نقدی بر معنویت در متافیزیک عرفان حلقه

 

دانلود فایل

فاطمه مغیثی
دکترای تصوف و عرفان اسلامی

چکیده

عرفان حلقه مدلی از معنویت را ارائه می‏کند که در آن دستگاه متافیزیکی خاصی وجود دارد. پرسش این جاست که نقش شیطان در این مدل معنویت نوپدید چیست؟ بر این اساس، در بُعد نظری و عملی دچار انحرافاتی شده است از جمله خدا گریزی، شیطان گرایی، دین ستیزی و … . مدعیان عرفان حلقه، قائل به جهان دوقطبی هستند و این نشان از وجود مبانی نادرست در باور توحیدی شان دارد. با پررنگ نشان دادن بیش از حد نقش شیطان در این عالم، دیگر جایی برای وجود بی نهایت خداوند باقی نمی‏ماند. این نگارش از روش بررسی تحلیلی نقدمحورانه بر آثار مکتوب عرفان حلقه و داده‏ های مشاهداتی استفاده نموده است.
کليد واژه ها: عرفان حلقه، عرفان اسلامي، ‌شیطان،‌ معنویت هاي نوپديد، جهان دوقطبي، متافیزیک.

مقدمه
در جامعه‏ی امروز ما، یکی از مدل‏های معنویت، عرفان حلقه می‏باشد. به تعبیر دقیق تر، باید آن را چالشی برای سبد سلامت معنوی جامعه دانست. عرفان حلقه مدعی است نظامی معنوی بنا نهاده که در تمام ابعاد زندگی فرد جریان دارد. به بیان روشن تر عرفان حلقه در دسته‏ی معنویت‏های نوپدید جای می‏گیرد. یکی از زیرساخت‏های اساسی در این مدل معنوی، نگرش متافیزیکی خاص آن است. از سوی دیگر بخش مهم فلسفه‏ی متافیزیک، هستی شناسی است. در هندسه ی معرفت بشری، هستی شناسی ( ontology ) جایگاه ویژه ای دارد و برای انسان، نگرشی خاص ایجاد می کند. نگرشی که بر تمام ابعاد معرفت نظری و زندگی عملی وی سایه می افکند و بر زوایای مختلف حیات تاثیر گذار است.
هستی شناسی، نگاهی خاصی به مراتب هستی است که از سوی اندیشمندان مورد واکاوی های فراوانی قرار گرفته است. این دانش در پی تشخیص و شرح رده های بنیادین و ارتباط آن ها در هستی و عالم وجود بر می آید تا بدین وسیله به تعریف موجودات و انواع آن ها در چنین چارچوبی برسد. روشن است که هستی شناسی متفکران در معرفت دینی آن ها به ویژه در مسئله ی الاهیات و خداباوری نقش به سزایی ایفا می کند و نظام های متفاوتی را به وجود آورده است.
در این میان هستی شناسی که عرفان اسلامی ارائه کرده است، جایگاه ویژه ای دارد چرا که دراین دستگاه اندیشه ای، هستی به گونه ای خاص تبیین می گردد و مسیر عارف را در تمام مراتب به وحدت می کشاند. اما برخی با نادیده انگاشتن این معنای متعالی عرفان اسلامی، مدعی عرفانی هستند که نه تنها اسلامی نیست بلکه مبانی آن در مقابل عرفان اسلامی قرار می گیرد. یکی از این عرفان واره ها، عرفان حلقه یا عرفان کیهانی است که خاستگاه ایرانی دارد و یا دست کم می توان گفت دست نشانده های ایرانی دارد تا به وسیله ی این هم زبانی، اثر تخریبی بیشتری در میان ایرانیان به جای بگذارد. داعیان این مکتب فکری، نام عرفان حلقه یا عرفان کیهانی را برگزیدند و بر ایرانی و اسلامی بودنش تاکید داردند. از نگاه عرفان حلقه، عرفان اتصال به حلقه های رحمانیت عام الهی است (طاهری، 1388 ش، ص 226) و معنای عرفان را منحصر در همین اتصال می دانند. در این باره چنین معتقدندکه :” اساس این عرفان بر اتصال به حلقه های متعدد «شبکه شعورکیهانی» استوار است و همه ی مسیر سیر و سلوک آن، از طریق اتصال به این حلقه ها صورت می گیرد.” (طاهری، 1388 ش، ص9) عرفان حلقه، انحراف های فکری و عملی بسیاری دارد.
در عرفان حلقه، تعریف خاصی از عرفان ارائه می شود که یکی از بخش های نظری تبیین شده از سوی آنان، هستی شناسی عرفانی است. بنا بر این در اين جا به چیستی و چگونگی این بخش از اعتقادات عرفان حلقه پرداخته خواهد شد. نام عرفان به اسارت این مکتب در می آید زیرا مبانی و چارچوب کلی عرفان حلقه با عرفان (حقیقی ) در تعارض است. عرفان معنای ویژه ای دارد که به هر تفکری اطلاق نمی شود. این تفاوت در قالب معنای اصطلاحی عرفان و استعمالات خاص آن می باشد به طوری که عرفان را شناخت دقیق و جرئی دانسته اند که عارف نسبت به خداوند پیدا می کند.
برای بررسی جایگاه هستی شناسی در عرفان حلقه، لازم است گذری به انسان شناسی و جهان شناسی آنان نیز افکند زیرا هستی شناسی خاصی را ارائه می دهند که بر پایه های انسان شناسی تاثیر گذار است و نگاهی ویژه ای به انسان و موقعیت آن در هستی ایجاد می کند. به عبارت دیگر هستی شناسی عرفان حلقه در اولین نمود خود هستی جهان و هستی انسان را طوری ترسیم می کند که تمام مسائل کمال جویی و معنویت طلبی انسان را تحت الشعاع قرار می دهد. بنا بر این در این نوشتار چاره ای جز این نیست که تا حدی به مطالب دیگر نیز ورود کنیم.
در نهایت خواهیم دید که نگاه به جایگاه شیطان و قدرت های آن چه تأثیر عمیقی بر آموزه‏های عرفان حلقه دارد. شیطان در این نظام فکری نه تنها رانده شده از درگاه الهی نیست، بلکه تنها موحد و معلم اول نام می گیرد. بدین ترتیب متافیزیک عرفان حلقه به شدت با شیطان گرده خورده است.
