه حیات او بود و چشم اندازش فراتر از وسعت کشورش. رمان های بالزاک نیروی حیات دارند. او قدرت آفرینش، قوه تخیل، آگاهی از طبیعت بشری و علاقه و همدردی با ذات انسان ها را یکجا داشت. او به راستی که استاد مسلم و بی بدیل رمان و داستان نویسی است.