بررسي سقط ­جنين از دو ديدگاه وظيفه‌گرايانه و غايت­گرايانه

محمّدجواد موحّدی*

مژگان گلزار اصفهانی**

چكيده

در اين مقاله برآنيم تا به مسأله‌ی سقط جنين بپردازيم و آن را از منظر اخلاق هنجاري نقد و ارزيابي نماییم. پرسش­هاي اخلاقي و بايد و نبايدهاي زيادي پیرامون این مسأله وجود دارد؛ همان­گونه که به لحاظ سياسي و حقوقي نيز حایز اهميت است. با استفاده از نظر‌يات وظيفه‌گرايانه و غايت­گرايانه، كه دو شاخه­ی بزرگ نظريات اخلاق هنجاري را تشكيل مي­دهند، به بررسي اين مسأله خواهیم پرداخت تا شايد دريچه­اي به سوي حل اين مسأله گشوده شود. افزون بر آن، درصدد هستيم تا با اين بررسي، كارايي نظريات فوق را در برخورد با اين­گونه مسایل بسنجيم.

واژه‌های کلیدی

وظيفه‌گرايي، غايت‌گرايي، سقط جنين، اخلاق هنجاري.

 

مقدّمه

در اين مقاله، هدف كلّي ما اين است كه با ارایه­ تفاسير غايت­گرايانه و وظيفه­گرايانه از مسأله­ي سقط­ جنين به عنوان يكي از چالش­­هاي اخلاق پزشكي، به راه حل مناسب و معقولي براي اين مسأله دست پيدا كنيم. علاوه­ بر اين، سعي مي­شود كه اهداف جزئي نظير معرفي و بررسي نظريات وظيفه‌گرايانه و معرفي و بررسي نظريات غايت‌گرايانه، ارایه­ي دلايل وظيفه‌گرايان درباره­ی سقط جنين و به چالش كشيدن تفسير غايت­گرايي از مسأله‌ی سقط جنين را نيز به طور مختصر توضيح دهيم.

هدف كاربردي اين مقاله اين است كه نتايج به­دست آمده و معرفي و بررسي چنين نظرياتي، بتواند راه­گشاي محققان و علاقه­مندان در عرصه­ی تحقيقات و مطالعات پزشكي باشد و در ارایه­ي طرح­هاي مشابه و ايجاد نگرش­هاي جديد، به ویژه براي پزشكان، كاربرد داشته باشد.

بیشتر كتب تأليفي- البته به زبان فارسي- در حوزه­ي اخلاق پزشكي، مسأله­ي سقط­جنين را براساس ديدگاه­هاي اسلامي بررسي نموده­اند و به مسایل اجتماعي، قانوني و شرعي مطرح شده بر اساس آن اشاره كرده­اند.

بر اساس ديدگاه­هاي اسلامي، سقط جنين شرعاً حرام بوده و در قانون براي كساني‌كه به انجام اين عمل مبادرت مي­ورزند، هم مادري كه جنين خود را سقط مي­كند و هم پزشكي كه به او در انجام اين عمل ياري مي‌رساند، مجازات سنگيني وضع شده است. امّا در كل، نمي­توان كتابي را يافت كه به طور مستقيم به بررسي مسایل اخلاق پزشكي و به خصوص مسأله­ي سقط­جنين، بر اساس تفاسير وظيفه‌گرايانه و غايت‌گرايانه پرداخته باشد.

بنابراين، آنچه در اين مقاله به دنبال آن هستيم، اين است كه بر اساس تفسير وظيفه­گرايانه و نقد تفسير غايت­گرايانه، به بررسي مسأله­ي سقط جنين بپردازيم و راه حل مناسب و معقولي براي اين‌گونه چالش­هاي اخلاق پزشكي بيابيم و در حد توان بتوانيم به پرسش­هاي زیر پاسخ مناسب و معقولي بدهيم:

  1. بر اساس نظريه­ي وظيفه­گرايي، آيا سقط­جنين عملي اخلاقي و مجاز قلمداد مي­شود؟
  2. بر اساس نظريه­ي غايت­گرايي، آيا سقط­جنين منجر به نتايج خوبي خواهد شد تا انجام آن مجاز باشد؟
  3. از ميان نظريات بررسي شده، راه حل كدام‌يك براي مسأله­ي سقط جنين بيشتر مورد توافق عمومي خواهد بود؟
  4. روش­های سقط جنین کدامند؟

اين مقاله از نوع تحقيقات بنيادي نظري است كه در آن اطلاعات و مواد اوّليه‌ي تحليل، به روش كتابخانه‌اي گردآوري و سپس با روش­هاي مختلف استدلال، تجزيه و تحليل عقلاني شده و نتيجه­گيري گردیده است.