در این نوشتار سعی شده تنها به موارد مکتوب عرفان حلقه استناد گردد و از ارجاع به فایل های صوتی و سایت رهبران و عملکرد ناصحیح این فرقه پرهیز شود تا به امید خداوند و در پرتو روح امانتداری کلام، در فضایی خالی از هر گونه سو گیری بتوان به نقد این جریان پرداخت. برای ورود به بحث هستی شناسی عرفان حلقه، لازم است به اولین ادعای آنان مبنی بر “شعور کیهانی” پرداخت.
عرفان حلقه و شعور کیهانی
داعیان عرفان حلقه، اساس کار خود را بر اتصال با شعور کیهانی می داند و نیز از حلقه های رحمانیت عام، به شبکه ی شعور کیهانی، هوشمندی الهی و حلقه های وحدت نیز تعبیر می کنند. در حقیقت شبکه ی شعور کیهانی، همان هوش و خرد حاکم بر جهان هستی است چرا که جهان هستی، متشکل از انرژی و آگاهی معرفی می شود که همین آگاهی و شعور کیهانی، جهان را به حرکت وا می دارد و از سوی دیگر، آگاهی، میل درونی است که هر ذره را به رقص و حرکت در می آورد. به عبارت دیگر، در کتاب انسان از منظری دیگر ساختار شعور کیهانی را این گونه بیان می کنند که شبکه شعور کیهانی مجموعه هوش، خرد و یا شعور حاکم بر جهان هستی است که به آن آگاهی نیز گفته می شود و یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی است. سه عنصر فوق عبارت است از ماده، انرژی و آگاهی. (طاهری، 1388 ش، ص32) پس محرّک جهان، آگاهی درون ذره است و نه نیروی ماورایی مطلق که منشأ تمام حرکت های جنبندگان از قدرت اوست. این جاست که خداپرستی در نگاه آنان رنگ و بویی کفر آمیز می یابد و توحید، جای خود را به مادی گرایی می سپارد و به عبارت دیگر، فاعلیت تام الهی در حرکت موجودات کنار زده می شود و فاعلیت استقلالی عالم ماده رخ می نمایاند.

در تعریف اتصال با شعور کیهانی می گویند :” اتصال، برقراری نوعی ارتباط است که ابزار دقیقی ندارد چون در دنیای بی ابزاری است .” (طاهری، 1388ش، ص 80) در حقیقت، کسی که می خواهد عرفان را بفهمد نیازمند تفویض است. رحمانیت عام الهی تنها به مسترهای عرفان حلقه تفویض می شود و تنها آنها می توانند دیگران را به عرفان متصل کنند. برای اتصال با شعور کیهانی، دو راه فردی و جمعی را مطرح می نمایند و برای وارد شدن به حلقه ها،

وجود سه عضو کافی است. اول، اتصال گیرنده است که تمایل دارد به شبکه ی شعور کیهانی متصل شود. دوم، اتصال دهنده است که همان مستر های آموزش دیده هستند و سوم، شبکه ی شعور کیهانی است. الله، عضو چهارم است.( طاهری، 1388ش، ص 89)
گویا در عرفان حلقه بیان عضو چهارم، تنها برای جلب نظر خداباوران است و ثأثیری در تشکیل حلقه و در نتیجه درمانگری ندارد. در حقیقت شعور کیهانی است که به درمان می پردازد نه خداوند متعالی که در قرآن آمده :” فاذا مرضت فهو یشفی”(سوره مبارکه شعراء، آیه 80) تنها خداست که شفا می دهد.
این موارد، اصول کلی عرفان حلقه است که بنیاد اصلی آن، بحث شعور کیهانی می باشد و تمام مسائل دیگر از جمله شریعت محوری و دین مداری حول همین مسئله شکل می گیرد.
عرفان حلقه و دين مداری
نگاه عرفان حلقه به دین در قالب تبیین آموزه ها و مبانی آن جلوه می کند. آموزه هاي عرفان حلقه به دو بخش رو بنايي و زير بنايي تقسيم مي شود. در اين مورد چنين مي نويسند:” اعتقادات افراد به دو بخش زیربنایی و روبنایی تقسیم می شود. زیربنا، بخش اشتراک فکری همه ی انسان ها است. همان گونه که در بخش نظری و عملی عرفان کیهانی (حلقه) به اثبات می رسد، شعور الهی و یا هوشمندی حاکم بر جهان هستی می باشد و روبنای فکری نیز شامل دستورالعمل های ادیان و مذاهب و تعاریف و راه های مختلف رسیدن انسان به تعالی است، در عرفان کیهانی (حلقه)، زیربنای فکری انسان مورد بررسی اصلی قرار گرفته، و با بخش روبنای فکری انسان ها که شامل اعتقادات و مراسم و مناسک مختلف است، برخورد و مداخله ای ندارد.” ( طاهری، 1388ش، ص 71)
عرفان حلقه،‌ دين را که مجموعه ای از عقاید، مناسک و… می باشد، (یوسفیان،1390، ص11) يک امر رو بنايي و بي اهميت تلقي کند و مسلمان، مسیحی و معتقد به هر دین حتی کافر می توانند به شعور کیهانی متصل شوند ونهايتا به طور کلی دین کم رنگ شده و به جای آن رسیدن به وحدت الهی برجسته می گردد. در این مورد تصریح دارند که :” از آن جا که عرفان حلقه انسان شمول است؛ همه انسان ها صرف نظر از نژاد، ملیت، دین، مذهب و عقاید شخصی می توانند جنبه نظری آن را پذیرفته و جنبه عملی آن را مورد تجربه و استفاده قرار دهند.” ( طاهری، 1388ش، ص 21)
در اساس نامه عرفان حلقه این طور نوشته شده است: ” کسانی که وحدت الهی را قبول دارند و در راه رسیدن به آن، انسان ها را دعوت به اتحاد و آشتی با خود و جهان هستی می نمایند، موحد نامیده شده و آن هایی که به جدایی و کثرت سوق می دهند، منافق نامیده می شوند. ” ( طاهری، 1388ش، ص 123) این عبارت که ماهیت واقعی عرفان حلقه را نشان می دهد بر اتحاد با خود و جهان هستی تاکید می کند. در واقع این اتحاد را هدفی می داند که فرد بعد از اتصال با شعور کیهانی به آن می رسد. پس رسیدن به خدا در میان آموزه هایشان جایگاهی ندارد و بر این باورند که اساسا خدا قابل فهم و درک نیست و ما راهی به شناخت خداوند نداریم. و در نتیجه مستقیما هم نمی توانیم با خدا در ارتباط باشیم.
