ويژگي‌هاي اخلاقي جامعه‌ي مطلوب در انديشه‌ي‌ علّامه طباطبايي

 

مهدي سلطاني*

 

 

مقدّمه

جامعه­ی مطلوب اخلاقي، بزرگ­ترين سرمايه­ی معنوي و عاملي جهت رسيدن به سعادت و كمال واقعي براي همه­ی جهانيان است. موفقيت انسان‌ها بيشتر مرهون اخلاق ستوده‌ي آن‌هاست؛ زيرا آنان در پرتو اخلاق شايسته و گسترش آن مي‌توانند از حُسن روابط اجتماعي برخوردار گردند و جامعه‌اي مطلوب در عرصه‌ي اخلاق همراه با رفاه و آسايش واقعي ايجاد نمايند. در سايه‌سار جامعه اخلاقي ايده‌آل، آيين درست زندگي و راه و رسم حيات سعادت آفرين فراروي بشريت قرار مي‌گيرد و خوشبختي دایمي را براي آدمي و پاكيزگي و شايستگي حقيقي را براي كل اعضاي جامعه­ی اسلامي به ارمغان مي‌آورد. در واقع، شيوه‌‌هاي درست ارتباط انسان‌ها با يكديگر كه پايه‌ی شكل‌گيري و سامان‌دهي جامعه­ی مدني است، با وجود و تبلور جامعه­ی اخلاقي مطلوب شكل مي‌گيرد و همين شيوه است كه دين حق را از ديگر روش‌ها و مسلك‌هاي اجتماعي و قانوني ممتاز مي‌سازد.[1] به دليل اهميّت اين مسأله و تفهيم اين نكته كه اخلاق اسلامي در پرتو حضور اجتماعي و گستردگي روابط حسنه اخلاقي در اجتماع، داراي ارزش و اعتبار است، نويسنده اين مقاله بر آن است كه به تبيين مهم‌ترين ويژگي‌هاي جامعه­ی مطلوب اخلاقي از منظر مفسّر الميزان، عارف بالله، حضرت استاد، علّامه سيّد محمدحسين طباطبايي ;بپردازد.

 

ادب و مراعات آن در جامعه­­ مطلوب اخلاقي

در دستورات اخلاقي اسلام به موضوع ادب و رعايت آن در بين افراد جامعه بسيار تأكيد شده است. رعایت ادب باعث افزايش احترام متقابل انسان‌ها به يكديگر و موجب ازدياد مهر و محبّت آن‌ها به همديگر مي‌شود. يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي متّقين از منظر امام علي 7، كه ناظر بر اوّلين و گسترده‌ترين راه ارتباطي ايشان با ديگران است، رعايت ادب و التفات به آن در رفتار و كردار فردي و اجتماعي است.12

ادب به معناي ظرافت و برازندگي و به‌طور كلّي عبارت است از بهترين صورت از صور انجام عمل. شرع مقدّس اسلام براي تمام كارها ادبي خاص قرار داده است.

خداوند متعال رعايت ادب را مصداق تقوا معرّفي نموده و فرموده: «انسان‌هاي مؤدّب كساني‌اند كه قلوبشان براي تقوا آزموده شده است.»32 علّامه طباطبايي ذيل آيات 3 تا 5 سوره­ی حجرات چنين مي‌گويد:

«امتحان به معني ابتلا و آزمايش است. از آن‌جا كه آزمايش براي تحصيل علم نسبت به شئ مجهول است و اين معنا در حق خداوند متعال محال است؛ پس مراد از آن تمرين و عادت دادن قلب به ملكه­ی تقواست. فعل مضارع «يغضّون» در آيه نيز شاهد همين معني است؛ زيرا فعل مضارع براي استمرار است و نشان مي‌دهد كه قلب آنان با اين خوي نيكو (ادب) كه يكي از مصاديق تقوا است عادت كرده و به صورت يك منش انساني و اسلامي در آنان درآمده است.»[2]

رعايت ادب، لازمه­ی معرفت و شناخت الهي و حصول به كمال مطلوب اخلاقي است؛ زيرا باعث رها شدن آدمي از احتياج به وابستگي‌هاي معمول دنيوي مانند رتبه و مقام بوده و نمودي از شناخت ارزش‌ها و مرز حقيقي آن‌ها در حوزه­ی اخلاق و تكامل اخلاقي است.[3] اميرمؤمنان علي 7 فرمودند: «الادابُ تلقيحُ الافهام و نتائجُ الاذهان».[4] مرحوم علّامه طباطبايي مي‌فرمايد:

«كساني كه در سيطره­ی اخلاق خود، ادب را مراعات نمي‌كنند، به مثابه چهارپايان هستند كه ارزش شخصيّت خود را درك نمي‌كنند و اين نوعي ناتواني در آنان است كه ناشي از ضعف عقل ايشان مي‌باشد.»[5]

رعايت ادب، موجب ايجاد انضباط اسلامي و اجتماعي. جامعه­ی اسلامي است؛ انضباطي كه افراد اجتماع را از هر نوع تقدّم و پيشي گرفتن بر خدا و پيامبر وي باز مي‌دارد و از ايجاد هر نوع ترديد و دودلي در دستورات خداوندي جلوگيري مي‌كند. روح و حقيقت انضباط اسلامي اين است كه همه‌ی افراد بايد احكام و قوانين اخلاقي را در سايه‌سار ادب و منزلت اجتماعي مراعات نمايند؛[6] بنابراين، ما در صورتي يك جامعه­ی مؤمن و مطلوب اخلاقي خواهيم داشت كه به فراز )لا تُقَدِّموا بين يَديِ اللهِ وَ رَسولِه([7] توجّه نموده و ادب را سرمشق اخلاق و زندگي اجتماعي خويش قرار دهيم.

علّامه طباطبايي در تفسير الميزان، جهت اهمّيت ادب و جايگاه عظيم آن در حوزه­ی اخلاق و جامعه­ی مطلوب اخلاقي، به بحث درباره­ی ادب انبياء پرداخته و جلوه‌هايي از آن را به خوبي نمايان ساخته است. از جمله مي‌توان به ادب حضرت ابراهيم7، حضرت يوسف 7، حضرت سليمان و حضرت داود3و حضرت محمّد 9اشاره نمود.

  1. ادب حضرت ابراهيم7: ايشان در مقام احتجاج با قوم خود تمام نعمت‌ها را به خداوند نسبت مي‌دهد؛ مانند نعمت خلقت، هدايت، اطعام و … ، امّا مرض و خطا را به خود نسبت داده و فرموده: وقتي مريض مي‌شوم خداوند شفايم مي‌دهد؛ زيرا در اين مقام كه مقام ثنا و ستايش است، مناسب نبود مرض را به او نسبت دهد، بلكه شفاي مرض را به خداوند اسناد مي‌دهد. بعد از يادآوري نعمت‌هاي مستمرّ و متوالي خداي تعالي نسبت به خود بود كه حالتي آميخته از جاذبه­ی رحمت و فقر عبوديت، آن حضرت را وا داشت تا به درگاه الهي اظهار حاجت نموده، باب سؤال را مفتوح دارد و ناگزير سياق سخن را از سياق غيبت به سياق خطاب برگرداند.[8]
  2. ادب حضرت يوسف 7: از لطيف‌ترين ادب‌هايي كه آن حضرت به كار برده اين است كه از جفاهايي كه برادران بر وي روا داشتند، خواه در روزي كه او را به قعر چاه انداختند يا به درهمي ناچيز وي را فروختند يا به دزدي متّهمش كردند اسمي نبرد، آن‌ها را به بدي ياد نكرد، بلكه نعمت­هاي الهي را مانند نجات يافتن از زندان و سلطنت و علم به تأويل احاديث بيان نمود و از آن‌ها به عنوان رحمت الهي ياد كرد.[9]
  3. ادب حضرت سليمان و داود 3: از نمونه­ی وجوه ادبي آن دو بزرگوار، اعتراف ايشان بر تفضيل الهي است، آن‌جا كه فضيلت علمشان را به خدا نسبت داده‌اند و مانند مردم بي‌ايمان علم خود را به خود نسبت نداده‌اند؛ چنان كه قارون چنين كرد و در پاسخ قومش كه او را نصيحت كردند و گفتند به اموال خود افتخار نكند، گفت: )إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي(.[10]
  4. ادب پيامبر اكرم 9: در قرآن كريم تأديب‌هاي الهيه و تعليمات عاليه براي حضرت رسول اكرم 9بسيار است.[11] حضرت با رعايت این تعلیمات پروردگار خود را ثنا می­گويد و آن آداب را در خواسته­هاي خود به كار می‌بندد؛ به گونه­ای كه ادب در محضر پروردگار متعال و در میان امّت خويش، پايه‌اي از اخلاق الهي، معنوي و ديني آن بزرگوار به‌شمار مي‌آيد و اين‌است‌كه خداوند فرموده: )لَقَد كانَ لَكمْ رسول‌‌الله اُسوةٌ حسنةٌ …([12].[13]

 

معاشرت و برخوردهاي هدف‌دار

هدف‌داري يك انسان، در تمام شؤون زندگي او اثر مي‌گذارد و معتقد بودن به يك سلسله «مبادي» و «اصول»، فرد را در نحوه­ی برخورد با مردم و معاشرت با آن‌ها، چنان در چهارچوب آن اهداف و مباني مقيّد مي‌سازد كه آن را از تمام موضع‌گيري‌ها و سخنان و رفتار، مي‌توان فهميد.

