ارائه چارچوبی اسلامی براى سلامت روابط جنسیتی دختران

حسین سوزنچی*
چکیده
رابطۀ (خارج از عرف) دختران و پسران، از معضلاتی است که در جامعۀ ما رو به فزونی است. بیداری غریزۀ جنسی همراه با شدّت یافتن تحریکات جنسی در جامعه، توصیه به حرمت روابط آزاد را تااندازه‌ای بی‌اثر کرده و فاصلۀ میان بلوغ جنسی و بلوغ اجتماعی، تعجیل در ازدواج و تشکیل خانواده را ناممکن ساخته است. رابطه‌هایی از این دست، در فرهنگ غرب، عادی و بلکه مطلوب قلمداد می‌شود، اما در جامعۀ اسلامی، بحرانی است که باید چاره شود. از راه‌کارهایی که گاه پیشنهاد می‌شود، ازدواج موقت است؛ اما غالباً تنها از زاویۀ رفع نیاز پسران بدان توجه می‌شود؛ در حالی که باید به نیازها و مشکلات دختران نیز در این مسئله توجه شود. مسئلۀ مقاله حاضر این است که چه شیوه‌ای برای مدیریت نیاز جنسی دختران در شرایط کنونی می‌توان پیشنهاد کرد و ازدواج موقت در این میان چه جایگاهی دارد؟ این مقاله می‌کوشد با تکیه بر خط مشی «مسئول‌کردن جوانان در قبال رفتارهای خود با جنس مخالف»، نشان دهد که چگونه می‌توان این رفتارها را با تصویری جدید، منضبط و مشروع، تا آن‌جا که ممکن است تحت مدیریت خانواده‌ها قرار داد؛ و افزون بر کنترل و سالم‌سازی روابط جنسی دختران و پسران، نگرانی‌های جامعه در زمینه ترویج این مسئله را رفع کرد.
کلید واژه‌ها
دوستی، دختر، دوست‌پسر، نوجوان، جوان، رابطۀ جنسی، ازدواج موقت.
مقدمه
دوستی و رابطۀ (خارج از عرف) دختران و پسران پیش از ازدواج، از معضلاتی است که به دلایل متعدد – به‌ویژه در دو دهۀ اخیر- در جامعۀ ما رو به فزونی گذارده است. در جوامع غربی، این دوستی‌ها، نه‌تنها با هیچ‌گونه منع قانونی و یا ممانعت اخلاقی و عرفی روبه‌رو نیست، بلکه در چارچوب فرهنگ لیبرالیستی حاکم بر آن جوامع، مورد تشویق هم قرار می‌گیرد، اما بنابر تعالیم اسلامی، روابط میان افراد نامحرم تنها در چارچوب اقتضائات تعامل اجتماعی مجاز است و در این روابط باید حدود شرعی رعایت شود؛ از این رو، آنچه امروزه تحت عنوان دوستی دختر و پسر در جامعۀ ما در حال گسترش است، با آموزه‌های اسلام و اقتضائات جامعۀ اسلامی ناسازگار است. قرآن کریم به صراحت هم دخترانی را که به دوستی‌های مخفیانه با پسران روی می‌آورند (متخذات اخدان) و هم پسرانی را که به دوستی‌های مخفیانه با دختران روی می‌آورند (متخذی اخدان) به شدت مذمت کرده، و ناپاکی حاصل از این دوستی‌ها را – حتی اگر به عمل زنا منجر نشود – در ردیف زناکاری دانسته است.
بنابراین، ما با معضل ناسازگاری رفتارهای اجتماعی برخی از افراد جامعه با آموزه‌های دینی رایج در جامعه، روبه‌رو هستیم. یا باید این آموزه‌ها را نادیده گرفت و در شیوه و روش دینداری بازنگری کرد و یا – آن‌گونه که در این مقاله بر آن هستیم- برای ساماندهی و اصلاح این رفتارها و جهت دادن آن به سمت سبک زندگی دینی چاره‌ای اندیشید. توصیه به ازدواج موقت از راه‌کارهایی است که گاه در جامعۀ ما برای رفع این معضل پیشنهاد می‌شود، که البته، با مخالفت‌هایی، به‌ویژه از سوی زنان یا به بهانۀ حمایت از زنان، روبه‌رو می‌شود. اگرچه این مخالفت‌ها از زوایای گوناگون مطرح شده، اما دسته مهمی از این مخالفت‌ها، برآمده از مشکلاتی است که گمان می‌رود این راه‌کار برای آیندۀ دختران پیش خواهد ‌آورد. یکی از علل طرح این‌گونه مشکلات این است که غالباً هم پیشنهاد دهندگان و هم منتقدان، مسئله را تنها از زاویۀ رفع نیاز پسران در نظر می‌گیرند؛ و این مقاله قصد دارد تا جایگاه این راه حل را از زاویه نیاز و مشکلات دختران مورد بررسی قرار دهد.
طرح مسئله
حقیقت این است که نگرانی از آینده دختران گاه چنان جدی می‌شود که معضل امروز آنها دیده نمی‌شود. مسئله این است که بیداری غریزۀ جنسی دختر و پسر در این مقطع سنی و نیز شدّت تحریکات جنسی در جامعه (نه فقط به دلیل تنزل وضعیت حجاب، بلکه همچنین به‌واسطۀ گسترش رسانه‌هایی همچون ماهواره، اینترنت و بلوتوث که تصاویر و فیلم‌های مستهجن و اطلاعات دقیق جنسی را به‌آسانی در اختیار نسل جدید قرار می‌دهد)، امری است که توصیه به حرمت روابط آزاد را تااندازه‌ای بی‌اثر کرده؛ و از سوی دیگر با فاصله افتادن میان بلوغ جنسی (= سنی که غریزۀ جنسی فعال می‌شود) و بلوغ اجتماعی (= سنی که فرد آمادگی تشکیل خانواده را دارد)، توصیه به تعجیل در ازدواج دائم و تشکیل خانواده نیز غیر قابل دفاع و ناکارآمد شده؛ و مجموع این عوامل، زمینه‌ساز عادی شدن و بلکه تشدید روابط و دوستی‌ها میان دختر و پسر شده است. اگر دقت کنیم که دوستی دختر و پسر دو طرف دارد، به سادگی درمی‌یابیم که این وضع، نه تنها پسران، بلکه دختران را نیز در معرض تهدید قرار داده، و از این رو، شایسته است این مسئله از زاویه (نیازها و مشکلات) دختران نیز بررسی شود.
از مشکلات علوم اجتماعی در جامعۀ ما این است که به اقتضائات بومی کشور کمتر توجه دارد، از این رو، در فضای آکادمیک کشور، به ویژه در رشته‌های روان ‌شناسی و جامعه ‌شناسی، غالباً این مسئله به این صورت و از این زاویه (یعنی از زاویه ناهماهنگی این رفتارها با باورها و سبک زندگی دینی) جدی گرفته نمی‌شود تا راه حلی ارائه شود؛ اگر هم از این زاویه مورد توجه قرار گیرد غالبا، و چه‌بسا ناخودآگاه، باورهای دینی‌ ناسازگار با این سبک‌های رفتاری متجدد‌مآبانه مورد تخطئه قرار می‌گیرند. وقتی مسئله آموزه‌های دین، نه به عنوان بیان واقعیت‌های اصیل زندگی که در متن جامعۀ ما نفوذ دارد و سبک زندگی مردم را رقم زده، بلکه در حد سلسله‌ای از توصیه‌های سلیقه‌ای اخلاقیِ فردی قلمداد، و جایگاه دین اسلام در اندیشه و باور جامعۀ اسلامی نادیده انگاشته می‌شود، ناخودآگاه بسیاری از راه‌حل‌ها به سوی تخطئه سبک زندگی دینی و القای سلیقه‌ای دانستن آن می‌رود.
