نقش محبت در سلوک معنوی بر مبنای آموزه‌‏های فاطمی

محمدجواد رودگر
فاطمه مغیثی

مطالعات معنوی، قم، پاییز و زمستان 1397 – شماره 26 ‏(26 صفحه – از 99 تا 124)

چکیده
محبت، گوهر بنیادین خلقت و شریعت است که در قوس نزول نقش فاعلیت ایجادی و در قوس صعود نقش فاعلیت اکمالی دارد. به تعبیر حکیمان متأله و عارفان ربانی، خدای سبحان “فاعل بالعشق” است. هستی در عرفان اسلامی، مرهون و مدیون مقام”جلاء و استجلاء” می‏ باشد که تبیین این حقیقت معرفتی و رقیقت معنویتی از ضرورت و اهمیت خاصی برخوردار است که نوشتار حاضر عهده دار بیان و تبیین هندسه‏ ی نقش محبت در سلوک معنوی بر مدار منظومه ‏ی آموزه های فاطمی(س)،خواهد بود. چه اینکه محبت در سلوک معنوی از حیث معرفت شناختی به مثابه مولّد و مولود معرفت و از حیث سلوکی، عامل و موجب نورانیت است که خود عامل تلطیف عقلی- ادراکی و در نتیجه تذکیه‏ی عقل، اشراقات علمی و تظهیر قلبی – اشراقی و در نتیجه موجد علم لدنی-الهامی خواهد شد و آثار ماندگار قابل رؤیت و رویتی در نیل به مقام فنای فی الله، قرب و لقای رب دارد.
پرسش پیشروی مقاله این است که «محبت چه نقشی در سلوک معنوی بر اساس آموزه‏های فاطمی(س) دارد»؟ بنابراین نوشتار حاضر عهده‏ دار تحلیل و تعلیل آموزه‏های توصیفی و توصیه‏ای فاطمه زهرا(س) با هدف نشان دادن نقش محبت در دو ساحت معرفتی(مقام شناختن) و معنویتی(مقام شدن) می‏باشد که به روش نقلی، توصیفی-تحلیلی و غور در معارف فاطمی(س) با مواجهه اصطیادی-اجتهادی و استنادی-استشهادی درصدد استکشاف عرفان اهل بیتی و سلوک ثقلینی است.

واژگان کلیدی: حضرت فاطمه زهرا(س)، عرفان شیعی(عرفان اهل بیت(ع) )، محبت، سلوک معنوی، معرفت، قوس صعود.

مقدمه
محبت اساس و گوهر تمام نمای هستی است. چنانچه عرفا سرآغاز ظهور و تجلی را با هندسه‏‌ی «حرکت حبی»(فارابی، ۱۳۵۸؛ 148) به تصویر می‏کشند. منظومه‏‌ی عرفان اسلامی شاکله‏ی بنیادین هر موجودی را وابسته به آن بر می‎شمارند. بنابراین هر نفس که صبغه‏‌ی وجود یافته است، در ذات خویش طلب حب دارد و به سوی آن و به واسطه‏ی آن طی طریق کمال متناسب با ظرفیت خویش را می‏‌پیماید.
حب الهی در قوس نزول، هستی را رقم می‏زند و در سرتاسر آن تجلی می‏یابد. انسان واله شیدای کوی دوست در طلب ذاتی خود، مسیر را با گوهر محبت می‏جوید چرا که مسیر سلوک الی الله از درون آغاز می‏‌گردد. سیر و سلوک، مسیر پر پیچ و خمی است که محبت هموارکننده و راهگشای آن می‏باشد. به تعبیر دیگر محبت به مثابه‏‌ی ابزار وصال در نهاد آدمی ایفای نقش می‏نماید. به همین منظور قوس صعود در گرو به کارگیری و استمداد از این گوهر الهی تحقیق و تحقق می‏پذیرد.
در سلوک معنوی، «حب» مولود و مولّد معرفت می‏باشد. در حقیقت سالک مجذوب و مجذوب سالک، شهود اولیه یا ثانویه‏ای از محبت را درک می‏کنند. محبت رابطه‌‏ای دیالکتیکی و پویا را در تعامل با معرفت سامان می‏دهد. رابطه‌‏ای که تقویت و رشد یک طرف، بالندگی و تکامل طرف را در پی خواهد داشت. هرچه عارف غلیان حب به معشوق را در خود شعله ‏ورتر ببیند، جاذبه معرفت در او زبانه می‏کشد و از سوی دیگر حب وجودی او نیز سر به فزونی می‏گذارد.
برای تبیین حقیقت و ماهیت و همچنین عملکرد مکانیسم «حب» در سلوک معنوی باید در ساحت انسان‏هایی متعالی جستجو کرد که خود سرشار از حب الهی بوده و در زیست دنیوی و معنوی خویش آن را ترسیم نموده‏اند. آنان که عبودیت محبانه را بر عبادت تجار و بردگان ترجیح داده(نهج‏البلاغه، ح237) و آن را به مثابه‏ی عبادت تراز و شایسته معرفی می‏کنند.
در این میان حضرت زهرا (س) درخشش خاصی دارد. چرا که الگوی مردان و زنان به شمار می‏رود. از آن والاتر، امام عصر (عج) که خود برترین الگوی جهانی ساز تمدن اسلامی است، در مقام تبیین الگوی خویش با تعبیر «فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه»(مجلسی، 1362؛ 97، 199) بر می‏آید. فهم این نکته دقیق و عنیق می‏باشد که الگوی چنین شخصیتی لاجرم باید جامع اوصاف و کامل الاطراف بوده تا بتواند چنین رهبری را راهنمایی نماید. بنابراین بررسی و کنکاش در ابعاد ساحت‏های وجودی حضرت زهرا (س) به منظور الگوی تمام نمای یگانه رهبر جهانیان حائز اهمیت است و ضرورت دارد که محبت شناسی با فاطمه شناسی پیوند برقرار کند.
تذکر این نکته لازم است که به ژرفای وجودی اهل بیت(ع) خصوصاَ حضرت زهرا (س) که لیله القدر دین(مجلسی، 1362؛ 43، 65 و 58) است، نمی‏توان دست یافت. به تعبیر دقیق‏تر شخصیت والای آنان در حدی است که یکاد سنابرقه یذهب به الابصار(سوره‏ی نور،43). از سوی دیگر قصور فهم و ادراک بشری تاب و توان وصول به این نور درخشنده را ندارد.