اصولاً معاشرت و برخوردهاي هدف‌دار، از خصایص مهم يك جامعه‌ی مطلوب اخلاقي است؛ زيرا پايه و اصلي اساسي در همه­ی مسایل فكري، برنامه‌ريزي، تبليغ، آموزش و تربيت، تشكيلات و ارتباطات، پيوندها، تولّي و تبرّي‌ها، دوستي‌ها و دشمني‌ها، نشست و برخاست‌ها و حتّي نگاه و احترام گذاشتن‌هاي افراد آن جامعه به شمار مي‌آيد و در تمام حركات و هدف‌هاي رفتاري ايشان تأثير بسزايي مي‌گذارد و آن‌ها را به سوي هدف مخصوصي جهت مي‌دهد؛ بدين گونه كه اگر كردارها و رفتارهاي افراد نيكو باشد، مسير اهداف نيز نيكو و خير خواهد بود. اگر آن اهداف و مبناها را در تفكر و زندگي انسان‌ها بشناسيم، مي‌توانيم آسان‌تر جهت رفتارها را تشخيص داده و اعمال و گفتار آن‌ها را تفسير و تبيين نماييم. اين روش و ويژگي مهم اخلاقي، بسيار مورد توجّه امامان شيعه در برخورد با اطرافيان زمان خود بوده است. ايشان با اشخاص گوناگون مطابق شرايط مختلف اجتماعي، مقتضيات زمان، ظرفيت و آمادگي طرف، ذهنيت موجود در سائل و مخاطب، جبهه‌هاي سياسي و جناح و تيپ اجتماعي آن‌ها برخورد مي‌نمودند، تا رفتار و برخوردهاي ايشان با مردم هدف‌دار و از سرخير و نيكويي باشد. بر اين اساس است كه قرآن كريم مي‌فرمايد: )وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا(.1

علّامه طباطبايي در تفسير شريف الميزان در ذيل اين آيه به اهمّيّت هدف‌داري در برخورد با ديگران اشاره مي‌نمايد و چنين مي‌گويد:

«اين تعبير كنايه است از حسن معاشرت با مردم، همراه با هدف‌داري نيكو و خير، چه با مؤمنانشان و چه با كافرانشان؛ و اين دستور الهي هيچ منافاتي با حكم قتال ندارد تا كسي توهّم كند كه اين آيه با آيه­ی وجوب قتال نسخ شده؛ براي اين­كه مورد اين دو حكم مختلف است و هيچ منافاتي ندارد كه هم امر به حسن معاشرت كنند و هم حكم به قتال؛ زيرا بستگي به موقعيّت، هدف، مقتضيات زمان و شرايط مختلف اجتماعي افراد دارد و مطابق با خير و مصلحتي كه در هدف ناشي از برخورد با ديگران دارد و در آن نهفته است، مي‌باشد.»[14]

 

اعراض از لغو و پرهيز از اعمال بيهوده

از جمله ويژگي‌هاي جامعه­ی اخلاقي مطلوب، اعراض افراد آن از لغو و پرهيز آن‌ها از انجام اعمال بيهوده است. توجّه به اين مشخّصه، در قرآن كريم بسيار مورد تأكيد قرارگرفته است، تا آن‌جا كه تصريح شده، اين عمل (دوري از لغو و پرهيز از اعمال بيهوده) مخصوص مسلمانان نيست، بلكه خوبان افراد با ايمان از اهل كتاب نيز از آن گريزانند.[15]

دوري از لغو، از نشانه‌هاي ايمان است: )والّذينَ هم عنِ اللّغوِ مُعرِضون[16] انسان مؤمن بايد در تمام كارها و سخنان خود هدف صحيح داشته و از اعمالي كه عبث و بيهوده است، گريزان باشد، تا عبادات وي، از جمله اداي نماز و پرداخت زكات شايسته و خداپسندانه انجام گيرد؛ زيرا لازمه­ی نمازگزاردن خاشعانه و مورد قبول الهي و پرداخت زكات مال جهت كسب خشنودي الهي، دوري از لغو و پرهيز از اعمال بيهوده است.[17]

علّامه طباطبايي در تفسير الميزان، اين خصيصه را از جمله خصوصيّات انسان‌هاي مؤمن در جامعه­ی اخلاقي مطلوب دانسته است و توجّه به آن را جهت حفظ آرمان‌هاي اخلاقي جامعه­ی اسلامي و حركت در مسير مطلوب اخلاقي، امري ضروري مي‌شناسد. ايشان در این باره چنین می­گوید:

«لغو به مفهوم هر عمل و گفتاري است كه مورد اعتنا نباشد و هيچ فايده‌اي كه غرض عقلا بر آن تعلّق گيرد نداشته باشد، و به طوري كه گفته‌اند، شامل تمامي گناهان مي‌شود.»[18]

كارهاي لغو در نظر دين، آن اعمال مباح و حلالي است كه صاحبش در دنيا و آخرت از آن سودي نبرد و بي‌هدف و بيهوده باشد. خداوند در ستايش مؤمنين فرموده: «از لغو و اعمال بيهوده اعراض مي‌نمايند و آنان نفس خود را بزرگ­تر از آن مي‌دانند كه به كارهاي پست اشتغال ورزند.» ايمان واقعي و وجود جامعه‌ی اخلاقي مطلوب هم همين اقتضا را دارد؛ چون سر و كار ايمان و اخلاق مطلوب نيز با ساحَت عظمت و كبرايايي و منبع عزّت و مجد است و جامعه‌اي كه متّصف به ايمان و اخلاق مطلوب است جز به زندگي سعادتمند ابدي و جاودانه اهتمام نمي‌نمايد و اشتغال نمي‌ورزد مگر به كارهايي كه حق آن‌ها را عظيم بداند، و آن­چه را كه فرومايگان و جاهلان بدان تعلّق و اهتمام دارند عظيم نمي‌شمارد.

از همين جا روشن مي‌شود كه وصف جامعه­ی مطلوب اخلاقي به اعراض از لغو و پرهيز از اعمال بيهوده، كنايه است از علوّ همّت و كرامت نفوس اعضاي مؤمن اين جامعه.[19] اعمال لغو و بيهوده از نشانه‌هاي جاهلان است، و اجتماع انساني از معاشرت و مجالست با جاهلان گريزان است.[20]

اخوّت و برادري

نزديك‌ترين و محكم‌ترين ارتباط و پيوند ميان افراد بشر كه در يك زمان زندگي‌ مي‌كنند، پيوند برادري است؛ زيرا مظهر كامل همبستگي، علاقه و الفت شديد ميان دو انساني است كه در يك اُفق زندگي مي‌كنند. اين رابطه‌ی ناگسستني تكويني همواره در محيط‌ها و جمعيّت‌ها، رمز مهر و محبّت است و به نصّ قرآن مجيد و روايات فراواني كه از پيشوايان ديني رسيده است، همه‌ی ايمان‌آورندگان با يكديگر برادرند. )إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ[21] «المؤمنُ أخو المؤمن».[22]

اين پيوند برادري فقط ميان اعضاي جامعه­ی ايماني و اخلاقي مطلوب برقرار است؛ زيرا اين ارتباط تشريفاتي نيست و اغراض سياسي هم ندارد، بلكه هدف از مطرح ساختن اين عنوان، اشاره به يك رشته تكاليف و اهداف عالي اجتماعي و اخلاقي است كه در پرتو اخوّت اسلامي صورت مي‌گيرد و مسؤوليت‌آفرين است و هيچ مؤمني را نمي‌سزد از آن‌ها تن زند و در عين حال، خود را مسلمان، مؤمن يا برادر مسلمان خواند. مسؤوليت مسلمانان و مؤمنان در اين پيوند عبارت است از:

1.اهتمام به امور يكديگر، مانند برآورده ساختن نيازهاي همديگر، مواسات و غيره، كه حقوقي هستند.

