مبانى فلسفه دین

آنچه در پى مى آید معرفى اجمالى کتاب مبانى فلسفه دین اثر دیوید اى. پیلین است که به همت گروهى از مترجمان با ویراستارى  سید محمود موسوى در پژوهشکده فلسفه و کلام پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, به فارسى ترجمه و انتشار یافت.

در کتاب Groundwork of Philosophy of Religion, که توسط Epworth Press (ایپوُرث پرس) در سال 1986 انتشار یافت, نویسنده, David A. Pailin, که از الاهى دانان معاصر مسیحى است و به الاهیات پویشى گرایش دارد, چکیده اى از مباحث متنوع و عمیقى را که امروزه در حوزه فلسفه دین در جریان است, عرضه کرده است.
دیوید پیلین که به فلسفه تحلیلى گرایش دارد, مطالب و دیدگاه هاى مورد نظر را در این کتاب در ضمن یک پیش گفتار, یازده فصل, و خاتمه آورده است. وى همواره سعى مى کند ذهن خواننده را به تنوع و پیچیدگى مباحث و دیدگاه ها سوق دهد. او کم تر دیدگاهى را ترجیح مى دهد و سعى دارد با عطف توجه به جوانب مختلف هر یک از موضوعات مورد بحث, خواننده را قادر سازد تا خود, پیرامون صحت و سقم آن ها داورى نماید.
مؤلف در پیش گفتار به نقش فیلسوف دین در زمینه ایمان و عمل دینى مى پردازد. از نگاه او, یافتن فهمى جامع از دین, توجیه اعتقاد به باورها و پیروى از سنت ادیان خاص, توجّه خاص به استحکام شالوده و ساختار بناى دینى, بررسى مشکلات دیرینه براهین اثبات وجود خدا, تأثیرپذیرى آموزه ها از فرهنگ و تحول آن ها, شیوه تفسیر متون و زبان دین, کشف ناسازگارى میان باورهاى دینى و ایفاى نقشى معمارگونه شبیه الاهى دانان براى از میان برداشتن این گونه ناسازگارى ها, تماماً در حوزه فلسفه دین جاى مى گیرند.
وى با یادآورى دیدگاه کسانى که با طرح مسائلى, در ارزش و اهمیت رشته فلسفه دین تردید مى کنند, ضرورت پرداختن به این رشته را به عنوان پژوهشى که با ایمان سر و کار دارد, گوشزد مى کند و مى گوید دین از چنان اهمیتى برخوردار است که نمى توان بدون بررسى رهایش کرد; چرا که ایمان دینى مى تواند همه چیز را معنادار سازد و به زندگى فردى و اجتماعى ما جهت بخشد. فیلسوف دین در نظر دارد ایمان ادعایى و واقعى مردم را از طریق مقایسه و ارزیابى توجیه هاى خاص هر یک شناسایى کند. البته این نکته نیز به عنوان زنگ خطر شایان توجه است که متأسفانه فلسفه دین در طرح پرسش ها به مراتب موفق تر است تا پاسخ گویى به آن ها. با این حال, این امر نباید مؤمنان را از کوشش در جهت نوسازى, بهینه سازى آموزه ها و کشف راه هاى جدید باز دارد; زیرا پوشاندن کاستى ها و نقاط ضعف و دست به سر کردن منتقدان چیزى بر ارزش و اهمیت ایمان دینى نمى افزاید. اگر خداوند حقیقت فرجامین است, که هست, حقیقت جویى نه امرى بیگانه بلکه وظیفه اى است که ایمان بر دوش مؤمنان گذارده است.
فصل اول به بررسى ایمان, دین و فلسفه و رابطه آن ها اختصاص یافته است. دیدگاه جداانگارى دین و فلسفه, که در شعار (آتن را با اورشلیم چه کار؟) خلاصه شده است, مردود دانسته و بر لزوم فهمى همدلانه از باورهاى دینى تأکید شده است. مؤلف پس از ذکر تعاریفى چند از دین و تصدیق ضمنى هر یک از آن ها که به جنبه یا جنبه هایى از دین اشاره دارند, به این نکته توجه مى دهد که دین نمى تواند به اصل یا ماهیتى واحد اشاره داشته باشد. به جاى تعریف دقیق از ماهیت دین باید به ویژگى هاى اساسى آن اشاره کرد که از این میان نُه ویژگى حائز اهمیت اند:
1. ویژگى ارتباط با موجودى غایى که از حیث وجود, ارزش و عقلانیت بى همتاست.
