ایمان؛ مسئله مارتین لوتر

مارتین لوتر، شاخص ترین چهره اصلا حات دینی اروپا در قرن شانزدهم، کسی است که توانست برای نخستین بار اهمیت ایمان عمیق فردی به خداوند را نشان دهد و نقش مهمی در پایان گرفتن قرون وسطی داشته باشد. خشایار دیهیمی مترجم کتاب«مارتین لوتر» نوشته وی اچ اچ گرین در گفت وگو با روزنامه سرمایه دیدگاه های خود را درباره نقش و اهمیت این چهره مذهبی اروپا بیان کرده است. بخش کوتاهی از این گفت وگو به شرح ذیل است:

 

•عقاید لوتر که سبب شد وی علیه دستگاه کلیسا و دینی که شالوده اش براساس ترس از دوزخ بود به پاخیزد بر چه معیارهایی استوار بود و چگونه شکل گرفت؟ آیا زمینه آن از پیش فراهم آمده بود؟

در واقع نه تنها مارتین لوتر بلکه هر شخصی که بانی یک تحول تاریخی می شود نمی تواند در یک برهوت متولد شود و قطعا باید پیش زمینه هایی وجود داشته باشد. باید اوضاع و احوال اجتماعی مساعد باشد تا یک شخص بنا به هزار اتفاق به چهره شاخص یک جریان تبدیل شود. در مورد لوتر نیز این گونه بوده است. یعنی هم مسائل اقتصادی و سیاسی در کار بوده، هم منازعات درون دینی در کار بوده و هم اوضاع و احوال اجتماعی دخیل بوده است. بی مقدمه نمی شد که مثلا با آن تعبیر مشهور رفت و بیانیه معروف خویش را بر در کلیسا چسباند. هزاران انسان نیز ممکن بود چنین کاری بکنند، اما چنین تحول شگرفی به نام آنان ثبت نشود چرا که شرایط آماده نبود. در واقع می توان گفت قرعه فال به نام لوتر افتاد. وگرنه حتی می شود گفت لوتر این مقدار رادیکال هم نبوده است. اتفاقا لوتر رادیکال ترین آدم در تبلیغ اندیشه های جدید یا پروتستانتیسم نبود ولی مجموعه اتفاقات جوری پیش آمد که او برجسته تر شد.

•آیا شما گفتار مارکس را درست می پندارید که باور داشت «لوتر مذهب را آزاد کرد نه انسان را» یا اعتقاد ماکس وبر را صادق می دانید که بر نقش موثر لوتر در پیدایش مفاهیمی چون دموکراسی و سرمایه داری تاکید می کرد؟

ببینید، همه اینها اصلا به شخص لوتر برنمی گردد، یعنی اشتباهی رخ داده است. یکی این است که لوتر چه فکر می کرد و چه می خواست و یکی این است که بر مبنای آنچه او کرد، بعدا چه اتفاقی افتاد، در این معنا در واقع هیچ کدام این دو بر خطا نیستند. یعنی هر دوی این حرف ها صادق است. به دلیل آن که هر دوی اینها به نوعی با تفاسیری که از لوتر شد و به دنبال جبهه گیری هایی که بر مبنای اندیشه لوتر شد، اتفاق افتاد. بنابراین می توان گفت که لوتر سهم داشته اما سهم ناخواسته بوده است. این را نمی توان گفت که لوتر آمده بود تا پایه های دموکراسی را بنا نهد یا مثلا آمده بود روح سرمایه داری را تقویت کند یا بنا به تعبیر مارکس آمده بود که مذهب را آزاد کند. اینها در خود اندیشه لوتر چندان مشخص نیست بلکه حاصل و عواقب آن است. در حقیقت، تمام اینها را نمی توان مستقیما به شخص لوتر ربط داد. یعنی باید لوتر را بیشتر به یک نقطه عطف در یک جریان تشبیه کرد که از آن انشعابات مختلفی صورت گرفته است. با این وجود نمی شود لزوما گفت هرچه از این نقطه عطف نشات گرفته یا آن شاخه های متعدد همه عینا جزء مقاصد لوتر بوده است.

