افعال گفتارى

آن چه در پى مى آید معرفى اجمالى کتاب افعال گفتارى اثر کلاسیک جان سرل در فلسفه زبان است که به همّت  آقاى محمّدعلى عبداللّهى از پژوهشگران پژوهشکده فلسفه و کلام مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامى به زبان فارسى ترجمه شده و در آینده اى نه چندان دور انتشار خواهد یافت.
محتواى کتاب Speech acts, an Essay in the Philosophy of Language نوشته John Searle را, که در 1969 در زمره انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شده است, مى توان, با رعایت کمال ایجاز, که امیدوارم ایجاز مخلّ نباشد, بدین شرح تلخیص کرد, پیش از تلخیص محتواى کتاب ذکر چند نکته لازم است.
1ت. اغلب فلسفه تحلیلى را به دو دوره متمایز ـ کلاسیک و معاصر ـ تقسیم مى کنند و براى هر دوره, اجزا, عناصر و مقومات خاصى را برمى شمارند.
تقسیم قضایا به تحلیلى و تألیفى, هم چنین به توصیفى و ارزشى, دو تمایز و تفکیکى هستند که فیلسوفان تحلیلى دوره کلاسیک, به ویژه پوزیتیویست هاى منطقى آن را قطعى و قاطع تلقى کرده اند, اما تردید در دو تمایز مذکور فلسفه تحلیلى را وارد دوره معاصر یا متأخّر آن ساخت.

نخست کواین (1908ـ2001) در سال 1953 با انتشار مقاله (دو حکم جزمى تجربه گرایى) تقسیم قضایا را به تحلیلى و تألیفى به شدّت انکار کرد, سپس جان آستین (1911ـ1960) استاد فلسفه اخلاقِ دانشگاه آکسفورد در مجموعه سخنرانى هاى خود به سال 1955 در دانشگاه هاروارد آمریکا که پس از مرگ او در سال 1962 با عنوان How to Do Things With Words انتشار یافت, با نقد تقسیم قضیه به توصیفى و ارزشى سعى کرد نظریه افعال گفتارى را جایگزین آن کند. به اعتقاد آستین هر اظهار زبانى یک فعل گفتارى است, ما با سخن گفتن و اداى جمله ها و واژه ها افعالى از قبیل اِخبار, امر, نهى, پرسش, عذرخواهى, سرزنش و… انجام مى دهیم. آستین ادعا کرده است که در زبان انگلیسى بیش از هزار عبارت دالّ بر فعل گفتارى داریم.
2. پس از آستین بیش ترین سهم را در بسط و توسعه نظریه افعال گفتارى شاگرد او جان سرل داشته است. سرل که اکنون خود از مهم ترین فیلسوفان ذهن و زبان معاصر و استاد ممتاز دانشگاه برکلى در کالیفرنیا است, در سال 1959 از رساله دکترى خود با عنوان معنا و حکایت زیر نظر دو استاد بزرگ فلسفه تحلیلى, یعنى جى. ال. آستین و پى. اف. استراوسن دفاع کرد, و پس از بسط و توسعه و افزودن مسائل و موضوعات بسیارى در سال 1969 کتابى با عنوان اصلى افعال گفتارى و عنوان فرعى (جستارى در فلسفه زبان) انتشار داد. کتاب افعال گفتارى پس از انتشار در محافل علمى ـ دانشگاهى با اقبال بسیار مواجه شد و به سرعت در عداد یکى از مهم ترین کتاب هاى کلاسیک فلسفه تحلیلى درآمد, این کتاب از سال انتشار تاکنون همه ساله تقریباً تجدید چاپ و به ده زبان مختلف دنیا ترجمه شده است.
3. متن اصلى افعال گفتارى به زبان انگلیسى در دو بخش و هشت فصل که هر فصلى نیز مشتمل بر بندهایى است, در 203صفحه تدوین و انتشار یافته است. آن چه در پى مى آید گزارش مختصرى است از محتواى کتاب.

بخش1: نظریه اى در باب افعال گفتارى

فصل1. روش ها و قلمرو

1.1. فلسفه زبان
موضوع فلسفه زبان را پرسش هایى از این دست تشکیل مى دهد: واژه ها با جهان چه ربط و نسبتى دارند؟ تفاوت واژه هاى معنادار و بى معنا در چیست؟ چگونه واژه ها از اشیا حکایت مى کنند؟ و….
فلسفه زبان یکى از شاخه هاى فلسفه است که تلاش مى کند بعضى از جنبه هاى عام زبان از قبیل حکایت, صدق, معنا و ضرورت را بررسى کند و با زبان مطلق سر و وکار دارد نه با زبان خاص. به اعتقاد سرل فلسفه زبان با فلسفه زبانى و زبان شناسى متفاوت است.

2.1. توصیف هاى زبانى
آن چه ما درباره زبان مى گوییم عمدتاً به دو نوع تقسیم مى شود: الف) توصیف هاى زبانى, مانند این که مى گوییم فلان قضیه تحلیلى است یا بى معناست. ب) تبیین هاى زبانى که توضیحات و تعمیماتى هستند درباره واقعیت هایى که در توصیف هاى زبانى واقع مى شوند.
در باب توصیف هاى زبانى این پرسش طرح مى شود که ما به آن چه مى گوییم چگونه علم پیدا مى کنیم؟ پرسش مذکور اغلب دو صورت به خود گرفته است: 1. معیار اطلاق توصیف هاى زبانى چیست؟ 2. گزاره هاى زبانى چگونه تحقیق و اثبات مى شوند؟ سرل ضمن بیان نظرگاه کواین در باب معیار اطلاق و تحقیق گزاره هاى زبانى و نقد آن, نظرگاه خود را به شرح زیر عرضه مى کند: ما چون اهل زبان هستیم مى توانیم براساس شهودهاى زبانى خود توصیف هاى زبانى عرضه کنیم. چون اهل زبان هستیم, مى دانیم (فعل) چیست؟ (اسم) چیست؟ جمله (بامعنا) چیست؟, فلان گزاره (تحلیلى) است, على (اسم) است, گرچه هیچ معیار عینى و مصداقى در اختیار نداشته باشیم.