در باب شخصیت حضرت زهرا(س) کتاب‏ها و مقالات متعددی نوشته شده که هر کدام جنبه‏ای از ابعاد ساحت معنوی ایشان را به نمایش گذاشته است. اما پژوهشی با این موضوع و رویکرد خاص یافت نشد. رویکرد نگاره‏ی حاضر مبتنی بر سلوک معنوی حضرت و روند محبت در این سیر می‏باشد. پرسش مقاله این است که «محبت چه نقشی در سلوک معنوی بر اساس آموزه‏ های فاطمی(س) دارد»؟ بنابراین پژوهش پیش رو عهده‏دار تحلیل و تعلیل آموزه‏های توصیفی و توصیه‏ای فاطمه زهرا(س) با هدف نشان دادن نقش محبت در دو ساحت معرفتی-مقام شناختن و معنویتی-مقام شدن می‏باشد. به روش توصیفی-تحلیلی و مطالعه کتابخانه‏ای با غور در معارف فاطمی(س) همچنین با مواجهه اصطیادی-اجتهادی و استنادی-استشهادی درصدد استکشاف عرفان اهل بیتی(ع) و سلوک ثقلینی است.

محبت شناسی؛ ماهیت و حقیقت
سرآغاز هر سخن لازم است جهت مصون ماندن از سهو و خطا به مفهوم شناسی واژگانی «محبت» پرداخت تا در پرتو آن حدود بحث روشن گردد. «محبّت» از ريشه‏ی «حبب» و ضدّ «بغض» می‏باشد.(خلیل‏بن‏احمد، 1373؛ 1، 336) «حبت» عبارت است از غلیان دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب. برخی نیز محبت را موافقت و همراهی دانسته‏اند.(دهخدا، 1368؛ 12، 17972)
در زبان فارسي، دو معنا براي محبّت ذكر كرده‌اند؛ معنای نخست، دوست داشتن (مصدر متعدّي) و معنای دوم، دوستي و دوستداري (اسم مصدر).(معين،1360؛3 ، 3892، «محبّت») همچنین راغب اصفهاني مي‌گويد: «محبت خدا به بنده‌اش اين است كه نعمت خود را بر او نازل كند و محبّت بنده به خدا اين است كه خواستار نزديك شدن به او باشد.(راغب اصفهاني، 1384؛ «حبب») استاد علامه جوادی آملی نیز در این مورد می‏فرماید:«البته با توجه به توحيد افعالي و اينكه هر كمال و جمالي كه در عالم وجود دارد، به ذات اقدس الهي برمي‌گردد، محبّت خدا به بنده، در حقيقت، به معناي محبّت او به خودش است؛ زيرا كمال‏بنده، جلوه‌اي از كمال خداست.»(جوادی‏آملی, 1381؛ 2، 330)
در مقام گونه‏شناسی محبت و بیان مراتب متصور محبت بین موجودات و به خصوص محبت بنده به خدا یا محبت خدا به بنده باید دانست که«محبت میل قلب است و محبت صفتی است که میان مخلوقات و میان بنده و حق تعالی می‏باشد. محبتی که میان مخلوقات است اول درجه‏ی آن موافقت طبع است که عاقبت به عشق شدید منتهی می‏شود و محبت حق به بنده، خیر است و محبت بنده برحق، طاعت است و هر چند محبت زیادت گردد، طاعت زیادت شود و از این جهت بعضی گویند محبت موافقت است در طاعت.»(سجادی، بی‏تا، عنوان محبت)
محبت در آینه‏ی قرآنی- روایی نیز جلوه کرده به طوری که ریشه و هم معنای محبت در چندین سوره‏ آمده است. معادل معنایی آن را می‏توان در واژگان «ود» و «ولایت» دریافت نمود. به عبارت دقیق‏تر عشق به كمال مطلق، جمال محض، حب به فضائل و ارزش‏ها، جاودانه‏ها و سجاياى انسانى، معرفت، حقيقت و خلاقيت و… كه عشق روحانى و معنوى انسان می‏باشد، در قرآن کریم مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. به عنوان نمونه آیاتی ذکر می‏گردد؛
– حُبّ: « وَ مِنَ النَاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ اَنْدَادَاً يُحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اللهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلَّه» برخي از مردم چيزهايي را شريک خدا گرفته اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مؤمنان خدا را بسيار دوست دارند.(سوره بقره، آيه 165) برخی مفسرین از این حب شدید به عشق نیز تعبیر نموده‏اند که نشان‏دهنده‏ی بالاترین مرتبه از حب است.
– وُدّ: « اِنَّ الَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَنُ وُدّاً » خداي رحمان براي کساني که ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، دوستي قرار مي‏دهد.(سوره مريم، آيه 96)
– ولايت: « اَلَا اِنَّ اَوْلِيآءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَخْزَنون» آگاه باشيد که دوستان خدا نه مي‏ترسند و نه اندوهگين مي‏شوند.(سوره يونس، آيه 62) معنای ولایت در عرفان جزء لاینفک سلوک معنوی بر شمرده می‏شود.
همچنین در دیگر سوره‏های قرآن کریم حب الهى و حب انسانى مطرح شده است. البته باید توجه داشت که از حیث محتوائی و معرفتی تمامی آیات قرآن درس عشق و درد عاشقى می‏باشد. به عبارت دیگر قرآن باب عرفان، درک و دریافت معرفت و محبت حقیقی است.
