سر‌رفتن حوصله مسئله‌ای مدرن و پیچیده (1)

دکتر نعمت الله فاضلی

 

«سر رفتن حوصله» مسئله مهمی است که کمتر درباره آن سخن گفته شده و از این رو جای دارد که درباره آن جدی اندیشید و گاهی عامدانه و آگاهانه با آن مواجه‌ای نقادانه داشته باشیم تا در آن بازاندیشی کنیم. مفهوم «ملال» یا «سر رفتن حوصله» مفهوم پیچیده‌ای است که مابه‌ازاهای تجربی آن متنوع و متضاد است. فیلسوفان و نظریه‌پردازان اجتماعی عموماً در این زمینه اجماع دارند که ملال یا کم حوصلگی یا بی‌حوصلگی پدیده‌ای مدرن است که آدم‌ها در محیط‌های روستایی و قبیله‌گی هرگز یا به ندرت به آن دچار شده‌اند. البته ممکن است در روستاهای امروزی مردان و زنانی که مانند شهرنشینان درگیر زندگی مدرن هستند، عباراتی چون «سر رفتن حوصله» را به کار ببرند اما منظور من آن دسته از روستاها و عشایر است که کمتر دست خوش تغییر شده‌اند.

«سر رفتن حوصله» نشانی بر کاهش ظرفیت‌های وجودی
شوپنهاور در قرن نوزدهم در کتاب «در باب حکمت زندگی» پیش‌بینی می‌کند که تا پایان قرن بیستم در پی کاهش تدریجی ظرفیت‌های وجودی و درونی، آدم‌ها کم حوصله‌تر می‌شوند. بر این اساس جمله «حوصله‌ام سر رفته است» بیانگر کاهش ظرفیت‌های معنایی درون ماست که موجب شده با دنیای درون خودمان ارتباط کمتری داشته باشیم.

انسان مدرن گرفتار در چنگ ملال
اگر بخواهیم مفهوم «حوصله‌ام سر رفته» را بیشتر واکاویم، می‌توانیم به کتاب لارس اسونسن تحت عنوان «فلسفه ملال» (ترجمه افشین خاکباز) مراجعه کنیم. هر چند نویسنده در خلق دیدگاهی منسجم و روشن از «ملال» موفق نبوده اما در مجموع کتابی جذاب، خواندنی و مردم‌پسند درآمده که پر از کلمات قصار و ایده‌های شگفت انگیز و خواندنی است. اسونسن در این کتاب تشریح می‌کند که انسان مدرن و امروزی در دل «فرهنگ ملال» زندگی می‌کند. به گفته او «ملال» همچون مِه زندگی آدم و جامعه امروزی را در بر گرفته و نوعی نگون بختی را بر آدم‌ها تحمیل کرده است. اسونسن نشان می‌دهد که انسان‌های گرفتار در ملال برای آنکه زندگی جالب و بدون ملالی را داشته باشند، متحمل ریسک‌ها و مخاطرات بدی می‌شوند و از همین رو معتقد است ملال، رنج‌ها و بلاهای فراوانی بر سر آدم امروزی می‌آورد.

فرهنگ «سر رفتن حوصله
از مباحث اسونسن می‌توان استنباط کرد که «ملال» یا «سر رفتن حوصله» نوعی فرهنگ است که فقدان معنای شخصی در زندگی را بر ما آدم‌ها تحمیل می‌کند. به تعبیر اسونسن «ملا» برچسب سفیدی است که آدمی بر روی هر چیزی که نتواند توجه و علاقه‌اش را برانگیزاند و جلب کند، الصاق می‌کند.

«سر رفتن حوصله» از بی‌کیفیتی
یی‌حوصلگی بیان دیگری از فقدان کیفیت است. آدمی وقتی با موقعیت‌ها و وضعیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که به هر دلیل احساس می‌کند آن موقعیت کیفیت لازم را برای برقراری ارتباط ندارد، اغلب می‌گوید «حوصله ندارم». در واقع گاهی که با وضعیت «تهی بودگی» روبه‌رو می‌شویم و توان برانگیخته شدن را از دست می‌دهیم یا در ما کاهش پیدا می‌کند، این حالت را با عبارت «حوصله ندارم» نشان می‌دهیم. نکته مهم این است که فقدان کیفیت نه در خود موقعیت بلکه متناسب با جایگاه ما در آن موقعیت است و از همین رو این امکان وجود دارد که شخص دیگری در همان موقعیت احساس نشاط، باانگیزگی و شور داشته باشد.

مطالب مرتبط