کتابخانه یعنی حس خوب کتاب‌خوانی

نرجس جعفرعلی
کارشناسی علم اطلاعات و دانش‌شناسی، دانشگاه قم

N.j.13762@gmail.com

خودتان را معرفی کنید.

سلام حدیثه علی‌آبادی، دوازده ساله هستم. (عضو کتابخانه روستای مبارک‌آباد)

محمد‌حسن یوسفی، یازده ساله هستم.

کلثوم موسوی، چهارده ساله هستم.

فاطمه عطایی هستم، متولد 1381. (هجده ساله)

سلام. سارا دژبرار هستم چهارده ساله از کتابخانه حضرت ولیعصر(عج)

سید‌سروش اسلامی، کلاس سوم ابتدایی هستم.

سلام من زهرا‌سادات لسانی، سیزده ساله هستم.

چندسال عضو کتابخانه هستید؟

حدیثه علی‌آبادی: 4 سال است عضو کتابخانه هستم.

محمد‌حسن یوسفی: تقریبا چهارسال.

کلثوم موسوی: حدود سه سال.

فاطمه عطایی: حدود پنج ساله عضو کتابخانه هستم. البته باید ذکر کنم که از همان ابتدا علاقه به کتاب‌خوانی نداشتم ولی به مرور زمان علاقه پیدا کردم.

سارا دژبرار: من حدود پنج ساله عضو کتابخانه هستم.

سید‌سروش اسلامی: شش ساله که عضو کتابخانه هستم.

زهرا‌سادات لسانی: من سه سال است که عضو کتابخانه هستم.

تا الان چند عنوان کتاب خوانده‌اید؟

حدیثه علی‌آبادی: حدود380 عنوان کتاب خواندم.

محمد‌حسن یوسفی: خیلی زیاد.

کلثوم موسوی: نامحدود.

فاطمه عطایی: در این دو سال کتاب‌های زیادی خواندم. تقریبا بیست و خورده‌ای عنوان کتاب خواندم که بیشتر‌شان را چند‌بار خواندم چون واقعا کتاب‌های جالب و آموزنده‌ای بودند.

سارا دژبرار: کتاب‌های خیلی زیادی از کتابخانه به امانت گرفتم و خواندم.

سید‌سروش اسلامی: آنقدر زیاده که نمی‌توانم بگم.

زهرا‌سادات لسانی: من نزدیک 150 تا کتاب خواندم، شاید هم بیشتر.

چرا به کتابخانه می‌آیید؟

حدیثه علی‌آبادی: چون کتابخانه را خیلی دوست دارم و علاقه زیادی به کتاب دارم.

محمد‌حسن یوسفی: برای اینکه با فرهنگ مردم آشنا بشوم.

کلثوم موسوی: چون کتاب خوندن را دوست دارم مخصوصا جایی که یک عالمه کتاب هست و یک مکان فرهنگی که در آن ذهن انسان پرورش می‌یابد.

فاطمه عطایی: حقیقتش به کتابخانه می‌آیم چون تنها جایی هست که واقعا می‌توانم خودم را پیدا کنم و حس آرامش و نشاط خاصی بهم میده. همین که مطالعه بچه­ها و شور و شوق بچه‌های هم سن خودم را می‌بینم واقعا لذت خاصی داره که توی هیچ جمع دیگه‌ای نتونستم پیدا کنم. وقتی که بچه‌های کتابخانه در هفته هرکدام یک کتاب می‌خوانند و در روز‌های آخر هفته جمع می‌شوند و هرکس کتابی که خوانده را کنفرانس می‌دهد و یا می‌گوید که از کتاب چه چیزی فهمیده. انگار به تعداد اون اعضا، من کتاب خوانده‌ام و نکته جالبش از نظر من اینکه با این روش با علایق و طرز فکر بچه‌های آن جامعه آشنایی پیدا می‌کنیم.

سارا دژبرار: یکی از اصلی‌ترین دلایلی که به کتابخانه میام پر کردن اوقات فراغت خودم با خواندن کتاب و به غیر از خواندن کتاب برای کار‌های فرهنگی که درکتابخانه برگزار می‌شود به کتابخانه میام.

سید‌سروش اسلامی: چون کتاب خواندن حس خوبی به من می‌دهد.

زهرا‌سادات لسانی: من وقتی به کتابخانه میام حس خوبی بهم دست میده، و کتابخانه به من آرامشی خاصی میده.

اگر کتابدار شوید، کتابخانه را به چه شکلی می‌چینید؟ دوست دارید کتابخانه چه رنگی باشه؟

حدیثه علی‌آبادی: بر‌اساس حروف الفبا می‌چینم. دوست دارم کتابخانه‌ام صورتی باشه.

محمد‌حسن یوسفی: من کتابخانه را شبیه کهکشان می‌کنم و از سقف کتابخانه سیاره و ستاره آویزان می‌کنم.