جدی گرفتن اقتضائات اسلام و جامعۀ اسلامی موجب خواهد شد که در تحلیل این مسئله اجتماعی، از تبعیت بی‌چون و چرا از الگوهای نظری غرب در تحلیل مسائل اجتماعی پرهیز کرده و آموزه‌های وحیانی را نیز به عنوان یک منبع معرفتی – و نه فقط از زاویۀ ضرورت هماهنگی با باورهای فرهنگی این جامعه خاص – جدی بگیریم.
با جدی گرفتن منبع معرفتی وحیانی از یک سو، و استفاده از تحلیل‌های فلسفی از انسان از سوی دیگر، تفاوت‌هایی میان انسان‌شناسی مبتنی بر باور به خداوند، با انسان‌شناسی ماتریالیستی‌ای که زیربنای تحلیل‌های اغلب علوم اجتماعی مدرن است، پدید می‌آید. بر اساس این انسان‌شناسی، غریزۀ جنسی امری نیست که هدفش تنها رساندن لذت به آدمی باشد، بلکه لذت حاصل از آن نیز برآمده از تدبیری هدفمند در نظام آفرینش است: هدف از آن ایجاد پیوندی میان زن و مرد است که افزون بر ضمانت بقای نوع انسان، ثمرات بسیاری در تکوین شخصیت آدمی دارد که با مدیریت صحیحی که تنها با ازدواج دائم و تشکیل خانواده می‌تواند حاصل شود، به عشق میان زن و مرد می‌انجامد؛ و خود عشق، مَرکب مهمی برای حرکت انسان به سمت سعادت حقیقی – خروج از مرتبه‌ای از محدودیت خودخواهی و رسیدن به مرتبه‌ای از کمال مطلق- است.
بدین ترتیب، با توجه به این‌که هدف اصلی مترتب بر غریزۀ جنسی، با ازدواج و تشکیل خانواده حاصل می‌شود، فاصله‌ای که امروزه میان بلوغ جنسی و زمان متعارف برای تشکیل خانواده پدید آمده، علی‌القاعده ناصواب است؛ به این معنا که اگر قرار باشد – در عرصۀ برنامه‌ریزی کلان اجتماعی – راه حل و تمهیدی اندیشه شود، در درجۀ اول باید ناظر به کاهش و حذف این فاصله باشد. همچنین در وضع مطلوب، محل اصلی اشباع این غریزه، خانواده است، و تحریک جنسی در خارج از نظام خانواده جایی ندارد. با این حال، امروزه به دلایلی وضعیت جامعه چنان است که نه تنها با این وضع آرمانی متفاوت است، بلکه گاه آن را نه ممکن می‌داند و نه مطلوب و هم این فاصله را امری عادی و طبیعی می‌انگارد، و هم محدود‌کردن این رابطه‌ها را چندان برنمی‌تابد.
به نظر می‌رسد شکل‌گیری این نگرش، تحت تاثیر سبک زندگی جدیدی است که از جوامع غربی به کشور ما رسوخ کرده است. در نظام مدرن – تحت تأثیر لیبرالیسم و فردگرایی افراطی مستتر در آن از یک‌سو، و اومانیسم و منحصر دیدن حقیقت انسان در حیات و لذایذ دنیوی از سوی دیگر- غریزۀ جنسی، تنها از منظر لذت شخصی مدنظر قرار گرفته و ضرورت تشکیل خانواده در تکوین هویت آدمی، عملا انکار شده است؛ هرچند که در خود آن جوامع گاه و بیگاه اعتراضاتی بر این انگاره می‌شود (برای مثال، ‌لوکاس، 2006).
در جوامع غربی، این سبک زندگی با باورهای لیبرالیستی جامعه در باب مسائل جنسی سازگار است: تشکیل خانواده، تنها یک پیوند رومانتیک است و موضوعیتی در رفع نیازهای جنسی ندارد؛ و به بهانۀ آزادی، فرار از مسئولیت‌پذیری در قبال روابط با جنس مخالف، ترویج و حتی جوان از همان ابتدای بلوغ (برای مثال، به بهانۀ کسب تجربه برای زندگی آینده) تشویق می‌شود که نیاز جنسی خود را به هر طریق ممکن – روابط آزاد با جنس مخالف، خودارضایی و یا حتی همجنس‌بازی – رفع کند. در چنین فضایی روابط جنسی پیش از ازدواج و حتی پس از ازدواج، و بلکه تشدید تحریکات جنسی که به ترویج هرچه بیشتر روابط آزاد (=نامشروع و غیرمسئولانه) می‌انجامد، امری کاملاً موجّه قلمداد می‌شود؛ و شاید تنها دغدغه‌ای که وجود دارد، افزایش ‌آمار حاملگی ‌در دورۀ نوجوانی است، که البته می‌کوشند تا این مشکل را نیز با گسترش «آموزش‌های جنسی» در مدارس مرتفع سازند.
اما اگر ما نخواهیم این الگو را بپذیریم و بر آن باشیم که به الگوی اسلامی در باب زندگی وفادار بمانیم، آیا می‌توان راه‌کاری برای مدیریت نیاز جنسی در دنیای جدید یافت؟
گام اول: پیش‌گیری از وقوع دوستی‌های دختر و پسر
به نظر می‌آید از آن‌جا که سبک زندگی جدید غربی که در مسیر عادی‌سازی روابط و دوستی‌های دختر و پسر و تغییر هنجارهای اسلامی به هنجارهای سکولار حرکت می‌کند، در کشور ما روبه گسترش و فزونی است، راه حل این معضل، پیش از هر چیز، ترویج سبک صحیح زندگی و اصلاح نگرش جامعه به جایگاه ازدواج است. در آموزه‌های اسلام، مسئولیت‌پذیری در برابر رفتارهای خویش، از ویژگی‌های اصلی انسان است، و از این رو، تنها راه مجاز ارضای غریزۀ جنسی، پذیرش مسئولیت در قبال جنس مخالف در چارچوب قانون ازدواج است؛ پس نخست باید برنامه‌ریزی‌های کلان فرهنگی و اجتماعی ناظر به کم‌کردن و برداشتن فاصلۀ میان بلوغ جنسی و بلوغ اجتماعی باشد؛ و ثانیاً فرهنگ جامعه به‌گونه‌ای مدیریت شود که زشتی این رابطه‌های خارج از چارچوب ازدواج، جدی انگاشته شود و تحریکات آزاد جنسی در جامعه رو به کاهش باشد. در صورتی که این استراتژی به نحو کلان در جامعه پیاده شود، مشکل چندانی نخواهد ماند و با رفع زمینه‌های شکل‌گیری این دوستی‌ها، صورت مسئله منتفی می‌شود.
در همین فضا می‌توان از راه‌کارهای مستقیم‌تر ناظر به پیش‌گیری از این دوستی‌ها نیز سخن گفت، راه‌کارهایی که توجهات انسان را به‌گونه‌ای مدیریت می‌کند که با کاهش جاذبه‌ها و تنش‌های جنسی هم برای خود فرد و هم در محیط اجتماعی، وضعیت به‌گونه‌ای درآید که یا این نیاز چندان تحریک نشود و یا مطالبه این نیاز در آدمی قابل مهار باشد. این راه‌کارها را می‌توان در محورهای «اندیشه‌ای» (آگاهی بخشی دربارۀ عواقب دوستی‌های دختر و پسر، تفکر در باب فلسفۀ زندگی و تقویت باور به خدا و جدّی گرفتن آخرت)، «گرایشی» (توجه به کرامت خویش و ضرورت مدیریت خواسته‌ها) و «رفتاری» («رعایت حدود الاهی»، «مدیریت اوقات فراغت» و…) ارائه داد که در این باره سخنان زیادی گفته شده است.