  1. رفق، مدارا، حلم، تحمّل و نظاير اين‌ها، كه اخلاقي هستند.[23] ،[24]

بسياري از مسلمانان وقتي از وظايف حقوقي خود شانه خالي مي‌كنند، عمل خود را توجيه نمي‌كنند و به تقصير خود اعتراف مي‌نمايند، ولي برخي از آنان هنگامي كه از وظايف اخلاقي خود شانه خالي مي‌كنند، به توجيه آن پرداخته و عذري از دين براي ترك آن مي‌آورند. سخن گفتن از مسؤوليت و وظايف اخلاقي در اين رابطه مهم‌تر و ضروري‌تر است. از ديگر دلايل ضرورت اين موضوع آن است كه تا روح اخوّت در ميان مسلمانان احيا نشود، وحدت و انسجام اجتماعي، كه از پايه‌هاي تشكيل جامعه­ی مطلوب اخلاقي است، ايجاد نمي‌شود.[25]

در حقيقت، اخوّت ديني، حافظ بعثت ابراهيمي است. بدين­سان مي‌توان گفت كه ايمان به خدا و آخرت و پايداري جامعه­­ی مطلوب اخلاقي، در برادري آگاهانه و مؤمنانه تجلّي مي‌كند و با مسؤوليت‌گريزي و عافيت‌طلبي‌هاي جاهلانه، سازگار نیست. همچنين، برادري ديني حتّي در روز قيامت پايدار است و اصلاً گسسته نمي‌شود: )اخواناً علي سُرُرٍ متقابِلين(،[26] امّا برادري نسبي روزي گسسته خواهد شد: )فَلا أنسابَ بَيْنهمْ(.[27] اخوّت ديني، هنگامي در حفظ و پيشرفت جامعه­ی مطلوب اخلاقي و ايماني مؤثّر است كه تنها براي خدا باشد؛ چون اگر به خاطر دنيا باشد، اين­گونه برادران در قيامت به صورت دشمن در مي‌آيند[28]، [29] و به همین جهت است که قرآن كريم مي‌فرمايد: )الاخلّاءُ يَوْمئذٍ بَعضهم لِبَعضٍ عَدوٌّ إلّا المتّقين(.[30]

 

اصلاح ذات‌البين

زندگي انسان‌ها به طور كلّي، خالي از نوعي درگيري، رنجش و كدورت نيست. گاهي در جامعه­ی بشري در اثر تعارض منافع، بالا بودن سطح انتظارات، توقّعات بي‌مورد، بي‌توجّهي به حقوق محترم اشخاص، كوتاهي در انجام وظایف و بالاخره تفاوت در خلق و خوي، اختلاف و دشمني به وجود مي‌آيد، كه امري طبيعي است. اسلام در تعاليم اجتماعي خود مي‌كوشد تا انسان‌ها در اين­گونه جريانات در جامعه­ی خود بي­تفاوت نباشند، بلكه در پرورش حس خيرخواهي و اصلاح‌طلبي و ایجاد صلح و صفا و رفع عداوت‌ها تلاش نمايند و آن حالت «ذات بين» كه عبارت از رابطه­ی بد ميان دو فرقه است را اصلاح كنند.

در اصلاح نمودن و آشتي برقرار كردن مي‌بايد جانب تقواي الهي را نگه داشت، يعني داوري‌ها و پذيرش نتيجه­ی آن‌ها باید به حق و عدالت باشد و صلحي واقع‌بينانه ايجاد شود تا ارزش اجتماعي و اخلاقي آن به عنوان يكي از مهم‌ترين ويژگي­هاي جامعه­ی مطلوب اخلاقي حفظ شود.

از ارزش‌هاي اين معيار اخلاقي آن است كه افراد باايمان و خداشناسي كه هيچ‌گونه منافعي در درگيري‌هاي طرفين ندارند، بر آن صلح نظارت مي‌كنند و فرد مصلح مجاز است براي برقراري صلح از هر نوع ابراز عقلايي، حتّي دروغ گفتن از زبان يكي از متخاصمين كه به صلح كمك مي‌كند، استفاده نمايد.[31]

از نكات درخور توجّه اين موضوع، به عنوان يك ويژگي مهم جامعه‌ی ايده‌آل اخلاقي، مي‌توان به موارد زیر اشاره نمود :

  1. اصلاح ذات بين، زكات آبرو و سبب دريافت بخشودگي و رحمت از جانب خداوند است. عبارات )وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ( و )إن تحسّنوا و تتّقهوا( در آيه­ی قبل اين موضوع،[32] تأكيد بر انجام اين عمل را بيشتر جلوه مي‌دهد.[33]
  2. واسطه‌گري خوب ميان مسلمين جهت صلح و آشتي دادن آن‌ها، دريافت پاداش‌هاي درخور شأن را به دنبال دارد.[34]
  3. نجوا و درگوشي سخن گفتن كه از اعمال شيطان و سبب دغدغه‌ی بينندگان و مورد نهي است،[35] به سبب خيري كه براي اصلاح و آشتي‌دادن بر آن مترتّب است، گناهي ندارد.[36]
  4. اگر كسي سوگند ياد كند كه به اصلاح و آشتي‌دادن ميان دو نفر اقدام نکند، اسلام شكستن اين سوگند را مجاز مي‌داند:[37] )وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ(. [38]
  5. از موانع صلح و آشتي كه عبارت است از شيطان، مال دوستي، بخل و تكبّر، دوري گزينيد.
  6. از دعوت‌هايي كه شيطان به عنوان دين از شما مي‌نمايد و باطل را در لباس ديني زينت مي‌دهد تا آن را در لفّافه­ی دين بپيچد و شما را بفريبد، تا از صلح و سِلمي كه خداوند شما را به سوي آن فراخوانده دوري گزينيد، اصلاً پيروي مكنيد.[39]
  7. در آیين تشيّع آن اندازه به مسأله­ی صلح و صفا توجّه شده كه از بيت المال و وجوه شرعي مقداري را جهت رفع اختلاف ميان مردم و براي اصلاح ذات البين منظور داشته‌اند. امام صادق 7 به برخي از يارانش فرمود: «وقتي ديدي ميان دو نفر از شيعيان ما نزاع و كشمكش رخ داده، از اموال و وجوه شرعي كه در اختيار توست مبلغي را براي رفع اختلاف و از بين بردن كدورت صرف كن.»[40]

 

وفاي به عهد و اداي امانت

از بديهي‌ترين ارزش­ها در حوزه­ی اخلاق اجتماعي و ثبات جامعه­ی مطلوب اخلاقي «وفاي به عهد» و «اداي امانت» است، كه تفصيل آن در پی می‌‌آید.

 

الف- وفاي به عهد

یکی از بزرگ‌ترين واجبات و تكاليفي كه خداوند بر مكلّفين مقرّر فرموده و تخلّف آن را در مورد هيچ‌كس، حتّي كافر و منافق و مشرك، نيز جايز ندانسته، مسأله­ی «وفاي به عهد» است. وجوب وفای به عهد از مستقلّات عقليه است؛ يعني از احكامي است كه عقل، بدون نياز به راهنمايي شرع، آن را درك مي‌كند و به لزوم آن پي مي‌برد. در حديثي از امام صادق 7آمده كه فرمودند:

«ثلاثٌ لم يَجْعَلِ الله عَزَّ وجَلَّ لاَحَدٍ فيهِنَّ رُخْصَةً: اَداءُ الْامانَةِ اِلَي الْبَرِّ و الْفاجِرَ وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، و بِرُّ الْوالديْنِ بَرَّينِ كانا اَوْ فاجرينِ».

«سه چيز است كه خداوند به هيچ‌كس اجازه­ی مخالفت با آن را نداده است: اداي امانت در مورد هركس، خواه نيكوكار باشد يا بدكار؛ و وفاي به عهد درباره­ی هركس، خواه نيكوكار باشد يا بدكار؛ و نيكي به پدر و مادر، خواه نيكوكار باشند يا بدكار.»[41]

وفاي به عهد، ضامن نظم و ثبات و بقاي حيات اجتماعي انسان‌ها تلقّي مي‌شود كه اگر به آن عمل نشود، قطعاً زندگي اجتماعي از هم گسيخته و مختل خواهد شد. به‌همين جهت، در منابع اسلامي اعم از قرآن و روايات، بر مراعات وفاي به عهد، به‌عنوان يك ارزش پايدار جامعه­ی مطلوب اخلاقي، تأكيد فوق‌العاده‌اي شده است. به‌عنوان نمونه، خداوند در قرآن، يكي از صفات برجسته حضرت اسماعيل 7را «صادق‌الوعد» بودن او دانسته و مي‌فرمايد: )اِنَّهُ كان صادِقَ الْوَعْدِ و كانَ رسولاً نبيّاً(.[42]

در روايتي نيز ذيل اين آيه آمده است: «اين كه خداوند اسماعيل را «صادق‌الوعد» شمرده، به خاطر اين است كه او به‌قدري در وفاي به وعده‌اش اصرار داشت كه با كسي در محلّي وعده‌اي گذارده بود، او نيامد. اسماعيل همچنان تا يك سال در انتظار او بود! هنگامي كه بعد از اين مدّت آمد، اسماعيل گفت: من همواره در انتظار تو بودم.»[43]

وفاي به عهد حتّي در جهات مادي زندگي انسان را رونق مي­دهد. سرمایه­ی دیگران را به سوی انسان سرازیر می­کند، به همين دليل، تمام دولت‌هاي جهان براي اين كه بتوانند از رونق اقتصادي خوبي برخوردار گردند سعي مي‌كنند به عهد و پيمان‌هاي خود پاي‌بند باشند. علاوه‌ براين، «اصل عدالت» كه از بديهي‌ترين اصول و پايه‌هاي اخلاق اجتماعي است بدون وفاي به عهد و پيمان در جوامع انساني پياده نمي‌شود. پيمان‌شكنان در صف ظالمان و جبّارانند و هر انساني با فطرت خدادادي خويش چنين افرادي را ملامت و تحقير مي‌كند، و اين حاكي از لزوم وفاي به عهد به عنوان يك امر فطري است.

