اشکال جاودانه زیستى

آن چه در پى مى آید معرفى اجمالى کتاب جاودانگى است که حاصل پژوهش آقاى دکتر رضا اکبرى در پژوهشکده فلسفه و کلام مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامى است. این اثر که ممکن است هم اکنون انتشار یافته باشد در کنگره دین پژوهان در سال 1381 به عنوان پژوهش برتر معرفى و مورد تشویق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى قرار گرفت.

کتاب جاودانگى به یکى از دغدغه هاى همیشگى بشر, یعنى زندگى پس از مرگ مى پردازد. انسان همواره دغدغه جاوادنگى داشته است. این دغدغه, خود را در آداب و رسوم و اندیشه هاى بشر نشان داده است. بحث جاودانگى را مى توان از منظرهاى مختلفى همچون تاریخى, کلامى, فلسفى و علمى بررسى کرد, اما در این کتاب, بیشتر از منظر فلسفى بررسى شده است. کتاب مشتمل بر مقدمه, چهار فصل و نتیجه است. فصول کتاب به گونه اى طراحى شده اند که خواننده را گام به گام با مباحث فلسفى مربوط به جاودانگى آشنا کنند. مرور مختصر فصل هاى کتاب شناخت بهترى را از مطالب آن در اختیار ما مى نهد.
مقدمه کتاب به معناشناسى الفاظ مربوط به جاودانگى مى پردازد و اشاره مى کند که تعدّد الفاظ اشاره کننده به جاودانگى نشان دهنده ابعاد متعدد این مسئله است و در ادامه بیان مى کند که پرداختن به مسئله جاودانگى از جهات متعدّد داراى اهمیت است. عجین شدن اعتقاد به جاودانگى با زندگى بشر, ارتباط جاودانگى با سعادت و شقاوت بشر بر اساس ادیان ابراهیمى و ارتباط جاودانگى با اخلاق, از جمله مواردى هستند که بررسى مسئله جاودانگى را مهم مى سازند.
فصل اول کتاب به صورت مختصر به سابقه تاریخى اعتقاد به جاودانگى در ادیان و تمدن ها اشاره مى کند. در این فصل با اعتقادات انسان هاى ماقبل تاریخ و تمدن هاى مصر, بین النهرین, ایران, هند, چین, ژاپن, یونان, آفریقا و امریکا در باب جاودانگى آشنا مى شویم. دیدگاه هاى ادیان زرتشتى, یهود, مسیحیت و اسلام درباره جاودانگى بر اساس متون مقدّس این ادیان ذکر شده است.
مباحث فلسفیِ جاودانگى از فصل دوم آغاز مى شود. نگاه فلسفى به جاودانگى نیازمند آشنایى با مقدماتى است که در فصل دوم کتاب آمده است. جهت نگاه فلسفى به جاودانگى لازم است با مباحث این همانى شخصیت, رابطه نفس و بدن و شعور آشنا شویم. در حیطه نظریات مربوط به این همانى شخصیت, دیدگاه هیوم که نافى این همانى شخصیت است تقریر و نقد شده است و در پى این نظریه, سه ملاک مشهور در باب این همانى شخصیت توضیح داده مى شود. ملاک بدن, نفس و حافظه سه نظریه اى هستند که تقریر و نقد و بررسى هر یک صورت گرفته است. مطالعه این بخش نشان مى دهد که هر یک از این ملاک ها طرفدارانى, اعم از متدین و ملحد داشته است. ملاکى که در باب این همانى شخصیت پذیرفته شود, در نظریه جاودانگى اثر گذار است. اگر کسى ملاک این همانى شخصیت را ملاک بدن بداند, ناچار خواهد بود که بدن مادّیِ انسان را براى جاودانگى ضرورى بداند, در حالى که طرفداران ملاک نفس نیازمند پذیرش بدن مادى به عنوان امرى ضرورى براى جاودانگى انسان نیستند. در بحث رابطه نفس و بدن نظریات متعدّدى که در باب چگونگى رابطه نفس و بدن ارائه شده, توضیح داده شده و نقد و بررسى مى شود. در این بحث, نظریات رفتارگروى منطقى ـ فلسفى, این همانى نوعى, این همانى مصداقى, کارکردگروى, مدل کامپیوترى ذهن و تأثیر و تأثر متقابل نفس و بدن را مشاهده مى کنیم. در بحث شعور نیز شاهد نظریات متعدّدى همچون حذف گروى, تحویل گروى, کمبود مفاهیم علمى, تقلیل گروى و رازآمیزگروى جدید هستیم.