افزون بر اين، اين مقاله در زمره­ی تحقيقات كاربردي نيز به حساب مي‌آيد؛ زيرا با استفاده از زمينه و بستر شناختي و معلوماتي كه از طريق آن فراهم شده، می­تواند براي رفع مسایل مطرح شده در حوزه‌ي اخلاق پزشكي مورد استفاده قرار گيرد. روش مقاله عمدتاً كتابخانه‌اي است. به اين معني كه در بخشي از فرايند تحقيق از اين روش استفاده شده است. بسياري از نتايج و يافته‌هاي اين پژوهش، نظر مؤلّف مقاله است که در قالب تحلیل وی از موضوع به دست آمده است. هدف ما از طرح اين  موضوع اين است كه نشان بدهيم براي بسياري از مسایل اخلاق كاربردي، نظير مسأله‌ي سقط جنين، با ارایه‌ي تفاسير نظري، نظير تفاسير وظيفه­گرايانه و غايت­گرايانه، مي­توان به راه‌حل مناسب و معقولي دست يافت.

 

شرح نظريات وظيفه­گرايانه و غايت­گرايانه

غايت­گرايي و وظيفه­گرايي از جمله نظريات اخلاق هنجاري هستند. نظريات غايت انگارانه[1] براي بازشناسي خوب و بد، و درست و نادرست به نتيجه‌ي کار توجّه مي­نمايند و معتقدند: «تنها در صورتي عملي صواب است که خودش يا قاعده­اي که تحت آن قرار مي­گيرد، دست‌کم به اندازه­ي هر بديل ممکن ديگري، غلبه­ي خير بر شر را ايجاد کند و تنها در صورتي خطاست که چنين نکند.»[2] در نظريات غايت­گرايانه، غايت مي­تواند متعدّد باشد؛ مانند: لذّت، قدرت، معرفت و … .

طرفداران نظريه­ی غايت انگاري، درباره‌ي اين­که بايد به دنبال فراهم آوردن خير چه کسي بود، اختلاف نظر دارند؛ کساني همچون اپيکور،[3] هابز،[4] و نيچه[5] بر اين باورند که انسان بايد هميشه کاري کند که بيشترين خير را براي خودش ايجاد نمايد. اينان طرفدار خودگروي اخلاقي              (Ethical Egoism) هستند، آنها معتقدند که هرکس وظيفه دارد به گونه‌اي عمل کند که خير يا رفاه بلند مدت خود را به حداکثر برساند، آنها همواره در پي منافع بلند مدت خويش هستند؛ زيرا نفع شخصي صرفاً بر اهداف زود گذر مبتني نيست.[6]

نمونه­اي از خودگروي، لذّت‌گرايي[7] است که اپيکور واضع آن بود. خودگروي نيز به روايت لذّت­گرايي به دو شاخه­ی فرعي ديگر تقسيم مي‌شود: خودگروي روانشناختي و خودگروي هنجاري. اين دو به ترتيب براي انسان قایل به وجود يک ميل دروني و ذاتي به اکتساب لذّت و يا توصيه به لذّت هستند. خودگروي هنجاري نيز به دو شاخه­ی فرعي ديگر، يعني خودگروي عقلاني و اخلاقي، تقسيم مي‌گردد. بنابر خودگروي عقلاني، اگر فرد عاقل باشد، تنها در پي نفع شخصي خود است، و بنابر خودگروي اخلاقي، بايد به مردم توصيه کرد که تنها درپي نفع شخصي خويش باشند.[8]

در مقابل خودگرايان، کساني نيز هستند که به دنبال خير براي ديگران هستند؛ مانند: خانواده، گروه، ملّت و … و همواره خير خود را در ياري رساندن به آنها مي بينند. از جمله‌ی چنين کساني مي‌توان به آرتور شوپنهاور[9] و سورن که‌یرکه گارد[10] اشاره کرد. اينان در زمره‌ي ديگرگرايان (Altruism) جاي مي­گيرند.