3.1. تحقیق توصیف هاى زبانى
ما اهل زبانیم و به صورت شهودى و پیشا نظرى مى دانیم که (میز) اسم است و (على آمد) بامعناست. حال باید به این پرسش پاسخ دهیم که شهودهاى زبانى ما چگونه قابل اثباتند؟
سرل در پاسخ به پرسش مذکور فرضیه اى را پیش مى کشد به این مضمون که سخن گفتن به یک زبان وارد شدن در نوعى رفتار قاعده مند و بسیار پیچیده است. نتیجه این فرضیه این است که توصیف هاى زبانى, توصیف مهارت هاى زبانى و جلوه هاى قواعد حاکم بر زبانند. این توصیف ها تجربى نیستند تا تعمیم هاى استقرایى باشند, بلکه چون مشمول قواعدند, کلى اند.

4.1. چرا افعال گفتارى را بررسى کنیم؟
نیاز به بررسى افعال گفتارى از آن جاست که هر نوع ارتباط زبانى مستلزم افعال زبانى است. کوچک ترین واحد ارتباط زبانى, فعل گفتارى است. بررسى افعال گفتارى به معناى بررسى معانى جمله ها نیز هست, زیرا افعال گفتارى تابعى از معناى جمله اند. پس هر پرسشى را که در فلسفه زبان بخواهیم پاسخ گوییم, ناگزیر باید افعال گفتارى را بررسى کنیم.

5.1. اصل بیان پذیرى
اصل بیان پذیرى: هر چیزى که بتوان قصد کرد مى توان بیان کرد. گرچه ممکن است بیش از آن چه گفته ایم قصد کنیم یا ممکن است زبانى به لحاظ خزینه لغات توانایى بیان آن چه را قصد کرده ایم, نداشته باشد, اما همواره مى توانیم مقصود خود را بیان و زبان ناقص را کامل کنیم. توجه به دو نکته در باب اصل بیان پذیرى لازم است:
الف) اصل بیان پذیرى به این معنا نیست که هرچه را بتوان بیان کرد دیگران مى فهمند.
ب) نباید اصل بیان پذیرى را به این معنا تلقى کرد که هر تأثیرى که گوینده قصد کند در شنونده پدید آورد, با بیان امکان پذیر است. باید میان قصد گوینده و آثارى که مى خواهد در شنونده پدید آورد, تمایز قایل شد.

فصل2. عبارات معنا و افعال گفتارى
تحلیل ساختار افعال گفتارى در صورتى ممکن است که میان انواع متفاوت افعال گفتارى تمایز قایل شده و مراد خود را از مفاهیمى چون قضیه, قواعد, معنا, و واقعیت ها معلوم کنیم. سرل در این فصل مفاهیم فوق الذکر را که مبادى تصوریه نظریه افعال گفتارى هستند, توضیح مى دهد.
1.2. عبارات و انواع افعال گفتارى
هر گوینده اى در اظهار یک جمله سه نوع فعل متمایز انجام مى دهد;
الف) اداى واژه ها (تک واژه ها, جمله ها)= انجام افعال تلفظى
ب) حکایت و حمل= انجام افعال قضیه اى
ج) اخبار, پرسش و امر, نهى و…= انجام افعال مضمون در سخن
باید نوع چهارمى نیز افزود که آستین آن را فعل به وسیله سخن نامیده است. مقصود از فعل به وسیله سخن نتایج یا تأثیرهایى است که افعال مضمون در سخن بر افکار یا باورها و افعال مخاطبان دارند.

2.2. حمل
سرل از فعل گفتارى حمل معناى یکسره متفاوت و متمایزى با فلسفه سنّتى اراده کرده است. به اعتقاد او, عبارات محمول واقع مى شوند نه کلیات, زیرا عباراتند که درباره اشیا صادق یا کاذبند. سرل در فصل5 کتاب به تفصیل در باب حمل سخن گفته است.

3.2. حکایت به عنوان فعل گفتارى
عبارت هایى چون (تو), (قیصر), (نبرد فاو) عبارت هاى حکایى اند. عبارت هاى حکایى از اشیاى جزئى حکایت مى کنند و به پرسش هاى (چه کسى؟), (چه چیزى؟) و (کدام یک؟) پاسخ مى دهند. عبارات حکایى با عمل کردشان و نه صورت سطحى دستور زبان, شناخته مى شوند. مقصود این نیست که عبارت هاى مذکور فى نفسه با قطع نظر از گوینده حکایت مى کنند, بلکه حکایت نوعى فعل گفتارى است و افعال گفتارى را گوینده با اظهار واژه ها و نه با واژه ها انجام مى دهد.