علّامه طباطبايي به معاني گوناگون «عهد» در قرآن كريم اشاره نموده و گفته‌اند: عهد شامل تمامي وعده‌هاي انسان و قول‌هايي است كه به اشخاص مي‌دهد و نيز شامل هر عقد و معامله و معاشرت و امثال آن است.[44]

ايشان هم­چنین مي‌فرمايد:

«عهدها گاهي يك طرفه و زماني دوطرفه است. از جمله موارد عهدهاي يك طرفه، توصيه و سفارش‌هايي است كه از طرف خداوند به مردم شده است؛ بدين مفهوم كه عهد در اين زمره، حمل بر تعهّد طرفيني خدا و خلق مي‌شود كه او را به ربوبيت بشناسند و بپذيرند.[45] عهدهاي طرفيني، كه به آن معاهده هم مي‌گويند، گاهي بين دو فرد، دو گروه، دو جامعه، جامعه و فرد، جامعه و گروه و يا گروه و فرد برقرار مي‌شود و اين كه در قرآن كريم آمده: )وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي[46] عهد در اصل به معناي حفاظ است و همه­ی انواع آن از اين معنا مشتق شده‌اند.»[47]

علّامه طباطبايي وفاي به عهد را لازمه­ی ثبات و پايداري جامعه­ی اخلاقي ايده‌آل مي‌دانند و دراين‌باره چنين مي‌گويند:

«دستيابي به كرامت الهي مشروط به وفا نمودن به عهد وميثاق با خداوند و بندگان خداوند است و رعايت اين فضيلت اخلاقي، منوط به تقواي در دين است. اگر اين شرايط تمام شد، در آن صورت، محبّت و ولايت الهي براي انسان حاصل مي‌گردد و نصرت خداوندي و زندگاني سعادتمند كه موجب ترفيع درجات اخروي است نصيب او مي‌شود. اين‌جاست كه مي‌توان گفت جامعه­ی مطلوب اخلاقي مستلزم رعايت عهدها و وفاي به پيمان‌هاست؛ زيرا موجب مراعات حقوق ديگران توسط آدمي شده و هيچ‌گاه منافع موقّت و زخارف ناچيز دنيوي جاي آن را نمي‌گيرد و اين دسته انسان‌ها هستند كه خداوند در مورد آن‌ها فرموده: )بَلي مَنْ اوفي بعهده واتّقي فَانّ اللهَ يُحِبُّ المتّقين(».[48] ،[49]

همچنين كساني كه ناقضين عهدها و پيمان‌هاي خود با خداوند و ديگران هستند:

  1. براي ايشان در آخرت نصيب و بهره‌اي نيست؛ زيرا با اختيار خود بهره­ی دنيوي را بر بهره­ی اخروي برگزيده‌اند.
  2. خداوند متعال در روز قيامت نه با آنان سخن مي‌گويد و نه به سويشان نظر مي‌افكند.
  3. خداي متعال آنان را تزكيه نمي‌كند و عذاب دردناك براي ايشان است.
  4. آنان با حضورشان در اجتماع، جامعه­ی مطلوب اخلاقي را به جامعه‌اي غيرمطلوب مبدّل ساخته و در ترويج ضدارزش‌ها اصرار مي‌ورزند؛ زيرا با نقض عهدها، هم عدالت فردي و هم عدالت اجتماعي را زيرپا مي‌گذارند و هم باعث گمراهي ديگران از راه حق مي‌گردند.[50]

 

ب- اداي امانت و امانت‌داري

يكي از مصاديق روشن عهد، كه مورد تأكيد قرار گرفته و در برخي از آيات، دركنار عهد و وفاي به عهد ذكر گرديده، اداي امانت و امانت‌داري است.توجّه به اين ويژگي وعمل به آن از نيازهاي اجتماعي بشر است؛ زيرا در استوار سازي پيوندهاي جامعه نقشي بسزا دارد و در حقيقت، استواري پيوندها در جوامع بشري و امدار امانت‌داري و اداي امانت است. اگر در جامعه امانت‌ها مراعات شود، اعتماد دوسويه رو به فزوني مي‌نهد و روابط انسان‌ها نيكو و مستحكم مي‌گردد و اگر روحيه­ی امانت‌داري تضعيف گردد و اين خصلت پسنديده­ی اخلاقي كم‌رنگ شود، اعتماد لازم از ميان مي‌رود و حالت مرگبار تشويش و نگراني بر فضاي زندگي مردم سايه مي‌افكند و سر‌انجام، شيرازه­ی مطلوب جامعه‌ی اخلاقي و زندگي اجتماعي ازهم مي‌پاشد.

در اشاره به اهمّيت اين خصلت بايسته­ی اخلاقي و معنوي، امام‌ علي7، آن را در مرتبه­ی بالايي از مراتب ايمان مي‌داند: «أفضل‌الايمان‌الامانة.»[51] در بزرگي آن نيز همين بس كه در اسلام، ميزان سنجش دين‌داري معرّفي شده‌است. پيامبر9 مي‌فرمايند: «لا تَنْظروا إلي كثرةِ صلاتهم وصومهم … ولكن انْظُروا إلي صدق ‌الحديث وأداء‌ الامانة»؛ «به زيادي نماز و روزه­ی آن‌ها ننگريد … بلكه به راستگويي وامانت‌داري آن‌ها بنگريد.»[52]

امام‌صادق‌ 7 نيز امانت‌داري را معيار ارزيابي شخصيت پيامبران در واگذاري مقام نبوّت دانسته و فرموده:«إن‌ّ اللهَ لم يَبْعَثْ نبيّاً قطُّ إلّا بصدق‌ الحديث و أداء‌ الامانة»؛ «خداوند هيچ پيامبري را به نبوّت برنينگيخت مگر به سبب صدق گفتار و امانت‌داري آنان.»[53]

برهمين اساس است كه قرآن كريم از واگذاري مأموريت‌هاي ويژه به افراد امين خبر داده است؛ «اعطاي رسالت به پيامبران»،[54] «مأموريت ابلاغ وحي به فرشته­ی امين»[55] و «واگذاري خزانه‌داري مصر بزرگ به يوسف».[56]

علّامه طباطبايي در ذيل آيات 58 سوره­ی نساء و 8 سوره­ی مؤمنون در مورد اهميت حفظ و اداي امانت نكات ذيل را اظهار نموده‌ و توجّه به‌ آن را ضروري دانسته‌اند:

  1. مراد از امانات، اعم است و شامل همه­ی آن‌ها از مالي ومعنوي- حتّي علوم و معارف حقّه، كه سزاوار است دارندگان به جويندگان آن برسانند- مي‌شود و خيانت در امانت به ‌هيچ وجه جايز نیست.[57]
  2. امانات شامل تمام تكاليف الهي كه در بشر به وديعه سپرده شده و نيز شامل اعضا و جوارح و قواي بشر نيز مي‌شود كه حق آن، به‌كار بستن آن­ها در آن‌چه است كه مايه­ی رضاي خداست.
  3. اداي امانت، حق ايمان است كه مؤمن را به رعايت آن وادار مي‌سازد؛ چون در ايمان معناي سكون و استقرار و اطمينان نهفته است و وقتي آدمي كسي را امين دانست و يقين كرد كه هرگز خيانت ننموده، پيمان نمي‌شكند و قهراً دلش بر آن‌چه يقين يافته مستقر، ساكن و مطمئن مي‌شود و ديگر تزلزلي به خود راه نمي­دهد.[58]
  4. ايشان اهمّيّت اداي امانت را به سخني تشبيه نموده كه آدمي براي انجام كاري مي‌گويد، امّا آن‌را انجام نمي‌دهد و اين نوعي خيانت و نفاق است. ايشان فرموده‌اند «فرق است بين اين‌كه انسان سخني را بگويد كه انجام نخواهد داد و بين اين‌كه انجام ندهد كاري را كه مي‌گويد. اولي نوعي خيانت است و دليل بر نفاق است و دومي دليل برضعف اراده.»[59]
  5. مؤمنين مانند يك جانند و هركدامشان مالي داشته باشد، ديگران هم از نظر رعايت احترام مال و اهتمام به حفظ و حمايت آن مال مسؤولند و دراصل شريك مال يكديگرند وامانت‌دار همند. بنابراين، هركس كه به مال ديگري تعدّي و تجاوز كند، در حقيقت، به خودش خيانت كرده‌است.[60]
  6. امانت‌داري از معنا ومفهومي برخوردار است كه نه به فرد و گروهي خاص از امانت‌گذاران و امانت داران اختصاص دارد و نه به نوعي خاص از انواع امانت‌ها محدود مي‌شود، بلكه امانت‌داري هم نسبت به اشخاص و هم نسبت به انواع امانت‌ها امري ضروري و بايسته است.[61]
  7. امانت‌داري نسبت به خداوند و پيامبر نيز مطرح است و مؤمني که به چنين امانتي خيانت كند، نه تنها به خدا و رسول او، بلكه به خويشتن و ساير برادران ايماني‌اش خيانت كرده است؛ چون امانت‌هاي خدا و رسول، امانت‌هاي خود است و هيچ‌ عقلي در امانتي كه متعلّق به خودش ‌باشد، خیانت نمی­کند.[62]