بر همین اساس از دیدگاه موسس این فرقه ، عبادت کنونی مردم عبادتی اصیل نیست و همه پس از آموزه های او با نماز واقعی آشنا خواهند شد!!! از اين رو بسیاری از نمازخوان هایی که به این فرقه می پیوندند در همان ابتدای جلسات بی نماز می شوند. و در عوض به دنبال اتصال با شبکه شعوری عالم هستند. پس معنای شریعت از نگاه عرفان حلقه با شریعتی که در اسلام راهی برای رشد و کمال و نزدیکی به خداوند است، متفاوت می شود. عرفان اسلامی، دارای ویژگی ها و شاخصه هایی است که مقایسه ی آن با عرفان حلقه، پاسخی به این پرسش است که آیا عرفان حلقه این مولفه ها را دارد و عرفانی اسلامی است؟
عرفان اسلامی یک نظام محکم است که اجزای آن در ارتباط با یکدیگر کارآمدی پیدا می کند. در حقیقت می توان گفت مجموعه ای از مولفه های مختلف است و قرار دادن این قطعات در کنار هم تصویر یک پازل را می سازد و لحاظ کردن هر کدام از این قطعات پازل منهای دیگری ابهام زاست و تصویر عرفان اسلامی را به طور ناقص نشان می دهد و چه بسا آن تصویر ناقص اصلا عرفان اسلامی نیست و شکل دیگری را برای ما نمایان ساخته است.
در میان مولفه های بسیار عرفان اسلامی، شاید بتوان سه مولفه را به عنوان مهم ترین ها ذکر کرد. مهم ترین و اصلی ترین مولفه آن “خدا محوری” است. در عرفان اسلامی خدا به عنوان یک قادر مطلق مطرح می شود و تمام جهان مانند صفرهایی هستند که در کنار “یک” معنا پیدا می کنند و ارزشمند می شوند و آن “یک ” خداست به عبارت روشن تر تمام موجودات هستی وجودشان را از خدا گرفته اند و جلوه ای از او می باشند.این مطلب در عرفان اسلامی با عنوان ” وحدت وجود” مطرح می گردد که تفصیل آن خواهد آمد.
مولفه دوم عرفان اسلامی “شریعت محوری” است. اسلام برنامه عملی زندگی را با تمام جزئیات از طریق آیات و روایات به بشر رسانده است و هر کس با انجام این برنامه در مسیر عرفان و شناخت الهی قدم می گذارد و در پی انجام هرعمل به نورانیت آن پیوند خورده و آثار و برکات وجودی آن در ساحت روحانی سالک جلوه گر می شود.
سومین مولفه، “آگاهی محوری” است و این آگاهی در پرتو دین، یعنی شناخت خدا و شریعت که راه رفتن به سوی اوست، و عمل به آن به دست می آید و آن وقت تصویر درستی از خود و جهان هستی و خالق آن برای سالک الی الله حاصل می گردد. هدف و نهایت هستی در راستای همین آگاهی و معرفت است. هدف خلقت در این آیه ی قرآن به وضوح بیان شده است که ” خداوند جن و انس را فقط برای عبودیت خلق نمود.” (سوره ی ذاریات، آیه 56) که در تفسیر این عبودیت، مفسران توضیحات فراوانی داده اند (مکارم شیرازی، 1379ش،ج22،ص 395) و با این روایت معنای آن روشن تر می شود. امام صادق (ع) می فرماید:” خداوند بلند مرتبه بندگان را نیافرید مگر به خاطر این که او را بشناسند. هنگامی که او را بشناسند، عبادتش می کنند و هنگامی که بندگی او کنند، از بندگی غیر او بی نیاز می شوند. ” (صدوق، 1966م، ج1، ص9) اساس و بنیاد دینداری و هر عبادتی بر پایه ی خداشناسی و آگاهی از خداوند است. کسی که خدا را نشناسد، نمی تواند او را به خوبی عبادت کند. هرچند شناخت ذات الهی ممکن نیست اما می توان در شناخت صفات و اسمای الهی گام برداشت و آفریننده ی مدبر این عالم، برای این که از سوی بندگان شناخته شود، دست به آفرینش زده است که در این باره می فرماید:”من گنج پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلایق را آفریدم تا شناخته شوم.” ( مجلسی، 1403ق، ج87، ص199)
در نهایت اگر یک دیندار این سه محور اصلی را مد نظر قرار دهد ، خداوند نور عرفان و معرفت را به او هدیه می کند. اما اساس این فرقه، درک شعورمندی مادی عالم هستی است یعنی هر ذره ای در جهان در حقیقت ، نوعی شعور و هوشمندی است اما هر شعور برای شعورهای دیگر ضد شعور محسوب می شود و به همین دلیل انسانها بین خود و دیگر پدیده ها تفاوت احساس می کنند و از طرفی منبع انرژی یا حلقه شعور کیهانی، روح القدس است.
در عرفان حلقه، افراد به حلقه های رحمانیت خداوند متصل می شوند و این اتصال تنها از طریق همراهی با این کلاسها و تفویض از جانب مسترها راهی وجود ندارد. آنها بارزترین مصادیق شرک را شخص پرستی ، روح پرستی ، مرده پرستی ، مکان پرستی ، کتاب پرستی و … ( طاهری، 1388ش، ص 119و120) می دانند و فقط رابطه بین خدا و انسان را هوشمندی و شعور الهی معرفی می کنند. در نتیجه قرآن، توسل و شفاعت ائمه و زیارتشان را رد می کنند و این در حالی است که واسطه گری شعور کیهانی میان خدا و انسان را صحیح می پندارند.
مبانی عرفان ناب اسلامی بسیار متفاوت از این است . هدف اصلی، شناختن خدا و نزديك شدن و رسيدن به اوست. توحيد، مقدّمه و وسيله وصول به اين هدف عالى است، زيرا در جهان بينى و هستی شناسی توحيدى، جهان ماهيت «از اويى» و«به سوى اويى» دارد. خداوند در آیات و روایات فراوانی برای رسیدن به این مرحله کلیدهایی قرار داده است که یکی از آن شاه کلیدها توسل به ائمه اطهار(ع) است و هر کس بنا به ظرفیت وجودی خود می تواند با آنها ارتباط برقرار می نماید و ائمه (ع) نیز به خواست الهی، از او دستگیری می کنند.