علاوه بر این واژه‏ی محبت در روايات و احادیث كاربردهای متفاوتی یافته به طوری که محبت مثبت سازنده و نیز محبت منفى مخرب را در بر گرفته است. در روايات نيز حبّ و بغض، مقابل يكديگر به كار رفته است: «هل الدّين إلاّ الحبّ و البغض»(مجلسی، 1362؛ 65، 64) چنان‌كه در مقابل كراهت نيز آمده است: (حبّب إليكم الإيمان و زيّنه في قلوبكم و كرّه إليكم الكفر و الفسوق و العصيان)( سوره‏ی حجرات، 7)
بنابراین «محبت» معنای وسیعی در حیطه‏ی اسم مصدر و مصدر متعدی دارد. از اوج و شدت آن به «عشق» تعبیر می‏گردد. البته باید دانست هرچند این اصطلاح از سوی لغت‏دانان مورد بحث قرار گرفته است، اما ژرفای معنای آن توسط نفوس آدمی بالبداهه قابل درک و استنباط حضوری می‏باشد. حتی این درک را می‏توان مشترک بین انسان، حیوان و نبات دانست. انسان در مرتبه‏ی عالی‏تر با نفس عالی‏تری درک می‏کند و دیگران به اندازه‏ی ظرفیت وجودی خویش آن را می‏یابند. شاید دلیل آن نقش فعال و بنیادین «محبت» در ظهور و سرّ هستی باشد.

محبت، پدیدارکننده‏ی هستی در آینه‏ی فاطمی(س)
حضرت فاطمه(س) در خطبه‏ی شریف فدکیه سخن از غایت نهایی خلقت به میان می‏آورد و آن را تبلوری تبیینی از حکمت الهی در هستی برمی‏شمارد. به تعبیرآیت الله دستغیب در شرح این خطبه:«خداوند این دستگاه را پر از حکمت کرد تا بر تو آشکار گردد، بشناسی ذات بی زوال او را به قدرت و حکمت. آنگاه از روی علم و یقین و معرفت بگویی الله اکبر. پس غرض از این دستگاه پیدا شدن قوه‏ی علمی و عملی و تکمیل آن‏ها در بشر است.» (دستغیب، 1388؛ 90) در حقیقت هدف، پی بردن بشر به مبدأ و معاد است و اینکه خداوند را بشناسد. شکی نیست که خداوند احتیاجی به این عالم نداشت بلکه ذات اقدس احدیت نمایش داد قدرت، حکمت و لطافت خود را در آفرینش به منصه‏ی ظهور گذاشت.(دستغیب، 1388؛ 95) حضرت فاطمه(س) در بخش دیگری از این خطبه در بیان علت خلقت می‏فرماید:«تثبیتا لحکمته و تنبیها علی طاعته و اظهارا لقدرته و تعبدا لبریته»(طبرسی، 1386؛ 1، 11و عطاردی، 1412؛ 557)
شناخت اسماء و صفات الهی موجب کشش حبی بین خالق و مخلوق می‏گردد. از آن جا که درک عمق وجودی انسان بیش از موجودات دیگر است، این مغناطیس حب در او اثر بیش‏تری می‏نهد. همین امر، غایت خلقت را به «تعبداً لبریته»(همان) می‎‏رساند. پس حب، حکمت و تعبد، پیوندی ناگسستنی با هم دارند. تعبّد از ماده‏ی تفعّل به معنای پذیرفتن یعنی شخص به اختیار و میل باطنی بندگی خدا را بپذیرد. غرض از خلقت، عبادت از روی اجبار و اکراه نیست.(دستغیب، 1388؛ 109) زمانی عبادت دارای فضیلت و عامل ترقی نفس می‏گردد که توان و قوه‏ی اطاعت و عدم اطاعت را داشته باشد و در این صورت هدف خلقت که همان«لیعبدون»(سوره‏ی ذاریات، 56) است، تحقق می‏یابد.
عرفا در تبیین سرّ ظهور و بروز معتقدند حب و عشق حق تعالی بنیاد هستی را تشکیل می‏دهد به طوری که منشاء ظهور و بروز ذات سرشار از کمالات او است. اهل معرفت از آن با اصطلاح «حرکت حبی» یا «حرکت قدسی حبی» یادکرده‏اند.(فارابی، ۱۳۵۸؛ 148) با توجه به مقام ذات حق تعالی که همه‏ی حقایق به نحو اندماجی و اطلاقی متحقق و به وجود حق تعالی موجودند و همه شوون ذاتی خداوندند، بحث ظهور و تجلی مطرح می‏شود. ظهور و تجلی که عرفان، آن را در برابر علیت فلسفی می‏داند، به معنای بروز یافتن و نمایان شدن حقایق مندمج و مخفی در وجود حق تعالی است. در روایتی قدسی، که عارفان مسلمان بر آن بسیار تاکید می‏ورزند، آمده است:«من گنجی پنهانی بودم و دوست داشتم شناخته شوم و از این رو خلق را آفریدم تا شناخته شوم.»(مجلسی، 1362؛ 87، 199و صدرالدين شيرازي، 1366؛ 3، 119) حب الهی به بنده سرآغاز طورمار هستی است که حب بنده را در پی خواهد داشت.
این حرکت حبی و رقیقه‏ی عشقی، به بروز و ظهور کمالات و شؤون ذاتی حق تعالی می‏انجامد. در نتیجه، هر آنچه در ذات حق تعالی مخفی بوده، ظهور می‏یابد. انسان كامل، اعم از مرد و زن ميوه درخت وجود است. يعنى انسان كامل غايت دو حركت ايجادى و وجودى است(حسن زاده آملى، 1376؛ 42 و 43(
در حقيقت، انسان مجمع کليه‏ی عشق‏ها، شوق‏ها و جاذبه‏هاي گوناگون در تمام مراتب موجود است. انسان دارای مرتبه‏ی عشق رحم به نطفه (همان جاذبه کرات) و نیز عشق به توالد و تناسل(عمل نباتي) و عشق شهواني جنسي (شوق حيواني) می‏باشد. علاوه بر این آدمی عشق به موهومات و تخيلات (عشق شيطاني) دارد تا عشق ملکوتي و ملائکه‏ی آسماني. پس همه نوع از مراتب عشق تا منتها در وجود انسان به ودیعه نهاده شده. بنابراین عشق انسان جامع و کامل است و معشوق او کل الجمال نامتناهي و متعلق به تمام جهات حسن اعظم الهي می‏باشد.(الهي قمشه‏اي، 1363؛ 146) پس عشق، سر رشته‏ای محکم و گوهری ارزشمند به شمار می‏رود که هستی را در سیطره‏ی خویش درآورده است.
