آنتونیو کاسسه

آنتونیو کاسسه (به ایتالیایی: Antonio Cassese) (ژانویه ۱۹۳۷–۲۲ اکتبر ۲۰۱۱) یک حقوقدانان بین‌المللی برجسته ایتالیایی بود.

فعالیت‌های شغلی
کاسسه در سال‌های ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۸ استادی دانشگاه فلورانس را در رشته حقوق بین‌الملل بر عهده داشت. وی بین سال‌های ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ به عنوان اولین رئیس دادگاه بین‌المللی کیفری یوگسلاوی سابق فعالیت می‌کرد و تا پایان عمر نیز در شعبه تجدید نظر آن دادگاه به قضاوت مشغول بود. کاسسه در سال ۲۰۰۴ هدایت کمیسیون بین‌المللی سازمان ملل برای تحقیق در مورد نسل‌کشی در دارفور را بر عهده داشت. وی همچنین اولین رئیس دادگاه ویژه لبنان برای ترور رفیق حریری بود و تا اواخر عمر همچنان این سمت را در دست داشت.

تألیفات
کاسسه کتاب‌ها و مقالات زیادی در زمینه حقوق بین‌الملل به رشته تحریر درآورده است. کتاب‌هایی از او که به فارسی ترجمه شده‌اند عبارت‌اند از:

حقوق بین‌الملل
حقوق بین‌الملل در جهانی نامتحد
حقوق کیفری بین‌المللی
حکومت‌های غیرانسانی: نقض حقوق بشر در اروپای امروز
نقش زور در روابط بین‌الملل

*******************

📘نقش زور در روابط بین‌الملل
✍🏻نویسنده: آنتونیو کاسه سه
📝مترجم:مرتضی کلانتریان

📃«مروری بر کتاب:
🔸آنتونیو کاسه‌سه(۲۰۱۱-۱۹۳۷)، کارشناس علوم سیاسی و حقوقدان ایتالیایی است. وی در این کتاب به بررسی مفهوم قدرت و اعمال زور در روابط بین‌المللی به زبان ساده می‌پردازد.

🔸کتاب به طور خلاصه درباره تقابل زور و حق در روابط بین‌الملل است. قسمت اول کتاب درباره بمباران هسته‌ای هیروشیما و ناکازاکی است. کتاب به خوبی عمق فاجعه را نشان می‌دهد. مردمی که ناگهان با تشعشع نوری بسیار شدید و قرار گرفتن در تونل گرما همه چیز را نابود شده می‌یابند. همه ساختمان‌ها و پل‌ها از بین رفته‌اند و آدم‌ها مرده‌اند. زنده‌ها زخم‌های عمیقی دارند و پوستشان از گوشتشان جدا شده و آویزان مانده است. نه بیمارستانی برای مداوا مانده و نه کسی اصلا می‌داند که با این زخم‌های عمیق و وحشتناک چه باید کرد.

🔸این تصویر هیروشیمایی است که به دستور ترومن، رییس جمهور وقت ایالات متحده، و با اطلاع و موافقت چرچیل، نخست وزیر بریتانیا، بمباران هسته‌ای شد. نویسنده مدعای طرفین را به دقت بررسی می‌کند. ترومن و چرچیل و وزیر دفاع ایالات متحده محورهای زیر را برای توجیه این بمباران مطرح می‌کنند:

🔸کشته شدن مردم ژاپن باعث توقف جنگ و جلوگیری از کشته شدن صدها هزار نفر دیگر شد.
-ژاپن اقدامات غیرقانونی در طول جنگ انجام داده بود و ایالات متحده مقابله به مثل کرد.