2. ویژگى دیگر عبارت است از ارتباط دین با امر قدسى و مقدس به عنوان مقوله اى از تفسیر و ارزیابى که مخصوص حوزه دین است. دین در درجه اول نه موضوع فهم و شناخت است و نه موضوع سلوک و رفتار اخلاقى, بلکه شناختى از امر قدسى است.
3. احساس مخلوق بودن و تعلق کامل به مبدأ, سومین خصیصه است که بعضى از آن به عنوان گوهر دین یاد کرده اند. آموزه ها, مفاهیم انتزاعى, اصول نظرى و اخلاقى همه ثمرات این نحوه احساس و آگاهى اند.
4. شناخت دیگر گونه بودن خداوند که به مدد عقل و قواى متعارف بشرى نمى توان او را به طور کامل شناخت. این معرفتى است که باید از وحى و تجلى خداوند سرچشمه گیرد.
5. توجه به رفتار و سلوک اخلاقى و ارتباط میان فضیلت و دیانت از جمله ویژگى هاى انکارناپذیر هر دینى است.
6. خصیصه عبادات جمعى و مراسم عبادى که با تنوع و طیف وسیعى که دارد نشان دهنده عضویت یک فرد در جامعه دینى است.
7. فردیت و شخصى بودن دین ویژگى دیگرى است که گروهى بر آن تأکید نهاده اند.
8. ویژگى نجات بخشى و فراهم کردن ابزارى براى حیاتى کامل تر, از آن جا که هدف تمامى ادیان رستگارى ما انسان هاست.
9. به کارگیرى تصاویر تجسّم بخش از آرمان هاى شناخته شده انسانى و استفاده از تخیّل انسانى به عنوان شیوه اى مناسب براى کشف حقیقت و مشیّت خداوند.
این ویژگى ها نشان مى دهد که دین داراى ماهیت پیچیده اى است و براى آن نه تعریف ساده اى وجود دارد و نه ماهیت واحد. شبکه اى درهم تنیده از ویژگى هاى فوق حقیقت دین را تشکیل مى دهد. فهم ارتباط فلسفه و دین نیازمند داشتن فهمى روشن از فعالیت هاى عقلانى است که در تنسیق, تحلیل, توسعه و فهم ایمان دینى به کار رفته و از آن با عنوان کلى (فلسفه) یاد مى شود. در میان این گونه فعالیت هاى عقلانى, منطق, مابعدالطبیعه, معرفت شناسى و تحلیل وجود دارند.
مؤلف پس از توضیح این نقش هاى چهارگانه به ارتباط دین و فلسفه و دیدگاه هاى مختلف در این زمینه مى پردازد. وى از چهار نوع رابطه نام مى برد که به این شرح اند: فلسفه همچون دین (افلاطون و هارتسهورن); فلسفه همچون خادم دین (آکویناس); فلسفه به عنوان زمینه ساز ایمان (جان لاک و ساموئل کلارک); فلسفه همچون تحلیل زبانى, گرایش غالب در قرن بیستم که بر فلسفه انگلوساکسون سایه افکنده است, (فیلیپس و بسیارى از دیگران).
نویسنده علاوه بر بیان دیدگاهى کاملاً متفاوت که نقش فیلسوفان را در نشان دادن بى کفایتى عقل بشر در وصول و داورى پیرامون وجود, ذات و اراده خداوند, مى دانند و بر لزوم پیروى عقل از حکم ایمان پاى مى فشارند (اُکام و بارت), دیدگاه پنجمى را که خود به آن گرایش دارد مى افزاید. در این دیدگاه فلسفه همچون مطالعه فرایند استدلالى در تفکر دینى است براى شناخت عوامل تأثیرگذار بر ایمان و شیوه هاى تأثیر این عوامل در شکل گیرى آموزه ها (جان هیک و خود نویسنده).