اما می‌دانیم که وضعیت جامعۀ ما اکنون به شکلی درآمده که زدودن فاصله میان بلوغ جنسی و اجتماعی چندان سهل و آسان نیست و دست‌کم نیازمند سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی طولانی‌مدت است. در این فاصله اگرچه باید کم‌کردن تنش‌های جنسی و دیگر راه‌کارهای پیش‌گیری را جدی گرفت؛ اما لازم است برای زمان گذار – یعنی تا وقتی که هنوز این فاصله و این مطالبه هست- چاره‌ای اندیشید.
گام دوم: درمان مسئلۀ دوستی دختر و پسر (از زاویه دختران)
با توجه به تفاوت‌های واقعی میان روحیات و نیازها و حتی نحوۀ ارضا و برآورده شدن غریزۀ جنسی میان زن و مرد، راه‌کارهای اسلام، اقتضائات متفاوتی برای دختران و پسران دارد که هنگام طرح آنها باید بدان تفاوت‌ها توجه کرد. از مهمترین عواملی که موجب تفاوت راه‌حل‌ها برای دختران و پسران می‌شود این است که نیاز به جنس مخالف، یک بُعد مادی (رابطۀ جنسی) دارد و یک بِعد معنوی (رابطۀ عاطفی). اگر چه هم در دختر و هم در پسر، هر دو بُعدِ این نیاز وجود دارد، اما در مجموع، در دختران بُعد معنویِ این نیاز بر بُعد مادیِ آن غلبه دارد؛ و در پسران، بُعد مادی بر بُعد معنوی. به تعبیر دیگر، دختر در درجۀ اول دنبال یک رابطۀ عاطفی، و سپس رابطۀ جنسی است؛ اما پسر در درجۀ اول خواهان رابطۀ جنسی است، که چه بهتر که توأم با رابطۀ عاطفی باشد؛ از این رو، در راه‌کارهای مربوط به دختران، سرمایه‌گذاری عاطفی اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. دیگر این‌که همان‌طور که به لحاظ جسمی، نقش زن و مرد در رابطۀ جنسی متفاوت است، به لحاظ روحی و روانی نیز، روحیه مردان ابتدایی و شروع کننده، و روحیۀ زنان عموماً انعکاسی و پاسخ‌دهنده است. از این رو، غالباً زمانی یک دختر حاضر می‌شود که به لحاظ جسمی خود را در اختیار پسر قرار دهد که ابتدا با برخوردهای عاطفی و دریافت محبت، آمادگی روحی پیدا کرده باشد. این امر موجب می‌شود شیوۀ حل مسئله در مورد دختران ویژگی‌های متفاوتی پیدا کند، به طوری که اگر راه‌کارهای پیش‌گیری و کنترل موفق نبود، باز هم می‌توان با برنامه‌ریزی مناسب، نیاز جنسی دختر را در مراحلی متوقف ساخت؛ و در این فضاست که باید راه‌کار ازدواج موقت را، نه یک راه‌کار ابتدایی، بلکه در میانه چند راه‌کار و پس از ناموفق بودن آنها ملاحظه کرد.
پیش از ورود در راه‌کارها و تعیین جایگاه ازدواج موقت در میان آنها، تذکر چند نکته که به فهم مطلب کمک می‌کند، ضروری است:
1. این راه‌کارها در درجه اول برای کسی مطرح می‌شود که در مجموع قصد دارد خود را در فضای دینداری و با رعایت تعالیم اسلام حفظ کند؛ وگرنه کسی که بدون توجه به تعالیم شرع، خود را به‌آسانی در معرض تحریکات متعدد قرار دهد، معلوم نیست که این راه‌کارها چه اندازه برایش مؤثر باشد. به تعبیر دیگر، راه‌کارهای شریعت، راه‌کارهایی برای کسی است که ضرورت کنترل متعادل خود را باور دارد، و البته، نمی‌خواهد رهبانیت پیشه کند؛ وگرنه راهی برای ارضای خواسته‌های کاذب کسی که خود را به‌آسانی در معرض هیجانات افراطی قرار می‌دهد، وجود ندارد. بر همین اساس، پیشنهاد کسانی که برای جلوگیری از دوستی دختر و پسر و ارضای غریزۀ جنسی «خودارضایی» را به عنوان یک راه مطرح می‌کنند، نیز پیشنهاد ناصوابی است؛ چرا که حتی صرف نظر از آثار سوء این اقدام در زندگی آیندۀ شخص، خودارضایی در اسلام حرام دانسته شده (نک: حر عاملی، 1413: ج18: 575) و گاه در زمرۀ گناهان کبیره و در ردیف زناکاری قرار داده شده است (دستغیب، 1383: 332-336).
2. در این‌جا مسئله دختران و راه‌حلی که برای خود این افراد می‌تواند مطرح شود، مدنظر است و گرنه از منظر کلان، چنان ‌که اشاره شد، وظایف خانواده، جامعه و حکومت (مانند این‌که معضلاتی را که موجب شده فاصله بلوغ جنسی و زمان تشکیل ازدواج دائم زیاد شود، رفع کنند، زمینه‌های تحریک شهوت را به حداقل برسانند، و…) به قوت خود باقی است.
3. این راه‌کارها مبتنی بر یک خط‌مشی کلان است؛ و آن این‌که با مسئول‌کردن جوانان در قبال رفتارهای خود با جنس مخالف، و فرهنگ‌سازی لازم در زمینۀ ازدواج موقت، تلاش شود که این رفتارها تا آن‌جا که ممکن است تحت مدیریت خانواده‌ها قرار گیرد. بدون پذیرش این خط‌مشی، این راه‌کارها غیرقابل دفاع خواهند بود.
4. چنین نیست که تمایل دو جنس مخالف، فقط تمایلی برای ارضای جسمی باشد. چنان ‌که اشاره شد می‌توان میان بُعد معنوی نیاز بین دو جنس مخالف (نیاز عاطفی) و بُعد مادی آن (نیاز به رابطۀ جنسی) تفاوت گذاشت. البته، در بسیاری از موارد، روی خوش نشان دادن به این نیاز عاطفی و عدم رعایت حریم‌ها، زمینه‌ساز غلیان نیاز به رابطۀ جنسی می‌شود و شاید به همین جهت است که اسلام موانع متعددی برای جلوگیری از پیدایش این نیاز عاطفی بین دو جنس مخالف- اگر نخواهند در چارچوب ازدواج باشند – قرار داده است (مانند حرمت تنها بودن دو نامحرم در مکان خلوت، و حرمت سخن گفتن و نگاه‌کردن توام با ریبه). اما توجه به تفاوت این دو نیاز و این‌که می‌توان از راه‌هایی نیاز اول را بدون ورود در نیاز دوم تأمین کرد، برای فهم راه‌کارهایی که در ادامه می‌آید، مهم است، و اما راه‌کارها به ترتیبی که باید مطرح شوند، چنین‌اند:
الف) افزایش تقویت ارتباط عاطفی پدر با دختر
اشاره شد که می‌توان میان «نیاز عاطفی به جنس مخالف» و «نیاز به رابطۀ جنسی» تفکیک کرد. آنچه از سیاق روایات برمی‌آید و بحث‌های روان‌شناسی نیز موید آن است این است که نیاز دختری که تاکنون تجربۀ جنسی نداشته، به جنس مخالف، عمدتاً، یک نیاز عاطفی و احساسی است تا برقراری رابطۀ جنسی. دختر در درجۀ اول و پیش از هر چیز مایل است که فردی از جنس مخالف، او را دوست بدارد و به او ابراز محبت کند. عشوه‌گری دختران نیز پیش از هر چیز برای جلب توجه و احساسات مرد به سوی خویش است.