4.2. قضایا
قضیه چیزى است که براى مثال در فعل گفتارى اخبار, از آن خبر داده مى شود و در فعل گفتاریِ پرسش از آن پرسیده مى شود و در فعل گفتارى امر به آن امر مى شود. قضیه همواره در فعلى مضمون در سخن اظهار مى شود. در نتیجه, همواره باید میان فعل مضمون در سخن و محتواى قضیه اى تفاوت قائل شد. در مثال: (سعید, مطالعه کن), امر کردن فعل مضمون در سخن, است و مطالعه سعید محتواى قضیه اى است.

5.2. قواعد
باید میان دو نوع قاعده, قواعد نظام بخش و قواعد قوام بخش تمایز قائل شد. قواعد نظام بخش صورت هایى از رفتار که از پیش و به طور مستقل موجودند, را نظام مى بخشند مثل بسیارى از قواعد آداب معاشرت که روابط میان اشخاص را نظام مى بخشند. اما قواعد قوام بخش صرفاً نظام بخش نیستند, بلکه صورت هاى جدیدى از رفتار را ایجاد یا تعیین مى کنند مانند قواعد بازى فوتبال که امکان انجام بازى فوتبال را فراهم مى آورند. ساختار معناشناختى زبان فعلیت قراردادى یک سلسله از قواعد قوام بخش است و افعال گفتارى, افعالى اند که مطابق قواعد قوام بخش انجام مى شوند.

6.2. معنا
افعال گفتارى با اظهار صداها یا ایجاد نشانه ها انجام مى شوند. ایجاد صرف نشانه ها و صداها, با ایجاد نشانه ها و صداهایى که اظهار و ایجادشان انجام فعل گفتارى است, چه تفاوتى دارد؟ دو تفاوت وجود دارد: (الف) صداها و نشانه هایى که در انجام فعل گفتارى ایجاد مى شوند, معنا دارند. (ب) گوینده با اظهار این صداها و ایجاد نشانه ها چیزى را قصد مى کند. یکى از ویژگى هاى ارتباط زبانى انسانى این است که اگر سعى کنم به کسى چیزى بگویم به محض این که تشخیص دهد که من تلاش مى کنم به او چیزى بگویم و تشخیص دهد که آن چه مى خواهم بگویم چیست, در گفتن آن چیز به او موفق شده ام. این همان تأثیر مضمون در سخن است که با تأثیر به وسیله سخن متفاوت است.
به اعتقاد سرل, قوام معنا به دو چیز است; یکى قصد گوینده و دیگرى قراردادهاى زبانى; یعنى علاوه بر قصد, قالب زبانى هم باید صلاحیت معناى مقصود را داشته باشد. سرل در این جا به تفصیل درباره نظریه گرایس در باب معنا بحث مى کند.

7.2. تمایز میان واقعیت هاى طبیعى و نهادى
باید میان واقعیت هاى طبیعى و واقعیت هاى نهادى تفاوت قائل شد. واقعیت هایى از نوع (این سنگ است) و (من درد دارم), واقعیت هاى طبیعى اند. پایه و اساس این واقعیت ها مشاهده هاى تجربى و درونى ما هستند. اما در جهان با واقعیت هاى دیگرى نیز روبه رو هستیم که واقعیت هاى عینى اند ولى به هیچ وجه قابل تحویل به واقعیت هاى طبیعى (احساس و عواطف و عقاید) نیستند. ما هر روز با واقعیت هایى مثل آقاى علوى با خانم سامانى ازدواج کرد, تیم فوتبال الف 2بر1 تیم فوتبال ب را برد, مجلس لایحه بودجه را تصویب کرد, رو به رو هستیم این واقعیت ها واقعیت هاى نهادى اند. واقعیت هاى طبیعى وجودشان مستقل از انسان است, ولى واقعیت هاى نهادى مستلزم وجود نهادهاى خاص انسانى اند, مانند نهاد ازدواج, دولت و….

فصل3. ساختار افعال مضمون در سخن
به اعتقاد سرل, بیان روش و قلمرو در فصل اول و توضیح مبانى و مبادى و تمایز میان افعال گفتارى در فصل دوم زمینه را براى تحلیل ساختار افعال مضمون در سخن فراهم آورده است. سرل با ذکر یک مثال سعى مى کند ساختار افعال گفتارى را توضیح دهد.
روش سرل در تحلیل ساختار فعل گفتارى: سرل مى گوید: ما به صورت طبیعى بازى افعال مضمون در سخن را انجام مى دهیم; یعنى در قالب زبان اِخبار, امر, نهى, تشکر و… مى کنیم, ولى این کارها را بدون تنسیق قواعد انجام مى دهیم, راه تنسیق قواعد این است که شرایط انجام فعل مضمون در سخن را بیان کنیم. براى بیان شرایط, مصداقى ساده و قطعى از یک فعل گفتارى مثلاً فعل گفتارى وعده انتخاب و آن را به عنوان الگو تحلیل مى کنیم, آن گاه نظام سازى و نظریه پردازى مى کنیم. تجزیه و تحلیل ما در حقیقت به این صورت است که گزاره هاى مربوط به یک واقعیت نهادى, مثل (على وعده داده است) را با گزاره هایى که داراى مفاهیمى چون قصد, قواعد و امور تعین یافته به وسیله قواعداند, تجزیه و تحلیل مى کنیم.

