بررسی تاثیر چربی ها بر خلق و خوی انسان ها

محققي به نام ژوزف هيبلن معتقد است كه چربي ها كليد درمان افسردگي هستند. روزي او در حالي كه مغز انساني در دستش بود در آزمايشگاه ايستاده بود. ناگهان جرقه اي در ذهنش پديد آمد؛ مغز همه اش از چربي است و هيچ تفاوتي بين تكه اي كره و مغز وجود ندارد. او مي دانست كه چربي هاي مغز متناسب با رژيم غذايي تغيير مي كنند و از خود پرسيد آيا تركيب چربي مغز مي تواند سلامت رواني ما را تحت تاثير قرار دهد؟
امروزه افسردگي بيش از هر بيماري ديگر عامل از دست رفتن روزهاي كاري است به نحوي كه اين بيماري به يكي از جدي ترين تهديدهاي سلامتي در سرتاسر جهان تبديل شده است. بيشترين ميزان افسردگي در كشور هاي مرفه وجود دارد. يك نفر از هر ده فرد در بريتانيا دچار افسردگي است. اين افراد به اضطراب نيز مبتلا هستند. از اين ميزان يك بيستم دچار افسردگي مزمن هستند و تا آخر عمر با آن دست به گريبانند.
افسردگي علاوه بر اين كه تهديدي براي سلامتي است، بار سنگين اقتصادي را نيز به دنبال دارد. درمان مورد علاقه پزشكان و بيماران دارو درماني است به طوري كه در سال ۲۰۰۰ در انگلستان بيش از ۲۲ ميليون نسخه براي داروهاي ضد افسردگي نوشته شده است. اين ميزان نشان مي دهد كه دارو درماني فقط طي ۱۰ سال سه برابر شده است. قيمت اين داروها ۲۹۶ ميليون پوند گزارش شده است.
تاكنون داروهاي ضد افسردگي زيادي نظير پروزاك، زولوفت و پاكسيل در بازار عرضه شده است.
از شانس توليد كنندگان اين داروها محصولاتشان طرفداران زيادي دارد. هيبلن معتقد است ما با رعايت نكردن نسبت انواع چربي هايي كه مي خوريم دچار افسردگي مي شويم. اگر نظريه او درست باشد مي توان با تغيير ساده در رژيم غذايي آن را درمان كرد.
با وجود چندين دهه تحقيق، شناخت ما از افسردگي ناقص است. همه قبول دارند كه عوامل مسبب افسردگي زياد و پيچيده اند كه هم عوامل ژنتيكي و هم محيطي در آن ايفاي نقش مي كنند. هيبلن معتقد است با اين كه جمع كردن افراد داراي علائم مشابه مفيد است اما شايد افسردگي يك بيماري فردي نباشد. اين نظر مي تواند علت پاسخ ندادن برخي افراد به دارو درماني را توجيه كند. او مي افزايد: افزايش ناگهاني تعداد افراد متبلا به افسردگي در چند دهه گذشته مي تواند نتيجه برخي عوامل مشترك باشد كه بخش زيادي از جمعيت را تحت تاثير قرار مي دهد. يكي از اين عوامل تغيير الگوي مصرف چربي هاست.
چربي هاي اشباع كه به طور عمده از غذاهاي حيواني هستند، مسئول انواع مختلف سرطان ها نظير سرطان پستان و كولون و بيماري هاي قلبي شناخته شده اند. البته چربي ها مي توانند اثرات مفيد نيز داشته باشند. نوعي اسيد چرب غير اشباع به نام امگا- ۳ مي تواند در بهبود مشكلات قلبي اثر چشم گيري داشته باشد. هيبلن با خود فكر كرد آيا امگا _ ۳ مي تواند در مغز هم مهم باشد. اين روانپزشك و بيوشيمي دان، تغيير الگوي مصرف امگا _ ۳ را در انسان هاي دوره قديم و انسان هاي امروزي مقايسه كرد.