بنابر برخی روایات، حیایی که به‌طور فطری در زن قرار داده شده، بیشتر و شدیدتر از حیای مرد است، و با این‌که مراحلی از این حیا در مراحل مختلفی همچون بلوغ، خواندن خطبه عقد، همبستری، و زایمان زایل می‌شود، اما مراحلی که باقی می‌ماند، با توجه به وجود همسر شرعی، می‌تواند وی را حفظ کند. شاید از این‌گونه روایات بتوان استفاده کرد که دختر، در مراحل اولیه بلوغ و مادامی که تجربه رابطۀ جنسی نداشته، اگر با عوامل بیرونی تحریک نشود و «نیاز وی به محبت از جانب جنس مخالف» به شیوۀ صحیح برآورده شود، با توجه به وجود آن حیای فطری که مانع غلیان غریزۀ جنسی می‌شود، این احتمال که خواستار مراحل بعدی باشد، کاهش می‌یابد؛ و دختر در حد همان مراحل اولیه، به لحاظ عاطفی ارضاء و اشباع می‌شود و خواسته‌اش متوقف می‌شود. به تعبیر دیگر، اگر کسی که به لحاظ عاطفی به دختر ابراز محبت می‌کند، خواهان برقراری روابط جنسی نباشد، احتمال این‌که دختر در همان ابتدا تقاضای رابطۀ جنسی کند بسیار کم است؛ و غالباً این‌گونه بوده که پس از ابراز محبت به وی، از او تقاضای رابطۀ جنسی می‌شده و او به این تقاضا پاسخ می‌گفته است. بدین‌سان اگر فردی از جنس مخالف که طمع جنسی به دختر ندارد و علی‌القاعده به او پیشنهاد رابطۀ جنسی نمی‌دهد (مانند پدر) دائماً به دختر محبت کند، می‌تواند نیاز عاطفی وی را رفع کند، بدون این‌که نیاز به رابطۀ جنسی در او فعال شود. شاید یکی از حکمت‌هایی که اِذن پدر برای ازدواج دختر شرط شده، همین باشد. در روایات اسلامی تأکید فراوانی بر محبت‌کردن پدر به دختر شده است. این محبت در بسیاری از موارد اگر به‌گونۀ درست تحقق یابد می‌تواند در فاصلۀ بلوغ جنسی تا زمان ازدواج دائم، آن نیاز دختر به جنس مخالف را برآورده سازد، به‌گونه‌ای که دختر دیگر انگیزه چندانی برای ارتباط با فرد نامحرم نداشته باشد. اگر توجه شود که این اذن تنها توسط پدر و جدّ می‌تواند صادر شود و در صورت فوت آنها، این اذن ساقط است، شاید بتوان احتمال داد که چنین محبتی که بتواند نیاز دختر به جنس مخالف را برآورده و مرتفع کند – یعنی ابراز محبتی که هم کاملاً عاطفی و احساسی باشد و هم طمع جنسی در مرد وجود نداشته باشد – عمدتاً توسط پدر یا جد قابل ارائه است. در هر صورت در این‌جا اگر پدر به وظیفه خود درست عمل کند، تا اندازۀ زیادی مشکل مرتفع می‌شود.
البته، نقش مادر را در این زمینه نباید نادیده گرفت؛ هرچند نقش وی در این مسئله، بیشتر غیرمستقیم است. یکی از خواسته‌های جنس زن از جنس مرد، اقتدار و ابهت است. این مطلب، همان‌طور که در مورد زن نسبت به شوهرش صدق می‌کند، در مورد دختری که قرار است فعلاً و در دورۀ گذار، محبت پدرش نیاز وی را برآورده سازد نیز صادق است. پدری بر دختر خود تاثیرگذار است و می‌تواند نیاز عاطفی وی را برآورده نماید که دخترش اقتدار و ابهت وی را قبول داشته باشد. این اقتدار و ابهت در درون خانواده، بیش و پیش از هر چیز با توجه به رفتاری که همسرش با وی دارد، نزد دختر بروز می‌یابد و تثبیت می‌شود. به تعبیر ساده‌تر، پدری نسبت به دختر خود اقتدار و ابهت لازم را دارد، که در خانه و نزد همسرش این اقتدار و ابهت وی حفظ شده باشد. شاید یکی از علل تأکید اسلام بر حفظ احترام همسر، همین حفظ اقتدار وی در خانه و نزد فرزندان باشد. به هرحال، اگر والدین به وظایف خود در قبال هم‌دیگر و در قبال دختر خود درست عمل کنند، می‌توان امید داشت که احتمال تاثیر فساد جامعۀ پیرامونی بر دختر نیز کاهش یابد.
بدین ترتیب، والدین در درجۀ اول، برای حفظ دختر از آلوده شدن به روابط نامشروع دو وظیفه دارند: الف) کنترل اجمالی محیط زندگی دختر و دور نگه داشتن وی از تحریکات کاذبی که از طریق برنامه‌های ماهواره‌ها، فیلم‌ها، اینترنت، پسران لاابالی و – در یک کلام – محیط نامطلوب اجتماعی، برای او پیش می‌آید و ب) افزایش کمّی و کیفی ارتباط محبت‌آمیز میان پدر و دختر، و حفظ جایگاه پدر توسط مادر.
ب) تسهیل در ازدواج و برقراری ازدواج دائم با مسئولیت محدودتر
یکی از موضوعاتی که ذهن بسیاری از دختران و پسران را به خود مشغول می‌کند، ازدواج و تشکیل خانواده است. متأسفانه برخی از والدین از روی دلسوزیِ ناشی از جهالت، مایلند هیچ یک سختی‌هایی که خود در زندگی دیده‌اند، برای فرزندانشان پیش نیاید و انتظار دارند زمانی فرزندانشان به ازدواج اقدام کنند که همه امکانات فراهم باشد. از این رو، روال‌های سخت‌گیرانه‌ای را، چه از زاویه خود دختر (مانند این‌که هنوز جهیزیه‌ات کامل نشده است)، و چه از زاویه همسر احتمالی وی (خواستگارت خانه و ماشین و…ندارد)، در پیش می‌گیرند که مرتب ازدواج دختر به تاخیر می‌افتد. اگرهم تمایل خود برای ازدواج را مطرح کند با این پاسخ روبه‌رو می‌شود که «هنوز زود است». اما نوجوان و جوان چقدر باید صبر کند؟ او می‌بیند در حالی که رسیدن به زندگی مقبول و دسترسی به زوج مناسب این اندازه دشوار است، برقراری ارتباط با جنس مخالف در قالب دوستی‌های مخفی به‌سادگی امکان‌پذیر است. به تعبیر دیگر، اگر خواستگاری برای دختر پیدا شود، با چنان شرایط دشواری روبه‌رو می‌شود که پشیمان می‌شود، اما همین خواستگار اگر نخواهد از راه شرعی و قانونی اقدام کند، به‌سادگی امکان برقراری انواع ارتباط، حتی تا حد رابطۀ جنسی، با همین دختر را دارد. ایجاد چنین شرایط دشواری، پیامی ساده و روشن هم به دختر و هم به پسر می‌دهد و آن این است که به جای اندیشیدن به ازدواج، در اندیشه برقراری روابط پنهانی باشید. البته، هر میزان رنگ‌مایه‌های آموزه‌های دینی و عفاف و تقوا در فرد پررنگ‌تر باشد، احتمال این‌که به این پیام شیطانی جواب مثبت دهد، کمتر می‌شود؛ اما آیا شیطان آسوده می‌نشیند؟ این‌جاست که باب توجیهات باز می‌شود و برای مثال، با این توجیه که «برای ازدواج هم آشنایی لازم است» این دوستی‌ها آغاز می‌شود.