1.3. چگونه باید وعده داد
شرایط فعل گفتارى وعده: در صورتى فعل وعده صورت مى پذیرد که شرایط 1تا9 تحقّق یابند.
1. شرایط ورودى و خروجى. موانع ارتباط زبانى از قبیل ناشنوایى, زبان پریشى, شوخى و… باید رفع شود.
2. گوینده در اظهار یک جمله قضیه اى را بیان کند.
3. گوینده در اظهار قضیه, فعلى را تعهد کند که در آینده انجام دهد.
4. شنونده باید انجام فعل را توسط گوینده بر انجام ندادن آن ترجیح دهد و گوینده نیز به همین نحو.
5. براى گوینده و شنونده معلوم نباشد که گوینده فعل الف را به طور طبیعى انجام خواهد داد.
6. گوینده قصد کند که فعل خاصى را انجام دهد.
7. گوینده قصد کند که اظهار جمله او را به انجام فعلى خاص مکلف سازد.
8. گوینده قصد کند در شنونده این شناخت را به وجود آورد که اظهار جمله به معناى مکلف شدن به انجام فعل است و گوینده قصد کند که این شناخت در شنونده از راه تشخیص معناى جمله به وجود آید.
9. قواعد معناشناختى سخن گفتن گوینده و شنونده به یک زبان به نحوى باشد که اگر شرایط 1تا8 تحقّق یابند, جمله به طور صحیح و صادقانه اظهار شده است.

2.3. وعده هاى غیر صادقانه
شرایطى که در بند(1.3) بیان شد, شرایط وعده صادقانه بود, اما وعده هاى غیر صادقانه نیز وعده اند و کافى است که تنها شرط6 را تغییر دهیم; یعنى گوینده قصد انجام وعده را نداشته باشد, ولى در عین حال, مدعى باشد که قصد انجام آن را دارد.

3.3. قواعد استعمال علامت دالّ بر بار مضمون در سخن
حال باید از مجموعه شرایط مذکور قواعد فعل گفتارى, وعده را استخراج کنیم. شرطهاى 1, 8 و9 مختص به فعل گفتارى وعده نیستند, بلکه در تمام افعال گفتارى جریان مى یابند. بدین ترتیب مى توان از شرایط 2تا7 قواعد علامت دالّ بر بار مضمون در سخن وعده را استخراج کرد.

4.3. بسط و توسعه تحلیل
آن چه درباره وعده از شرایط و قواعد گفتیم درباره افعال مضمون در سخن دیگر نیز صادق است و سرل سعى مى کند با ترسیم جدولى نشان دهد که تجزیه و تحلیل مذکور در سایر افعال گفتارى نیز سارى و جارى است. سرل, فصل3 را با بیان 9 فرضیه کلى که به مثابه جمع بندى مطالب فصل است, به پایان مى رساند.

فصل4. حکایت به عنوان فعل گفتارى
در فصل3 ساختار فعل مضمون در سخن (جمله کامل) بررسى و تحلیل شد, در فصل4 بخشى از جمله, یعنى فعل گفتارى حکایت (موضوع جمله) تحلیل مى شود. سرل در تحلیل فعل گفتارى حکایت نیز یکى از مصادیق قطعى حکایت, یعنى حکایت معیّن خاص را بررسى مى کند.

1.4. استعمال و ذِکر
گاهى یک واژه یا یک عبارت, چه حکایى باشد و چه غیر حکایى براى حکایت کردن استعمال نمى شود, بلکه صرفاً ذکر مى شود; مثلاً در جمله ((سقراط) پنج حرف دارد), واژه سقراط از چیزى حکایت نمى کند, بلکه درباره آن حکمى شده است و براى همین علامت نقل قول اطراف آن قرار گرفته است. در نتیجه باید میان(استعمال) یک عبارت یا واژه و(ذکر) آن تفاوت قائل شد.

2.4. اصول موضوعه حکایت
اصول موضوعه حکایت عبارت اند از:
الف. محکى باید وجود داشته باشد (اصل موضوع وجود).
ب. اگر محمولى درباره شیئى صادق باشد درباره هر چیزى که با آن شىء وحدت دارد نیز صادق است. این اصل را اصل موضوع اینهمانى مى نامیم.
ج. اگر گوینده از شیئى حکایت کند, آن شىء را براى شنونده تعیین مى کند یا در صورت لزوم مى تواند تعیین کند. این اصل را اصل موضوع تعیین هویت مى گویند.

3.4. انواع عبارت هاى حکایى
1. اسماى خاص مانند (سقراط).
2. عبارات اسمى مرکب مثل (بزرگ ترین کوه جهان). راسل این عبارات را (اوصاف خاص) نامیده است.
3. ضمایر مثل (او), (من), (تو)

4.4. شرایط لازم حکایت
چگونه واژه ها مى توانند اشیا را براى شنونده تعیین کنند؟ اگر بخواهیم حکایتى کاملاً تمام عیار داشته باشیم باید دو شرط زیر وجود داشته باشد:
الف) باید یک و فقط یک شىء وجود داشته باشد که اظهار عبارت حکایى از آن حکایت کند (اصل موضوع وجود).
ب) اظهار عبارت باید به نحوى باشد که شنونده بتواند شىء را تعیین کند (اصل تعیین هویت). سرل در بندهاى (5.4) و (6.4) اصل تعیین هویت و قیود و شروط آن را توضیح داده است.