در حقیقت، میان عرفان حلقه و عرفان اسلامی در شناخت جایگاه رسول الله (ص) و اهل بیت (ع) که مقام ولایت عرفانی دارند، تعارض جدی وجود دارد در صورتی که این بحث گسترده و پیچیده ای در عرفان نظری و عملی است. با این وصف بی خبری عرفان حلقه از مقام معنوی این اولیاء الله، آنها را در تقابل با اسلام و عرفان اسلامی قرار می دهد و موجب می شود که در بقیه ی مبانی نظری نیز دچار مشکل شوند. یکی از این مبانی، نگاه ویژه ی آنان به مسائل هستی شناسی است و باید دقت داشت کج فهمی در هستی شناسی که زیرساخت بسیاری از مطالب نظری و عملی می باشد می تواند آثار زیان باری را در پی داشته باشد.
هستي شناسي در نگرش عرفان حلقه
هستی شناسی از دیدگاه عرفان حلقه، دو بعد خداشناسی و جهان شناسی را در بر می¬گیرد. در بعد خداشناسی به طور کلی معتقدند که ذات خداوند (هست غیر قابل تعریف ) تنها وجود حقیقی است و هر چیزی و هر کسی نسبت به او وجود مجازی دارد و در ادامه با مثال سایه، بحث را پیش می برند با این بیان که سایه هر چیزی نسبت به خود آن، مجازی است. در عین حال، اگر همان سایه هم سایه ای داشته باشد، نسبت به آن حقیقی محسوب می شود یعنی سایه، نسبت به صاحب سایه، مجازی است و نسبت به سایه ی سایه، حقیقی. در همه ی جهان هستی، همین رابطه را ترسیم می کنند به طوری که در هستی، جهان های زیادی وجود دارد که هر کدام از دیگری متجلی شده است و برای این ترتیب متوالی می توان ادامه ای از منفی و مثبت بی نهایت تصور کرد. از یک طرف، هر یک از این جهان ها در نسبت به جهان قبل از خودش، مجازی و نسبت به جهان پس از خودش حقیقی محسوب می شود. و از طرف دیگر همه ی جهان ها در نسبت با حقیقت مطلق مجازی هستند. اما از منظری دیگر، هر جزئی از جهان هستی حقیقت دارد. (طاهری، 2011م، ص172)
داعیان عرفان حلقه می کوشند در مبانی خود، خداشناسی را به صورت توحیدی ارائه دهند اما این کوشش، با وجود توضیحات جهان شناسی آنان ناکام می ماند چنین که جهان را به شکل دو قطبی نشان می دهند. به عبارت دیگر، تصویر خاصی از جهان تبیین می نمایند که آن ترسیم جهان به عالم دو قطبی است. به طوری که در عرفان حلقه، جهان دوقطبی یکی از مبانی مهم به شمار می رود. به عبارت روشن تر عامل خصوصیات دوگانه، وجود دو قطب مثبت (خیر) و منفی (شر) است که تضاد در جهان دوقطبی را شکل می دهد و از آن با عنوان شبکه ی مثبت و شبکه ی منفی یاد می کنند. یعنی جهان از دو قطب خیر و شر تشکیل شده است و جهانی که هم اکنون در آن زندگی می کنیم، بخشی از جهان دوقطبی است. این جهان دوقطبی از جهان دیگری به وجود آمده است که به اصطلاح بالاتر از آن قرار دارد و از جای جای این جهان دوقطبی، جهان دیگری شکل می گیرد که از آن پایین تر است. هر جهان نسبت به جهان قبل از خودش مجازی و نسبت به جهان پس از خودش حقیقی محسوب می شود و از طرف دیگر همه ی جهان ها نسبت با حقیقت مطلق، مجازی هستند.
در عرفان حلقه، مانند عقاید ادیانی مانند تائوئیسم، زروانیسم، دین زرتشت و … باور به دوقطبی بودن جهان مطرح می شود. به عبارت دیگر، جهان متشکل از دو نیروی خیر و شر تعریف شده است و خیر و شر، دو نقش وجودی مستقل و بنیادین را ایفا می کنند که با یکدیگر به جدال می پردازند. در حالی که در دیدگاه والای اسلامی، شر، یک امر عدمی تلقی می گردد و از عدم خیر است که شر به نظر می آید. یگانه خالق هستی، خیر مطلق است و جهان را بر اساس خیر و محبت بنا نهاده است. نگرش توحیدی قرآن و روایات نیز بر این مهم تاکید دارد.
به اعتقاد آنان، پدیدآورنده ی دو قطبی بودن این نظام، شیطان است که با سجده نکردن بر حضرت آدم (ع)، این چرخه ی تضاد را به وجود آورد. در این مورد چنین تصریحی دارند :” برای بوجود آمدن چرخه جهان دو قطبی(ملک جاری کننده قانون تضاد)، وجود عامل تضاد ضرورت داشت و برای این منظور، ابلیس به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکرد و این وظیفه را انجام داد.” ( طاهری، 2011م، ص14) و در جایی دیگر بر این باورند که: “عامل اصلی برقراری، ایستایی و تداوم کیهان ( جهان هستی مادی)، تضاد است.”( طاهری، 2011م، ص192)
تعریف شیطان در عرفان حلقه
یکی از مباحثی که در عرفان حلقه بسیار به چشم می آید، نگاه آن به شیطان است که با توحید نیز مرتبط می شود. چرا که ابلیس، یکی از مخلوقات الهی است. اگر نگاه به قدرت و توانایی تسلط شیطان آن قدر زیاد باشد که جایگاهش در هستی بیش از حد دیده شود، به نگرش توحیدی خدشه وارد می سازد. به عبارت روشن تر، قدرت الهی محدود به نظر می رسد و این مخالفت با کمال مطلق الهی است.