پس بی‌شک، یکی از وظایف مهم خانواده‌ها (و نیز دختر و پسر) ساده‌گرفتن ازدواج و کاستن از انتظارات است. اگر دختری شریک زندگی مناسبی داشته باشد و زندگی شیرینی را، ولو در یک خانه اجاره‌ای، تجربه کند، بسی بهتر از این است که به دور از چشم والدین و با نگرانی همیشگی، روابط غیرمنضبطی را با افرادی برقرار کند که به یقین، خیرخواه او نخواهند بود.
یکی از راه‌کارهایی که در جامعۀ ما وجود دارد و ترویج آن می‌تواند نقش مؤثری در حفظ جوانان داشته باشد، «ازدواج دائم با مسئولیت محدود» است که در ادبیات عمومی از آن با تعابیری همچون «نامزدی» یا «فاصله انداختن میان عقد و عروسی» یاد می‌شود. اگرچه در شرایط کنونی، غالباً این گزینه در مواردی انجام می‌شود که طرفین آمادگی کامل برای ازدواج دارند و تنها جهت آشنایی بیشتر با روحیات هم‌دیگر چنین دوره‌ای را قرار می‌دهند، اما می‌توان این حالت را گسترش داد و برای مواردی که دختر احساس نیاز به رابطۀ با جنس مخالف می‌کند، اما هنوز خودش یا خانواده‌اش آمادگی لازم را ندارند، نیز تجویز کرد. در این حالت والدین توجه دارند که هنوز فرزندشان به درجه‌ای نرسیده که آمادگی ورود در زندگی کاملاً جدید و تشکیل خانواده را داشته باشد، اما چون نیاز وی را جدی می‌بینند، سعی می‌کنند فردی را که هم‌شأن فرزندشان است و می‌تواند برای ازدواج با وی مناسب باشد، پیدا کنند؛ دختر و پسر را برای هم‌دیگر نشان کنند و با خواندن خطبۀ عقد، آن دو را به هم محرم سازند؛ اما از همان ابتدا توافق می‌کنند که تا مدتی، ‌برای مثال، تا پایان تحصیلات، دختر در خانه پدر زندگی کند.
بدین ترتیب، دختر از آن‌جا که می‌تواند روابطی با یک پسر به نحو مشروع و مجاز داشته باشد، نیازش اشباع می‌شود و در حالی که هنوز بار مسئولیت خانواده بر دوشش سنگینی نکرده، کم‌کم خود را آمادۀ ورود به خانه و خانوادۀ جدید می‌سازد. چنین الگویی، به لحاظ فقهی نیز مشکلی ندارد؛ زیرا عملاً با الهام از مفهوم حقوقی ازدواج موقت (ازدواجی که بار مسئولیت کمتری بر دوش طرفین می‌گذارد، نه پسر ملزم به پرداخت نفقه است و نه دختر ملزم به تمکین از همسر در مسائل اجتماعی است) ارائه شده است؛ یعنی تنها تفاوتش با ازدواج موقت آن است که طرفین متعهد به ادامۀ زندگی مشترک هستند و برای جدایی نیازمند طلاق‌اند؛ اما حُسن آن این است که با بار فرهنگی منفی‌ای که ازدواج موقت را دربر گرفته روبه‌رو نیست و انجام آن در جامعه ساده‌تر است. اگرچه در عرف کنونی، این کم‌کردن مسئولیت‌ها در چنین ازدواجی تنها با توافقات شفاهی انجام می‌پذیرد، اما طرفین می‌توانند با افزدون «شرایط ضمن عقد» به متن عقدنامه، به این توافقات بار حقوقی ببخشند تا برای طرف مقابل الزام‌آور شود.
یکی از مزایای این اقدام -که از مزیت‌های ازدواج موقت نیز هست- این است که چون رابطۀ دختر و پسر در این حالت رسمیت می‌یابد، امکان ارائه آموزش‌های جنسی مورد نیاز به دختران فراهم می‌آید. یکی از مهمترین مشکلات روابط آزاد در دختران این است که چون بسیاری از دختران از ابتدا قصد برقراری روابط جنسی نداشته و آگاهی‌های لازم را کسب نکرده‌اند و اطلاعاتی را هم که دارند، از منابع غیرمعتبر به دست آورده‌اند، به‌تدریج، دچار مشکلات متعددی (چه از حیث بیماری‌های مقاربتی و چه از حیث بارداری‌های ناخواسته) می‌شوند؛ در حالی که اگر قبل از آغاز دوستی -که رسماً با خواندن خطبۀ عقد آغاز می‌شود – بتوان آموزش‌های لازم را به وی ارائه داد، می‌توان جلوی بسیاری از این مشکلات را گرفت.
از سوی دیگر، یکی از مشکلات ارائۀ عمومی آموزش‌های جنسی این است که خود این آموزش‌ها زمینۀ اشتیاق به این روابط را تشدید می‌کند و از این رو، آموزش همگانی آنها با چالش‌هایی روبه‌روست؛ اما در حالت پیشنهادی، اولاً نیازی نیست که این بحث‌ها به عنوان آموزش همگانی، برای مثال، در سطح مدرسه یا دانشگاه، مطرح شود؛ بلکه افرادی که می‌خواهند به این‌گونه دوستی‌های مشروع اقدام کنند، (همانند دیگر ازدواج‌های متعارف) با اطلاع و هدایت خانواده‌ها در جریان این آموزش‌ها قرار می‌گیرند، و ثانیاً در خصوص افراد محل بحث، چون قرار است به صورت رسمی، با خواندن خطبه عقد، امکان برقراری رابطۀ میان دختر و پسر مهیا شود، تشدید اشتیاق حاصل از کسب این اطلاعات، لزوماً مخرِّب نخواهد بود و جامعه نیز قبحی از حیث آموزش این رفتارها به دختران مشاهده نمی‌کند‌؛ در نتیجه عملا امکان پیش‌گیری از آن مشکلات بیشتر می‌شود.
ج) ازدواج موقت با شرط رفتارهای جنسی محدود
اما اگر به هر دلیل، اشباع عاطفی دختر توسط پدر حاصل نشد (برای مثال، به دلایل مختلف اجتماعی، تحریکات خارجی به نحوی تشدید شد که حس کنجکاوی جنسی دختر بر حیای فطری او چیره گشت و برنامه‌های تفریحی خانواده و محبت پدری نتوانست مانع فعال شدن تمایل جنسی وی شود)، و امکان «ازدواج دائم با مسئولیت محدود» نیز وجود نداشت، چه باید کرد؟ راه‌کاری که با توجه به تعالیم اسلام می‌توان پیشنهاد داد، ازدواج موقت است. در اسلام، ازدواج به دو قسم «دائم» و «موقت» (در اصطلاح، «مُتعه») تقسیم می‌شود. تفاوت حقوقی ازدواج موقت با ازدواج دائم در این است که، «ازدواج موقت از لحاظ حدود و قیود، آزاد- یعنی وابسته به اراده و قرارداد طرفین- است» (مطهری، 1369: 56). این بدان جهت است که هدف از آن، مَحرم شدن یا صِرفِ لذت بردن از هم‌دیگر است و طرفین فعلاً نمی‌خواهند تشکیل خانواده دهند؛ اما هدف اصلی ازدواج دائم، تشکیل خانواده و بنیان‌گذاری یک زندگی مشترک است، و مَحرَم شدن و التذاذ جنسی، از ثمرات این اقدام است.