•یعنی به نظر شما می توان گفت که آرای لوتر چیزی میان این دو تعبیر بوده است؟

به نظر من نباید همه اینها را در شخص لوتر پیدا کرد. لوتر نماینده ای است که در دوره ای اتفاقی را نمایندگی کرد. یعنی مبارزه علیه یک دستگاه، یک دستگاه بسیار سلطه گر و دلیل این مبارزه همان صحبتی بود که در ابتدا بیان کردم، یعنی این که یک شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی وجود داشت. بنابراین هرکدام از گروه ها سعی کردند منافع خودشان را تحت لوای حمایت از لوتر و اندیشه های او پیش ببرند. حساب شخص لوتر را باید از حساب مجموعه جریان هایی که بعد از لوتر و تحت نام او انجام گرفت، جدا دانست.

•با توضیح کامل شما تا حد بسیاری این موضوع روشن شد، اما در زندگی لوتر نکات پرسش برانگیز بسیاری می توان یافت. به عنوان نمونه همان گونه که جناب عالی نیز فرمودید، لوتر علیه تسلط کلیسا و تفکرات خرافی آن قیام کرد، اما چرا همین فرد از قیام دهقانان آلمانی بر ضد سلطه گران حمایت نکرد و حتی علیه آنان موضع گرفت و آنان را سگ درنده و دیو خطاب کرد؟

در واقع یکی از نکات بسیار مهم در ماجرای لوتر آن بوده که حکومت کلیسایی با حکومت دنیوی در تضاد بوده است. لوتر که علیه هردوی اینان قیام نکرده بود. اتفاقا لوتر می گفت که حکومت دنیوی را باید مقدس و محترم برشمرد. در عوض با آن حکومتی که به نام دین می خواهد خودش را تحمیل کند، باید مبارزه کرد. یعنی اگر آن منافعی که در گروه های اجتماعی پروس آن زمان وجود داشت و البته هرکدام تضاد منافعی را نیز با کلیسا داشتند، نمی بود. لوتر اصلا امکان پیشبرد عقاید خود را نمی یافت. آنچه روشن است جنبش دهقانان علیه کلیسا نبود، بلکه علیه سلاطین و برضد فرمانروایان محلی داخل پروس بود. لوتر اصلا کاری به آنها نداشت و می گفت که کار دنیا را به دنیاداران بسپارید و کار دین را به مومنان. بنابراین در این میان تناقضی وجود ندارد. لوتر یک انقلابی برای منافع طبقات فرودست نبود. در واقع اگر به اشتباه بگوییم که لوتر یک انقلابی در جهت اصلاح کلی جامعه بود، آن وقت فکر خواهیم کرد که عملکرد او با گفتارهایش در تناقض است.

•پس به چه سبب پس از آن که جنبش دهقانان سرکوب شد، لوتر بیانیه ای عکس نظر پیشین خویش انتشار داد و بر شاهزادگان و اشراف تاخت و گفت که دیوان به کالبد شاهزادگان رفته اند؟

مسئله لوتر مسئله ای دینی است. بنابراین از منظر دینی او می خواهد ایمان را نجات بخشد. به همین دلیل با کلیسا درمی افتد. برای درافتادن با کلیسا از قدرت آریستوکراسی، قدرت سلاطین و حکومت های محلی استفاده می کند. می دانید که چندین ماهی که وی تحت تعقیب بود، تنها از طریق پناه جستن به دربارهای اینان یا کمک های اینها توانست که بگریزد. بنابراین برای لوتر اصلا مسئله، طبقاتی نیست که بخواهد یک بار از دهقانان دفاع کند، یک بار از سلاطین. از نظر او در واقع مسئله این است که انگیزه ایمانی در پشت هیچ کدام از اینها نیست. او چرا دهقانان را روح خبیث می نامد؟ برای این که می بیند آنان هیچ انگیزه دینی در این حرکت ندارند. در حقیقت حرکت او حمایت از اشراف نبوده، بلکه رد کردن انگیزه های دهقانان بوده است. آن موقع هم که دهقانان مورد سرکوب واقع می شوند و او علیه اشراف سخن می گوید، مردود دانستن انگیزه های سرکوب بوده است، چرا که هر دو از آن چیزی که تصورش را داشتند، بسیار دور بودند.