در عرفان حلقه، شیطان گروه جنی از موجودات غیر ارگانیک به شمار می رود. به عبارت روشن تر، موجودی غیر ارگانیک است که در امور زندگی انسان بسیار تاثیر گذار است. موجود غیر ارگانیک این گونه تعریف می شود؛ ” موجوداتی زنده، اما بدون ارگان های زیستی گیاهان، حیوانات و انسان ها ( سلول ها اندام های ساخته شده از مواد آلی و معدنی) هستند که به طور معمول دیده نمی شوند اما هر گروه از آن ها نقشی در زندگی ایفا می کنند. ( طاهری، 2011م ، ص 11(
پس موجوداتی هستند که اندام های زیستی و مواد آلی و معدنی ندارند. از سویی دیگر معتقدند تاثیر فراوانی بر زندگی انسان دارند. در عرفان حلقه، موجودات غیر ارگانیک به دو گروه A و B تقسیم می شوند. گروه A ، جن و گروه B ، کالبد ذهنی است و هر دوی این ها از طریق امکان تسخیر کالبد ذهنی افراد، موجب مزاحمت و بیماری می شوند. همچنین در انتخاب افراد، اعمال نفوذ می نمایند. ( طاهری، 2011م ، ص 11)
اگر این مبنا را بپذیریم، جای تعجب این است که چگونه گروه B، که کالبد ذهنی است، خود را تسخیر می کند و از این طریق ایجاد مزاحمت می نماید؟ یعنی هم تسخیر کننده و هم تسخیر شونده، کالبد ذهنی است. امکان ندارد که کالبد ذهنی بتواند خود را تسخیر نماید و خود تسلیم شود. طبیعی است که باید انتظار داشت موجودی که تسخیر می کند، چیزی غیر از موجودی باشد که مقهور و تسخیر شده است. یعنی بدون داشتن پیش داوری در مورد کالبد ذهنی، در نگاه اول می توان این تقسیم بندی را مخدوش دانست.
به اعتقاد آنان، پدیدآورنده ی دو قطبی بودن این نظام، شیطان است که با سجده نکردن بر حضرت آدم (ع)، این چرخه ی تضاد را به وجود آورد. در حقیقت، این سجده نکردن شیطان و سرپیچی او از فرمان الهی را پسندیده تلقی می کنند و در پی آنند که در این امر شیطان را بستایند چرا که این نافرمانی شیطان را ماموریتی از جانب خداوند معرفی می نمایند. مؤلف کتاب انسان و معرفت می نویسد:” خداوند به ابلیس ماموریت داد که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند و او نیز این ماموریت را پذیرفت و بر خلاف ملائکی که بر آدم سجده کردند (یعنی هرکدام در مقطعی از مقاطع حرکت آدم در چرخه جهان دو قطبی تحت سیطره او در می آیند) از فرمان سجده سرپیچی کرد و به اذن خداوند تا پایان سیر او در جهان دو قطبی، به سجده در برابر وی در نخواهد آمد. یعنی تا مقطع معلومی بر سر نقش خود پابرجا خواهد بود.” (طاهری، 2011م، ص218) به عبارت روشن تر خداوند همه را به سجده فرا می خواند جز ابلیس؟! و او را مامور می کند تا از فرمان خود سرپیچی کند؟!
در جای دیگر سعی دارد برای این نافرمانی ابلیس دلیل قابل قبولی ارائه دهد و آن را امری الهی تلقی نماید و یا این که این نافرمانی را لازمه ی این عالم معرفی کند با این بیان که :” تبعیت نکردن از فرمان سجده در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود تضادی هم نبود؛ اما در عین حال، فرمانبرداری است. چون خداوند آن را از پیش تعیین کرده است. خداوند با امر به این که ابلیس جز بر او سجده نکند، نقش موحدی را به او می دهد که برای انجام مأموریت خود از جهان تک قطبی (بارگاه الهی) رانده می شود.” (طاهری،2011م، ص218) این در حالی است که در بسیاری از آیات و روایات وارده در این مورد سخنی از این ماموریت الهی به میان نیامده و به علاوه این که شیطان به عنوان موجودی طغیانگر نکوهیده شده است و دلایل متعددی برای این عصیان، ذکر گردیده از جمله این آیه که تکبر و غرور او را عامل گمراهی اش بر می شمرد. “و آن گاه که به فرشتگان گفتیم : برای آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند جز ابلیس که ابا کرد و برتری جست و از کافرین گردید.” (سوره بقره، آیه 43)
دلیل دیگر این عدم امتثال امر الهی، بنا بر روایات حسد نام برده شده است. :”ابلیس از روى حسد امتناع كرد، و به جهت شقاوتى كه بر ابليس چيره شد، خداوند او را لعن كرد و از صف فرشتگان خارج ساخت و ملعون و شكست خورده به زمين پايين آورده شد، و به همين سبب از آن زمان به بعد دشمن آدم و اولاد او گردید.” (طبرسي، ‎۱۳۸۶ق، ج2، ص167)
درواقع شیطان با این کتمان حقیقت در زمره ی کافران قرار می گیرد و از رحمت الهی دور می شود. در آیه ای می فرماید:” شیطان در برابر خدای خویش کفرپیشه است. ” ( سوره اسراء،آیه 27)
در این میان عرفان حلقه، برای شیطان، نقش برجسته ای ترسیم کرده اند که در وجود انسان بسیار تاثیرگذار است. معتقدند که” شیطان در وجود هر انسانی سهم مشخصی دارد و کسی نیست که در درون خود، عامل تضاد نداشته باشد.” ( طاهری، 2011م ، ص 219) شیطان را عامل ایجاد تضاد می دانند و گویا در هر کسی راه دارد و با قدرت خویش بر افراد تاثیر می گذارد.
حال آن که انسان از دو ساحت وجودی تشکیل شده است. ساحت روحانی که جنبه ی الهی اوست و دیگری ساحت مادی است که اقتضای قوای شهوانیه و غضبیه دارد. این قوای نفسانی ممکن است با توجه به اختیار انسان از حد خود فراتر رود و انسان را به جدال میان حق و باطل بکشاند. در نهایت اگر گاهی عقل بر شهوت غلبه کند، نفس لوامه می شود و اگر عقل در این نبرد پیروز میدان نباشد، نفس اماره است که به بدی ها امر می کند و دیگر این که اگر عقل هدایتگر همیشه غلبه کند، نفس مطمئنه است که خشنود و رستگار به آغوش الهی باز گردانده می شود.