تفاوت مهم ازدواج موقت با روابط آزاد جنسی این است که در روابط آزاد، طرفین هیچ مسئولیتی در قبال یک‌دیگر ندارند؛ از این روست که در روابط آزاد، چون روابط از دوستی‌های ساده آغاز می‌شود و به‌تدریج و بدون برنامه‌ریزی- به‌ویژه بدون آمادگی‌های لازم در دختر- پیش می‌رود، غالباً دختر است که به لحاظ فرهنگی لطمه اصلی را متحمل می‌شود. اما در ازدواج موقت، چون طرفین در قالب یک قانون مشروع به روابط با هم‌دیگر اقدام می‌کنند، مسئولیت رفتارهای خود را می‌پذیرند و نسبت به هم احساس مسئولیت می‌کنند. آشکارترین ابعاد این مسئولیت‌پذیری اموری است مانند این‌که مرد خود را در قبال فرزندی که ممکن است به‌طور ناخواسته به دنیا بیاید، مسئول می‌بیند؛ و یا این‌که دختر به خاطر رعایت شرع، عملا تنها با یک پسر رابطۀ برقرار خواهد کرد.
همچنین اگر توجه کنیم که ازدواج موقت، به‌ویژه در مورد دختر باکره، به معنای برقراری تمامی روابط جنسی نیست، می‌توان و حتی شاید لازم باشد با شروط ضمن عقد، محدوده‌هایی برای این روابط برقرار کرد؛ و در این‌جا بُعد دیگری از ثمرات این مسئولیت‌پذیری را می‌توان مشاهده کرد؛ چرا که دیگر دختر غافلگیر نمی‌شود و این‌گونه نیست که رابطه به‌تدریج و بی‌این‌که دختر متوجه شود، پیش برود؛ بلکه چون طرفین از ابتدا با رعایت شرع و دینی و اخلاقی دانستن اقدام خود، به این عرصه وارد شده‌اند، اگر احیاناً پسر بخواهد از محدوده‌های توافق شده فراتر برود، باید توافق آگاهانه دختر را جلب کند، و همین مانع غافلگیری وی می‌شود.
به اعتقاد برخی «اگر باب این روابط ولو به صورت محدود باز شود، حتماً پسر کاری خواهد کرد که کم‌کم دختر تا انجام آخرین مراحل راضی شود» اما لزوماً این‌گونه نیست و بهترین شاهد آن همین است که در وضعیت کنونی که این دوستی‌ها در فضای غیرشرعی رخ می‌دهد، چنان نیست که همواره از دختران رفع بکارت شود. البته، شاید برخی از پسران از همین قانون نیز سوءاستفاده کنند، اما نکته مهم این است که در وضعیت کنونی که دوستی‌های غیرشرعی رخ می‌دهد، آیا وضعیت بهتری حاکم است؟ توجه شود که این راه‌کار، توصیۀ ابتدایی به دختران نیست، بلکه راه‌کاری است برای دخترانی که در معرض این روابط قرار گرفته و اگر راه مشروع مقابل آنها نباشد به راه‌های نامشروع (که متاسفانه در حال شیوع است) کشیده می‌شوند، آن هم وضعیتی که یک دختر با چندین پسر ممکن است رابطه برقرار کند. در واقع، یک تفاوت مهم این نوع حل مسئله در مقایسه با وضعیت موجود، این است که در بحث حاضر، طرفین چون در فضای دینی به این عمل اقدام کرده‌اند، احتمال این‌که تا آخر به ضوابط دینی پای‌بند بمانند، بسیار بیشتر از حالتی است که از ابتدا این روابط را در خارج از چارچوب فضای شرعی آغاز می‌کنند.
د) ازدواج موقتِ بی‌قید و شرط
اگر در مورد دخترانی که احتمال می‌دهیم در شُرُف ورود در دوستی‌های غیرمجاز هستند، بحث «ازدواج موقت با رفتارهای جنسی محدود» (که دست‌کم، رفع بکارت نشود) مطرح می‌شود، در مورد دخترانی که به این دوستی‌ها کشیده شده و رابطۀ جنسی را تجربه کرده و از آنها رفع بکارت شده و امکان یا آمادگی ازدواج دائم ندارند، باید راه‌کار ازدواج موقت را به‌گونه‌ای جدی‌تر مطرح کرد. دختران تا پیش از برقراری رابطۀ جنسی کامل، تجربه‌‌ای از لذت کامل جنسی ندارند و اگر تمایلی به رابطۀ کامل داشته باشند، این تمایل، در درجه اول از مقوله کنجکاوی جنسی است که حیای فطری آنها غالباً بر این حسِّ کنجکاوی غلبه می‌کند. چیزی که می‌تواند بر این حیای فطری غلبه کند، «اشباع عاطفی» همراه با «تحریکات جنسی» است. از این روست که اگر خانواده، دختر را از وقوع در معرض تحریکات جنسی (همانند دیدن فیلم‌ها و تصاویر و شنیدن حکایت‌های مستهجن) حفظ کند، و پدر نیز وظیفه خود در اشباع عاطفی دختر را به‌خوبی انجام دهد، حیای فطری تا اندازۀ زیادی بر کنجکاوی جنسی غلبه می‌کند و دختر حفظ می‌شود.
پسرانی هم که قصد غلبه بر دختران را دارند دقیقاً از همین مکانیسم استفاده می‌کنند، یعنی کار خود را با اشباع عاطفی (ابراز محبت) آغاز می‌کنند و این اشباع عاطفی را با تحریکات جنسی توأم می‌سازند تا کم‌کم کنجکاوی جنسی دختر بر حیای فطری‌اش غلبه کند و وی خواهان روابط جنسی بیشتر ‌شود. اگر این روابط عاطفی به نحوی بود که همراه با احساس رضایت و لذت به حد رفع بکارت رسید، دختر حالت جنسی جدیدی را تجربه کرده است و وضعیت چنین دختری با دختری که چنین حالتی را تجربه نکرده متفاوت است. چنین دختری، از این پس، خود خواهان تکرار این تجربه است و دیگر این‌گونه نیست که فقط پس از دعوت و ابزار محبت از سوی جنس مخالف، خواستار این رابطه شود، بلکه چه بسا ممکن است از این پس، او پیشنهاد رابطۀ جنسی به پسران بدهد. برای چنین دختری، اگر امکان ازدواج دائم فراهم نباشد، قطعاً باید امکان ازدواج موقت آن هم بدون محدودیت، را فراهم کرد، وگرنه نه تنها احتمال اقدام ابتدایی وی به برقراری روابط نامشروع زیاد است؛ بلکه عامل ترویج گناه در جامعه نیز می‌تواند باشد. البته، باید تلاش کرد که وضعیت چنین دختری به سمت «ذواقیت» کشیده نشود، هرچند خود مسئلۀ عدم جواز شرعی ارتباط وی با بیش از یک نفر به ضمیمۀ مسئلۀ ضرورت «عده» نگه داشتن، عامل مهمی برای جلوگیری از آنها برای افتادن در وادی «ذواقیت» است؛ چرا که هربار که بخواهد شریک جنسی خود را عوض کند، مدت مدیدی از این رابطه محروم می‌شود.
چاره‌اندیشی برای دغدغه‌های اجتماعی دربارۀ ازدواج موقت
از آن‌جا که بحث ازدواج موقت در جامعه غالباً با افراط و تفریط‌هایی روبه‌رو بوده، و نیز بدبینی‌ها و مقاومت‌هایی در این زمینه وجود دارد، ترویج این راه‌کار نیازمند فرهنگ‌سازی است و در این مسیر هنگام توصیه ازدواج موقت برای دختران، باید نکاتی را در نظر گرفت:
1. تا آن‌جا که ممکن است، این روابط باید تحت نظارت خانواده باشد و وجود چنین روابطی تحت نظارت خانواده، به‌ویژه چون کاملاً مطابق با شرع است، لطمۀ جدّی‌ای به شخصیت دختر و پسر نخواهد زد؛ چرا که خداوندی این قانون را وضع کرده که خالق است و بیش از همه به ظرافت‌های وجودی دختران آگاه است.