انسان هاي روزگاران قديم، از گوشت حيوانات وحشي استفاده مي كردند. اين انسان ها گياهان سبز پربرگ زياد مي خوردند و ميل زيادي هم به خوردن ماهي و غذاهاي دريايي داشتند كه همه آنها غني از امگا _ ۳ هستند. با شروع كشاورزي در حدود ۱۰ هزار سال پيش مردم به غذاهاي زراعي روي آوردند و مصرف ماهي و گوشت حيوانات وحشي كاهش يافت. نتيجه اين تغيير الگوي مصرف اين بود كه ميزان دريافتي امگا_۳ كاهش يافت و نوع ديگري از اسيد چرب غير اشباع به نام امگا_۶ جايگزين آن شد.
بيشترين تغيير حيرت آور در الگوي مصرف مواد غذايي در قرن گذشته با شروع صنعتي شدن و توسعه صنايع غذايي اتفاق افتاده است. توليد كنندگان مواد غذايي بيشتر از روغن هاي سويا، ذرت، نخل و پنبه دانه استفاده مي كنند. تمام اين روغن ها مقدار زيادي اسيد هاي چرب امگا _ ۶ دارند و مقدار امگا _ ۳ آنها ناچيز است. هيدروژن دار كردن اين روغن ها كه براي نگهداري طولاني مدت آنها انجام مي گيرد،تعادل اين دو اسيد چرب را بيشتر به هم مي زند. به گفته هيبلن متوسط مصرف سالانه روغن سويا در آمريكا ۱۱ كيلوگرم است؛ يعني افزايش هزار برابري در كمتر از ۱۰۰ سال. همچنان كه بيشتر ما در خوردن امگا _۶ ها افراط مي كنيم در خوردن غذاهاي غني از امگا _ ۳ مانند ماهي، گردو، دانه كتان و روغن زيتون تفريط مي كنيم. در نتيجه اين رژيم غذايي مصرف اسيد چرب امگا _ ۶ نسبت به امگا _ ۳، ۱۶ برابر بيشتر شده است در حالي كه يك قرن پيش مقادير مساوي از هر دو دريافت مي كرديم. هيبلن مي گويد: «هيچ بدني نمي تواند خود را با اين تغيير سريع سازگار كند.»
اما آيا اين بي توازني در دريافت اسيدهاي چرب ضروري (بدن قادر به ساخت آنها نيست و بايد همراه مواد غذايي وارد شوند) واقعاً مي تواند تركيب مغز و سلامت رواني را تغيير دهد؟ در مورد نقش چربي ها در افسردگي و بيماري هاي رواني ديگر چندين دليل ارائه شده است. چربي ها مي توانند پيام رساني مغز را تحت تاثير قرار دهند. تمام پيام هاي الكتريكي و شيميايي بايد از ديواره هاي بيروني سلول هاي مغز عبور كنند. اين غشا ها تقريباً به طور كامل از چربي تشكيل شده اند. در واقع، ۲۰ درصد غشاي نورون ها (سلول هاي عصبي) از اسيدهاي چرب ضروري تشكيل شده است. پيام رساني در نورون ها از طريق كانال هاي يوني انجام مي گيرد كه در غشاي آنها فرو رفته اند. اين كانال هاي يوني به شكل ظريف و پيچيده تا مي خورند به نحوي كه نوع تاخوردگي براي عمل آن ها بسيار حياتي است. اين كانال ها با تغيير شكل خود مي توانند يا به پيام ها اجازه عبور دهند يا جلوي عبور آنها را بگيرند. تركيب چربي هايي كه در غشاي نورون ها اين كانال هاي يوني را در بر مي گيرند مي تواند شكل آنها و در نتيجه عمل شان را تحت تاثير قرار دهند. به علاوه اسيدهاي چرب با پيام رسان هاي عصبي نيز در ارتباط هستند.