در پی این نگاه خاص عرفان حلقه به شیطان و تاثیر آن بر انسان، حقیقت آدمی نیز به شکل دیگری تبیین می شود. معتقدند که حقیقت کلی وجود همه ی انسان ها، نفس واحدی است که ” آدم ” نام دارد. وحدت جهان، درختی می باشد که با رفتن آدم به سوی آن امکان سیر در مراحل وجود فراهم خواهد شد. در نهایت آدم و زوجش با انتخاب آن درخت، سیر نزولی چرخه را شروع کردند و به جهان دوقطبی وارد شدند و بهشت آگاهی را انتخاب نمودند و … . ( طاهری، 2011م ، ص181)
تعبیر آنان از بهشت آگاهی، نگاه آنان را به تفکر یهودیان در باب داستان آفرینش نزدیک می کند. یعنی تلقیشان شبیه درخت آگاهی ای است که خداوند آدم را از خوردن آن منع می نماید تا از آگاهی دور باشد و پس از تناول از آن درخت، آدم و حوا به بهشت آگاهی قدم می گذارند و این هدیه را مدیون شیطان هستند که فکر این عمل را در قلبشان بیدار کرد همان گونه که از شیطان با تعابیری همچون”معلم اول” ستوده می شود. اما در قرآن اولین معلم بشریت، خداوند متعال است.” خداوند به آدم، همه ی اسماء را آموزش داد.” ( سوره بقره، آیه 31)
در جای دیگر می گویند:” کسی که تن واحد هستی را درک کند،… همه چیز را پاره ی تن خود می یابد. او با ادراک این تن واحد، به این حقیقت می رسد که هستی اش وسعتی دارد که همه ی آنها را در بر می گیرد.” (طاهری، 2011م ، ص180)
یعنی اصالت به انسان داده می شود و تمام کثرات عالم در وحدت انسان خود را نشان می دهد. به راستی اصالت و مبنای وحدت، انسان است؟ انسان، محور تمام عالم است؟
از دیدگاه اسلام، تمام آنچه در زمین و آسمان است، مسخّر انسان می باشد ( سوره جاثیه، آیه 13) و بناست تا انسان در پرتو این امکانات، در قوس صعود، به اوج انسانیت برسد آن جایی که میان خود و خدا تنها به اندازه ی قوسین یا نزدیک تر ( سوره نجم ، آیه 8 و 9 ) فاصله باشد و این انسان است که دیگر مخلوقات به وسیله ی او سیر صعود خود را طی می کنند. هر چند در هستی شناسی عرفانی، انسان جایگاه ویژه ای دارد اما باید دانست زمانی به اوج می رسد که بتواند صفات الهی را در خود متجلی سازد. هر چه بیشتر بتواند صفات کریم، غفور، جواد و دیگر صفات خدا را نمایان کند سعه ی وجودی بیشتری یافته است و در مسیر کمالی به غایت خویش نزدیک تر می شود. به عبارت دیگر، اگر کمالاتی پیدا می کند به این خاطر است که به وجود مطلق، اتصال بیشتری حاصل کرده است و با تکیه به نفخه ی الهی در وجود خود (سوره حجر، آیه 29) ، می تواند عالم ماده را در نوردیده و به مراتب بالا برسد.
در نگاه عرفان حلقه، تمام عالم نمایانگر انسان است و انسان همه چیز را خودش می بیند و خود را در شناخت جهان مادی محصور می داند و به خود شناسی عملی نمی رسد و در حقیقت نه به خودشناسی می رسد و نه به خداشناسی. زیرا در عرفان حلقه انسان ها خود را فقط متعهد به شناخت مخلوقات می دانند و نه به شناخت خدا و نه به کشف ذخایر الاهی وجود انسان. اما در معارف توحیدی، تمام عالم، تجلی خداست و عارف به جایی می رسد که هر چیزی را می بیند، خدای متجلی را می یابد. چرا که هر آنچه موجود است، در پرتو ذات الهی، به وجود متصف شده است.
این ها بخشی از عقاید هستی شناسانه ی عرفان حلقه است. در برخی مباحث این فرقه، آن قدر معانی واژه ها تغییر می کند که گویا زبان مشترکی وجود ندارد. عرفان حلقه با جعل اصطلاح و ظاهرگرایی عبارات ( قراملکی، 1383ش، ص218) سعی دارد در اغماضی سخن بگوید که هر مخاطبی بتواند آن را به تأویل برد و به آموزه های خود نزدیک کند. مسلم این است که در نهایت با استفاده از ابهام و واژه پردازی ضربه ی مهلکی به بدنه ی اعتقادات دینی فرد وارد می سازد.
به هر تقدیر تلاش عرفان حلقه در اسلامی نشان دادن هستی شناسی خود ناکام می ماند چرا که در معارف والای عرفان اسلامی هستی شناسی رنگ و بوی دیگری می گیرد و هستی همچون گلستانی است که هر ذره ای نمایاننده ی جمال الهی می باشد. در عرفان اسلامی، این مفاهیم در قالب” وحدت وجود ” آشکار شده است. این بحث آنقدر اهمیت دارد که برخی تمام مباحث عرفان نظری را در دو عنوان ” توحید ” و ” موحد ” جمع کرده اند.( صائن الدین ترکه، 1382ش، ص199و جوادی آملی، 1372ش، ص 547). عارف در اثر اطاعت، عبادت و معرفت الهی، دستش دست خدا می شود. زبانش زبان خدا، گوشش گوش خدا و… و هویتی مستقل از خالقش ندارد. (متقي، علي بن حسام‌الدين، ‏‎۱۴۱۳ق، ج1،ح1155،ص230)

هستي شناسي در افق ديدگاه معنویت اسلامي
مسئله ی وحدت وجود یکی از بنیادی ترین مسائلی است که نظام هستی شناسی عرفانی را تحت الشعاع خود قرار داده است و به تمام بحث های متافیزیکی جلوه ای تازه می بخشد همانگونه که اصالت وجود در دستگاه فلسفی صدرایی بر تمام مباحث وجودشناختی این دستگاه تأثیر نهاده است. در حقیقت می توان گفت تمام عارفان و فیلسوفان در مدعای ” وحدت وجود ” با هم اتفاق نظر و اجماع دارند. البته ممکن است با زبان ها متفاوتی بیان شده باشد اما اصل و پایه های این تفکر میان صاحب نظران، یکسان است. در این میان، نظام حکمت صدرایی با بیان اصالت وجود، تبیین روشن تری از این اصل ارائه می دهد. وی مفهوم وجود را از دیگر مفاهیم همسان مانند تشخص و وحدت، از نظر صدقشان بر امور و حقایق خارجی، جدا می سازد. با این مبنا کسی که اصالت وجود و عینی بودن وجود را می پذیرد، کل دیدگاه هستی شناختی او و به ویژه در بحث های وحدت و کثرت، دگرگون خواهد شد.