2. در شرایط فرهنگی کنونی کشور، بسیاری از پدران به دلیل تعصبات یا نگرانی‌های فرهنگی با چنین اقدامی مخالفت می‌ورزند؛ واگر منطق پیش‌گفته پذیرفته شود، باید برای رفع این تعصبات و نگرانی‌ها چاره‌ای اندیشید. یک راه این است که آنها را از عواقب سوء این تعصبات آگاه سازیم تا دریابند که اگر آنها – چه به خاطر سهل‌انگاری و چه حتی با وجود رفتارهای سنجیده و انجام مراقبت‌های لازم برای جلوگیری از وقوع در فضاهای تحریک‌کننده- نتوانسته‌اند کاری کنند که تا پیش از زمان ازدواج دائم، نیاز دختر به ارتباط جنسی فعال نشود، اگر تدبیری برای ارضای شرعی نیاز غریزی وی نیندیشند – در بسیاری از موارد – آن دختر به‌طور مخفی و از راه نامشروع این نیاز و خواسته را برآورده خواهد کرد و آنگاه که مسیر مخفی و نامشروع باز شود، کنترل او بسیار سخت خواهد بود و ضرباتی که دختر از این راه می‌خورد به مراتب شدیدتر است. در واقع، بسیاری از چنین والدینی به جای حل مسئله، سعی می‌کنند تا اصلاً به مسئله فکر نکنند و همین مشکل است که امروزه سبب شده تا برخی از دختران، به دور از چشم والدین خود، گاه نه فقط با یک نفر، بلکه با چند نفر ارتباط برقرار کنند و والدین در این توهمند که دخترشان پاکدامن است؛ و باید بدانها نشان داد که ندیدن مسئله، مسئله را حل نمی‌کند؛ و آگاه‌سازی آنها از وضعیت جامعه در این زمینه بسیار مؤثر است.
3. غیر از این تعصبات، نگرانی‌هایی نیز برای والدین وجود دارد که باید بدان‌ها نیز پاسخ گفت. مهمتر از همه این است که: «اگر دختر ازدواج موقت کند، دیگر کسی حاضر به ازدواج دائم با وی نخواهد بود!» در این‌باره چند نکته می‌توان مطرح کرد: نخست این‌که از همان ابتدا بهتر است دختر با کسی ازدواج موقت بکند که شایستگی آن را داشته باشد که بعدها با هم ازدواج دائم کنند؛ یعنی اگر نیاز جنسی دختر شکوفا شده، بهتر است والدین از همان زمان درصدد ازدواج دائم برای وی برآیند؛ و اگر با توجه به این‌که فعلاً شرایط اجتماعی وعدم بلوغ اجتماعی، اجازه تشکیل خانواده را نمی‌دهد، گزینه «ازدواج دائم با مسئولیت محدود» را در پیش گیرند یا دست‌کم همین روابط محدود (ازدواج موقت) را میان او و پسری برقرار کنند که قابلیت احتمالی آن را داشته باشد که بعدها همسر دائمی وی شود. ثانیاً، اگر فرهنگ‌سازی شود، به نظر می‌رسد این مشکل به‌تدریج برطرف می‌شود، چنانکه در صدر اسلام و یا در برخی جوامع شیعی کنونی مانند لبنان، با وجود رواج ازدواج موقت، چنین مشکلی مطرح نشده است. ثالثاً، اگر به اصل مسئله دقت شود توصیه اول، ترغیب دختران به ازدواج موقت نبود، بلکه این راه حل در شرایطی بود که امکان ازدواج دائم (حتی با مسئولیت محدود)‌ فراهم نیست و دختر در معرض گناه قرار گرفته است. در این‌جا اگر ازدواج موقت انجام نشود، اغلب وضعیت اسف‌باری که شهید مطهری آن را «کمونیسم جنسی» نامیده‌اند، پدید می‌آید ؛ یعنی وضعیتی که برخی از دختران، نه فقط با یک پسر، بلکه با چند پسر رابطه برقرار خواهند کرد. به بیان دیگر، بی‌شک مشکل دخترانی که ازدواج موقت کرده‌اند از مشکل دخترانی که امروزه با چند پسر رابطه (نامشروع) دارند، کمتر خواهد بود. از سوی دیگر، در شرایط کنونی لزومی ندارد که ازدواج موقت در شناسنامه دختر ثبت، و نزد همگان‌ علنی شود؛ چرا که به لحاظ شرعی، صرف خواندن خطبه عقد توسط طرفین کافی است و طرفین می‌توانند تنها از باب احتیاط، عقدنامه را در برگه‌ای ثبت کنند و دو شاهد بر آن امضا کنند که در صورت بروز هر مشکلی، در دادگاه قابل اثبات باشد.
خلاصۀ کلام این‌که امروزه افرادی که به جای ازدواج موقت شرعی، به ارتباطات نامشروع روی می‌آورند، برای زمان ازدواج دائم چه می‌کنند؟ هر کاری بکنند، موقعیت کسی که به جای ارتباطات نامشروع، ازدواج مشروع داشته، از آنها بهتر خواهد بود؛ و محل بحث ما دخترانی‌اند که در معرض این روابط قرار گرفته‌اند.
4. برخلاف آنچه در ابتدا تلقی می‌شود، چنین ازدواج موقتی از جهات متعددی به کنترل دختران و حفظ آنها کمک خواهد کرد. نخست این‌که این اقدام موجب منضبط شدن روابط تحت اشراف خانواده‌ها می‌شود و همین امر امکان ارائه آموزش‌های جنسی لازم جهت آگاه‌سازی دختران را فراهم می‌آورد. دیگر این‌که دخترِ علاقه‌مند به ارتباط با جنس مخالف، وقتی از این مکانیسم و به نحو مشروع و با شرط ضمن عقد، روابطی با پسر برقرار می‌کند، احساس گناه نمی‌کند، در نتیجه با بیش از یک پسر ارتباط برقرار نمی‌کند و چون تعداد دختران در یک جامعه محدود است خود به خود پسران هم محدود خواهند شد. سوم این‌که، امکان رفع بکارت دختر بسیار کاهش می‌یابد؛ در حالی که در روابط نامشروع، چون تدریجی و با غفلت دختر صورت می‌گیرد، احتمال وقوع این مشکل بسیار بیشتر است. توضیح مطلب این‌که در برقراری ارتباط بین دو جنس مخالف، غالباً اولین خواسته دختران، محبت و رابطۀ عاطفی است، و اولین خواسته پسران، رابطۀ جنسی. پسران این را در مورد دختران می‌دانند، اما دخترانی که اول بار با پسران رابطه برقرار می‌کنند، این را درمورد پسران نمی‌دانند؛ از این رو، به‌آسانی ابراز محبت پسران را باور می‌کنند و گام به گام با همین ابراز محبت‌های پسر، خواسته‌هایش را پاسخ می‌گویند تا تمام مراحل رابطۀ جنسی طی شود. بدین ترتیب وقتی دختر و پسر از ابتدا رفتارشان را نامشروع می‌دانند، هم احتمال غافلگیری دختر زیاد می‌شود و هم ادامه دادن مسیر نامشروع برایشان آسان‌تر است؛ اما وقتی رابطه مشروع و تحت نظارت والدین باشد و با شروط ضمن عقد محدود شده باشد، اگر تمایل جنسی آنها شدیدتر شد و خواستند وارد مراحل بعدی شوند، قبل از فرا رفتن از شروط ضمن عقد، باید ابتدا با هم توافق کنند و همین طلب موافقت، دختر را حساس می‌کند و در بسیاری از موارد، می‌تواند مانع برداشتن گام‌های بعدی شود.