از ديگر گروي تعاريف متعدّدی به عمل آمده که از آن جمله مي‌توان به اين چهار تعريف اصلي اشاره کرد:

  • ديگرگروي عبارتست از کمک آگاهانه و ارادي به ديگران (روانشناسان اجتماعي)؛
  • ديگرگروي عبارتست از ارتقای سعادت و رفاه ديگران به خاطر خود آنها (اکثر فلاسفه)؛
  • ديگرگروي عبارتست از هر نوع توجّه به ديگران (تعريف عام)؛
  • ديگر گروي عبارتست از مقدّم دانستن منافع ديگران بر منافع خود.[11]

در مورد خودگرايي و ديگرگرايي دو نکته‌ی مهم وجود دارد که نبايد فرو گذاشت:

اوّل اين­که، بين خودگروي و ديگر گروي مرز باريکي وجود دارد. يک خود گرا از آنجا که خودگراست، به هيچ وجه ديگرگرا نخواهد بود، حتّي اگر خودگروي را به ديگران توصيه کند، باز هم از زمره­ی ديگرگرايان نخواهد بود؛ زيرا افراد را به توجّه به خويشتن توصيه مي­نمايد و او را از توجّه به ديگران باز مي­دارد (جداي از اين­که خودگرا با اين کار دچار تناقض مي­شود). اين توصيه را خودگرا بدون توجّه به هيچ منفعتي انجام مي­دهد؛ بالطبع، رفتار و عمل او اين‌گونه است. از سوي ديگر، ديگرگرا ممکن است به خاطر جلب رضايت خود يا آرامش وجدان خود به فکر ديگران باشد و نه صرفاً توجّه به ديگران. توجّه و کمک به ديگران هرچند با مشقت و سختي مواجه باشد، باز هم انگيزه‌ي خودگرايي در آن نهفته باقي مي­ماند؛ يعني، خودخواهي‌اي که متضمّن انگيزه­ی ديگرخواهي است.

نکته­ی دوم درباره­ی معقوليت ديگرگروي و خودگروي است. معقوليت اين دو نظريه را بايد در خارج از حوزه‌ي اخلاق و مثلاً با توجّه به اوضاع اجتماعي، سياسي و به ویژه اقتصادي مورد داوري و ارزيابي قرار داد. از سوي ديگر، مطرح شدن اين دو نظريه در اخلاق، خود حاکي از معقول بودن نسبي آنها در مقابل ديگر نظريات است و بر سر اين، هيچ مناقشه­اي نيست.

با ديگرگروي است که ما به شاخه­ي ديگري از غايت­گرايي، يعني سودگرايي[12] نزديک مي­شويم که در آن، غايت، سود و خير همگان است و از اين لحاظ، جنبه­ي کل‌گرايانه[13] دارد. اگر در خودگروي، تکيه و تمرکز ما بر خود و در ديگرگروي بر ديگران (بدون توجّه به خود) است، در سودگرايي، همواره خير و سود همگان مدنظر است. به عبارت ديگر، سودگرايي را مي­توان سنتز خودگرايي و ديگرگرايي قلمداد کرد که نه تنها توجه به خود و ديگران را توصيه مي­کند، بلکه همه را به عنوان يک کل در نظر مي­گيرد.

سودگرايي از جمله نظريات اخلاقي است که اعمال را با محاسبه­ي ارزش نتايج‌شان مورد داوري و ارزيابي اخلاقي قرار مي­دهد. به عبارت ديگر، به نظر سودگرايان عملي داراي ارزش اخلاقي است که بيشترين سود را براي بيشترين افراد ممکن جامعه يا بيشترين مقدار سعادت را براي همه­ی کساني که از آن عمل متأثّرند در بر داشته باشد.[14]