محبت، حرکت آفرين و جهش زاست. در نتیجه کهالت، فشل بودن و جمود را از میان برمي‏دارد. عشق، نورانيت، پويايي، حرارت و بصيرت مي‏آورد و تاريکي، تنگ نظري و برودت تحجر را برمي‏کند. علاوه بر این در مکانیسم خود، نيرو آفرين و قدرت بخش است و انسان‏هاي سنگين و تنبل را چالاک مي‏سازد. از آن می‏توان به تعبیر الهام بخش و فيض دهنده یاد کرد به طوری که قواي خفته را بيدار و استعدادها را به فعليت مي‏رساند و موجب صعودبخشی و تقرب‏آفرینی است. (رودگر، 1374؛ 24-23) در یک کلام باید اذعان داشت عامل فعال و محرک در هستی تنها و تنها عشق و حب می‏باشد.
در روایت شریف آمده است: «لولاک لما خلقت الافلاک و لولاعلی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما جمیعاً.» (مجلسی،‌ 1362؛ ۱۵، ۲۸) در جمله‏ی شرطیه‏‏ی اول این روایت، ذات نوری رسول اکرم(صلی‏الله‏علیه‏وآله) را واسطه‏ی فیض خلقت افلاک بیان نموده و در جمله‏ی بعدی نور مبارک امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) واسطه‏ی فیض آفرینش بدن مطهر رسول اکرم(صلی‏الله‏علیه‏وآله) معرفی کرد. جمله سوم و پایانی این روایت نور مبارک فاطمه(س) را واسطه‏ی فیض آفرینش بدن دنیوی رسول اکرم(صلی‏الله‏علیه‏وآله) و امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) می‏داند. پس نور فاطمه(س) واسطه‏ی فیض خلقت بدن آن دو بزرگوار است.( خوانساري، احمد، 1385؛ 97 و 98)
بنا بر آنچه گذشت روشن شد که اس و اساس هستی، محبت است و باید آن را سرمنشأ و پدیدآور دانست. از سوی دیگر یکی از مهم‏ترین ارکان خلقت، حضرت فاطمه(س) می‏باشد. بدین سان تمام نور محبت الهی در فاطمه(س) تجلی یافته است. با استناد و استدلال به این دو مقدمه، لاجرم نتیجه این است که محبت الهی مساوی و مساوق با نور فاطمی(س) می‏باشد. مقدمه‏ی اول این که اساس هستی، محبت الهی است. مقدمه‏ی دوم این که نور الهی در نهاد فاطمه(س) به نحو خاص ظهور و بروز پیدا کرده است. در ادامه‏ی بحث این شدت تساوق درتبیین روایات نشان داده خواهد شد.

ترابط دیالکتیکی محبت و معرفت در مقام سلوک
آدمی با محبت حدوث و بقاء یافته و در عین حال تکوین و تعالی پیدا کرده است. پس انسان با محبت زنده است. به تعبیر دقیق‏تر زندگی معقول و معنوی دارد. درحقیقت انسان، موجودي كمال‏طلب به شمار می‏رود. از اين رو اگر مطلوب خود را كه همان كمال و تعالی است، در شي‏ء يا شخصي ببيند، محبّت و علاقه به آن، در دلش جا مي‌گيرد و تلاش مي‌كند به آن نزديك شود. سپس خود را شبيه آن گرداند و این سیر ادامه می‏یابد تا دیگر «خودی» باقی نماند. بدين ترتيب، محبّت، از يك سو معلول معرفت و از سوي ديگر، علّت انقياد در برابر كامل است. بنابراین هرچه ادراك و معرفت بيشتر باشد، محبّت بيشتر مي‌شود و در نتيجه، اطاعتِ افزون‌تري را به دنبال دارد.
با این توصیفات محبّت به دو چيز وابسته است: وجود كمال در محبوب و معرفت محبّ نسبت به آن. از امام صادق(عليه‌السلام) نقل شده است: اگر نور معرفت بر دل بتابد، نسيم محبّت مي‌وزد: «إذا تجلّي ضياء المعرفة في الفؤاد هاج ريح المحبّة»(جعفر بن محمد((عليه‌السلام)،1400؛ ۱۲- مجلسی، 1362؛ ۷۰، ۲۲، ح ۲۲)ذات اقدس الهي، بيش از هر موجودي، علم به كمالات خود دارد. پس بيش از هر موجودي، به ذات قدسي خود عشق مي‌ورزد. در دعای سریع الاجابه آمده است:« اللهم انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و هو التوحید و لم اعصک فی ابغض الاشیاء الیک و هو الکفر.»(مفاتیح الجنان) دوست داشتنی‏ترین چیز نزد خداوند، توحید است.
روزی پیامبر اسلام(صلی‏الله‏علیه‏وآله) از دخترش پرسید: «فـاطمه چـه درخواست و حاجتی داری؟ هم اکنون فرشته‏ی وحی در کنار من است‌ و از‌ طرف‌ خدا پیام‌آورده است تا هر چه بخواهی تحقق‌ پذیرد‌.» فاطمه(س) پاسخ داد: «شغلنی عن مسئلته لذة خدمته، لاحاجة لی غـیر النـظر الی وجهه الکـریم»(دشتی، بی‌تا‌: ص99‌، ح56‌). این روایت شریف چند نکته‏ی ظرف را در بر دارد؛
1- حضرت زهرا‌(س) چنان غرق دریای مـعرفت و بحر نامحدود کرانه‏ی وحدت حق و فانی در ذات الهی است که جز‌ خداوند را‌ نـشناسد و نـخواهد.
2- لذت در مـحضر و بلکه در حضور محبوب بودن که‌ لذتی‌ فوق عقلی است و از شیرینی و حلاوت روحانی و عرفانی حکایت می‌نماید، او را از هر لذت دیـگر‌ ‌ ‌بـازداشته‌ است‌.
3- با توجه به دو نکته‏ی یاد شده حضرت زهرا‌(س) از‌ خدا‌ جـز‌ خـدا نـمی‌طلبد که در بینش عرفانی او غیر اوئی نیست و همه اوست «وحده لااله‌ الاهو‌». پس حاجتش نظر پیوسته و پایدار بـه جمال زیبا و والای حضرت حق دارد که غرق در‌ جمال‌ و تجلیات جمالی حق سبحانه اسـت و «وحدت شهود» بلکه «وحـدت وجـود» یا توحید صمدی‌ دارد‌ و به‌ لقاء رب و دیدار دوست مشغول است. بنابراین لذت حضور و شهود و لقاء را می‌طلبد و هماره عاکف‌ درگه‌ و بارگه محبوب می‏باشد و چنان پیوسته ناظر به وجه الله هست که خود مظهر‌ وجه‌ الله‌ شـده است.
