نگاهی روانشناختی به زندگی ونسان ون گوگ

خلاقیت به عنوان یک صفت فردی از ترکیب انگیزه، استعداد و ویژگی های شخصیتی و دخالت روندهای عقلانی و شناختی به وجود می آید. این ویژگی با آنچه که از آن به عنوان استعداد و نبوغ شناخته می شود متفاوت است. می توان چنین گفت که داشتن استعداد شرط لازم برای عملکرد خلاقانه بوده اما کافی نیست.

درک بسیاری از جنبه های فرد خلاق برای دیگر انسان ها مشکل است و گاه این صفت بیش از ظرفیت وجودی و تحمل فرد شده و خطر آن وجود دارد که انسان را در خود غرق کند.

از آنجا که فرد خلاق صاحب چیزی است که انسان های عادی فاقد آن هستند درک بسیاری از جنبه های روانی و شخصیتی وی برای دیگر انسان ها مشکل است و گاه چاشنی این صفت بیش از ظرفیت وجودی و تحمل فرد شده و خطر آن وجود دارد که انسان را در خود غرق کرده و کنترل وی را به دست گیرد. نویسنده در مورد رابطه میان خلاقیت و جنون در جایی دیگر سخن گفته است. در این نوشتار به عنوان نمونه ای مشخص از یک انسان خلاق که در نهایت غرق در خلاقیت خود شد و مرزهای سلامت عقل را درنوردید به زندگی نقاش هلندی ونسان ون گوگ می پردازیم.
شرح حال
در ۳۰ مارس ۱۸۵۳ درست یک سال پس از فوت برادرش اولین فرزند خانواده که نام او نیز ونسان بود پا به دنیا گذاشت. اولین ثمره ازدواج تئودور و آناکورنلیا بیش از چند هفته زنده نماند و ونسان دوم که درست در سالروز فوت برادر بزرگتر به دنیا آمد همیشه احساس «فرزند بدلی» بودن را با خود حمل کرد. شاید بتوان گفت که چنین احساسی از خویشتن بدل به هسته اصلی احساس سرگشتگی و مشکلات هویتی او در آینده شد.

با توجه به سیر زندگی ون گوگ و در کنار هم گذاشتن علائم مختلف وی و تظاهرات رفتاری او مناسب ترین تشخیصی که شاید بتوان با استناد به معیارهای تشخیصی روانپزشکی مطرح کرد «اختلال شخصیتی مرزی» باشد.