فصل دوم به بررسى ماهیت ایمان, الاهیات و عقل پرداخته است. مؤلف الاهیات را تلاش خودآگاهانه عقلى براى ارائه شرحى منظم و روش مند از باورهاى دینى دانسته است. به گفته وى الالهیات بر باورها استوار است و باورها بر ایمان. از دیدگاه او ایمان به تعهد بنیادى اگزیستانسیالیستى شخص اشاره دارد. ایمان از یک سلسله نگرش ها, حالات, ارزش ها و اعمال تشکیل و در آن ها تجلى یافته و شخص با آن زندگى مى کند. باورها بیان گر مؤلفه هاى ایمان اند که مدعیاتى را در باب وضع عالم واقع مطرح مى کنند. با این همه باید اذعان کرد که گزاره هاى صریح اعتقادى لزوماً به گونه اى رضایتبخش نشان دهنده سازه هاى واقعى ایمان نیستند. نویسنده دیدگاه رایج در زمینه الاهیات را که نقش بازگویى و شرح ایمان مؤمنان را بر عهده دارد, به نقد کشیده و بر حقیقت جویى و نقش اصلاحى الاهى دانان تأکید مى گذارد.
وى در ادامه این فصل با بررسى عقل و جایگاه آن در الاهیات در عین اذعان به کاستى ها و محدودیت هاى عقل به نقش خود انتقادى آن پرداخته و (شورش در برابر عقل) را منطقاً ناهمساز دانسته است.
استخراج لوازم باورها دینى و عقلانى, تحقیق در سازگارى و شرح ناسازگارى ها, اصلاح گرى و تجدیدنظر در آموزه ها, همسازکردن آموزه هاى دینى, توجیه آموزه ها و دفاع از آن ها, نقش هاى هفتگانه عقل اند که در پایان این فصل به اختصار ذکر شده اند.
در فصل سوم از رابطه ایمان, فرهنگ و آموزه ها بحث مى کند. ربط و نسبت آموزه هاى دینى با محیط فرهنگى, تأثیرگذارى اندیشه ها و ارزش هاى رایج بر فهم الاهیاتى و محتواى ایمان و درنتیجه تحول آموزه ها, معیارهاى بازشناسى تحولات اصیل از غیر آن, دلایل دگرگونى آموزه ها و دیدگاه هاى مختلف و متقابلى که در این زمینه وجود دارد, مباحث این قسمت از کتاب را تشکیل مى دهد.
فصل چهارم به ایمان, هرمنوتیک و کتاب مقدس پرداخته است. مشکلات تفسیر کتاب مقدس و ضرورت توجه به ماهیت آن, آگاهى از فقدان وحدت و یکپارچگى آن, نگارش کتاب مقدس توسط افراد مختلف در زمان هاى گوناگون و به تناسب اوضاع و احوال مختلف, ناهمسانى دقت در گزینش واژه ها و تعابیر در کتب مختلف این کتاب, لزوم بازشناسى آموزه هاى ماهیتاً دینى از ارجاعات الحاقى و اضافات بعدى که در جاهاى مختلف کتاب مقدس به چشم مى خورد, شکل گیرى کتاب کنونى در پرتو نیازها و دلبستگى هاى یهودیان و مسیحیان, و, در آخر, مقدس و وحیانى نبودن این کتاب از جمله ویژگى هایى اند که به نظر مؤلف مى توانند در تفسیر و فهم کتاب مقدس تأثیرگذار باشند.
راه هاى تفسیر کتاب مقدس, الهام گرفتن از روح القدس در فهم آن, نقش کلیسا و مرجعیت آن در تشخیص تفسیرهاى درست از نادرست, بهره گیرى از ژرف بینى هاى هرمنوتیک اصیل, توجه به قشر و لباب و الگوى پوسته و هسته, اسطوره زدایى و مباحث متنوع دیگر در ادامه این فصل به بحث گذاشته شده اند.