 

ايثار، انفاق و تعاون، ارزش‌هاي اخلاقي جامعه­ی مطلوب

از مهم‌ترين ارزش‌ها و ويژگي‌هاي جامعه­ی مطلوب اخلاقي، كه حفظ ايمان و ترويج جنبه‌هاي ايده‌آل اخلاق بر پايه­ی‌ آن‌ها استوار است، ايثار، انفاق و تعاون است. رسيدن به مقام نيكوكاران واقعي داراي شرايط بسياري است كه ايثار، انفاق و تعاون از جمله‌ي آن‌هاست؛ زيرا عشق و علاقه‌ي واقعي به‌ خدا، و احترام به اصول انسانيت و اخلاق، آن‌گاه روشن مي‌شود كه انسان برسر دوراهي قرار گيرد، در يك طرف مال و ثروت يا مقام و منصبي داشته باشد كه مورد علاقه­ی شديد اوست؛ ودر طرف مقابل، خدا، حقيقت و عواطف‌ انساني و نيكوكاري. اگر از اوّلي براي دومي صرف­نظر كرد، معلوم مي‌شود كه در عشق و علاقه­ی خود صادق است، و اگر در اين راه تنها حاضر بود از موضوعات جزئي صرف­نظر كند، مشخّص مي‌گردد كه عشق معنوي او نيز به همان پايه است و اين مقياسي مهم براي سنجش ايمان و شخصيت افراد در جامعه­ی مطلوب اخلاقي است.

الف- ايثار

يكي از شاخص‌ترين اخلاق پسنديده­ی اسلامي كه مؤمنان در آيات قرآني و احاديث نبوي بسيار به‌آن ترغيب شده‌اند، ايثار است. ايثار يعني از خودگذشتگي و ديگري را برخود ترجيح دادن و اين از اعلي مراتب برادري است كه برادر مسلمان خود را بر خويشتن مقدّم داريم و حتّي مصالح خود را در راه او ناديده گيريم. خداوند در قرآن هنگامی که از شرح حال مؤمنان صدر اسلام سخن مي‌گويد به مسأله­ی ايثار آن‌ها اشاره كرده و مي‌فرمايد: «اگر خود به چيزي محتاج بودند آن‌ها را در راه خدا براي برادران مؤمن ايثار مي‌كردند.»[63]

ايثار، دوام و بقاي جامعه را تضمين مي‌كند، به ويژه در عصري كه مبارزه عليه فساد اخلاقي و نا‌هنجاري‌هاي اجتماعي، افراد جامعه را به‌سوي مرگ مي‌كشاند.

علّامه طباطبايي در تفسير الميزان در ذيل برخي آيات، ترغيب به ايثار وتوجّه به آن را در ثبات و پايداري جامعه­ی اخلاقي مطلوب، لازم وضروري دانسته و فرموده‌اند:

  1. خداوند به سبب صدق و وفاي مؤمنين به رعايت ايثار و از خودگذشتگي در راه جهاد با كفّار، ايشان را اجري پايدار و پاداشي ماندگار عطا مي‌نمايد؛ زيرا ايثار ايشان باعث غلبه بر هواي نفس مي‌گردد. در نتيجه، به‌ آمرزش حقيقي الهي دست مي‌يابند و با پاكي وتنبّه دروني به سوي پروردگار خود باز مي‌گردند: )مِن‌ المؤمنينَ رجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا‌ اللهَ‌ عليهِ فمِنهُمْ مَنْ قَضي نَحْبَهُ و مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ و ما بدَّلوا تبديلاً(.[64]،[65]
  2. ايثار، سبب رستگاري آدمي در دنيا و عقبي مي‌گردد و نفس او را از آن‌چه كه در اخلاق، سوء وشرّ ناميده مي‌شود، دور مي‌نمايد. از جنبه‌هاي مهمّ ايثار، ترحّم نمودن به ضعيفان و تنگدستان، جهاد در راه خداوند با دشمنان دين و ميهن و پيشي گرفتن از ديگران براي شركت در اين مسير است.[66] ،[67]

ب- انفاق

يكي از عواملي كه قرآن مؤكّداً عمل به آن را براي زنده ماندن امّت اسلامي، جوان نمودن و پيشرفت آن لازم و ضروري مي‌داند انفاق است. دين اسلام جهت ارتقا وثبات معنوي جامعه­ی مطلوب اخلاقي، اهمّيت زيادي براي انفاق قایل شده و بدين منظور آيات و روايات بسياري در فضيلت و ترغيب به اين عمل وارد گرديده است. انفاق به‌عنوان عمل صالحي است كه اگر مطابق دستور قرآن كريم انجام پذيرد، باعث دروني شدن هرچه بهتر فرهنگ و ارزش‌هاي اقتصادي اسلام در نهاد افراد مي‌گردد و جامعه­ی قانون‌مدار و بشر دوستانه آن را نردباني براي تقرّب به سرچشمه­ی جمال و كمال و جلوه‌هاي عشق يعني خداوند متعال مي‌داند. جامعه­ی مطلوب اخلاقي وقتي مي تواند تضمين ‌کننده­ی كرامت و امنيّت همه­ی اعضاي خود باشد كه اصل انفاق در نهاد آن به خوبي وارد شده و اجرا گردد.

انفاق از «نفق» مشتق شده و به معني شكاف است. مفهوم آن نيز پركردن شكاف است و در اصطلاح به معناي از بين بردن حفره‌هايي است كه جامعه را دچار اضمحلال عميقي مي‌كند. در يك كلام مي‌توان گفت كه انفاق، پركردن درّه‌هاي نفاق وفريب است براي رهايي انسان از سقوط در آن‌ها و نجات او از نابودي.[68]

در عمل به انفاق وتوجّه به آن، ذكر نكاتي مهم و رعايت آن‌ها لازم است:

  1. جنبه‌هاي معنوي واخلاقي در انفاق بايد مراعات گردند، كه از دو بعد قابل توجّه است: يكي روحيه­ی انفاق كننده كه عملش بايد خالي از ريا و تظاهر باشد و صرفاً جنبه­ی همدردي داشته، عملي منبعث از ايمان و به تعبير قرآن في‌سبيل‌الله باشد و براي ارضاي نفس نباشد. ديگري، رعايت روحيه‌ی طرف مقابل انفاق است كه نبايد اين كمك و دستگيري به ‌صورتي باشد كه موجب احساس ذلّت و خواري او شود. چنين انفاقي است كه به فرموده­ی قرآن، تأثير آن‌ صد برابر خواهد بود.[69] )يا ايُّها الذين آمَنوا لا تُبْطلوا صَدقاتِكم بالمَنِّ و الاَذي كالذي يُنفقُ ماله رئاءَ‌ النّاسِ(.[70]
  2. درانفاق، مراعات اعتدال و حدّ وسط، امري ضروري است؛ زيرا همان‌گونه كه تقتير و خودداري از انفاق، موجب حبس مال و عدم انتفاع از آن است و قهراً مفاسد بزرگي را به بار مي‌آورد، اسراف و زياده‌روي نيز موجب فساد مال و ضايع شدن نفوس است و در هرحال اختلال در نظام اخلاقي و اجتماعي جامعه به وجود مي‌آيد. بنابراين، نه حبس مال، نظام صحيح و عادلانه‌اي است ونه آزادي مطلق و دست را براي انفاق كاملاً بازگذاشتن برنامه‌اي استوار و مطابق عدل است، بلكه انفاق بايد در حد متعادل باشد تا اندازه‌اي كه زمين‌گيري و بيچارگي پيش نيايد؛ زيرا نمي‌توان از ماشين بي‌موتور تقاضاي حركت داشت.[71]
  3. انفاق بايد آگاهانه و خالصانه باشد؛ زيرا در اين صورت است كه پهنه‌ی وجودي فرد را به خاك پر استعدادي همانند مي‌نمايد كه بذر انفاق را در نهانگاه خويش پاشيده و آن‌گاه كه باران سريع فيض براين پهنه ببارد دوچندان از آن‌چه كه به انتظار مي‌رفته بار و بر مي‌دهد وثمري مي‌بخشد وآن‌چنان اين ريزش به‌هنگام، هنگامه مي‌كند كه درون بذر را به سرعت شكوفا ساخته، تمام رازهاي طراوت خيز و اسرار حيات آفرينش را آشكار مي‌نمايد. اين‌جاست كه جان انفاق‌گر همچون گلستاني است كه دل‌انگيزي گل‌هايش شور و نوايي ديگر دارد و رايحه­ی روح نوازش تا پايان حصار حيات او را معطّر مي‌سازد و مجلس آراي فضاي انفاق‌گر مي‌گردد و آن هم در مرز ابديّت، و اين نمود همان است كه قرآن كريم فرموده: )مَثَلُ الّذين يُنْفِقونَ اَموالَهُمُ ابْتِغاءَ مرضاتِ‌اللهِ و تثبيتاً مِنْ أنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنةٍ بِرَبْوَةٍ أصابَها وابلٌ …(.[72]
  4. از غرض‌هاي انفاق، ايجاد يك زندگي نوعي است؛ زندگي متوسطي كه فاصله­ی طبقات مختلف از آن فاحش و بدون شباهت نباشد، تا در نتيجه ناموس وحدت و همبستگي زنده گشته، خواست‌هاي متضاد و كينه‌هاي دل و انگيزه‌هاي دشمن بميرند؛ چون هدف دين حق همين است كه زندگي بشر را در شؤون مختلفش نظم ببخشد و به‌گونه‌اي ترتيب دهد كه سعادت آدمي را در دنيا و آخرت تضمين نمايد و بشر در معارفي حق و خالي از خرافه زندگي كند، و در نتيجه، در عيشي طيب از آن چه خدا ارزاني‌اش داشته متنعّم گردد و عطاهاي خداوند به او نعمت باشد نه عذاب و بلا. چنين محيطي ايجاد نمي‌گردد مگر آن‌كه زندگي نوع، در پاكي و صفا شبيه به هم باشد و اين زندگي درست نمي‌شود مگر با اصلاح حال نوع و به اين­كه حوایج زندگي او تأمين گردد و جهات مالي در جامعه تعديل شده و ثروت‌ها مانند توپي در دست سرمايه‌داران پاس داده نشود و نچرخد.[73]
  5. انفاق ناب كه از نابي جان صاحبش حكايت مي‌كند، همانند دانه­هایی است كه در فراخناي زمين مستعدي نهان گردد و به اعتبار پُر باريش از جان او هفت خوشه پديدار شده كه هر خوشه صد فرزند عزيز را در آغوش مهرگسترش بنشاند، و در نتيجه، از هر دانه هفتصد دانه پديد آيد و تازه بدين جا هم ختم نشود كه: )وَ اللهُ يضاعِفُ لِمَنْ يَشاءَ(.[74]
  6. كيفيت مالي كه انفاق مي‌شود نيز بسيار مهم است؛ زيرا بايد از اموال پاك و حلال باشد، نه خبيث، كه فقط براي سرباز كردن خود از اين مال صورت مي‌گيرد و اين كه فرد مي‌خواهد زندگي خود را از چنين آشغال‌هایی رها سازد. چنين فردي دوستدار كار نيك نمي‌شود و چنين انفاقي او را به كمال نمي‌رساند. اين است كه خداوند فرموده: )يا ايّها الذين آمنوا أنفقوا مِنْ طيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ( و در پايان آيه نيز آمده: )و اعْلَمُوا أنَّ اللهَ غنيٌّ حميدٌ(، و اين به ما مي‌فهماند كه بايد در انفاق خود، بي‌نيازي و حمد خدواند تعالي را درنظر بگيريم، كه خدا در عين اين­كه احتياجي به انفاق ما ندارد، مع ذلك، انفاق طيّب ما را مي‌ستايد و نه انفاق از مال خبيث را. بنابراين، انتخاب مال خبيث براي انفاق، خيري به انفاق كننده نمي‌رساند و توجّه به اين موضوع كه مال خبيث چون قيمتي ندارد و انفاقش چيزي از ثروت و اموال فرد كم نمي‌كند، لذا بايد آن را انفاق نمود، از وساوس شيطان است؛ زيرا: )الشيطانُ يَعِدُكُمُ الفَقْرَ وَ يأمُرُكُمْ بالفَحْشاء(.[75]
  7. ترس‌ها و ضعف‌ها نبايد آدمي را از انفاق منع نمايد؛ زيرا بيشتر ترس‌ها و ضعف‌ها از وسوسه‌هاي شيطاني است كه انگيزه­ی فقر را در نهاد انسان پرورش مي‌دهد و او را از انفاق نهي مي‌نمايد، تا آن‌جا كه ملكه­ی امساك و بخل در نفوس رسوخ مي‌كند و به‌تدريج انسان را بخيل مي‌سازد.[76]

آري! آن‌ها كه كاسه­ی خود را از ديگران جدا كرده‌اند، از زمستان طولاني و تابستان خسيس فقط براي خود مي‌ترسند، ولي آن‌ها كه نسبت همه را با حق برابر مي‌دانند و دارایي را از او مي‌شناسند، بر فرض كه ضعيف و ترسو باشند و قحطي‌ها را پيش‌بيني كنند، اين ضعف و ترس از انفاق ايشان جلوگيري نمي‌كند.

ج- تعاون

از جمله ويژگي‌هاي ارزشمند جامعه­ی مطلوب اخلاقي، كه نمايان‌گر همفكري، همكاري و همدلي اعضاي اين جامعه است، تعاون است. تعاون بدين مفهوم است كه مؤمنان دست به دست هم داده، هماهنگ و همدل كارها را انجام دهند و مشكلات يكديگر را حل نمايند، و برنامه‌ريزي‌هاي آن­ها مدبرّانه و براي رسيدن به هدف واحدي كه خير است، باشد. تعاون، يك اصل كلّي اسلامي است كه سراسر مسایل اجتماعي، حقوقي، اخلاقي و سياسي را در برمي‌گيرد.

طبق اين اصل، همه­ی مؤمنان و مسلمانان موظّف هستند كه در كارهاي نيك با هم همكاري داشته باشند و از همياري در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و ستم بپرهيزند. اين قانون اسلامي درست ضد قانون جاهلي است كه مي‌گفتند: «اُنْصُر اخاكَ ظالماً او مظلوماً»‌. در قرآن كريم آمده: )وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَتَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ[77] «و در نيكي و پارسايي همدستي كنيد نه در گناه و ستمكاري.»

جالب توجّه اين كه «برّ» و «تقوا» هر دو در آيه­ی فوق با هم ذكر شده‌اند كه يكي جنبه­ی اثباتي دارد و به اعمال مفيد اشاره مي‌نمايد و ديگري جنبه‌ی منفي داشته و به جلوگيري از اعمال خلاف اشاره دارد. به اين ترتيب، تعاون و همكاري بايد هم در دعوت به نيكي‌ها و خدمت‌رساني و هم در مبارزه­ی با بدي‌ها انجام گيرد.

علّامه طباطبايي ضمن برگرداندن معني تعاون بر برّ و تقوا به اجتماعِ بر ايمان و عمل صالح فرموده‌اند:

«تعاون و همكاري بايد براساس پرهيزكاري از خداوند باشد و اين صلاح و تقواي اجتماعي است، كه در مقابل آن، همكاري بر اثم يعني عمل بد است كه باعث عقب‌افتادگي در كارهاي يك زندگي سعادتمند مي‌گردد و خداوند تعاون بر عدوان و انجام اين امور را نهي نموده است؛ زيرا باعث تعدّي به حقوق حقّه­ی مردم و سلب امان از نفوس و اعراض و اموالشان مي‌باشد.»[78]

ایشان در تفسير آيه­ی 200 سوره­ی آل‌عمران نيز در بيان اهمّيّت تعاون، نكات ذيل را متذكّر شده‌اند:

  1. در ظرف اجتماع و همكاري‌هاي اجتماعي است كه قدرت‌هاي فردي به يكديگر پيوند خورده ونيروي عظيمي به‌وجود مي‌آورد. لازم است انسان در همه­­ی حالات و آنات قدرت‌هاي معنوي خود را روي هم‌ريخته و كليه‌ي شؤون حياتي خويش را در پرتو تعاون و همكاري اجتماعي به سامان برساند.
  2. چون همكاري‌هاي اجتماعي به‌منظور نيل به سعادت واقعي دنيا و آخرت است، پس از كلمه­ی «رابطوا» در آيه، بلافاصله جمله­ی «وَاتَّقوُاالله لَعّلَّكم تُفلحون» آورده شده تا نشان دهد يك سعادت كامل و حقيقي، جز در پرتو تعاون اجتماعي ميسّر نيست.
  3. امر به بنيان نهادن اجتماع و تعاون اسلامي بر اساس اتّحاد و يگانگي، حفظ منافع مادي ومعنوي و دفاع از حريم اجتماع انساني را در پی خواهد داشت.[79]

 

مشورت و جايگاه آن در جامعه­ی اخلاقي مطلوب

مشورت از ماده­ی «شور» اخذ شده و در لغت عرب به معني بيرون آوردن عسل از كندوي زنبور عسل است: «شِرتُ‌العَسل».[80] و در اصل، به مفهوم استخراج رأي صحيح است؛ به اين‌كه آدمي در مواقعي كه خودش درباره‌ی كاري رأي صحيح ندارد، به ديگري مراجعه كند و از او رأي صحيح بخواهد.[81] همچنين به معناي رياضت دادن، آزمودن، فربه و نيكو شدن اسب يا شتر نيز به‌كار رفته است. «شوري»، اسم مصدر و به معني تشاور است و آن پيشنهاد و امري است كه درباره‌اش مشاوره شود.[82]

موضوع مشورت در اخلاق اسلامي آن‌چنان اهمّيّت و جايگاه ويژه‌اي دارد كه قرآن كريم وجود آن را جهت تثبيت ارزش‌هاي اخلاقي در جامعه‌ی مطلوب، ضروري و انكارناپذير دانسته و آن­ را در رديف پذيرش دعوت خداوند و اقامه­ی نماز وانفاق رزق ياد كرده است: )والَّذينَ اسْتَجابوا لِرَبِّهِمْ و اقامُوا‌ الصَّلوةَ و اَمْرُهمْ شوري بَينَهُمْ و مِمّا رَزَقْناهُم يُنْفِقُون[83] «[پاداش‌هاي الهي بهتر و جاودانه­تر است براي] آنان­كه پذيراي دعوت پروردگار خود شدند و نماز را برپا داشتند و امورشان را به مشورت گذاشتند و از آن‌چه كه به آن‌ها روزي داده‌ايم به ديگران انفاق مي‌كنند.»