7.4. بعضى از نتایج اصل تعیین هویت
مضمون اصل تعیین هویت این بود که اگر گوینده از شیئى حکایت کند, پس آن شىء را براى شنونده تعیین کرده است یا مى تواند تعیین کند. این اصل به ضمیمه بعضى ملاحظات مربوط به زبان نتایج زیر را در پى دارد:
1. اگر حکایتى صورت گیرد یا باید الف) با الفاظ توصیفى که منحصراً درباره شىء صادقند, ب) یا با اشاره به آن شىء, ج) یا با ترکیبى از نشان گرٌ اشاره اى و توصیفى, صورت گیرد. و اگر هیچ کدام نبود, گوینده در صورت لزوم بتواند یکى از موارد مذکور را جایگزین کند.
2. عبارت حکایى حاوى واقعیت هایى است که درباره محکى صادقند; یعنى عبارت حکایى داراى معناست.
3. طبقه اى به نام اسماى خاص منطقى که مستقیماً و بلاواسطه بر محکى صدق کنند و هیچ محتواى توصیفى نداشته باشند, وجود ندارد.
4. واقعیت هایى که درباره شىء صادقند, قابل تغییرند و چنان نیستند که همواره درباره شىء صادق باشند.

8.4. قواعد حکایت
سرل در استخراج قواعد حکایت به همان روش گذشته در فصل3 عمل مى کند. ابتدا شرایط فعل قضیه اى حکایت را برمى شمارد, سپس از مجموعه شرایط, قواعد را استخراج مى کند. شرایط فعل گفتارى حکایت به شرح زیر است:
1. شرایط ورودى و خروجى, یعنى عدم وجود موانع ارتباط زبانى.
2. اظهار عبارت به عنوان بخشى از جمله صورت پذیرد.
3.اظهار جمله انجام یک فعل مضمون در سخن باشد.
4. شیئى وجود داشته باشد که عبارت حکایى مشتمل بر وصفى تعیین کننده درباره آن باشد.
5. گوینده قصد کند که اظهار عبارت حکایى, شىء را براى شنونده معیّن کند.
6. گوینده قصد کند اظهار عبارت حکایى از طریق تشخیص شنونده قصد گوینده را مبنى بر تعیین شىء براى او حاصل آید.
7. قواعد معناشناختى حاکم بر عبارت حکایى, شىء را براى شنونده مشخص یا معیّن کند.
از مجموع این شرایط قواعد زیر به دست مى آید:
قاعده 1. عبارت حکایى باید تنها در بافت جمله اظهار شود تا بتواند انجام فعلى مضمون در سخن باشد.
قاعده 2. عبارت حکایى در صورتى باید اظهار شود که شیئى وجود داشته باشد که عبارت حکایى وصف تعیین کننده آن باشد.
قاعده 3. اظهار عبارت حکایى تعیین یا تشخیص شىء براى شنونده به شمار آید.

فصل5. حمل
سرل در این فصل جزء دیگر قضیه, یعنى حمل را بررسى مى کند و اظهار مى دارد که حمل موضوعى قدیمى و دشوار در فلسفه است. ابتدا به بعضى از نظریه هاى مشهور در باب حمل اشاره مى کند.

1.5. نظریه فرگه درباره مفهوم و شىء
فرگه در مورد عبارات حکایى قائل به تمایز معنا و حکایت است. او در مورد عبارات حملى نیز همین تمایز را حفظ مى کند و بر این باور است که وقتى مى گوییم (سعید ایستاده است), چنان که سعید معنایى دارد و به واسطه آن معنا از محکى خود حکایت مى کند, (ـ ایستاده است) نیز معنایى دارد و به واسطه آن معنا از محکى خود که (مفهوم ایستادن) است, حکایت مى کند. سرل پس از نقل کلام فرگه و بیان استدلال هاى او توضیح مى دهد که عبارات فرگه به ظاهر متناقض است, لکن مى توان سخن فرگه را به گونه اى فهمید که تناقض رفع شود. مراد فرگه از این که مى گوید, محمول همانند موضوع حکایت مى کند, این است که ما در استعمال محمول دستورى, خاصه اى را بر شىء حمل مى کنیم. به اعتقاد سرل, میان حکایت و حمل تمایز وجود دارد و توصیف درست حمل این است که بگوییم عبارت حملى براى اسناد خاصه به شىء استعمال مى شود و هیچ موجودى مابازاى محمول وجود ندارد.

2.5. اصالت تسمیه و وجود کلیات
سرل به تناسب بحث حمل این پرسش را طرح مى کند که آیا کلیات وجود دارند؟
اصالت تسمیه امروزه معمولاً چنین تعریف مى شود که: تعیین سور و تأیید موجودات غیر جزیى (کلى) ممکن نیست, پس نمى توان به کلیات التزام وجودشناختى پیدا کرد.
التزام به وجود کلى یعنى چه؟ اگر وجود کلى براساس مدل وجود اشیاى مادى در نظر گرفته شود, به تصورات بسیار نامعقولى منتهى خواهد شد. اما در صورتى که پذیرش وجود کلى به این معنا باشد که محمول ها معنا دارند, هیچ محذورى پیش نمى آید.
3.5. التزام هاى وجودشناختى
به طور کلى وقتى مى گوییم چیزى وجود دارد, خود را به چه چیزى ملتزم مى کنیم؟
بعضى از فیلسوفان, على الخصوص کواین معتقدند که براى التزام وجودشناختى باید معیارى عینى وجود داشته باشد. به اعتقاد سرل, معیار کواین بسیار گیج کننده است. خود وى معیار دیگرى به شرح زیر عرضه مى کند:
ییک نظریه ما را به لحاظ وجودشناختى به موجودات و تنها آن موجوداتى ملتزم مى کند که بیان مى کند وجود دارند یا مستلزم آن است که وجود دارند; یعنى هرکس به حقیقت آن چه اخبار کرده, ملتزم است.