در فصل پنجم با عنوان ایمان, تاریخ و وحى بر سرشت تاریخى دین مسیحى و شناخت خدا در جریان حوادث تاریخى تأکید شده است. داورى هاى تاریخى و مشکلات آن, رابطه ایمان و تاریخ, شک و تردیدهاى تاریخى و تأثیر آن بر ایمان مسیحیان, راه حل هاى سه گانه براى حل معضل عدم قطعیت مبانى تاریخى, دخل و تصرف خداوند در روند تاریخ و شک و تردیدهایى در این خصوص, خدا همچون جان جهان و تأثیرگذارى آن بر تمامى فرایندهاى کیهانى, وحى و انحاى آن, راه هاى شناسایى وحى راستین و تأثیر عوامل فرهنگى در ترجیحِ گونه خاصى از وحى در غالب جوامع ایمانى از جمله مباحث مورد توجه مؤلف در این قسمت از کتاب است.
فصل ششم به بررسى ایمان, خدا و جهان طبیعت اختصاص دارد. در این جا شکل هاى مختلفى از رابطه علم و دین مورد بحث قرار مى گیرد. به باور مؤلف, جداانگارى حوزه علم و دین علیرغم جاذبه هاى خاصى که دارد, قابل دفاع نیست. ساحت طبیعى و تجربى که مورد مطالعه دانشمندان است, همان جهانى است که مؤمنان به عنوان آفرینش الاهى از آن سخن مى گویند. با این همه, ناسازگارى هایى را که میان یافته هاى علمى و آموزه هاى دینى به چشم مى خورد, نمى توان از نظر دور داشت و باید براى آن ها چاره اى اندیشید. نویسنده براى حل این معضل شش دیدگاه را به اختصار مطرح ساخته است. دیدگاه اول مى کوشد با تأکید بر این نکته که گزاره هاى علمى و الاهیاتى حقایق مشترکى را درباره جهان اما با دو شیوه متفاوت بیان مى دارند, تعارض هاى بالقوه و بالفعل را از میان بردارد. دیدگاه دوم بر نقش وحى در بیان حقایقى که چه بسا وراى طور عقل است, تأکید مى گذارد. دیدگاه سوم با ترجیح یکى بر دیگرى این مهم را تحقق مى بخشد. دیدگاه چهارم با عطف توجه بر روش هاى تبیین موازى وجود, هر دو را براى پوشش دادن تمامى جنبه هاى واقعیت ضرورى مى داند. دیدگاه پنجم به مکمل بودن تبیین هاى دینى و علمى قائل است و علم را متکفل بیان چگونگى رویدادها و دین را عهده دار غایت و هدف آن ها مى داند. دیدگاه ششم جایگاه الاهیات را به منزله ملکه علوم جدى مى شمارد و اکتشافات علمى را به منزله بخشى از اطلاعات مورد استفاده براى به دست دادن شناختى همه جانبه و داستانى موزون که پیوند دهنده خالق و مخلوق است گرامى مى دارد.
آموزه خلقت, ارتباط خدا و جهان, خداباورى سنتى, همه خداباورى و همه در خداباورى مباحث جالب و در عین حال دشوارى است که در ادامه این فصل مطرح شده اند. پیلین در این زمینه با گرایش به الاهیات پویشى معتقد است خداوند علاوه بر روابط بیرونى داراى روابط درونى با کیهان است یعنى به همان صورت که بر رخدادهاى کیهانى تأثیر مى گذارد, از آن ها متأثر مى گردد. در پایان این فصل مباحثى به معجزه, شرور طبیعى و راه حل هاى مختلفى که براى تبیین شرور ارائه شده اند, اختصاص یافته است.
فصل هفتم به خداوند و صفات او اختصاص دارد. در این فصل مؤلف ضمن تأکید بر عدم تناهى و تصورناپذیرى و شایستگى کامل خداوند براى پرستش, یادآور مى شود که خداوند از عالى ترین مرتبه وجود, ارزش و عقلانیت برخوردار و, به همین دلیل, موجودى شخصى است. نارسایى و تنگناهاى زبان براى بازنمایى این حقیقت متعالى, توسل به نمادها, استعارات, امثال و حِکَم براى شناخت موجود غایى و فرو نیفتادن در دام تشبیه در عین استفاده از صفات انسانى براى شناخت خدا, نمونه هایى چند از مباحثى است که در این فصل مطرح شده اند.