علّامه طباطبايي در تفسير آيه­ی فوق مي‌نويسد:

«آنان­كه مشورت مي‌كنند، اهل رُشدند وبه حقيقت مي‌رسند و با مراجعه به عقل ديگران براي به‌دست آوردن نظر و رأي صحيح دقّت نظر دارند.»[84]

ايشان همچنين در ذيل آيه­ی )وَ شاوِرهُمْ في‌الْاَمْرِ([85] چنين مي­گويد:

«كلمه­ی «الامر» در آيه داراي معناي وسيعي است، و شامل همه­ی كارها مي‌شود، ولي بايد دانست كه پيامبر 9هرگز در احكام الهي با مردم مشورت نمي‌كرد؛ زيرا در آن امور تابع وحي بود، بلكه مورد مشورت حضرت در امور زير خلاصه مي‌شد: طرز پياده كردن احكام الهي، اموري كه در مورد آن‌ها وحي نازل نشده و تدبير امور عمومي.»[86]

علّامه طباطبايي پنج ويژگي مستشاران (افرادي كه مورد مشورت قرار مي‌گيرند) را در ذيل آيات 159 سوره­ی آل‌عمران و 38 شوري چنين برشمرده‌اند:

«با توجّه به دو آيه­ی مذكور و آيات قبل و بعد آن‌ها؛ طرف مشورت بايد: 1- به گناه كبيره آلوده نباشد؛ 2- خشم خود را فرو خورَد؛ 3- به دستورات الهي خصوصاً نماز و انفاق مقيّد باشد؛ 4- ياري‌گر همديگر در زمان مواجهه با ستم باشند؛ 5- صاحب عقل و خرد و انساني دلسوز باشد.

با توجّه به ويژگي‌هاي مذكور، هرگاه طرف مشورت مقيّد به دستورات الهي و با ايمان بوده و آلوده به گناه نباشد، نهايت خيرخواهي را درباره­ی تو انجام مي‌دهد، و هرگاه صاحب عقل و خرد باشد، به خوبي از نظراتش بهره‌ خواهي گرفت، و هرگاه دلسوز باشد، اسرار تو را پس از آگاهي كتمان مي‌كند، و آن‌گاه كه او را از اسرارت آگاه كردي و به تمام جوانب امور همچون خودت آگاهي يافت مشورت به حدّ كمال خواهد رسيد.»[87]

 

نتيجه

از آن‌چه در اين مقاله ذكر گرديد، نتایج زیر جلب‌نظر مي‌نمايد:

  1. جامعه­­ی اخلاقي مطلوب به مثابه امتي الهي در تحكيم ارزش‌هاي اخلاقي، براي ديگر امت‌ها و جوامع انساني الگو خواهد بود.
  2. علاّمه طباطبايي ;معتقدند: جامعه­ی مطلوب اخلاقي يكي از مصاديق اساسي امت نمونه و ايده‌آل قرآني است؛ زيرا در اين جامعه، افعال خير و نيكو، حُسن خلق و اتّخاذ شيوه‌هاي الهي در زندگي بشري مقدّمه‌اي جهت نيل به فوز و فلاح ابدي و سعادت حقيقيِ اخروي است.
  3. مهم‌ترين ويژگي‌هاي اخلاقي جامعه­ی مطلوب انساني عبارت است از: ادب و مراعات آن، معاشرت و برخوردهاي هدف‌دار، اعراض از لغو و پرهيز از اعمال بيهوده، اخوت و برادري، اصلاح ذات البين، وفاي به عهد، اداي امانت، اهل مشورت، ايثار، انفاق و تعاون بودن، كظم غيظ داشتن ، صبر و پايداري، امر به معروف و نهي از منكر و … .

 

 

منابع

  1. قرآن كريم.
  2. نهج‌البلاغه، ترجمه: دشتي، محمد، قم: انتشارات مشرقين، 1379 ش.
  3. نهج‌الفصاحه، ترجمه و تدوين: پاينده، ابوالقاسم، تهران: سازمان چاپ و انتشارات جاويدان، 1360 ش.
  4. ابن بابويه قمي، ابو جعفر محمد‌بن علي (شيخ صدوق)، عيون اخبار‌الرضا، ترجمه: غفاري، علي اكبر، تهران: نشر صدوق، بي­تا.
  5. آمدي، عبد‌الواحد، غرر‌الحكم و دررالكلم، شرح سيد جمال‌الدين خوانساري، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1366 ش.
  6. بيضون، لبيب، تصنيف نهج البلاغه، قم: مكتب الاعلام الاسلامي، بي­تا.
  7. جوادي آملي، عبدالله، اخلاق در قرآن، تهران: نشر اسراء، 1373 ش.
  8. حجتي، سيد محمدباقر، چهارده مقاله و گفتار، تهران: بنياد قرآن، 1361 ش.
  9. حر عاملي، محمد‌بن‌حسن، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه­ی اهل البيت، 1412 ش.
  10. راغب اصفهاني، مفردات الفاظ‌القرآن، بيروت: دارالشامية،‌1412 ش.
  11. سبحاني، جعفر، نظام اخلاقي اسلام (تفسير سوره­ی حجرات)، قم: دفتر تبليغات اسلامي، حوزه­ی عمليه­ی قم، چاپ پنجم، 1380 ش.
  12. 12. سيدعلوي، سيدابراهيم، اين‌گونه معاشرت كنيم، تهران: انتشارات رسالت قلم، 1363ش.
  13. صدر، سيدرضا، تفسير سوره­ی حجرات، چاپ چهارم، قم: دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه­ی قم، 1379 ش.
  14. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير‌القرآن، بيروت: مؤسسة اعلمي‌للمطبوعات، 1417 ش.
  15. 15. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في‌تفسير قرآن، ترجمه­: موسوي همداني، سيدمحمدباقر، چاپ پانزدهم، قم: انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه­ی علميه­ی قم، 1381 ش.
  16. طبرسي، فضل‌بن‌حسن، تفسير مجمع‌البيان، بيروت: مؤسسة اعلمي‌للمطبوعات، 1415 هـ .ق.
  17. 17. عبدالحليم محمود، علي، فقة ‌الاخوة في الاسلام، قاهره، دارالتوزيع و نشر الاسلامية، 1413 هـ .ق.
  18. عروسي حويزي، عبدعلي‌بن جمعه، تفسير نورالثقلين، قم: انتشارات اسماعيليان، 1415 هـ .ق.
  19. 19. فيض كاشاني، ملامحسن، محجة‌البيضاء في تهذيب الاحياء، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1383 هـ .ق.
  20. قرائتي، محسن، تفيسر نور، چاپ اوّل، تهران: مركز فرهنگي درس‌هايي از قرآن، 1381 ش.

21‌. قرائتي، محسن، تفيسر سوره­ی حجرات، چاپ دوم، تهران: مركز فرهنگي درس‌هايي از قرآن، 1380 ش.

22‌. قرائتي، محسن، تفسير سوره لقمان، چاپ پنجم، تهران: مركز فرهنگي درس‌هايي از قرآن، 1382 ش.

23‌. قرشي، سيدعلي‌اكبر، قاموس‌القرآن، چاپ ششم، تهران: دارالكتب‌الاسلامية، 1371 ش.

24‌. قرطبي، ابي‌عبدالله، الجامع لأحكام قرآن، بيروت: دارالكتب العلمية، چاپ پنجم، 1417 هـ .ق.

25‌. كريمي جهرمي، علي، سيماي عبدالرحمان در قرآن، قم: دارالقرآن الكريم، 1369 ش.

26‌. كليني، محمدبن‌يعقوب، الكافي من الاصول، تصحيح و تعليق علي‌اكبر غفاري، تهران: دارالكتب‌الاسلامية، 1363 ش.

27‌. كمالي دزفولي، سيدعلي، همزيستي و معاشرت در اسلام، قم: انتشارات اسوه، 1371 ش.

28‌. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت: مؤسسة الوفاء، 1403 هـ .ق.

29‌. مصباح يزدي، محمدتقي، اخلاق در قرآن، ج 1 و 3، تحقيق و نگارش: محمدحسين اسكندري، چاپ هشتم، 1380 ش.