وجود از اصل ذات و هویت شئ حکایت می کند در حالی که مفاهیم همسان همچون وحدت، تشخص و … یک ویژگی هویت خارجی است و نه خود آن. پذیرش این مبنای فلسفی، ما را به پذیرش یک نوع وحدت و اشتراک خارجی میان اعیان خارجی می کشاند. زیرا مفهوم وجود در ذهن ما مفهوم واحدی است و اگر همین مفهوم همواره از متن واقع حکایت کند، تمام آنچه که در متن واقع یافت می شود، باید در ذات خود و اصل هویت خارجی شان با یکدیگر اشتراکی داشته باشند که مصحح انتزاع مفهومی واحد باشد. این اشتراک و جهت وحدت در اصطلاح صدرایی به ” وحدت عینی وجود ” معروف است. همین حقیقت خارجی – و نه حمل مفهوم عارضی وجود بر مصادیق – است که مراتب و شدت و ضعف دارد و گفته می شود که این حقیقت، یک حقیقت واحد دارای مراتب است که در اندیشه ی ملاصدرا ” تشکیک خاصی ” نامیده می شود. ( یزدان پناه، 1388ش، ص157)
در تشکیک خاصی صدرایی، حقیقت عینی وجود در عین اینکه وحدت حقیقی دارد در بردارنده ی کثرتی حقیقی در مراتب تشکیکی آن حقیقت واحد نیز هست. برای فهم دقیق تر از مثال نور استفاده کرده اند. برخی برای نزدیکی به ذهن آن را مانند یک چراغ قوی دانسته اند که پس از انتشار از منبع نور و با فاصله گرفتن از آن، به تدیج قوت و شدت خود را از دست می دهد و سرانجام در تاریکی محو می شود. با یک نگاه می توان گفت تمام این طیف از شدید ترین مراتب آن تا ضعیف ترین آن، یک نور است و با نگاهی دیگر هر یک از مراتب شدید و ضعیف این طیف را می توان از مرتبه ی دیگر متمایز دانست و تمام طیف را متشکل از کثرات نوری دید که در شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند. این دو نگاه ما را به درک وحدت نزدیک تر می سازد.
ملاصدرا در نظر نهایی خود (شیرازی، 1981م، ج2، ص 300و 301) از نظریه ی تشکیک خاصی به نظریه ی وحدت شخصی وجود می گراید. بر همین اساس، رابطه ی علیت، تبین خاصی می یابد. علت و معلول که دو حقیقت وجودی مرتبط با هم به نظر می رسند، در حقیقت رابطه ای جز ” تشأن ” میان شأن و ذی شأن (طور و ذی الطور) نیست. یعنی آنچه در خارج با عنوان حیثیت ” تأثّر” یافت می شود و مبنای بحث علیت قرار می گیرد، با نگاه دقیق چیزی جز ” تشأن ” نیست و این همان وحدت وجود عرفان است.
به عبارت روشن تر وجودی که به عنوان حقیقت عینی و خارجی اصیل شناخته می شود، یکی بیش نیست. از این دیدگاه هنگامی که از حقیقت اصیل سخن می گوییم، از کثرت نمی توان سخن گفت. زیرا چیزی غیر از آن واحد مطلق را نمی توان به صفت وجود موصوف کرد. البته این ادعا به معنای نفی هر گونه کثرت در عالم واقع نیست. کثرت مشهود در خارج نفی نمی شود بلکه کثرت در مظاهر و شئون آن وجود مطلق، واحد است. این کثرات به صورت مجازی به وجود متصف می شوند زیرا مصداق بالذات وجود، ویژگی خاصی به نام اطلاق و عدم تناهی دارد که اصولاً مانع اتصاف حقیقی هر امر دیگری به وصف وجود می شود. بنابراین مصداق بالذات وجود، یکی است.
بزرگانی همچون سید حیدر آملی به این مطلب تصریح دارند. ایشان در این باره چنین می گوید: ” بدان که این وجود، یعنی حق تعالی که اطلاق، بداهت، وجوب و وحدتش از طریق نقل و عقل و کشف ثابت شده است، در صورت های مظاهر و مجالی دارای ظهور و کثرتی است. (آملی، حیدر بن علی، 1368ش، ص659) … مقصود این است که در هستی چیزی جز او و مظاهرش که به نام خلق و عالم و غیر آن خوانده می شوند، نیست. هر چند او در هر مظهری حکمی دارد که غیر از حکمی است که در مظهر دیگر دارد و این به حسب اسماء و صفات و کمالات اوست.” (آملی، حیدر بن علی، 1368ش، ص667)
در عالم هستی تنها وجود حق و مظاهر وی نمایان است و مظاهر و تجلیات حق تعالی جز به صورت اعتباری، موجود نیستند. به بیان دقیق، محمول وجود، به طور حقیقی و ذاتی جز بر وجود حق حمل نمی شود و وجود حق تعالی، همان وجود مطلق واحدی است که تمام کثرات مشهود شئون و تجلیات او می باشند. این کثرت ها به دلیل اسماء و صفات الهی است که به صورتی خاص جلوه کرده است و می توان تجلی تام اسماء الهی را در وجود ائمه ی اطهار(ع) که انسان کامل هستند، یافت. به همین خاطر هر چه عارف اتصال باطنی بیشتری با نور ائمه (ع) داشته باشد، کمالات بیشتری کسب می نماید.