4- خداگرایی فاطمی(س) توأم با خداشناسی شهودی می‏باشد. یعنی شناخت و شهود‌ حق‌ را با هم پیوند زده و خداشناسی و خداگرایی را در هم نشان‌ داده‌ است‌ و تنها جمال یار و دلبر و دلدار را نـظر افکنده تا به همین وزان‌ رضای‌ او‌ رضای حق و خشم او خشم خدا شود. او خلیفه‏ی خدا و حجت تمام‌ عیار‌ و بالغه حق گردد.(رودگر، 1387؛77 و 78)
با این وجود در ميان موجودات امكاني، هيچ موجودي، همتا و همپاي ائمه(عليهم‌السلام) در ميدان معرفت‌الله نيست. بنابراين، هيچ موجودي در ميدان محبّت و عشق به خدا، به درجه‏ی آنان نمي‌رسد. به بيان ديگر، براي موجودات امكاني، شناخت خدا بيش از آن مقدار كه ائمه(عليهم‌السلام) بدان دست يافتند، ممكن نيست و بيش از آن مقدار، چون مقدور نيست، مورد تكليف هم نيست. بلكه تنها بايد اظهار عجز كرد. بنابراين، مي‌توان گفت كه ائمه(عليهم‌السلام) در باب معرفت الهي(در حدّي كه مقدور است) به مرحله‏ی تامّ آن رسيده‌اند. از اين‌رو، محبّت آنان به خدا محبّت تامّ می‏باشد و در نتيجه، همه اعمالشان از روي عشق و محبّت به خداست.(جوادی‏آملی, 1381؛ 2، 331و332)
بنابراین عرفان فاطمی(س) بر مدار محبت الهی می‏گردد و لحظه به لحظه سلوک معنوی حبی را می‏پوید. شخصیتی که پیامبر‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) ایشان را «ام أبیها» خواند، (ابوالفرج اصفهاني، 1414؛ 57) و در مواردی نیز از عبارت «فداها ابوها» استفاده می‌نمودند، (ابن بابويه، 1417؛14) نشان از حقیقتی والا و متعالی دارد. حقیقتی که درک عمق آن از معصومین (عليهم‌السلام) بر می‏آید و فهم بشری دیگران یارای رسیدن به آن را ندارد.

محبت و معرفت به انسان کامل در سلوک معنوی و لوازم آن
بر اساس معارف فاطمی(س) «ولی» جایگاه خاص و ویژه‏ای دارد به طوری که آن را به ‌عنوان انسان کاملی می‌داند و همچون کعبه، همه باید به دور او حلقه زنند. (مجلسی، 1362؛ 33،36) و عطاردی، 1412؛361) یا در جایی دیگر خطاب به زنان مهاجر و انصار در نکوهش کار مردانشان می‌فرماید: «به خدا سوگند اگر مردانتان در خارج نشدن امور از دستان علی‌(عليه‌السلام) پای می‌فشردند و تدبیر کار را آن‌چنان‌که پیامبر‌(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) به او سپرده بود، تحویل او می‌دادند، حضرت علی‌(عليه‌السلام) آن را به سهولت راه می‌برد و این شتر را به سلامت به مقصد می‌رساند. آن‌گونه که حرکت این شتر رنج‌آور نمی‌شد، حضرت علی‌(عليه‌السلام) آن را به آبشخوری صاف و مملو و وسیع هدایت می‌کرد که آب از اطرافش سرازیر می‌شد و هرگز رنگ کدورت به خود نمی‌گرفت و آنان را از آبشخور، سیراب به در می‌آورد.» (طبرسی، 1386؛ 1، 108)
محبت مبتنی بر معرفت به انسان کامل مکمل عامل اطاعت و آنگاه سنخیت با آنان است تا انسان متکامل هرچه بهتر و بیشتر تخلق به اخلاق آنان و تشبه به شاکله و شخصیتشان یابد. به تعبیر علامه جوادی آملی: «غایت حرکت حبّی خداوند، همانا پیدایش انسان کاملی است که حبیب اوست و رسالت حبیب خدا ترسیم هندسه‏ی محبت است»(جوادی‏آملی، 1386؛ 5، 10) زیرا انسان کامل همان حقیقت محمّدیه(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است که صادر نخستین، نور اوّل و کَون جامع می‏باشد و خلافت مطلقه، نبوّت مطلقه و ولایت مطلقه بالاصاله از آن اوست و بالوراثه از آن علی(عليه‌السلام) و دوده‏ی آل طه و فیض اقدسی هستند که اولین خلیفه‏ی غیب‌الغیوب و صاحب نقش واسطه میان غیب مطلق و اسماء و صفات.