مطالعه این فصل, علاوه بر این که خوانندگان را با مقدّمات فلسفى بحث جاودانگى و ارتباط آن ها با صور مختلف ارائه شده از جاودانگى آشنا مى کند, دو بحث کلیدى فلسفه ذهن را در اختیار آنان قرار مى دهد و آنان را با منابع فلسفه ذهن آشنا مى کند.
فصل سوم, مهم ترین فصل کتاب است. در این فصل با صور مختلفى که از جاودانگى ارائه شده مواجه مى شویم. ابتدا تقسیمى از صور مختلف جادوانگى ذکر مى شود و بر این نکته تأکید مى شود که امکان تقسیم دقیق منطقى از این نظریه هاى وجود ندارد. در عین حال, نگاهى به تقسیم پیشنهادى از نظریه هاى مربوط به جاودانگى ما را در مقابل خیل عظیمى از نظریه ها قرار مى دهد و این نکته را در ذهن تثبیت مى کند که دغدغه بشر در مورد جاودانگى سبب ساز شکل گرفتن نظریه هاى متعدّدى در این مورد شده است.
بحث این فصل با دیدگاه افلاطونى ـ ابن سینایى, دنبال مى شود. دیدگاه افلاطونى ـ ابن سینایى دیدگاهى در باب جاودانگى است که قائل به تجرّد نفس است و آن را ملاک این همانى افراد در طول زمان و گذر از عالمى به عالم دیگر مى داند. نظریه نفس در این دیدگاه متأثر از نظریه هاى فیلسوفانى همچون افلاطون, ارسطو و ابن سیناست. انسان نفس مجرّدى است با سه قوه حس, خیال و عقل که در میان آن ها, قوّه عقل داراى تجرّد کامل است و با مرگ انسان به حیات خود ادامه مى دهد.
دیدگاه بعدى دیدگاه افلوطینى ـ شیخ اشراقى نامیده شده است. در این نظریه نیز, نفس ملاک این همانى شخصیت است, اما نظریه نفس در آن با نظریه نفس در دیدگاه افلاطونى ـ ابن سینایى متفاوت است. در این نظریه, نفس کاملاً مجرّد است و بعد از مرگ انسان قواى آن اعم از حس, خیال و عقل به حیات خود ادامه مى دهند. قوّه خیال نفس بعد از قطع تعلّق از بدن قوى مى شود و کارکرد قوّه حس را نیز دارا مى شود. قوّت قوّه خیال سبب مى شود که نفس با استفاده از این قوّه و با توجه به ملکاتى که کسب کرده است بدنى متناسب با عالم دیگر را براى خود ابداع کند و با استفاده از آن به حیات خود ادامه دهد. در توضیح دیدگاه افلوطینى ـ شیخ اشراقى, دیدگاه ملاصدرا به عنوان دیدگاه محورى به صورت تفصیلى توصیف و تحلیل شده است.
نظریه پرایس در باب جاودانگى نظریه دیگرى است که در این فصل توضیح داده شده است. پرایس از فیلسوفان معاصر غرب است. نظریه اى که او در دهه شصت در باب جاودانگى ارائه کرده, نظریه بدیعى است که البته مدتها از آن غفلت شده بود. او با استفاده از عالم خواب, تصویرى را از جاودانگى ارائه مى کند که معقولیت اعتقاد به جاودانگى را اثبات مى کند. تلاش او, تلاشى تحسین برانگیز است. در این کتاب, تصویر کاملى از نظریه او با استناد به مقاله اش در باب جاودانگى, ذکر شده است که خواننده را با تلاش تحسین برانگیز این فیلسوف آشنا مى کند.
در ادامه, نظریه بدن مثالى مطرح مى شود, نظریه اى که بر اساس آن, هر انسان داراى بدنى لطیف و نورانى است که بعد از مرگ و رهایى از بدن مادى به حیات خود ادامه مى دهد. با خواندن کتاب در مى یابیم که این نظریه چه در میان متکلمان مسیحى و چه متکلمان مسلمان طرفدارانى داشته است. در عین حال, اشکالاتى بر این دیدگاه وارد است که مطرح مى شوند و مورد تأمل قرار مى گیرند.
