استدلال دوم دکارت

 

 احمدرضا همتی مقدم

در دو نوبت قبل استدلال اول دکارت توضیح داده شد اما دکارت برای دیدگاه خود استدلال دیگری نیز ارائه داده است. در «تاملات ششم» دکارت ادعا می کند که چیزهای فیزیکی و مادی دارای «بعد» و امتداد هستند. مثلا یک جراح می تواند مغز را با چاقو به بخش هایی تقسیم کند. اما ذهن این ویژگی را ندارد. در نتیجه براساس قانون لایب نیتس (یعنی اگر یک ویژگی یافت شود که A آن را داراست اما B فاقد آن است، بنابراین A وB موجودیت های مجزایی خواهند بود) دوآلیسم حاصل می آید. در نوبت قبل گفته شد که قانون لایب نیتس در هر دو استدلال دکارت برای دوآلیسم استفاده می شود. استدلال دکارت در اینجا نیز معتبر است. اما سئوال این است که آیا مقدمات او صادق اند یا نه؟ آیا ما می توانیم بگوییم که ذهن هم دارای بعد است یا مثلا ۱۰ کیلوگرم وزن دارد یا عروق خونی از میان آن می گذرد؟ به نظر می رسد که پاسخ منفی است؛ دلیل آن هم این است که چنین نظراتی برای ما نا آشنا است. ما می دانیم که آب، H۲o است. قبل از کشف نظریه اتمی، این ادعا که یک مایع از ذرات ریز بسیار تشکیل شده، برای مردم عجیب و غریب بود. اما این دلیل نمی شد که آب از ملکول های H۲o تشکیل نشده باشد. اگر مغز و ذهن دقیقا این همان باشند (همان گونه که نظریه پردازان این همانی و ذهن و مغز می گفتند) ما ممکن است بعدا با واقعیت های تعجب برانگیزی روبه رو شویم. در واقع دکارت در این استدلال از پیش دوآلیسم را نتیجه گرفته است یعنی استدلال او مصادره به مطلوب است. در واقع ما دلیلی نداریم که مقدمات او را بپذیریم (اینکه ذهن غیرقابل تقسیم و فاقد امتداد است). استدلال دوم دکارت اگرچه معتبر است اما مصادره به مطلوب است. امروزه پیشرفت های حاصل شده در جراحی مغز و فیزیولوژی، مسئله غیرقابل تقسیم بودن ذهن را به چالش کشیده اند. اگر مسیرهای عصبی اتصال دهنده دو نیمکره مغز یعنی «کورپوس کالوزوم» قطع شود، رفتارهای تجربی دوگانه ای ظاهر می شود، به گونه ای که می توان گفت دو ذهن خودآگاه متمایز به وجود می آید. هم چنین ضایعات مغزی برخی اوقات باعث تجزیه و جداسازی کارکردهای روانی می شوند. این نتایج نشان می دهد که ذهن یکپارچه و یگانه نیز می تواند تقسیم شود. البته برخی که از «دوآلیسم خاصه ای» (property dualism) دفاع می کنند از این مسئله مبرا هستند. چون آنان ذهن را جوهری مجزا در نظر نمی گیرند و در نتیجه مسئله تقسیم ناپذیر بودن ذهن نیز منتفی است.

مفهوم دیگری نیز از واقعیت فیزیکی وجود دارد که موافقین دوآلیسم از آن، برای دفاع از دوآلیسم خصوصا نوع دکارتی آن، استفاده می کنند. پیشرفت های علمی در این چهارده قرن اخیر نشان داده است که قوانین حاکم بر واقعیت های مادی را همیشه می توان در اصطلاحات منطقی و ریاضی دقیق توضیح داد. به قول گالیله «کتاب طبیعت به زبان ریاضی نوشته شده است». موافقین استدلال می کنند، ماهیت تفکر، ادراک، امیال و احساسات ما به خوبی، ناظربودن قوانین ریاضی بر آ نها را انکار می کند. پس می توان گفت حالت های روانی، غیرمادی هستند. البته این استدلال بیشتر از همان «دوآلیسم خاصه ای» حمایت می کند تا دوآلیسم دکارتی. اما موافقین استدلال می کنند با توجه به اینکه احساسات و امیال ما مادی نیستند می توان یک جوهر غیر مادی را نیز اثبات کرد.

البته دلایل چندی وجود دارد که فکر کنیم، حالت های روانی نمی تواند توسط قوانین ریاضی توضیح داده شود. برخی فیلسوفان تاکید دارند که حالت های روانی، «التفاتی» (Intentional) هستند، یعنی همیشه معطوف به چیزی هستند. ما فقط امیدوار نیستیم، بلکه به چیزی امید بسته ایم. وقتی می اندیشیم یا آرزو می کنیم، به چیزی می اندیشیم و چیزی را آرزو می کنیم. برخی فیلسوفان قاره ای چون «برنتانو» و حتی فیلسوفان تحلیلی مشربی چون «دیویدسون» نیز بر این عقیده اند. حتی از نظر «دیویدسون» وجه ممیزه امر روانی همان چیزی است که «برنتانو» آن را حیث التفاتی خوانده است. بنابراین تفکرات و امیال ما چون «التفاتی» هستند یعنی معطوف به چیزی هستند، نمی توانند در قالب قوانین ریاضی، توضیح داده شوند، در نتیجه غیرمادی اند.

اما دیدگاه التفاتی بودن جای بحث دارد. چون برخی انواع حالت های روانی معطوف به چیزی نیستند مانند احساس درد یا خارش، بلکه خواص کیفی (qualia) معینی هستند (قبلا توضیح داده شد) که قابل توصیف اند. اما با این حال برخی استدلال کرده اند که حالت های روانی- چه التفاتی و چه غیرالتفاتی- را نمی توان در اصطلاحات منطقی و ریاضی دقیق توضیح داد، پس غیرمادی اند و حتی می توان نتیجه گرفت که از یک جوهر غیرمادی به وجود می آیند.

سنت فلسفی جهان اسلام

مهر: دکتر سید حسین نصر استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جورج واشینگتن، در گفت وگو با خبرنگار «مهر» در پاسخ به این پرسش که آیا فلسفه اسلامی قابلیت این را که به پرسش های جدی جوامع پاسخ گوید دارد یا خیر گفت: سنت فلسفه اسلامی در بعدی ورای زمان و مکان قرار دارد. سنت فکری و فلسفی جهان اسلام مانند گنجینه و ذخیره ای است که حیاتی همیشگی دارد و تا وقتی ملتی زنده است، از این سنت سیراب می شود. دکتر نصر افزود: معرفت و آگاهی از این نکته که فلسفه اسلامی قابلیت پاسخگویی به پرسش های جدی جوامع را دارد تنها مسئله ای مکتبی و آکادمیک نیست، بلکه مسئله حیات ما است.

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جورج واشینگتن، یکی از ویژگی های مهم فکری این سنت فلسفی که بیش از هر چیز ملل غرب را متوجه این طرز تفکر کرده، آموختنی نبودن و بلکه پیمودنی بودن فلسفه در مکتب سنت اسلامی دانست و گفت: فلسفه مکتب و درس نیست، بلکه نوعی پیمودن و شدن و یا یک نوع تحول درونی است. به همین دلیل به دنبال تحولات درونی است که می توانیم به این پرسش ها پاسخ جدی

مطالب مرتبط