4.5. نظریه حد در باب قضایا
فرگه میان موضوع و محمول تقارن ایجاد کرد و قائل شد به این که محمول همانند موضوع حکایت مى کند. استراوسن تلاش کرده است تقارن معتدل ترى عرضه کند. به اعتقاد استراوسن, هم موضوع و هم محمول (موضوعات غیر زبانى) یا (حدود) را تعیین مى کنند و این حدود در قالب قضیه با رابطه اى غیر نسبى و اضافى پیوند مى یابند. بنابراین, در قضیه (رُز قرمز است) موضوع شىء جزئى را تعیین و محمول, خاصه (قرمزى) را که امرى کلى است, تعیین مى کند.
به اعتقاد سرل, نظرگاه استراوسن باطل است, زیرا محمول امر غیر زبانى نیست. سرل پس از نقد نظرگاه استراوسن نظرگاه خود را به شرح زیر عرضه مى کند:
در اظهار یک قضیه, مفهوم موضوع و مفهوم محمول که موجودات زبانى اند, اظهار مى شوند. در اظهار مفهوم موضوع, از شىء حکایت مى شود و مفهوم محمول بر آن بار مى شود.

5.5. محمول ها و کلیات
میان عبارت هاى حملى و کلیات چه رابطه اى وجود دارد؟
مفهوم کلى مانند (نوعیت) مبتنى است بر علم ما به عبارت حملى متناظر آن, اما عکس آن صادق نیست. یک زبان نمى تواند حاوى مفهوم (نوعیت) باشد, مگر این که حاوى عبارت (نوع است) باشد, ولى عکس آن صادق نیست.

6.5. آیا حمل یک فعل گفتارى است؟
ماهیت فعل گفتارى حمل چیست؟ حمل به همان معنا که حکایت و افعال مضمون در سخن, افعال گفتارى اند, یک فعل گفتارى جداگانه نیست. حمل همواره در یک حالت مضمون در سخن واقع مى شود, در نتیجه, حمل یک فعل گفتارى جداگانه نیست, بلکه بخشى از فعل مضمون در سخن کامل است.

7.5. قواعد حمل
در صورتى گوینده عبارتى را بر شىء (موضوع) حمل مى کند که شرایط 1تا8 تحقّق یابند:
1. شرایط ورودى و خروجى متداول, یعنى موانع ارتباط زبانى برطرف شود.
2. اظهار عبارت به عنوان بخشى از اظهار یک جمله باشد.
3. اظهار جمله انجام یا انجام ادعایى یک فعل مضمون در سخن باشد.
4. اظهار جمله مستلزم حکایت موفق از یک شىء باشد تا گوینده بتواند عبارت حملى را بر آن حمل کند.
5. صدق و کذب عبارت حملى درباره آن شىء ممکن باشد.
6. گوینده با اظهار جمله قصد کند که مسئله صدق یا کذب محمول را درباره موضوع طرح کند.
7. گوینده قصد کند که در شنونده این شناخت را ایجاد کند که اظهار محمول مسئله صدق و کذب محمول را درباره شىء طرح مى کند.
8. قواعد حاکم بر محمول به نحوى باشند که اگر شرایط 1تا7 تحقّق یابند محمول به طور صحیح در جمله اظهار شود.
از مجموع شرایط مذکور مى توان قواعد حمل را به شرح زیر نتیجه گرفت:
قاعده 1. محمول تنها باید در بافت جمله یا اَشکال دیگر گفتار اظهار شود.
قاعده 2. محمول باید در قالب جمله اظهار شود, در صورتى که اظهار جمله مستلزم حکایت موفق از شىء باشد.
قاعده 3. محمول باید تنها در صورتى اظهار شود که شىء از نوع یا مقوله اى باشد که صدق و کذب محمول درباره آن ممکن باشد.
قاعده 4. اظهار محمول, طرح مسئله صدق یا کذب محمول درباره شىء به شمار آید.

بخش 2. بعضى از کاربردهاى نظریه افعال گفتارى
سرل در بخش دوم کتاب که حاوى سه فصل است از کاربردهاى نظریه افعال گفتارى بحث مى کند.
به اعتقاد سرل, فیلسوفان تحلیلى دوره کلاسیک به تمایزهاى زبانى بسیارى قائل شده اند, اما هیچ نظریه کلى اى که بتواند این تمایزها را تجزیه و تحلیل کند, عرضه نکرده اند. عجز از نظریه پردازى و عرضه نظریه اى کلى و منسجم, منشأ مغالطه هایى در فلسفه تحلیلى شده است. سرل تلاش مى کند این مغالطه ها را عرضه کند و نشان دهد که با نظریه افعال گفتارى پرهیز از این مغالطه ها امکان پذیر است.

فصل6. سه مغالطه در فلسفه معاصر

1.6. مغالطه, مغالطه طبیعت گرایان
فیلسوفان زبانى, به ویژه فیلسوفان اخلاق بر این باورند که استنتاج گزاره هاى ارزشى از گزاره هاى توصیفى ممکن نیست و قول به استنتاج ارتکاب نوعى مغالطه است. اینان با توسل به مثال هایى نشان داده اند که استنتاج گزاره هاى ارزشى از توصیفى و یا تعریف واژه هاى غیر طبیعى (به تعبیر مور) برحسب واژه هاى طبیعى امر غیر ممکنى است. سرل با عرضه مثال هاى نقضى از همان نوع, نشان مى دهد که استنتاج گزاره هاى ارزشى از توصیفى ممکن است, در نتیجه, قائل شدن به مغالطه طبیعت گرایان خود یک مغالطه است.