دیدگاه دیگر, دیدگاه برانگیختگى است. بسیارى از متلکلمان ادیان ابراهیمى و فیلسوفان متدیّن بر این عقیده اند که دیدگاه متون مقدّس ادیان ابراهیمى در باب جاودانگى, دیدگاه برانگیختگى است. در متون اسلامى, از این دیدگاه با عنوان معاد جسمانى یاد مى شود. در این قسمت به چندین نظریه مشهور که جادوانگى را بر اساس برانگیختگى انسان تبیین مى کنند, اشاره شده است که از جمله آن ها مى توان به نظریه متکلمان مسلمان همچون ابوالحسن اشعرى, ضرار بن عمرو, محمد بن شبیب, ابوالعباس قلدنسى و نظریه هاى افراد دیگرى همچون جان هیک, پیتروَن این وگن و جفرى اولن اشاره کرد. در تقریر نظریات این دسته از دانشمندان, به مباحث مهمى همچون بحث کلیدى اعاده معدوم توجه و دلایل له و علیه آن تقریر شده است. سعى شده است تا تقریر کاملى از نظریه جان هیک (که با عنوان نظریه (بدل) مشهور است) بر اساس کتاب مشهور او با عنوان مرگ و زندگى جاوید ارائه شود. هم چنین نظریه هاى افرادى چون اولن و این وگن بر اساس کتاب ها و مقاله هاى آنان طرح شده است.
جاودانگى در پرتو نفس و بدن جدید, آخرین نظریه مطرح شده در فصل سوم است. نماینده این تفکّر در حیطه اسلامى غزالى است. در این قسمت نظریه غزالى توصیف و تحلیل شده است.
اما آیا جاودانگى قابل پذیرش است؟ آیا دلیلى بر امکان جاودانگى یا تحقّق آن وجود دارد؟ دغدغه پاسخ به این سؤال, فصل چهارم را تشکیل مى دهد و دلایل متعدّدى که بر امکان یا تحقّق جاودانگى در تاریخ فلسفه و کلام دیده مى شوند, تقریر و بررسى شده است. هم چنین دلایل اثبات جاودانگى به دلایل تجربى, متافیزیکى, اخلاقى و کلامى تقسیم شده, و دیدگاه ایمان گروى که اقامه استدلال را در باب مدعیات دینى بیهوده و حتى مضر قلمداد مى کند, مورد توجه قرار گرفته است. شاید جالب ترین بخش این فصل را بتوان بخش مربوط به دلایل تجربى دانست. مباحثى همچون واسطه ها, ظهور اشباح, تجربه هاى ادراکى نزدیک مرگ و تجربه هاى خارج از بدن مورد توجه قرار گرفته و دلایل له و علیه هر یک از آن ها ذکر شده است. هر یک از این دلایل در صددند که وجود نفس یا بدن مثالى را اثبات کنند تا از این طریق, جاودانگى انسان اثبات شود. در بخش دلایل متافیزیکى, دلایلى که بر اثبات نفس اقامه شده مختصراً بررسى شده اند. از سوى دیگر, اگر بتوان وجود خداوند را اثبات کرد, به راحتى مى توان جاودانگى بشر را نیز اثبات نمود. این مسئله سبب شده است که فهرستى از دلایل اثبات کننده وجود خداوند ارائه شود و در مقابل, از دلایل مخالفان وجود خداوند نام برده شود. در مقایسه این دلایل در مى یابیم که دلایل اثبات کننده وجود خداوند از قوّت شاهدى بیشترى برخودار هستند.
در قسمت دلایل اخلاقى, دلیل کانت که مبتنى بر عقل عملى است, ذکر شده و در بخش دلایل کلامى نیز با استناد به آن دسته از متون مقدس که اثبات کننده جاودانگى هستند, دلایلى در اثبات جاودانگى ارائه شده است. بخش پایانى نوشتار بر این ادعاست که پذیرش جاودانگى, پذیرش عقیده اى معقول است که عقل در مقایسه دلایل له و علیه آن به امکان جاودانگى حکم مى کند, اما تصویر جاودانگى و به عبارت دیگر, نحوه جاودانگى چیزى فراتر از قواى ادراکى بشر است و انسان با پذیرش دعوت انبیا, تنها اندکى از آن آگاه مى شود, و براى اکثر مردم زمان مرگ همان زمانى است که انسان با حقیقت و نحوه جاودانگى و حیات پس از مرگ آشنا مى شود.