در هستی شناسی عرفانی، پس از مقام ذات خداوند، از تجلیاتش سخن به میان می آید و در قالب حضرات خمس مطرح می شود. حضرت اول، شامل تعیّن اول و ثانی است. حضرت دوم، همان عالم عقول و ارواح می باشد. سومین حضرت را عالم مثال، و چهارمی را عالم ماده ذکر کرده اند. حضرت پنجم که در برخی آثار عرفانی با نام کون جامع مطرح می شود، همان مقام انسان کامل است. انسان کامل، قلب عالم امکان است و حلقه ی فیض الهی است و هر کسی که می خواهد در سلوک عرفانی خود موفق باشد، لازم است به این گوهر هستی متوسل شود و حذف آن از سلوک عرفانی به منزله ی قدم گذاشتن در بیابانی تاریک با درّندگانی بسیار است که رسیدن به مقصود را به خیالی واهی تبدیل می کند. انسان کامل، همان ائمه ی معصومین (ع) هستند که همگی یک نورند و در قالب های مختلف تجلی نموده اند. هر کدام از این حضرات خمس در نگاه عارفان تبیین شده است. تفصیل هر یک از این مراتب، دریایی است که از حیطه ی این نوشتار بیرون است.
خاتمه
معنویت های نوپدید همچون عرفان حلقه با ظاهری زیبا سعی دارند تا باطن خود را با استفاده از الفاظ زیبا و کارهای عجیب راز گونه پنهان کنند تا در پناه این عقاید و عملکرد باطل، جوانان این مرز و بوم را به تباهی بکشانند و در این هیاهو، اهداف ناصحیح خود را عملی سازند. اما باید دانست آنچه به عنوان معنویت و عرفان مطرح می کنند، بی راهه ای بیش نیست.
در این نوشتار به نقش شیطان در مبانی متافیزیکی و هستی شناسی آن بررسی گردد. از دیدگاه عرفان حلقه، عرفان، اتصال به حلقه های رحمانیت الهی است که از طریق مسترها صورت می پذیرد. حال آنکه در این سیستم، به جای این که در نهایت شناخت خدا به دست آید، تنها اعتقاد و باور به شعور کیهانی حاصل می شود نه شناخت خداوند. اما در عرفان اسلامی، تمام جهان به منزله ی تجلی خداوند است و عارف در نهایت به یکی شدن با خدا می رسد یعنی به مقام فناء فی الله نائل می گردد. در اثر اطاعت، عبادت و معرفت الهی، دستش دست خدا می شود. زبانش زبان خدا، گوشش گوش خدا و… و هویتی مستقل از خالقش ندارد.
هستی شناسی عرفان حلقه با شیطان گره خورده است. اعتقاد به شیطان و قدرتش بیش از آنچه هست، آدمی را به ذلت در برابر شیطان وا می دارد. هرچه باور به قدرت شیطان بیشتر شود، اطاعت از او و مدد جستن از او بیشتر می گردد و همین امر موجب فاصله گرفتن از خداوند خواهد شد. در این شرایط نه تنها به ایمان عمیق تر نخواهد شد و انسان به عرفان نمی رسد، بلکه از ایمانی که داشته دور گشته و در زمره ی بندگی شیطان قرار می گیرد.
با تبعیت از شیطان، دین داری و شریعت محوری کم رنگ می گردد و تا آنجا می رسد که دین کنار گذاشته می شود و آزادی بی قید و بند، جای دین می نشیند. دین که پایبندی به آیین و آدابی است، محو می شود. این ها اتفاقاتی است که در عرفان حلقه رخ داده و متاسفانه هنوز طرفدارانی را به گرد خود جمع کرده است.
امید است که لطف الهی این نوشتار را راهی برای روشن نمودن هویت واقعی این عرفان واره قرار دهد و گامی باشد برای شفاف سازی مبانی آن که موجب تردید و گمراهی عده ای شده است تا بتوانند میان مبانی آمیخته شده ی صحیح و ناصحیح آن پرده های غفلت را کنار زده و راه را برای تابش نور الهی و عرفان اسلامی در دل خود باز نمایند.

 

کتاب نامه
1. قرآن کريم
2. ترکه اصفهاني، علي بن محمد، تمهید القوائد، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم. بوستان کتاب قم، 1381ش
3. حیدر بن علی، جامع الاسرار و منبع الانوار، آملی، تصحیح هنری کربن و عثمان یحیی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی – انجمن ایران شناسی فرانسه، 1368ش
4. شیرازی، صدر الدین محمد، بیروت، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العلیقة الاربعة، داراحیاء التراث العربی، 1981 م
5. صائن‌الدين علي‌بن‌محمد الترکه، تحرير تمهيد القواعد جوادي آملي، عبدالله، تهران، الزهرا (س)، 1372ش
6. صدوق، علل الشرایع، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، 1966م
7. طاهری، محمد علی، انسان از منظری دیگر، تهران، بیژن، 1388 ش
8. ————-، انسان و معرفت، ارمنستان، انتشارات گریگور تاتواتسی،2011م
9. ————-، عرفان حلقه (کیهانی)، قم، انتشارات اندیشه ماندگار، 1388ش
10. ————-، موجودات غیر ارگانیک، ارمنستان، انتشارات گریگور، 2011م
11. طبرسي، احمدبن علي، احتجاج، نجف، النعمان، ‎۱۳۸۶ق
12. العسگري، ابي هلال، معجم الفروق اللغوية، العسگري، ابي هلال، قم، موسسه النشر الاسلامي، 1412ق
13. فناري، محمد بن حمزه، مصباح الانس في شرح مفتاح غيب الجمع و الوجود، حسن زاده آملي، حسن، شارح، تهران، فجر؛ وزارت ارشاد اسلامي، اداره کل انتشارات و تبليغات، 1363ش
14. قراملکی، احدفرامرز، اصول و فنون پژوهش در گستره ی دین پژوهی، قم، انتشارات مرکز مدیریت حوزه ی علمیه ی قم، 1383ش
15. قيصري، داود بن محمود، رسائل قيصري: التوحيد النبوه والولايه. اساس الوحدانيه. نهايه البيان في درايه الزمان، آشتياني، جلال الدين، شارح و مصحح، تهران، موسسه پژوهش حکمت و فلسفه ايران، 1357ش
16. کلینی، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363ش
17. لوییس معلوف، المنجد، في اللغه والادب العلام، بیروت، دارالمشرق، 1972م
18. متقي، علي بن حسام‌الدين، کنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، بيروت، موسسه الرساله، ‏‎۱۴۱۳ق
19. مجلسي، محمدباقربن محمدتقي، بحارالانوار، الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بيروت، موسسه الوفا، ۱۴۰۳ق
20. مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب السلامیه، 1379ش
21. یزدان پناه، یدالله، مبانی و اصول عرفان نظری، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1388ش
22. یوسفیان، حسن، کلام جدید، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت) ،1390ش

 

مطالب مرتبط