به تعبیر حضرت امام‌خمینی(ره)، اسماء وصفات الهی به حسب کثرت‏های علمی‏شان با این مقام غیبی مرتبط نبوده و بدون واسطه چیز قادر به گرفتن فیض از حضرتش نمی‏باشند، حتی”اسم الله اعظم” نیز به حسب یکی از دو مقام که یکی از آنها مقام استجماع اسماء است، همچون استجماع کل برای اجزاء ومقام ظهورش در آینه‏ی اسماء وصفات، دارای همین خصوصیت می‏باشد، چرا که میان هویت غیبی و اسم اعظم حجاب نوری مقهورالذاتی وجود دارد که انیتش در هویت غیبی مندک است و به هیچ صفتی موصوف نمی‏شود وهیچ‏گونه تعینی ندارد واین مقام دیگری برای اسم اعظم و حجاب اکبر است. واین همان فیض اقدس می‏باشد که به دور از شائبه‏های کثرت و ظهور بوده. گرچه به حسب مقام اولش ظاهر به شمار می‏رود.(خمینی، 1372؛ 16 و17) چنانکه درجای دیگری انسان کامل و حقیقت محمّدیه(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را مظهر اسم اعظم و نبوت مطلقه و خلافت کلیه‏ی الهیّه معرفی کرده‌ و به مقام محمّدیه و علویّه تعبیر نموده‌اند.(همان، 17و 18و 45) پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) که تجلّی اعظم بود و صاحب مقام «قاب اَوْ ادنی»(سوره‏ی نجم، 9)
حال با توجه به تبیین گوشه‌‌هایی از مقامات وجودی انسان کامل یعنی پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و عترت طاهره‌اش(عليهم‌السلام) باید دانست که راز کمال علمی و عملی آدمیان در هدایت پذیری از آنها و الگوبرداری از آن ذوات نوری قدسی است که می‌توان با جنبه‌های حقانی و خلقی آنها به قدر سعه‏ی وجودی و ظرفیت خود ارتباط برقرار کرد و «توحید و ولایت» را مُخّ و مغزای انسانیّت و کمالات وجودی قرار داد و دو عنصر الف) معرفت به انسان کامل ب) محبّت به انسان کامل را که عین صراط مستقیم الهی هستند سرچشمه همه‏ی فیوضات الهیّه نهاد و نبوت، امامت و ولایت آنان را روح حاکم بر حیات و زندگی خویش قرار داد. تا جنبه‏ی التزام عملی به سنّت و سیره علمی و عملی آنها تحقق خارجی یابد و تنها تصورّ و تصدیق عقلی نباشد بلکه تصدیق و تحقّق عینی نیز صورت گیرد. بنابراین در نیل به کمال انسانی و مقام انسان کامل قبل از هر چیزی به چند اصل اصیل احتیاج داریم؛
1. شناخت مقامات علمی و عملی اهل‌بیت(عليهم‌السلام) و منزلت آنها در تکوین و تشریع.
2. برقراری رابطه‏ی عقلانی و عاطفی و عاشقانه بصورت وجودی و حقیقی آن انسان‏های الهی و خلفای حق سبحانه.
3. شناخت زمان و زمینه‌های خلافت ظاهری و رهبری سیاسی و اجتماعی آن.
4. الگوپذیری از سیره‏ی انسان‌ساز و کمال آفرین و سعادت‌بخش آنها.
5. دوری از افراط و تفریط که منشأ آن جهل علمی و جهالت عملی است در خصوص مقامات و منزلت آنان. زیرا مهم فهم و فعل در سبیل سوّی اهل‌بیت و سلوک در صراط مستقیم آنان است و این با عناصری چون: معرفت، محبت، تشبّه به خلق و ملکات وجودی انسان کامل معصوم(عليهم‌السلام) و رهروی در مسیر و راه آنان ممکن است و لاغیره.
پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و اهل‌بیت(عليهم‌السلام) برانگیخته گشته و زمام امامت و رهبری انسانها را به عهده گرفته‌اند تا «کتاب و حکمت» را آموزش دهند و چشم انسان را به عوالم غیب و ملکوت عالم باز نمایند و انسان هویّت اصلی خویش را در تاریخ و جغرافیای معرفتی‌اش یافته و گفتمان حاکم و مسلّط بر متن حیات و زندگی‌اش را معرفت و معنویت، عقلانیت و عدالت و سلوک و شهود قرار دهد چه این که تزکیه‏ی نفس و تذکیّه‏ی عقل و آنگاه سوق و سیردادن انسان در سیر تکاملی‌اش و سفر روحانی‌اش به مقام فناء فی‌الله و بقاءبالله رسیدن و توحید معرفتی، صمدی و وجودی یافتن و شهود و لقاء ربّ برای خداخو گشتن است، اهل‌بیتی که نور محض، علم صرف، عقل کل، صراط مستقیم و وجه‌الله هستند و خلیفه و حجت حقّ برای تعالی بخشی و توسعه دادن ابعاد وجودی انسانها در ساحت‌های عقلانی، نفسانی و جسمانی آمده‌اند. پس حقیقت درونی مباحث مرتبط با انسان کامل معصوم باید تجلّی معارف قرآنی، علوم نبوی، علوی و ولوی و ظهور عقلانیت و تحقّق معنویت راستین و کارآمد باشد تا در چهار رابطه‏ی وجودی بین انسان‏ها با اهل‌بیت(عليهم‌السلام) ظاهرگردد؛
الف) رابطه‏ی عاطفی ـ احساسی
ب) رابطه‏ی عقلانی ـ ادراکی
ج) رابطه‏ی عرفانی ـ اشراقی
د) رابطه‏ی ‌وجودی ـ اکمالی (استکمال انسان متکامل در پرتو انسان کامل) که رابطه جامع است.
قرآن کریم تنها اجر رسالت و زحمات بی شائبه‏ی پیامبر را «المودّة فی القربی و من یقترف حسنةً نزد له فیها حسناً ان الله غفورٌ شکور»(سوره‏ی شوری،23)معرفی می‏نماید. در حدیث سلسلة الذهب وارد شد امام علی(عليه‌السلام) فرمود: «… سمعت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) یقول، سمعت جبرئیل(عليه‌السلام) یقول: سمعت الله یقول: لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی»(مجلسی، 1362؛ 49، باب11) و آنگاه امام هشتم(عليه‌السلام) فرمود: «بشروطها و أنا من شروطها»(همان) فرمایش امام به این معنی است که توحید در صورتی مقبول درگاه خداوند است که همراه با پذیرش ولایت اهل بیت(ع) باشد. ولایتی که امام باقر(عليه‌السلام) پس از طرح ارکان اسلام در نماز، روزه، حج، جهاد و ولایت فرمود: «و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة»(کلینی، 1344؛ 2، 11) در اسلام هیچ چیزی مانند ولایت مورد توجه قرار نگرفته است.