تحصیلات مدرسه ای خود را تنها تا ۱۵ سالگی ادامه داد و پس از ترک مدرسه هرگز موفق به از سرگیری آموزش رسمی نشد. از آنجا که عموهای وی به خرید و فروش آثار هنری اشتغال داشتند مدتی به این سو متمایل شد و در هلند، لندن و پاریس در فروشگاه هایی که به خانواده ون گوگ تعلق داشت به کار مشغول شد، اما روح سرکش و ناآرام او تحمل رعایت نظم و دیسیپلین خاصی را که یک فروشنده باید در برخورد با مشتری ها از آن برخوردار باشد نداشت و پس از آنکه نظر خود را بدون پرده پوشی در مورد انتخاب یکی از خانم های مشتری بیان کرد مجبور به ترک کار خود شد.
در ۲۳ سالگی در حالی که احساس می کرد در عالم هنر توفیقی نیافته تصمیم به ترک آن گرفت. به انگلیس برگشت تا در یک مدرسه مذهبی تحصیل نماید. اما پس از چند ماهی با تحولاتی که از نظر فکری پیدا کرد از ورود به آن منصرف شد و به هلند نزد والدین خود بازگشت و تصمیم گرفت همان جا مانده و در یک کتابفروشی مشغول به کار شود. سال بعد دوباره آماده شرکت در امتحان یک مدرسه مذهبی شد اما پس از ۱۵ ماه درس خواندن را کنار گذاشت و پس از آنکه تقاضایش برای پذیرفته شدن به عنوان مبلغ مذهبی از سوی یک موسسه بلژیکی رد شد بنا به توصیه یکی از معلمان موسسه برای مدتی به یک معدن دورافتاده در بلژیک رفت تا تسکینی برای آلام جسمی و روحی کارگران باشد.
در آنجا به شدت تحت تاثیر شرایط کارگران قرار گرفت و پس از مدتی وعظ را کنار گذاشت و مانند یکی از آنها به زندگی مشغول شد و پول هایی را که برایش فرستاده می شدند وقف آنها کرد. مقامات کلیسا این رفتار ونسان را نپذیرفته و بیان کردند که وی حرمت و شٲن کلیسا را خدشه دار کرده است و رای به عزل وی پس از شش ماه دادند. پس از گذر از موقعیت ها و حرفه های مختلف اکنون احساس می کرد امیدها و آمال وی همگی نقش برآب شده اند و رفتارهای غیرطبیعی وی از این زمان رفته رفته خود را نشان دادند. به طور مثال زمانی که تنها ۱۰ فرانک داشت سه روز را با پای پیاده برای دیدن یک نقاش فرانسوی طی کرد و پس از آنکه به در خانه وی رسید احساس کرد کم روتر از آن است که در بزند و راه رفته را بازگشت. او برای بیش از یک سال در این وضعیت فقیرانه و سرگردان به زندگی ادامه داد. مادرش درباره او چنین می گفت: «من به شدت نگران بودم که او دست به هر کاری بزند و به هرجا برود و با رفتار نامتعارف و افکار غیرعادی خود همه چیز را خراب کند.» ونسان این بار تصمیم گرفت به دنیای هنر بازگردد. برای ورود به یک مدرسه در بروکسل کوشش کرد اما پذیرفته نشد و در ۲۸ سالگی دوباره به سمت والدین و زندگی با آنها بازگشت. در این زمان احساس کرد به دختر عموی خود «کی» علاقه مند شده و وقتی عشق وی توسط کی رد شد به شدت دچار پریشانی شد. در یکی از تظاهرات رفتارهای نامتعارفش زمانی که به خانه «کی» رفته بود دست خود را بر روی شعله شمع نگاه داشت تا اجازه ملاقات به او داده شود. دومین زنی که ملاقات کرد «شین» نام داشت. اما او هم نتوانست رفتار وی را تاب آورد و رابطه آنها پس از مدتی قطع شد. این گسستگی اثر عمیقی روی ونسان داشت. احساس می کرد حتی یک روسپی هم قادر به تحمل او نیست.
دوباره به والدین خود روی آورد و شروع به کار با رنگ و روغن کرد و در ۱۸۸۵ اولین اثر بزرگ خود «سیب زمینی خورها» را خلق کرد. در یک آکادمی هنر در آنتورپ ثبت نام کرد اما پس از یک ماه آنجا را ترک گفت و به اتفاق برادرش تئو که در تمام عمر حامی وی بود به پاریس رفت.