فصل هشتم به بررسى دلایل و براهین مختلف اثبات وجود خدا مى پردازد. همبسته بودن ذات و وجود خدا, نقش براهین در تأیید موضع خداباوران در باب وضع عالم واقع, اخبارى بودن گزاره هاى الاهیاتى, براهین جهان شناختى, نظم, غایت شناختى, اخلاقى, تجربى, اگزیستانسیالیستى, وجودشناختى و انباشتى همه مباحث و براهینى هستند که در این فصل براى اثبات وجود خدا به کار گرفته شده اند.
فصل نهم با عنوان ایمان, مرگ و جاودانگى, از مرگ آگاهى, ماهیت مرگ و دو نوع جاودانگى سخن گفته است. نوع اول, جاودانگى شخصى است که معمولاً خداباوران سنتى به هنگام بحث از حیات پس از مرگ از آن مراد مى کنند. یعنى این که انسان ها پس از مرگ به صورت فاعل خودآگاه به حیات خویش ادامه مى دهند. استدلال هاى مربوط به این نوع جاودانگى بررسى و نقد شده اند. نوع دوم, جاودانگى عینى است, یعنى تجربیاتى که لحظه لحظه وجود ما را شکل مى دهند, به عنوان (امور عینى) در علم الاهى محفوظ مى مانند. طبق این دیدگاه خداوند است که براى همیشه زنده است نه مخلوقات متناهى و محدود.
فصل دهم به ایمان, عمل و تجربه اختصاص یافته است. ارتباط ایمان و سلوک اخلاقى, یکسان انگارى گزاره هاى دینى و اخلاقى, عدم پذیرش این دیدگاه از سوى خداباوران, مغالطه طبیعت گرایانه و عدم ارتباط منطقى میان گزاره هاى ناظر به واقع و گزاره هاى ارزشى, عدم انطباق این دیدگاه بر ارتباط خدا و ارزش, تفکیک ناپذیرى خدا و خیر, حسن و قبح ذاتى یا وابستگى آن به خواست الاهى, پیوستگى منطقى میان ایمان خداباورانه و اخلاق, ابزارى بودن خیر اخلاقى براى نیل به خیر ذاتى, شرور اخلاقى و حل این معضل با تمسک به دفاع مبتنى بر اختیار, نقد و بررسى این دیدگاه, مسأله نبودن شر براى قائلان به فرایند تکاملى, وجدان و تفسیرهاى مختلف آن, تجربه دینى و لزوم تفسیر و توجیه آن, مباحث متنوع این فصل را تشکیل مى دهند.
عنوان فصل یازدهم ایمان و زبان دینى است. توجه به نارسایى زبان به هنگام سخن گفتن از خدا, گسترش فلسفه تحلیل زبانى در واکنش به سخنان معماگونه پاره اى از فیلسوفان, شکل گیرى پوزیتیویسم منطقى همچون واکنشى دیگر در برابر این سخنان, اصل تحقیق پذیرى و ابطال پذیرى همچون معیارى براى معنادارى, نقد و بررسى این اصول و ناکارایى ملاحظات تجربى در اثبات یا ابطال مسائل مابعدالطبیعه, بخشى از مباحث فصل پایانى این کتاب است. خداوند همچون موجودى شخصى است که با زبان مواجهه و سیر انفسى مى توان او را شناخت. ماهیت پیچیده زبان دینى و طیف وسیعى از کارکردهاى آن مانند زبان تعهد, زبان مواجهه شخصى, زبان غیر مستقیم و به کارگیرى تمثیل ها, نمادها, استعارات و حکایات در شناخت رمز و راز موجود غایى مسائلى اند که به انحاى مختلف مورد توجه الاهى دانان قرار گرفته است.
در خاتمه مؤلف با تأکید مجدد بر نکته پیش گفته که این صرفا پژوهشى مقدماتى و بیشتر در صدد طرح مشکلات است تا راه حل ها, اظهار مى دارد که در عرصه الاهیات هیچ کس به قله هاى معرفت دست نیافته و هرگز نخواهد یافت, چرا که خدا همواره از حد فهم ما فراتر است. با وجود این مى توان در پرتو عقلانیت انتقادى خطاها را برملا ساخت و راه هاى بدیعى براى فهم حکایت عالم واقع که سرانجام مى تواند واقعیت را معنادار و زندگى ما را با اهمیت سازد, کشف نمود و, از این رهگذر, اهداف ایمان را جامه عمل پوشاند.