همچنین از سه امام معصوم(ع) یعنی امام زین‌العابدین(عليه‌السلام)، امام محمدباقر(عليه‌السلام) و امام صادق(عليه‌السلام) در ذیل آیه‏ی شریفه: «وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(سوره‏ی طه، 82) چنین آمده: «ثم اهتدی الی ولایتنا أهل‌بیت، فوالله لو أنّ رجلاً عبدالله عمراً، ما بین الرکن و المقام، ثم مات و لم یجی بولایتنا، لأکبه الله فی النّار علی وجهه»(طبرسی، 1420؛ 7، 75و طباطبایی، 1417؛ 14، 194) که چقدر صریح، شفاف و محکم بیان فرمودند اگر یک عمر انسان بین رکن و مقام عبادت کند و از دنیا برود، در حالی که ولایت اهل‌بیت(عليهم‌السلام) را نپذیرفته باشد خداوند او را با چهره و صورتش در آتش می‌آندازد و این ولایت پذیرش ولایت حکومتی و خلافت ظاهری است که باطن آن «ولایت حقیقی» می‏باشد. در این میان پذیرش مقام و جایگاه حضرت زهرا(س) نقش خاصی در ارتقاء سطح معنوی دارد و حتی لازم است حب به ایشان را رکن رکین معنویت دانست به طوری که در دنیا و آخرت آثار و برکات چشمگیری دارد.

آثار محبت به حضرت زهرا (س) درسلوک معنوی
محبت به ساحت مقدس صدیقه‏ی طاهره(س)، برکات والایی دارد. یکی از مهم‏ترین موارد آن، وصول به اوج معنویت و اعطاء مقامات روحی می‏باشد. چرا که پیامبرگرامى‌(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) کراراً درباره‏اش فرموده است:«ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک على نساء العالمین»(ابن‌شهر آشوب، بی‏تا، 3، 35) ایشان زنی برگزیده و پاک از هر گونه معصیت و خطا به شمار می‏رود و نورانیت دستگیری بشریت را دارد.
پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) تأثیر فوق‏العاده‏ی حب ایشان را چنین توصیف می‏نماید:«مَنْ اَحَبَّ فاطِمَةَ ابْنَتِی فَهُوَ فِی الجَنَّةِ مَعی وَ مَنْ اَبْغَضَها فَهُوَ فِی النَّارِ یا سَلمانُ حُبُّ فاطِمَةَ یَنْفَعُ مِائَةً مِنَ المَواطِن اَیْسَرُ تِلْکَ المَواطِنِ المَوتُ والقَبْر و المیزانُ والصِّراطُ والُمحاسَبَةُ فَمَنْ رَضِیَتْ عَنْهُ اِبنتی رَضِیتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِیتُ عَنْهُ رَضِیَاللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبتُ عَلَیْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ یا سلمانُ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُها وَ یَظْلِمُ بَعلَها وَ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُ ذُرِّیَّتَها.»(مجلسی، 1362؛ 27، باب4) سعادت اخروی و کسب فیوضات معنوی در گرو محبت به حضرت فاطمه(س) رقم می‏خورد. روایت اشاره به صد مورد برکت دارد. البته در ادبیات عرب برخی اصطلاحات مانند صد، هزار و … به عدد کثرت و فزونی دلالت می‏نماید. یعنی رقم، بسیار بالاتر از این‏هاست و تعداد خاص بر نمی‏دارد.
علاوه بر این، روایات دیگری سخن از برکات محبت ایشان گشوده‏است. به عنوان نمونه همسايگي با رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)در بهشت(همان، 27، 116)، بهره‏مندي از ثواب عبادت فرشتگان(همان)، محبوبيت نزد خداوند(همان، 37،37)، نيل به محبت خدا(همان، 43، 17)، اكمال دين(همان، 3، 107)، ريزش گناهان(ابن بابویه، 1349؛ 187)، ثبات ايمان(سلیم بن قیس هلالی، 1400؛ 357)، نيل به برترين عبادت(مجلسی، 1362؛91)، كسب حكمت(همان، 27 ،90)، نيل به مقام توكل(همان، 27،116)، نيل به مقام شهادت(همان، 111و 112)، كسب همه‏ی خوبي‏ها(همان، 88)، كسب امنيت(همان، 79) تأکید دارد. در مورد هر کدام از این برکات به طور مستقل می‏توان مباحثی ارائه داد که تفصیل آن در این مجال نمی‏گنجد.
با توجه به آنچه گذشت، همنشینی و هم جواری با رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) نشان عالی‏ترین قرابت روحی را می‏رساند و چه قربی بالاتر از این می‏توان یافت! محبوبیتی که موجب محبوبیت عندالله می‏گردد. همانگونه که گذشت اکمال دین نیز در گرو محبت حضرت فاطمه(س) می‏باشد. نکته‏ی حائز اهمیت این جاست که در جریان غدیر خم و اعلان ولایت علی‏بن‏ابی‏طالب(عليه‌السلام) نیز از اصطلاح «اکمال دین»(سوره‏ی مائده، 3) استفاده شده است. بنابراین ولایت امام علی(عليه‌السلام) و حضرت فاطمه(س) با هم تساوق و برابری دارند و پذیرش ولایت و محبت یکی از این دو بزرگوار بدون پذیرش محبت دیگری امکان پذیر نیست.
همچنین روایات متعددی دلالت بر آثار اخروی دیگری دارد. محبت حضرت فاطمه(س) موجب نجات از جهنم(مجلسی، 1362؛ 88)، ثبات قدم بر صراط(همان، 133) ، ورود به بهشت(همان، 104) و … می‏گردد. تمامی این موارد مقامات والای ایشان عندالله را می‏رساند. زهره‏ی آسمان و زمین که کسی یارای فهم و درک لیله القدرش نیست.
در هر حال معنویتی که حضرت فاطمه(س) دارد، نمایانگر ابعاد مختلف رشد و بالندگی است. معنویتی که شامل محبان ایشان نیز می‏گردد و می‏توانند پرتوهایی از آن را درک نمایند. از سوی دیگر عرفان فاطمی(س) را باید همان عرفان مهدوی(عليه‌السلام) دانست. چرا که در روایت مدویت را به دامان ایشان نسبت می‏دهند. «ابشری یا فاطمه ان المهدی منک.»(متقی، 1413؛ 34208) بنابراین عرفان ایشان در اوج کارآمدی و روزآمدی است و تنها نیازمند استخراج عالمانه و استفاده‏ی خالصانه می‏باشد.

جمع‏بندی و نتیجه‏گیری
یکی از مهم‏ترین کارکردهای محبت در منظومه‏ی هستی که در آموزه‏های فاطمی(س) به روشنی تبیین گشته، نقش مهم و اساسی با مدار پدیدار شدن وجود است. وجود در مقام تجلی به سبب گوهر «محبت» ظهور و نمو یافت. بدون ماهیت محبت، هستی شکوفا نمی‏شد و سریان و جریان وجود بار نمی‏یافت. بنابراین قوس نزول در مقام جلاء و استجلاء با پرتو همین گوهر هستی رقم خورد.