دوران اقامت او در پاریس با شکوفایی مکتب امپرسیونیسم همراه بود و ونسان تحت تاثیر کارهای این نقاشان از رنگ های تیره به رنگ های روشن روی آورد. به رغم آنکه تئو هیچ گاه حمایت خود را از ونسان قطع نکرد، او نیز بیش از دو سال زندگی مشترک را تاب نیاورد. در این مدت ونسان مرتب مست کرده و غذای کمی خورده و به شدت سیگار می کشید.ونسان پاریس را در ۱۸۸۸ به سوی مناطق جنوبی فرانسه ترک گفت. او در «آرل» خانه زرد مشهور خود را اجاره کرد و به نقاشی پرداخت. در آنجا به توصیه تئو که نگران حال وی بود «پاول گوگن» به او ملحق شد اما رابطه آنها پس از چند ماهی رو به سردی گذاشت و در یکی از مشاجره هایی که بین آنها درگرفت ونسان لیوان مشروب را به سمت پاول پرتاب کرده و گوگن اعلام می کند که ونسان را ترک خواهد کرد. این موجب بروز یک بحران روحی در ونسان شده و در روز بعد با تیغ به پل حمله کرده و سپس در اوج پریشانی قسمت پایین گوش چپ خود را قطع می کند. پس از این کار گوش خود را در یک دستمال پیچیده و در پاکت گذاشته و با رفتن به خانه معشوق خودراشل آن را به وی تقدیم می کند. چند روزی را در بیمارستان گذرانده و با فروکش کردن بحران مرخص می شود اما افسردگی در او باقی مانده و به توصیه دوستان در اوایل ۱۸۸۹ به مارسی می رود. در آنجا دچار دومین حمله شده و به این باور می رسد که او را مسموم کرده اند و به آرل برگشته و برای دومین بار در بیمارستان به مدت ۱۰ روز بستری می شود. پس از مرخصی به علت تداوم رفتارهای نابهنجار وی مردم آرل با امضای توماری خواهان ترک شهر از سوی ونسان می شوند.
او آرل را ترک کرده و به شکل داوطلبانه در «سنت رمی» تحت مراقبت دکتر تئوفیل پیرون قرار می گیرد که اعتقاد داشت ونسان از نوعی صرع در رنج است. در آنجا ونسان دچار یک بحران دیگر شده که طی آن به خوردن رنگ های خود اقدام می کند.تئو قانع می شود که ونسان باید به پاریس برگردد. در ماه مه ۱۸۹۰ او نزد دکتر پاول گاشه یک روانپزشک می رود و تحت درمان وی قرار می گیرد. با بیمار شدن پسر، تئو نگران آن می شود که توجه برادر از او گرفته شود و در تابستان در حالی که به شدت جذب مناظر دشت های اطراف شده بود با برداشتن یک هفت تیر به خود شلیک کرده و روز بعد به علت عفونت حاصل از جراحت فوت می کند.
تشخیص های احتمالی
مشکلات چشمی و بینایی: برخی به علت حضور زیاد رنگ زرد در نقاشی های سال های آخر زندگی ونسان و اجاره خانه زرد در آرل به یک نقص بینایی اشاره می کنند که منجر به «زرد بینی» شده و یکی از عوارض مصرف داروهای دیجیتالی است که امروزه در بیماری های قلب و عروق کاربرد دارند ولی در آن زمان در درمان صرع و مشکلات گوارشی به کار می رفتند. گفته شده که شاید ونسان از این داروها مصرف کرده است در عین حال که مدارک قانع کننده ای به جز یک نقاشی از دکتر پیرون که در دست هایش گیاهی را نگه داشته که از آن دارو تهیه می شود وجود ندارد.
مسمومیت با سرب: به علت تماس با رنگ و خوردن گاه به گاه آن
اختلالات مرتبط با مصرف الکل: این نوشیدنی که در زمان ونسان مصرف زیادی داشت دارای ۷۵ درصد الکل بود. مصرف این نوشیدنی امروزه در اروپای غربی و آمریکا ممنوع است اما هنوز در بخش هایی از شرق اروپا مانند جمهوری چک مصرف می شود. برخی از حملات ونسان و توهمات و هذیان های وی به این جنبه ربط داده شده است و بعضی محققین چنین گفته اند که همین موضوع منجر به اشاره نادرست به وجود صرع در وی شده است.

