رالف والدو امرسون

مترجم: فرهاد کاوه

«رالف والدو امرسون» شاعر برجسته آمریکایی است که مدت ها در مقام یک کشیش موحد به موعظه پرداخت. او در زادگاه خود «کنکورد» دایره ای ادبی تاسیس کرد و به پرورش تفکرات و اندیشه های نو پرداخت و در این راه از وجود بزرگانی چون «هنری دیوید ثورو» نویسنده مقاله معروف «نافرمانی مدنی» و همچنین «ناتانیل هاوثورن» در این انجمن بهره برد. او طی مسافرت های متعددی که به انگلستان داشت موفق به ملاقات با «وردز ورث»، «کولریج» و «توماس کارلایل»،شد که همگی از اندیشمندان و نویسندگان بزرگ زمان خود بودند و «امرسون» به مدت ۵۰ سال با «کارلایل» مکاتبه می کرد و به شدت تحت تاثیر اعتقاد او مبنی بر اهمیت والای نمادهای تاریخی قرار گرفت که در جمله آثار او نمایان است. او مدتی طولانی نیز در جنبش ضد برده داری فعالیت می کرد و از مدافعان سرسخت حقوق زنان به شمار می آمد.«رالف والدو امرسون» (Ralph Waldo Emerson) در ۲۲ ماه مه سال ۱۸۰۳ در بوستون به دنیا آمد. او که اجداد پدری اش همگی از روحانیون مسیحیت بودند به مانند پدرش تحصیلات اولیه اش را در بوستون و سپس کالج هاروارد گذراند و در سال ۱۸۲۱ فارغ التحصیل شد. در خلال همان دوران «امرسون» نشریه ای راه اندازی کرد که بعدها دستمایه بسیاری از سخنرانی ها، مقالات و کتب او شد. در سال ۱۸۲۵ «امرسون» برای تحصیل در رشته الهیات به دانشگاه هاروارد رفت و اندکی بعد با دختر ۱۷ساله ای به نام «الن لوئیزا» ازدواج کرد که مدتی بعد در اثر ابتلا به بیماری سل جان خود را از دست داد. او پس از فراغت از تحصیل برای اولین و آخرین بار به استخدام اداره مردم کلیسای موحدان بوستون درآمد و پس از مدتی کشیش مخصوص انجام آئین ربانی کلیسا شد.

او سه سالی را در این شغل گذراند اما به تدریج علاقه به شغل خود را از دست داد و اعلام کرد که دیگر علاقه ای به انجام آئین های دسته جمعی ندارد ولی در عین حال هنوز به موعظه و سخنرانی علاقه مند بود. عاقبت اعتقادات و احساسات متناقض او سبب شد تا از مقام کلیسایی خود استعفا دهد و هیچ گاه نتوانست به آرزوی دیرینه اش یعنی معلمی و موعظه در یک زمان تحقق بخشد و شاید این به واسطه خللی بود که در اعتقادش به وجود خدا پدید آمده بود.

او در سال ۱۸۳۲ به اروپا سفر کرد و با «ویلیام ووردزورث»، «ساموئل تیلور کولریج» و «توماس کارلایل» ملاقات کرد و همگی آنها لب به تحسین تفکرات و اندیشه های او گشودند با این حال سال ها بعد، نویسنده ای انگلیسی به نام «آلگرنون چارلز سوئین بورن» در اظهارنظری خشمگینانه «امرسون» را اینگونه تعریف کرد: «او تنها بوزینه ای چروکیده است که برای ارتقای خود بر شانه های بزرگی چون «کارلایل» نشست.» «امرسون» پس از دیداری که با نویسندگان هم عصر خود در انگلستان انجام داد به ایالات متحده بازگشت و به سخنرانی در باب تاریخ طبیعت، بیولوژی و تاریخ پرداخت و در سال ۱۸۳۵ با «لیدیا جکسون» ازدواج کرد و تا آخر عمردر کنار او در روستایی به نام «کنکورد» در ایالت ماساچوست زندگی کرد. «امرسون» اولین اثر مکتوب خود را تحت عنوان «طبیعت» در سن ۳۳ سالگی خلق کرد که مجموعه ای از مقالات او طی سال های پیشین بود. او در این کتب عقاید و اندیشه های خود را بیان کرد و به تاکید بر «فردگرایی» پرداخت و حاکمیت سنتی را رد کرد. او در «طبیعت» همگان را به احساس «لذت ارتباطی اصیل با جهان آفرینش» دعوت کرد و بر مفهوم «وجود بی نهایت یک فرد» تاکید کرد. «هر مخلوقی، مفرد است و لازم است که در کنار هم و در هماهنگی با طبیعت به حیات خود ادامه دهند. آفرینش در کالبد همگی، جریان دارد. پس من ذره ای از آفرینشم. من ذره ای از خدایم.» او طی مقالات جنجال برانگیزی با عناوین «دانشجوی آمریکایی» و «سخنی با دانشکده الهیات» به نقد روشنفکران هاروارد پرداخت و درباره رواج آن دسته اعتقادات بی هویت که به مسیحیت نسبت داده می شود، هشدار داد و در مقابل سال های سال از سوی دانشگاه هاروارد طرد شد اما پیام او بسیاری از جوانان مشتاق را به خود جذب کرد و تعداد اعضای انجمن موحدان را که زیر نظر کشیشی به نام «میج» اداره می شد، افزایش داد. «امرسون» در سال ۱۸۴۰ برای راه اندازی مکان گفت وگویی برای بیان نظریات مختلف در باب اصلاحات اجتماعی به «مارگارت فولر» کمک های شایانی کرد. او در سال ۱۸۴۱ بسیاری از سخنرانی ها و نوشته های خود را تحت مجموعه ای به نام «مقالات» به چاپ رسانید و در پی آن جلد دوم «مقالات» و «خطابه هایی در باب طبیعت» را منتشر کرد. او در این آثار خوانندگان را به «اعتماد به نفس» دعوت می کند و به آنها توصیه می کند که از استعدادهای ذاتی خود بهره برند و از آنها برای خودشناسی استفاده کنند و در این راه از الهامات طبیعت غافل نشوند. «امرسون» در دهه ۵۰ به سخنرانی تمام وقت بدل شد و طرفداران بسیاری یافت. «سلوک زندگی» و «جامعه و فردیت» نام آثار بعدی او است که با موفقیت فراوان همراه شد و سرانجام «امرسون» در ۲۷ آوریل ۱۸۸۲ در زادگاه خود چشم از جهان فرو بست.