30‌. مطهري، مرتضي، حكمت‌ها و اندرزها،‌ چاپ اوّل، تهران: انتشارات صدرا، 1372 ش.

  1. مكارم شيرازي، ناصر و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، چاپ شانزدهم، تهران: دارالكتب‌الاسلامية، 1379 ش.
  2. مصباح يزدي، محمدتقي، اخلاق در قرآن، قم: انتشارات نسل جوان، 1371 ش.

33‌. مكارم‌شيرازي، ناصر، يكصد و پنجاه درس زندگي، چاپ شانزدهم، قم: مدرسه­ی امام اميرالمؤمنين علي7، 1376 ش.

34‌. نراقي، احمد، معراج السعادة، چاپ چهارم، قم: انتشارات هجرت، 1376 ش.

 

* مدرس و پژوهشگر حوزه و دانشگاه، دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه اصفهان.

Email:mehdi.1358@yahoo.com

تاریخ دریافت: 03/ 09/ 1389                        تاریخ تأیید: 14 / 10 / 1389

[1]– ر.ك: طباطبايي، سيد محمّدحسين؛ الميزان في تفسير القرآن، ج18، صص 309- 308.

2–  نهج‌البلاغه، خطبه­ی 193.

3– حجرات / 5-3.

[2]تفسير الميزان، ج 18، ص314.

[3]– ر.ك: كمالي دزفولي، سيّدعلي؛ همزيستي و معاشرت در اسلام،‌ صص 274- 271.

[4]– «آداب از باروري فهم‌ها و نتيجه ذهن‌ها است.» مجلسي، محمّدباقر؛ بحارالانوار، ج 75، ص 68.

[5]تفسير الميزان، ج 18، ص 315.

[6]– جهت مطالعه تفصيلي اين موضوع، ر.ك: سيدعلوي، سيّد ابراهيم، اين­گونه معاشرت كنيم، صص 74- 69. همچنين ر.ك: سبحاني، جعفر، نظام اخلاقي اسلام، صص 36- 31؛ صدر، سيّد رضا، تفسير سوره­ی حجرات، صص221- 214؛ و قرائتي، محسن، تفسير سوره­ی حجرات، صص 43-40.

[7]– حجرات /‌ 1.

[8]– ر.ك: طباطبايي، سيّدمحمّدحسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيّد محمّدباقر، ج15، صص 402-396، ذيل آيات 78-87 . سوره­ی حجرات.

[9]– ر.ك: همان، ج 20، ذيل آيه­ی 101، سوره­ی يوسف.

[10]– ر.ك: همان، ج 15، صص 496-492، ذيل آيه 15، سوره نمل.

[11]– به عنوان نمونه مي‌توان اشاره نمود به: آل‌عمران/ 26؛ زمر/ 46؛ نمل/ 59.

[12]– احزاب/ آيه 21.

[13]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ الميزان، ج6، صص 312- 287.

1- بقره/ 83 .

[14]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج1، ص 405.

[15]– )وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ …( (قصص/  55-52).

[16]– مؤمنون/ 4.

[17]– ر.ك: قرائتي، محسن؛ تفسير نور، ج8 ، صص 84-83 و ص285.

[18]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج15، ص 338.

[19]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج15، صص10- 4.

[20]– همان، ج 16، صص 78- 77.

[21]– حجرات/ 10.

[22]– ر.ك: كليني، محمّدبن‌يعقوب؛ الاصول من الكافي، تصحيح: غفّاري، علي‌اكبر، ج2، صص134-132.

[23]– براي تحقيق بيشتر و توجّه به وظايف برادري ميان مسلمانان ر.ك: آقا بزرگ تهراني؛ الذريعة، ج1، صص 383-382. / عبدالحليم محمود، علي؛ فقه الاخوة في الاسلام، مجلسي، محمّدباقر؛ بحارالانوار، ج 74، ص236.

[24]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيّد محمّدباقر، ج18، صص471-470.

[25]– ر.ك: اسفندياري، محمّد؛ بُعد اجتماعي اسلام، صص112- 111، و آئين زندگي (تفسير سوره­ی حجرات)، دفتر مطالعات نمايندگي وليّ فقيه در جهاد كشاورزي، صص 101-99.

[26]– حجر/ 47.

[27]– مؤمنون/ 101.

[28]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج18، صص473-472.

[29]بحارالانوار، ج 74، ص 167.

[30]– زخرف/ 67، ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج18، ص181.

[31]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج17،
صص11- 12؛ ج 18، ص 469.

2- نساء/ 129- 128.

3- ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج9، صص161- 159.

4- همان، ص46.

5- مجادله/ 10.

[36]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسير الميزان، ج9، صص130- 129.

[37]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج4، صص6-4.

[38]– بقره/ 224.

[39]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ همان، ج3، صص 195-193.

[40]بحارالانوار، ج 76، ص44.

[41]اصول كافي، ج2، ص162.

[42]– مريم/ 54.

[43]– ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر و جمعي از نويسندگان؛ تفسير نمونه، ج 13، ص 95.

[44]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج2، صص 416- 415 و ج9، صص247-243.

[45]– از جمله­ی اين عهدها، عهد الهيت است و ميثاق عالم ذر است. ر.ك: همان، ذيل آيات 60 و 61 سوره­ی يس.

[46]– بقره/ 40.

[47]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّد حسين؛ تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج1، صص280- 279.

[48]– مائده / 76.

[49]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسير الميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج6، صص124- 122.

[50]– ر.ك: همان، صص 127- 125.

[51]– خوانساري، جمال­الدين محمّد، شرح غررالحكم و دررالكلم، ج4، ص 534.

[52]– شيخ صدوق، عيون‌ اخبار الرّضا 7، ج1، ص 56، ح197.

[53]– مجلسي، محمّدباقر؛ بحارالانوار، ج 72، ص116.

[54]– شعراء/ 107، 125، 143، 162، 178.

[55]– همان/ 93 و 94.

[56]– يوسف/ 55.

[57]– ر.ك: طباطبايي،سيدمحمّدحسين؛تفسيرالميزان،ترجمه:موسوي‌همداني، سيدمحمّدباقر، ج8، صص226- 225.

[58]– ر.ك: طباطبايي،سيدمحمّدحسين؛تفسيرالميزان،ترجمه: موسوي‌همداني، سيدمحمّدباقر، ج 15، صص12- 11.

[59]– ر.ك: همان، ج19، صص 287-286.

[60]– ر.ك: همان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج9، صص 112-110 و صص117-116.

[61]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّد حسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج17، صص87-86.

[62]– ر.ك: همان، صص 89- 88 .

[63]– حشر/ 59 .

[64]– احزاب/ 23.

[65]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّد حسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج16، صص 434-433.

[66]– ر.ك: همان، صص 436- 435.

[67]– ر.ك: همان، ذيل آيات 27 سوره­ی طه، 135 سوره­ی نساء.

[68]– ر.ك: پرورش، سيدعلي اكبر؛ قرآن و خطوط انفاق، صص8-6.

[69]– ر.ك: مطهري، مرتضي؛ حكمت‌ها و اندرزها، صص 234- 231؛ همچنين ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّد حسين؛ تفسيرالميزان، ج 4، صص 324-322.

[70]– بقره/ 264.

[71]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّد حسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج 15، صص333- 332 و ج25، ص146، همچنين ر.ك: كريمي جهرمي، علي، سيماي عبادالرّحمان در قرآن، صص86- 72.

[72]– بقره/ 265، ر.ك: ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّد حسين؛ همان، ج4، صص341- 338.

[73]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين، تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج4، صص 328- 324.

[74]– ر.ك: همان، صص 334-331؛ ذيل آيه 261 سوره بقره.

[75]– ر.ك: طباطبايي، سيد محمّدحسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيد محمّدباقر، ج4، صص344- 343 ؛ ذيل آيات 267 و 268 سوره­ی بقره و ج6، صص 244-243، ذيل آيه­ی 92 سوره­ی آل‌عمران.

[76]– ر.ك: همان، ج4، صص 348- 345.

[77]– مائده/ 2.

[78]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّد حسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج6، ص251.

[79]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي‌همداني، سيدمحمّدباقر، ‌ج7، صص158-154.

[80]–  مفردات راغب، ماده­ی «شور».

[81]– قرشي، سيدعلي‌اكبر؛ قاموس قرآن، ج4، ص88 .

[82]–  مفردات راغب، ماده­ی «شور».

[83]– شوري/ 38.

[84]تفسير الميزان، ج 18، ص64 .

[85]– آل‌عمران/ 159.

[86]تفسير الميزان، ج7، ص 99- 98.

[87]– ر.ك: طباطبايي، سيدمحمّدحسين؛ تفسيرالميزان، ترجمه: موسوي همداني، سيدمحمّدباقر، ج7، صص99- 97 و ج18، صص 94- 92. / در مورد حدود و شرايط جامع مشورت بنگريد به حديث امام صادق 7 در وسایل الشيعه، ج2، ص108.