کلثوم موسوی: دکوراسیون کتابخانه را براساس راحتی اعضای کتابخانه می‌چینم. فضایی که نشاط کافی داشته باشه و احساس خستگی نکنند. از همه رنگ‌ها استفاده می‌کنم، مخصوصا رنگ‌های روشن و ملایم.

فاطمه عطایی: من سعی می‌کنم بیشتر با نظر بچه‌های عضو کتابخانه‌ام آن‌جا را بچینم درست است که من آن‌جا کار می‌کنم ولی عضو واقعی کتابخانه بچه‌هایی هستند که آن‌جا مطالعه می‌کنند و سعی می‌کنم برای بچه‌هایی که واقعا می‌خواهند مطالعه کنند محیط آرامی درست کنم تا بهروه‌وری بیشتری داشته‌باشند. من مدل‌های چوبی را خیلی دوست دارم و دوست دارم رنگ کتابخانه، دیوار، میز و… قهوه‌ای کمرنگ باشد و کمد‌های کتابخانه قهوه‌ای پر‌رنگ باشد.

سارا دژبرار: من دوست دارم کتابخانه را از رنگ‌های شاد برای جذب کودکان و نوجوان به کتاب وکتابخوانی تشکیل بدم.

سید‌سروش اسلامی: کتابخانه را به شکل یک ماشین می‌ساختم و در و دیوار‌ها هم مثل داخل ماشین باشد. رنگارنگ.

زهرا‌سادات لسانی: من اگر کتابدار بودم کتاب‌ها را جوری می‌چیدم که بچه‌ها تشویق به کتاب خواندن بشوند. کتابخانه را گلبهی می‌کردم.

کدام شخصیت داستانی را دوست دارید؟ چرا؟

حدیثه علی‌آبادی: بازرگان در داستان کلیه و دمنه، چون راستگو بود.

محمد‌حسن یوسفی: پهلوان پوریای ولی را دوست دارم چون بازوبند پهلوانی داره و جوان‌مرد هست.

کلثوم موسوی: شخصیت‌های بد داستان را چون از کار بد آن‌ها نتیجه آموزنده می‌گیرم.

فاطمه عطایی: من شخصیت­هایی که در داستان­ها خیلی تلاش می­کنند تا به هدف و خواسته­شان برسند را خیلی دوست دارم حقیقتش چون من خودم از بچگی به خواسته­هایم نمی­رسیدم با خواندن این داستان­ها انگیزه می­گرفتم و می­گیرم و خواندن این داستان­ها در زندگی‌ام بی‌تاثیر نبوده و واقعا خیلی کمک من کرده‌است تا بتوانم شخصیت بهتری داشته‌باشم.

سارا دژبرار: من شخصیت مثبت کسانی را که همیشه سعی به کمک کردن انسان و یاری کردن آن‌ها دارند را دوست دارم.

سید‌سروش اسلامی: کارآگاه سیتو. بخاطر این‌که بامزه و هیجانی رفتار می‌کند.

زهرا‌سادات لسانی: آنه­شرلی، چون خودشو باور داشت.

بهترین کتابی که تا الان خوانده‌اید؟ چرا؟

حدیثه علی‌آبادی: کلیله و دمنه چون آموزنده است.

محمد‌حسن یوسفی: مجموعه رمان‌های دفتر خاطرات پسر لاغر‌مردنی چون کمدی هست.

کلثوم موسوی: همه کتاب‌هایی که تا الان خواندم قشنگ بود اما کلبه عموتام موضوعش برام جالب‌تر بود و شخصیت داستان فردی وفادار بود.

فاطمه عطایی: همه کتاب‌هایی که خواندم بهترین بودن از نظر من. ولی خب اگر بخواهم نام ببرم، کتاب پینک از استوارت ایوری گلد و کتاب استاد عشق، زندگی‌نامه پرفسور حسابی بهترین کتاب‌هایی بود که خواندم. هرکدام را شاید بیشتر از چهار بار خواندم. کتاب پینک کمک می­کند راه و هدف زندگی خودت را پیدا کنی یا اگر پیدا نکردی حداقل جرات بهت می­دهد که بهش فکر کنی و من واقعا نیاز داشتم این کتاب را بخوانم و خیلی کمک من کرد. از کتاب زندگی‌نامه پرفسور حسابی یاد گرفتم که انسان‌های بزرگ الکی انسان بزرگ نشدند و سختی‌های طاقت فرسایی را متحمل شدند.

سارا دژبرار: مردی به نام اوه نوشته فردریک بکمن بود که پیشنهاد می‌کنم که حتما این کتاب را مطالعه کنید چون این کتاب حقیقت زندگی را بیان می‌کند.

سید‌سروش اسلامی: قصه‌های من و بابام چون پر بود از داستان‌های جذاب و خنده‌دار.

زهرا‌سادات لسانی: باغ گیلاس چون جهت زندگیم را تغییرداد.