محبت، در قوس صعود نیز نقش اساسی به عهده دارد. انسان خود را محبت طلب می‏یابد و در برآوردن این طلب ذاتی، طرق مختلف را می‏آزماید. اما آن چه از سوی خالق آن طراحی شده است، طی طریق سلوک است که با استمداد از حب الهی امکان پذیر گردید. طائفه‏ی سالک مجذوب و مجذوب سالک درک اولیه و ثانویه‏ای از حب را از سر می‏گذرانند. پس بر اساس معارف زهرایی(س) قوس نزول و قوس صعود برمحور حب و عشق می‏گردد.
سالک در پی کسب معرفت، به بحر طویل محبت دست می‏یابد و هر جرعه از محبت، دریایی از معرفت را به سویش می‏گشاید. محبت موجب تذکیه‏ی عقل و اشراقات علمی- عینی می‏گردد. در یک کلام باید اذعان داشت که محبت، مولود و مولّد معرفت است و جزء لاینفک سیر و سلوک الی الله محسوب می‏شود و در قالب یک ترابط دیالکتیکی و پویا شکل می‏گیرد. این امر در ادعیه و خطبه‏ی فدکیه حضرت زهرا (س) نمایان شده است.
در مقام نمود عشق و محبت، انسان کامل واسطه‏ی این فیض الهی است. به عبارت دقیق‏تر با تمسک به حب اهل‏بیت(عليهم‌السلام) و خصوصاَ حضرت فاطمه (س)، سلوک فعلیت می‏یابد. این حبل الله المتین، حب الهی آثار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در پی دارد. البته مهم‏ترین اثر ماندگار آن، بالندگی معنوی است که چارچوب زیست دنیوی و اخروی را سامان می‏دهد.

منابع و مآخذ
1- قرآن کریم
2- مفاتیج الجنان
3- نهج البلاغه
4- ابن بابویه، محمدبن علی، ثواب الاعمال، تهران، مکتبه الصدوق، 1349ق
5- ——————، الأمالی، قم، مؤسسة البعثة، 1417ق
6- ابن شهرآشوب، محمد بن علي، مناقب آل ابي‌طالب، قم، انتشارات علامه، طبعه في مطبعه العلميه، بی تا
7- ابوالفرج اصفهاني، علي بن حسين، مقاتل الطالبين، قم، الشريف الرضي، 1414ق
8- العین، محمد، فرهنگ فارسي، تهران، امیرکبیر، 1360ش
9- الهي قمشه‌اي، مهدي، حکمت الهي عام و خاص، تهران، انتشارات اسلامي، 1363ش
10- جعفر بن محمد(ع(، مصباح الشریعة، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1400ق
11- جعفر سجادی، فرهنگ مصطلحات عرفا، نشر تهران، بی تا، عنوان محبت
12- جوادی‏آملی، عبدالله، ادب فناي مقربان: شرح زيارت جامعه کبيره، قم، نشر اسراء، 1381ش
13- —————، سرچشمه انديشه، قم، اسراء، 1386ش
14- حسن زاده آملي، حسن، فص حکمه عصمتيه في حکمه فاطميه، تهران، سروش (انتشارات صدا و سيما(، 1376ش
15- خلیل‏بن‏احمد، العین، قم، جماعه المدرسين في الحوزه العلميه بقم المقدسه. موسسه النشر الاسلامي، مصحح بکائي، محمدحسن، 1373ش
16- خمینی، روح الله، مصباح الهدایه الی الخلافة و الولایه، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1372ش
17- خوانساري، احمد، مقامات حضرت فاطمه در کتاب و سنت، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم. موسسه بوستان کتاب، 1385ش
18- دستغیب، عبدالحسین، بندگی راز آفرینش، شرح خطبه‏ی فدکیه، قم، موسسه مطبوعاتی دارالکتاب(جزایری)، 1388ش
19- دشتی، محمد: نهج‌الحیاه (فرهنگ سخنان فاطمه سلام‌الله‌ علیها‌)، قم‌، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین (عـلیه السـلام)، بی‌تا
20- دهخدا، لغت نامه دهخدا، نشر دانشگاه تهران 1368 ش
21- راغب اصفهاني، حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، قم، ذوي القربي، 1384ش
22- رودگر، محمد جواد، حديث وصال، گیلان، ناشر جهاد دانشگاهي گيلان، 1374ش
23- سلیم بن قیس هلالی، سلیم بن قیس الکوفی، بیروت، دارالفنون، 1400ق
24- صدرالدين شيرازي، محمد بن ابراهيم، شرح اصول الکافي، مصحح خواجوي، محمد و کليني، محمد بن يعقوب، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1366ش
25- طباطبایی، محمدحسین، الميزان فی تفسیر القرآن الکریم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه‏ی مدرسین حوزه علمییه قم، 1417ق
26- طبرسی، ابی منصور، الاحتجاج، نجف، 1386ق
27- طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، المجمع العالمي للتقريب بين المذاهب الاسلاميه، ‏‎۱۴۲۰ق
28- عطاردی، عزیزالله، مسند فاطمه الزهرا(س) ، تهران، انتشارات عطارد، 1412ق
29- کلینی، محمد بن يعقوب، اصول کافی، مصطفوي، جواد، مترجم، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، 1344ش
30- متقی، علی‏بن‏حسام‏الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، موسسه الرساله، 1413ق
31- مجلسي، محمدباقر بن محمدتقي، بحار الانوار، تهران، دارالکتب الاسلاميه، ۱۳۶۲ ش
32- محمد بن محمد، فارابی. فصوص الحکم (نصوص الحکم شرح بر فصوص الحکم)، تهران، موسسه مطالعات اسلامي دانشگاه مک گيل کانادا – مونترال، ۱۳۵۸ش
مقالات
33- رودگر، محمدجواد، مبانی عرفان اسلامی در نیایش های فاطمی، مطالعات راهبردی زنان، 1387ش

مطالب مرتبط