استعداد خلق یک اثر هنری برای فرد مبتلا به پریشانی روحی موهبتی است که می تواند به عنوان یک دریچه اطمینان در زمان های بحرانی عمل کند.

اختلالات روانی: مشکلات روحی مختلفی به ون گوگ نسبت داده شده است. از جمله اسکیزوفرنیا، اختلال دوقطبی افسردگی شیدایی و مشکلات شخصیتی. در مورد اسکیزوفرنیا محققین به این اشاره می کنند که در یکی از خواهران ونسان این بیماری مطرح شده و خواهر دیگر به یک خودکشی نافرجام دست زده بوده است. در زندگی ونسان موارد مختلفی از توهمات شنوایی و بدبینی گزارش شده است. مدارکی که به نفع اختلال دوقطبی در ون گوگ هستند عبارتند از: نوسانات خلقی قابل توجه وی، نامه ها و نقاشی های فراوانی که در یک زمان کوتاه می نوشته و می کشیده و به مرحله شیدایی اختلال دوقطبی ربط داده می شود. اما این علائم می توانند به مصرف الکل و دخالت عوامل شخصیتی نیز مربوط باشند.
اختلال شخصیتی مرزی :با توجه به سیر زندگی ون گوگ و در کنار هم گذاشتن علائم مختلف وی و تظاهرات رفتاری او مناسب ترین تشخیصی که شاید بتوان با استناد به معیارهای تشخیصی روانپزشکی مطرح کرد «اختلال شخصیتی مرزی» باشد. شخصیت این افراد به گونه ای شکل گرفته که در «مرز» میان عقل و جنون به سر می برند و دارای خصوصیات زیر هستند:
۱ عدم تحمل تنهایی و ترس از رهاشدگی توسط دوستان و نزدیکان: این افراد رابطه ای توام با وابستگی برقرار کرده و زمانی که در حفظ رابطه شکست می خورند به شدت افسرده و پریشان شده و تا مرز خودکشی و یا آسیب رساندن به خود پیش می روند. به علت عدم بلوغ شخصیتی رابطه آنها یک رابطه یک طرفه بوده و فرد مقابل را دیر یا زود خسته می کند. رابطه ونسان با والدین خود که پس از هر شکستی به سوی آنها برمی گشت و همچنین با برادرش تئو،همگی موید چنین الگوی رفتاری است. این افراد به علت عدم بلوغ هویتی به دنبال کسی می گردند که در هویت وی شریک شوند.
۲ اختلال در شکل گیری یک هویت با ثبات و داشتن یک تصویر ذهنی متزلزل: هویت انسان از همان زمان کودکی و در بستر خانواده، مدرسه و جامعه شروع به شکل گیری می کند. با ورود به دنیای بلوغ و تجربه بحران هویتی که فرد را در این مرحله در برمی گیرد، فرصتی برای وی فراهم می شود که با تجربه رفتارها و افکار مختلف در نهایت به نتایجی دست یابد که موجب هدایت او در دنیای بزرگسالی شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیتی مرزی به نظر می رسد که هنوز از مرحله بلوغ عبور نکرده اند و تکلیفشان با خود و جهان پیرامونشان روشن نیست. اشاره شد که ونسان همواره احساس «کودک بدلی و جایگزین» داشته و اقامت در ۱۵ نقطه مختلف در دوره کوتاه زندگی اش و انتخاب حرفه های مختلف دلایلی به نفع این اختلال هویتی هستند. به نظر می رسد که همواره در جست وجوی جایگاه مناسب خود در دنیای هنر بود که در زمان حیات به آن دست نیافت.
۳ اختلال در کنترل تکانه ها و تحریک پذیری به همراه خود آسیب زنی و اقدام به خودکشی: دو مورد آسیب به خود یعنی بریدن گوش و سوزاندن دست و در نهایت اقدام به خودکشی نشان دهنده رفتارهایی است که در افراد مبتلا به شخصیت مرزی به فراوانی مشاهده می شود. زمانی که این افراد در روابط بین فردی احساس شکست و طردشدگی نمایند قادر به کنترل خشم ناشی از آن نبوده و آن را به سمت خود یا دیگران متوجه می کنند.
۴ احساس مستمر تهی بودن و پوچی: به علت عدم شکل گیری یک هویت با ثبات این افراد در مورد فلسفه زندگی و معنی آن قادر به رسیدن به یک نتیجه قانع کننده برای خود نیستند و مانند این است که همیشه به دنبال گمشده ای می گردند تا پاسخی برای این خلاء درونی بیابند. مصرف مواد مخدر و الکل در این افراد از همین زاویه قابل بررسی است.غرق شدن در دنیای هنر و کشیدن نقاشی فرصتی را برای ترمیم و جبران این احساس پوچی فراهم می کرد. استعداد خلق یک اثر هنری برای فرد مبتلا به پریشانی روحی موهبتی است که می تواند به عنوان یک دریچه اطمینان در زمان های بحرانی عمل کند. بسیاری از هنرمندان، شاعران، موسیقی دانان، نویسندگان و… با مدد گرفتن از ذهنیت خلاق خود و همانندسازی با آفریننده های خویش، ذهنیت و خیال را جایگزین عمل کرده و با والایش احساسات خود مفری برای گریز از افسردگی و خودکشی فراهم کرده اند. اما در گروهی دیگر نیروی تخریبی حاصل از توفان هایی درونی و تعارضات روانی آنها در حدی است که حتی هنر هم نجات بخش نیست. ونسان ون گوگ انسان خلاقی بود که به این گروه تعلق داشت.

روزنامه شرق سال 1385
دکترعلی فیروز آبادی
روانپزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز

مطالب مرتبط