🔸اما نویسنده با بررسی اظهارات دیگر چنین نتیجه می‌گیرد که:
-هیچ حق قانونی برای جلوگیری از کشتار به وسیله کشتار وجود ندارد. یعنی در جنگ نمی‌توان با کشتار عده زیادی ادعا کرد مانع از کشتار دیگران شده‌ایم.
-اقدامات غیر قانونی ژاپن تناسبی با واکنش بزرگ و سنگین ایالات متحده نداشت.
-ژاپن در صورتی که تداوم امپراطوری هیروهیتو و احترام او حفظ می‌شد حاضر به توقف جنگ بود و نیازی به بمب اتمی نبود.
-ترومن می‌توانست به پیشنهاد کمیته فرانک (جمعی از دانشمندان کشور) عمل کند که انفجار بمب در یک بیایان غیرمسکونی را پیشنهاد کرده بودند تا ژاپن به قدرت تخریبی سلاح های آمریکایی آگاه شده جنگ را متوقف کند.
اما بمب در این دو شهر ژاپن، که مراکز نظامی عمده کشور بودند، منفجر شد و بیش از ۱۰۰ هزار نفر کشته شدند.

🔸دو نکته مهم فاجعه از نظر سیاسی این است که ترومن تمایلی به ورود شوروی به جبهه ژاپن نداشت. چرا که در این صورت باید شوروی را در آینده حاکمیت بر این کشور شریک می‌کرد و از این رو بمب اتمی راه سریع‌تری برای پایان جنگ بود. و دولت بعد از جنگ ژاپن بدون هر گونه کینه و دشمنی با آمریکا استفاده از بمب اتمی را غیرقانونی ندانست و حتی نظر دولت زمان جنگ ژاپن را که استفاده از بمب اتم را غیرقانونی و خلاف معاهدات بین‌المللی می‌دانست نظر یکی از طرفین منازعه دانست. از این رو ژاپن از بین خرابه‌های هیروشیما و ناکازاکی به سرعت پیشرفت کرد….

🔸در بریده‌ای از مقدمه کتاب می‌خوانیم:
با دومین جنگ جهانی، روابط و کشمکش میان دو قطب «زور» و «حق»، به نوعی، در عرصه جامعه بین‌المللی تغییر یافته است (حتی در داخل کشورها). دو حادثه مهم شوم و مصیبت‌بار در این تغییر مؤثر بوده‌اند: کشتار یهودیان و انداختن بمب اتمی بر روی دو شهر ژاپن. این به‌خاطر آن نبود که انسان‌ها یک روز صبح که از خواب بیدار شدند خودشان را شریرتر از روزهای قبل یافتند. این دو حادثه به‌خاطر اوضاع و احوال تاریخی مشخصی مفهوم مصیبت‌آمیز تازه‌ای هم از نظر کیفی و هم از نظر کمّی پیدا کردند.

🔸این دو حادثه کشمکش میان دو قطبی را که جامعه جهانی همیشه در آن در نوسان بود تشدید کرد و سرعت بخشید: دو قطب «زور» و «حق» یا با استفاده از گفته کامو «گلوله‌ها» و «گفته‌ها». خشونت با ابعاد وسیعی گسترش یافت. کشتار یهودیان و نابودی کثیری از غیرنظامیان ژاپنی نشان داد که کشورها ممکن است تا چه پایه درنده‌خو باشند.
امتناع از بررسی روابط موجود در عصر اتمی میان دو قطبی که در بالا به آنها اشاره شد، به عذر اینکه کشورها «هیولای بی‌احساس» و بی‌روح هستند، گوش شنوایی برای شنیدن صدای «حق» ندارند، از چیزی جز «قدرت» و «زور» اطاعت نمی‌کنند، اشتباه است.

🔸این تِز «واقع‌گراها» است که مرتب آن را تکرار می‌کنند؛ و این امر آنها را وادار می‌کند که، با وجدان راحت، نسبت به هرگونه جستجویی در خصوص اثری که ضرورتهای اخلاقی و حقوقی ممکن است بر رفتار کشورها در زمینه موضوعاتی داشته باشد که به منافع حیاتی آنها ارتباط پیدا می‌کند با تمسخر اغماض‌کننده‌ای بنگرند.»