دوست دارید کدام شخصیت داستانی را در واقعیت ببینید؟ چرا؟

حدیثه علی‌آبادی: گنجشک داستان کلیله و دمنه، چون خیلی دوستش دارم.

محمد‌حسن یوسفی: هاکماث چون قدرت زیادی دارد.

کلثوم موسوی: من بیشتر دوست دارم نویسنده کتاب‌ها را بیینم و با آن‌ها آشنا بشوم زیرا آن‌ها خالق داستان هستند.

فاطمه عطایی: دوست دارم آقای کیم ووچونگ نویسنده سنگ‌فرش‌های هر خیابان از طلاست را بیینم و از نزدیک با ایشان صحبت کنم چون کتاب ایشان بسیار پرفراز و نشیب و آموزنده و جذاب است.

سارا دژبرار: من دوست دارم شخصیت شازده کوچولو را در واقعیت ببینم.

سید‌سروش اسلامی: شخصیت «تد» در داستان جرج کنجکاو. چون خیلی مهربان بود، با حیوانات و بخاطر یک میمون کارش را از دست داد، ولی باز هم مهربان بود.

زهرا‌سادات لسانی: زینب، چون خیلی انتقاد پذیر و دختر خوبی بود.

عنوان اولین کتابی را که مطالعه کرده‌اید به خاطر دارید؟

حدیثه علی‌آبادی: فکر کنم اسم کتاب قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب بود.

محمد‌حسن یوسفی: فی فی فیل کثیف.

کلثوم موسوی: شازده کوچولو.

فاطمه عطایی: کتاب قله‌ها و دره‌ها بود که خیلی روی من تاثیرگذاشت و به من یاد داد در مشکلات نمانم و حرکت کنم و از هدفم تصویر ذهنی داشته‌باشم.

سارا دژبرار: کتاب شازده کوچولو نوشته آنتوان دو سنت‌اگزوپری.

سید‌سروش اسلامی: قصه‌های من و بابام.

زهرا‌سادات لسانی: بله شنگول و منگول، خیلی هم دوستش داشتم.

دوست دارید چه عنوان کتاب‌هایی به کتابخانه اضافه بشود؟

حدیثه علی‌آبادی: کتاب‌های آموزنده.

محمد‌حسن یوسفی: هر‌چی کتاب طنز و ابر‌قهرمانی هست.

کلثوم موسوی: کتاب‌های دانستنی در مورد جهان.

فاطمه عطایی: کتاب‌هایی چون: سنگ‌فرش‌های هر خیابان از طلاست، قله‌ها و دره‌ها، پینک، قورباغه‌ات را قورت بده، زندگی بی‌حد و مرز، سه‌شنبه‌ها با موری، تولد در لس‌آنجلس، لطفا انسان باشید، لطفا گوسفند نباشید.

سارا دژبرار: من دوست دارم بیشتر رمان‌های تخیلی و کتاب‌های علمی به کتاب‌های کتابخانه اضافه شود.

سید‌سروش اسلامی: گردش علمی.

زهرا‌سادات لسانی: کتاب‌های عاشقانه و آموزنده.

چرا کتابدار کتابخانه را دوست دارید؟

حدیثه علی‌آبادی: اندازه مادرم دوستش دارم، چون خیلی مهربان و دلسوز هستند.

محمد‌حسن یوسفی: ایشون یکی از معلمان زندگی من هست چون هیچ فرقی بین اتباع و غیر‌اتباع نمی‌گذارد، چون مهربان و همیشه لبخند می‌زند.

کلثوم موسوی: چون وظیفه‌شناس است و رفتار خوبی دارد.

فاطمه عطایی: ایشان بهترین انسانی هستند که من تا الآن در زندگی‌ام دیده‌ام و همه حس خوب کتاب خواندن را به ایشان مدیون هستم، چون واقعا خیلی کمک من کردند و بهترین راهنما برای من و بچه‌های کتابخانه بودند. ایشان آنقدر با بچه­ها صمیمی هستند که بچه‌های پسر که بیشتر زمانشان درکوچه سپری می‌شد در کتابخانه جمع می‌شوند و انواع بازی‌های فکری انجام می‌دهند و کتاب‌های خوبی را مطالعه و کنفرانس می‌دهند. از نظر من، ما مردم این محل مدیون زحمات پربهای ایشان هستیم.

سارا دژبرار: من کتابدارمان را به دلیل برخورد خوب با اعضا که باعث می‌شود افراد بیشتری جذب کتابخانه شوند را دوست دارم.

سید‌سروش اسلامی: مامانم با بچه‌ها خیلی رفیق هست و در خانه هم برای من زیاد قصه می‌خواند.

زهرا‌سادات لسانی: من خانم کتابخانه را از ته دل مثل یک دوست، دوستشان دارم. دوستی که در مشکل‌ها همیشه کنارم بوده و هست.

 

مطالب مرتبط