2.6. مغالطه فعل گفتارى
فیلسوفان تحلیلى دوره کلاسیک براى تبیین و توضیح معانى واژه ها, تحلیلى مبتنى بر فعل گفتارى عرضه مى کنند; مثلاً مى گویند واژه خوب براى فعل تحسین و ستایش استعمال مى شود, در نتیجه, معناى خوب عبارت است از تحسین و ستایش. به اعتقاد سرل, این تحلیل مغالطه است, زیرا اگر واژه خوب به معناى تحسین و ستایش باشد باید در همه استعمالاتش به معناى تحسین و ستایش باشد در حالى که مثال هاى نقضى مى توان یافت که خوب به معناى دیگرى است.

3.6. مغالطه اخبار
بعضى از فیلسوفان تحلیلى میان شرایط یک جمله خبریه و پیش فرض هاى مفاهیمى که در آن به کار مى روند, خلط کرده اند و در نتیجه, دچار مغالطه شده اند; یعنى آن چه را که در اخبارى بودن یک گزاره دخیل است, در معناى واژه و اطلاق آن مفهوم دخیل دانسته اند; مثلاً گفته اند اظهار جمله (من نام خود را به یاد مى آورم) در شرایط متعارف بى معناست, تنها در شرایط خاصى مى توان جمله مذکور را استعمال کرد. اینان نتیجه گرفته اند که شرط اطلاق مفهوم (به یاد آوردن) این است که در آن شرایط خاص اظهار شود. به اعتقاد سرل, شرایط خاص اظهار جمله, شرایط ایجاد جمله خبریه تام است نه شرط اطلاق مفاهیمى که در آن به کار مى روند.

4.6. منشأ این مغالطه ها
به اعتقاد سرل, فیلسوفان زبانى دوره کلاسیک هیچ نظریه کلى در اختیار نداشته اند, بلکه صرفاً چند شعار در اختیار داشته اند که از همه مشهورتر همان شعار (معنا استعمال است) است.
شعار معنا همان استعمال است, منشأ مغالطه هاى سه گانه مذکور شده است. به اعتقاد سرل, شعار مذکور از این حیث که ما را از نظریه هاى سنّتى افلاطونى و تجربى مسلکانه و نظریه رساله منطقى ـ فلسفى ویتگنشتاین نجات داده, مفید است, اما فى نفسه به دلیل ابهام و ایهام واژه استعمال ابزار خوبى براى تحلیل نیست. سرل نشان داده است که چگونه شعار مذکور منشأ مغالطه هاى سه گانه فوق الذکر است.

5.6. تبیین هاى بدیل
ذیل عنوان فوق سرل تلاش مى کند توضیح دهد که نظریه افعال گفتارى مى تواند مسائل مذکور در بندهاى پیشین را بدون استلزام مغالطه تبیین کند.

فصل7. مسائل حکایت
در فلسفه زبان دو مسئله وجود دارد که هردو به مسئله حکایت مربوطند; یکى نظریه اوصاف خاص راسل و دیگرى مسئله معناى اسماى خاص.سرل در فصل7 در باب این دو بحث مداقه کرده است.

1.7. نظریه اوصاف
یکى از وجوه مختلف نظریه اوصاف خاص راسل این است که هر جمله اى از نوع (f is g) به جمله اى از نوع (EX) (fx.(Y) (fy.y=x).gx) قابل تبدیل است.
به اعتقاد سرل, نظریه راسل را مى توان دو گونه تلقّى کرد: الف) صرفاً به دلیل سهولت فنى پیشنهادى است براى تبدیل بعضى عبارات به حساب محمولات. اگر مراد راسل این معنا باشد, چون متضمن هیچ ادعایى نیست, مخالفت و انکارى نیز در پى ندارد. ب) تحلیل واقعى زبان و بدیل نظریه فرگه در باب معنا و حکایت است. ظاهراً مراد همین احتمال دوم است, در این صورت براساس نظریه اوصاف خاص راسل, جمله هایى که حاوى اوصاف خاص اند, صورت تغییریافته جمله هایى اند که از وجود شىء اخبار مى کنند. از نظر راسل, وقتى مى گوییم: (پادشاه فرانسه تاس است), وصف معیّنِ (پادشاه فرانسه) به این معناست که دست کم یک چیز وجود دارد که پادشاه فرانسه است و آن تاس است و چون پادشاه فرانسه وجود ندارد, لذا قضیه مذکور کاذب است.
سرل معتقد است راسل فعل قضیه اى حکایتِ معیّن را وقتى که با اوصاف معیّن صورت پذیرد, مساوى با فعل مضمون در سخنِ اِخبار از قضیه وجودى منحصره مى داند. خطاى سخن راسل این است که به هیچ وجه فعل قضیه اى حکایت, که بخشى از فعل مضمون در سخن است, نمى تواند مساوى با فعل مضمون در سخنِ اخبار ِباشد.