5. اگر پدر تعصب ورزد و احراز شود که مخالفت وی تنها ناشی از لجاجت و تعصب نابجاست، به اجماع فقها، اذن وی ساقط می‌شود (مطهری، 1369: 93). توضیح مطلب این‌که بحث ما در جایی است که نیاز جنسی دختر فعال شده و شرایط ازدواج دائم وجود ندارد. چنان ‌که پیش‌تر اشاره شد، نخست این‌که اسلام، رهبانیت را قبول ندارد و ثانیاً، این دختر در شرایطی است که اگر به نحو مشروع نیاز خود را رفع نکند، احتمال گرویدن به ورطۀ گناه برایش وجود دارد. اگر احتمال لغزش و فرو افتادن در گناه باشد – به فتوای همۀ فقها – ازدواج واجب است؛ و از آن‌جا که امکان ازدواج دائم وجود ندارد، پس ازدواج موقت واجب می‌شود. در چنین شرایطی، گاه پدر با ازدواج موقت وی با پسر خاصی مخالفت می‌کند، یا این‌که امکان نامزدی برای ازدواج دائم را مهیا می‌بیند و برای مثال، به خاطر شرایط اجتماعی اصرار دارد از همان ابتدا ازدواج دائم صورت گیرد، و یا….این‌گونه موارد ناشی از همان مصلحت‌سنجی صحیحی است که فلسفۀ اذن پدر همین مصلحت‌سنجی‌هاست. اما اگر مخالفت پدر تنها از روی لجاجت است، یعنی با این‌که می‌داند دختر وی در معرض گناه قرار گرفته ویا حتی مبتلا به گناه شده و راه دیگری برای دختر وجود ندارد – تنها به خاطر تعصب در مخالفت با اصل ازدواج موقت- به او اذن نمی‌دهد، این مخالفت مصداق لجاجت شمرده می‌شود و مخالفت غیرمنطقی است.
6. با همه نکاتی که در باب شرط ضمن عقد و… بیان شد، باز امکان این‌که توسط درصدی از دختران این مسیر تا انتها پیموده شود و حتی برخی از آنها باردار شوند نیز وجود دارد. اما هر قانونی عوارضی هم دارد و در مقام فرهنگ‌سازی و قانون‌گذاری ‌باید مجموع سود و زیان را محاسبه کرد. یعنی درصدی هم به این وضع می‌رسند، اما این درصد اقلیت خواهند بود و بی‌شک از وضعیتی که دختران بی‌ضابطه و گاه حتی با چند پسر رابطه دارند و چه بسا شاهد موارد متعددی از بارداری‌های ناخواسته و سقط جنین‌ نیز هستیم، بهتر است. توجه شود که این راه‌کار یک راه‌کار شرایط بحران است نه یک راه‌کار اصلی و جایگزین ازدواج دائم؛ و اگر خدایی که خالق است، شارع این قانون نیز هست، حساب عوارض آن را کرده است. افزون بر این، اگر این روال منضبط شکل گیرد، امکان آموزش‌های جنسی لازم برای پیش‌گیری از بارداری نیز مهیا می‌شود؛ آموزش‌هایی که چون در یک فضای منضبط اجتماعی انجام می‌شود، می‌تواند مؤثرتر و کارآمدتر از نمونه‌های غربی آن باشد.
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
گسترش روابط دختر و پسر در جامعۀ ما تهدیدی، نه فقط برای دینداری نسل جوان، بلکه برای آینده جایگاه خانواده‌ در جامعه و سلامت جنسی نسل جوان است. فضای مدرن، در مجموع نوعی کمونیسم جنسی و آزادی و بی‌مسئولیتی در روابط را توصیه می‌کند، و فضای سنتی، راه‌کار را در این می‌داند که تا پیش از زمان تشکیل خانواده، نوجوان و جوان یک دوره رهبانیت را در پیش گیرند. با این حال، از طرفی، با شکوفایی غریزۀ جنسی در این مقطع سنی و نیز شدّت یافتن تحریکات جنسی در جامعه، توصیه به حرمت روابط نامشروع تااندازه‌ای بی‌اثر شده؛ و از طرف دیگر فاصله افتادن میان بلوغ جنسی و بلوغ اجتماعی، توصیه به برآوردن و ارضای این نیاز با تشکیل خانواده در این سن را در شرایط کنونی ناکارآمد ساخته است و مسئلۀ این بود که در تعالیم اسلامی چه راه‌کاری برای مدیریت نیاز جنسی در چنین شرایطی می‌توان یافت.
یکی از راه‌کارهایی که در جامعۀ ما گاه برای رفع این معضل پیشنهاد می‌شود، توصیه به ازدواج موقت است، که غالباً با مخالفت‌هایی روبه‌روست. از دلایل این مخالفت‌ها، این است که هم پیشنهاددهندگان و هم منتقدان، مسئله را تنها از زاویه رفع نیاز پسران مطرح می‌کنند. آنچه در این نوشتار مورد بحث قرار گرفت، این بود که مسئله ازدواج موقت تنها برای پسران نیست، بلکه برای دختران نیز قابل طرح است؛ اما باید جایگاه و نحوه طرح آن را جدی گرفت. یعنی مسئله این است که بر اساس اندیشه‌های اسلامی، چگونه می‌توان این فضایی را که به سمت عادی‌سازی دوستی دختر و پسر حرکت می‌کند، کنترل کرد و به سمت فضای مطلوب پیش برد. البته، مسئله را از دو زاویه «پیش‌گیری» و «درمان» می‌توان مورد توجه قرار داد که در مقاله حاضر عمدتا بحث دوم، آن هم از زاویه دختران مدنظر قرار گرفت.
مباحث این مقاله در خصوص درمان این مسئله در جانب دختران، مبتنی بر یک خط مشی کلان فرهنگی بود: «مسئول‌کردن جوانان در قبال رفتارهای خود با جنس مخالف». الگوی حل مسئله این است که با الهام از مسئلۀ شرعی‌ای به نام «ازدواج موقت» چگونه می‌توان این رفتارها را با تصویری جدید و منضبط، حتی‌الامکان تحت مدیریت خانواده‌ها قرار داد. راه حل هم ناظر به این بود که اگرچه در معارف اسلامی تربیت عاطفی، و تقویت حیا، تقوا و خودنگهداری مورد تأکید قرار گرفته، و پدر با روابط عاطفی صحیح می‌تواند تا پیش از زمان ازدواجِ دختر، مانع فعال شدن نیاز جنسی وی شود؛ اما در عین حال رهبانیت مردود شمرده شده و اگر کسی به‌رغم رعایت اصول خودنگهداری، همچنان خود را نیازمند ارضای جنسی دانست، و حتی «ازدواج دائم با مسئولیت محدود» نتوانست مشکل را حل کند، راهی به نام ازدواج موقت پیش پای وی وجود دارد؛ و ازدواج موقت، اولاً به معنای برقراری تمامی مراتب روابط جنسی نیست، و می‌تواند در حد یک رابطۀ جنسی محدود باشد، و ثانیاً جدی‌گرفتن این راه‌کار، نه تنها توصیه به گسترش شهوت‌رانی نیست، بلکه در مجموع می‌تواند زمینۀ لازم را برای کنترل و سالم‌سازی روابط جنسی دختران و پسران فراهم آورد. بر این اساس، ارضای غریزۀ جنسی (در شرایط اضطراری که راه ازدواج دائم وجود ندارد) از راه ازدواج موقت، به بقای حس مسئولیت‌پذیری در نوجوان و جوان، که لازمۀ یک زندگی اجتماعی مطلوب است، کمک می‌کند؛ یعنی فرد مسئولیت خود در قبال دیگری را به رسمیت می‌شناسد، و چون امکانات لازم برای تشکیل خانواده را ندارد، به عرصه قانونی‌ای که مسئولیت‌های اجتماعی کمتری را بر دوش او می‌گذارد، روی می‌آورد.