ترسم که اشک در غم ما پرده در شود!

حال خوشی نداریم.. پدری را از دست دادیم تمام خاطرات کودکی
یک به یک جلوی چشمانمان
دلبری می کنند
از لحضه‌های شیرین ربنای افطار تا دود عود و دلشدگان..
حتی تکرار آواز محزونش بر سر خاک استاد بنان ..
در زمان جنگ تصنیف از خون جوانانش
تسلی بخش دلهای داغدیده بود …
با مرغ سحر اوج می گرفتیم.
نوروز با نوای زکوی یار می آیدش سال‌مان نو می‌شد
با آوای بم …تکه تکه های ارگ را با او باز خوانی کردیم.

با بوی بارانش گریستیم .
چه خوشحال بودیم که همایونش همپای پدر نغمه سر داده است.
آری!
سرو تناور آواز ایران در تند باد حوادث ریشه در خاک داشت..نوایش
از مرزهای گذشت …
هماره دعا می کردیم
یا رب نوایش گرم ..دمش گرمتر باد
خاموش شد ..اما صدایش در همیشه تاریخ جاودان است …
سفرت به خیر استاد
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
در جوار یار آرام بخواب

سمیه مجیدی

مطالب مرتبط