2.7. اسماى خاص
در بدو امر به نظر مى رسد هیچ چیز در فلسفه زبان فهمش آسان تر از استعمال اسماى خاص نیست: اسم وجود دارد, شىء هم وجود دارد و اسم از شىء حکایت مى کند.
این تبیین به وضوح درست است, ولى هیچ چیزى را توضیح نمى دهد. آیا اسماى خاص معنا دارند؟ آیا اسماى خاص اوصاف مختصرند؟ آیا حکایت اسماى خاص همانند حکایت اوصافِ خاص است؟. دو نظریه در پاسخ به پرسش هاى مذکور عرضه شده است: 1. اسماى خاص معنا ندارند, بلکه نشانه هاى بى معنایى هستند که تنها مصداق دارند. این نظریه را جان استوارت میل اظهار کرده است. 2. اسماى خاص معنا دارند و به واسطه معنایشان از محکى خود حکایت مى کنند. این نظریه فرگه است.
سرل اشاره مى کند که در این جا با نمونه جالبى از یک مسئله فلسفى روبه رو هستیم. از طرفى, عقل سلیم حکم مى کند که اسم خاص به تنهایى یک طبقه است نه این که نوعى وصف باشد, اما در مقابل, بعضى از ملاحظات نظرى حکم مى کنند که اسم خاص باید وصف مختصر باشد, با این حال علیه این نظریه هم مى توان استدلال اقامه کرد.
به اعتقاد سرل, مى توان میان این دو نظریه جمع کرد و نوعى حد وسط میان این دو را پذیرفت:
میل در این اندیشه که اسماى خاص مستلزم هیچ وصف خاصى نیستند و تعریف ندارند, برحق بود و فرگه درست تصور مى کرد که هر لفظ خاصى باید حالت نمایاندن داشته و از این رو, به نحوى معنا داشته باشد. اشتباه فرگه این بود که تصور مى کرد مى توان وصف تعیین کننده را به عنوان تعریف جایگزین اسم کرد.

فصل8. استنتاج (باید) از (است)
تمایز میان واقعیت و ارزش یکى از تمایزهاى کهن مابعدالطبیعى است. راه هاى متفاوتى براى بیان این تمایز وجود دارد که همه یکسان نیستند. هیوم آن را به روشى و مور آن را به دیگر روش توصیف کرده است. پیروان مور سخن او را به نحوى تفسیر کرده اند که این صورت را به خود گرفته است که هیچ گزاره توصیفى نمى تواند مستلزم گزاره اى ارزشى باشد. مسئله عدم امکان استنتاج (باید) از (است) یکى از مصادیق همین مسئله کلیِ عدم امکان استنتاج گزاره هاى ارزشى از گزاره هاى توصیفى است.
سرل مى گوید: در این بحث ما با مطلق (باید) سر و کار داریم, نه (باید اخلاقى); یعنى ما با نظرگاهى در فلسفه زبان سر و کار داریم, نه نظرگاهى در فلسفه اخلاق, البته این بحث در فلسفه اخلاق اثر دارد.

1.8. چگونه این کار را باید کرد؟
سرل با آوردن مثالى چگونگى استنتاج (باید) از (است) را نشان مى دهد. به گزاره هاى زیر توجه کنید:
1. سعید این واژه ها را اظهار کرده است, (بدین وسیله وعده مى دهم که به جمشید 5 تومان بپردازم).
2. سعید وعده داده است که به جمشید 5تومان بپردازد.
3. سعید خود را مکلف (متعهد) کرده است که به جمشید 5تومان بپردازد.
4. سعید مکلف است که به جمشید 5تومان بپردازد.
5.. سعید باید به جمشید 5تومان بپردازد.
سرل با تحلیل ربط و نسبت جمله هاى مذکور نشان مى دهد که چگونه توانسته ایم از گزاره هاى توصیفى, گزاره هاى ارزشى استنتاج کنیم. از این که سعید گفته است: (من وعده مى دهم که…)(گزاره توصیفى), نتیجه گرفته ایم که (او باید…)(گزاره ارزشى). در استنتاج مذکور بر روابط تعریفى میان واژه هاى (وعده), (تکلیف) و (باید) تأکید شده است.

2.8. ماهیت مسائل مورد بحث
سرل ذیل عنوان مذکور به تجزیه و تحلیل مسائلى مى پردازد که استنتاج (باید) از (است) مستلزم آن ها است. تمایز قاطع میان (است) و (باید) و میان گزاره هاى ارزشى و توصیفى مبتنى بر تصویر خاصى از نحوه ارتباط واژه ها با جهان است. براساس این تصویر گزاره هاى ارزشى, ذهنى و گزاره هاى توصیفى عینى اند, گزاره هاى توصیفى توصیفِ جهان عینى اند, ولى گزاره هاى ارزشى اظهار عواطف و طرز تلقّى هاى گوینده اند, در نتیجه, هر تلاشى براى استنتاج (باید) از (است) تضییع وقت است. اما به اعتقاد سرل تصویر مذکور از تجزیه و تحلیل واقعیت هاى نهادى عاجز است. این واقعیت که انسان تکلیف, تعهد و حقوقى دارد, واقعیتى نهادى است نه طبیعى. ما با توسل به نهاد وعده مى توانیم از واقعیتى طبیعى, مثل این که شخصى وعده داده است, واقعیتى نهادى را که باید به وعده خود عمل کند, استنتاج کنیم. و این کار با پشتوانه قواعد قوام بخش که مقوم واقعیت هاى نهادى اند, صورت مى پذیرد. این که وعده دادن به معناى تعهد به یک تکلیف است, قاعده اى قوام بخش درباره واژه توصیفى وعده است.

3.8. اعتراض ها و پاسخ ها
و سرانجام سرل کتاب را با طرح هفت اعتراض به استنتاج (باید) از (است) و پاسخ آن ها به پایان مى رساند. چنانکه این گزارش مختصر نشان مى دهد افعال گفتارى حاوى مطالب فلسفى بسیار مهم و پیچیده اى است. و لذا معرفى آن کار بسیار دشوارى است. امید است خوانندگان از مطالعه آن بهره لازم را ببرند.

مطالب مرتبط