اسيدهاي چرب با پيام رساني به نام سروتونين ارتباط دارند. اين پيام رسان انتقال تكانه هاي عصبي در سيناپس هاي مغز را مهار مي كند. داروهاي ضد افسردگي ميزان سروتونين را افزايش مي دهند. سروتونين در اوايل رشد و نمو به عنوان پيامي براي مهاجرت صحيح نورون ها عمل مي كند. اين پيام رسان به رشد صحيح آكسون ها و دندريت ها (ضمايم نورون ها) نيز كمك مي كند. مطالعات نشان داد افرادي كه در مايع نخاعي خود امگا_۳ كمي دارند ميزان سروتونين آنها نيز كم است. كمبود اسيدهاي چرب امگا _ ۳ در اوايل زندگي مي تواند شيوه توسعه و عملكرد مغز را تا آخر عمر تغيير دهد.
اهميت اين موضوع آنچنان است كه نوعي اسيد چرب امگا _ ۳ به نام دوكوزاهگزاانوئيك اسيد (DHA) به شير نوزادان اضافه مي شود.
هيچ كس به طور دقيق نمي داند كه DHA و امگا_۳هاي ديگر چگونه ميزان سروتونين را افزايش مي دهند و برخلق و خوي ما تاثير مي گذارند. شايد مغزهاي حاوي امگا _۳ بيشتر در توليد سروتونين و پيام رساهاي عصبي ديگر كارآمدتر هستند. سوخت وساز اين پيام رسان ها توسط آنزيم هايي كاتاليز مي شوند كه درون غشاي نورون ها قرار دارند. تركيب چربي ها در اين غشا مي تواند روي كارايي اين آنزيم ها تاثير بگذارد درست مانند حالتي كه كانال هاي يوني درون غشا ها را تحت تاثير قرار مي دهد. DHA مي تواند از آسيب سلول هاي مغز جلوگيري كند. آسيب نوروني كه در اثر تنش ايجاد مي شود با افسردگي ارتباط دارد. به علاوه، DHA مي تواند باعث بهتر جريان يافتن خون شود. كمي جريان خون در مغز مي تواند محرك افسردگي باشد.
مطالعات مختلف نشان دادند كه بين مصرف عمومي اسيدهاي چرب و افسردگي ارتباط تنگاتنگي وجود دارد. اين مطالعات نشان مي دهند در كشورهايي كه ماهي مصرف كمي دارد ميزان افسردگي بالاترين درصد را دارد و بالعكس. براي مثال، مردم نيوزيلند در سال به طور متوسط فقط ۱۸ كيلوگرم ماهي مصرف مي كنند و شش درصد آنان از افسردگي رنج مي برند. در حالي كه ميزان افسردگي در ميان مردم ژاپن كه در سال ۶۴ كيلوگرم ماهي مي خورند كمتر از يك درصد است . به علاوه وقتي رژيم غذايي غربي كه پر از غذاهاي سرخ كردني و پردازش يافته است به كشورهايي با فرهنگ هاي ديگر نفوذ مي كند ميزان افسردگي نيز در اين كشورها افزايش مي يابد.
بي توازني در مصرف امگا _ ۳ و امگا _ ها اختلالات رواني ديگري را نيز به دنبال دارد. براي مثال در كشورهايي كه مقادير زيادي ماهي مصرف مي كنند ميزان قتل و خودكشي كمتر است. به علاوه، اكثر زناني كه مصرف ماهي آنها كم است پس از زايمان دچار افسردگي مي شوند. ميزان امگا _ ۳ در شير اين مادران غمگين كم است و آنان به بچه هايي شير مي دهند كه در ميانه رشد سريع مغز هستند و به اسيدهاي چرب امگا _ ۳ نياز دارند.
براي شناخت نيروي بالقوه امگا _ ۳ ها در درمان اختلالات رواني، مطالعات بيشتري لازم است. اگر اين مطالعات صحت گفته هاي هيبلن را اثبات كنند لازم است در شيوه درمان افسردگي تجديدنظرهاي اساسي صورت گيرد. محققان اميدوارند با درك بيشتر عوامل مشتركي كه كل جمعيت را تحت تاثير قرار مي دهند بتوانند اپيدمي پيشرفته افسردگي را از ريشه بخشكانند و تبسم را در چهره اين بيماران نيازمند نمايان كنند.

روزنامه شرق

New Scientist,Aug.2002
ترجمه عبدالكريم مهروز

مطالب مرتبط