سه ويژگي ديگر وجود دارد که خاص سودگرايي است و آن را از ساير نظريات غايت­گرايانه[15] متمايز مي­کند: نخست اين­که، سودگرايان، غايت‌گرايان رفاه‌گرا[16] هستند که معتقد به مفاهيم لذّت‌گرايانه و ميل بنياد[17] مي­باشند؛ دوم اين­که، سودگرايان معتقدند ارزش غير اخلاقيِ[18] نتايج به وسيله­ي جمع نمودن مزايا و منفعت­هايي تعيين مي­گردد که اکثر بخش‌ها از آن متأثّر شده­اند؛ و سوم اين­که، سودگرايان معتقدند که درستي[19] اخلاقيِ عمل و يا خوبيِ[20] اخلاقي منش­ها و رفتارها منوط است به آنچه بيشترين مقدار ممکن ارزش را فراهم مي­کند، و با يک چنين محاسبه­اي تعيين مي‌گردد.[21]

سودگرايي نيز به سه شاخه تقسيم مي­گردد: 1) سودگرايي عمل نگر؛[22]  2) سودگرايي قاعده نگر؛[23] 3) سودگرايي عام. در هرکدام از اين سه شاخه، سود و زيان مترتّب بر فعل، بر اساس شرايط خاصي سنجيده مي­شود.

در سودگراييِ عمل­نگر، عمل صواب تنها از روي نتايج خود آن عمل تعيين مي­شود؛ در حالي که در سودگرايي قاعده نگر، عمل صواب (درست) از طريق نتايج قاعده­اي که طبق آن عمل انجام گرفته است، تعيين مي­شود.[24] به عبارت ديگر، مي­توان گفت که در سودگراييِ عمل نگر توسّل به قواعد کلّي و در سودگرايي قاعده­نگر توسّل و داوري اعمال بر حسب موارد خاص، غيرمجاز شمرده مي­شود. در سودگروي عام نيز به سود و زيان مترتّب بر نوع کار و نه شخص فاعل توجّه مي­شود و مثلاً دزدي از ثروتمندان امري ناپسند تلقي مي­گردد؛ زيرا اين عمل را مخالف با وجدان اخلاقي مي­دانند.[25]

نظريه‌پردازان در حوزه­ی سودگرايي شامل دو دسته‌ي کلّي، نظريه‌پردازان کلاسيک و معاصر، هستند. نظريه‌پردازان کلاسيک، خود، دو گروهند: الف: فلاسفه­اي که براي دفاع از سودگرايي به تجربه­گرايي[26] روي مي­آورند؛ نظير جرمي بنتام[27] و جان استوارت ميل؛[28] و ب: فلاسفه‌اي که تجربه‌گرايي را رد مي‌کنند، امّا با اين حال، سودگرايي را به عنوان نتيجه­ی نوعي شهود عقلاني مي‌پذيرند؛ نظير هنري سيجويک[29] و جورج ادوارد مور.[30]

نظريه‌پردازان معاصر عمدتاً يا به شرح سودگرايي در مقايسه با رقبايش مي­پردازند، نظير فيليپ پتيت[31] و ساموئل شفلر؛[32] يا به دفاع از سودگرايي در مقابل انتقادهاي جديد مي‌پردازند، نظير درک پارفيت[33] و پيتر ريلتون.[34] جان سي. هارساني[35] هم مي‌كوشد تا نشان دهد که چگونه سودگرايي است به وسيله­ی الزامات و اجبارهاي معقول در استدلال اخلاقي توجيه يابد. بسط تفاسير سودگرايي براي نشان دادن اهميت قواعد اخلاقي(سودگرايي قاعده‌نگر) و انگيزه‌ها (سودگرايي انگيزه‌نگر)[36] توسط ريچارد ب. برنت[37] و رابرت آدامز[38] صورت مي‌پذيرد. نهايتاً، بحث و گفتمان اصلي درباره­ی سودگرايي را مي­توان در نوشته­هاي جان راولز[39] و آمارتيا سِن[40] جستجو کرد.[41]

شاخه‌ي ديگر اخلاق هنجاري را نظريه­هاي وظيفه‌گرايانه[42] تشکيل مي‌دهند. طرفداران اين نظريه معتقدند، ملاک درستي و نادرستي عمل، قطع نظر از ميزان سود آن، بستگي به خود عمل و ويژگي­هاي آن دارد. به عبارت ديگر، آنها معتقدند که انجام افعال اخلاقي، قطع نظر از نتايجي که به بار مي­آورند، براي انسان الزامي است و اين الزام در خودِ افعال قرار دارد و نه اين‌که مترتّب بر فعل باشد (مانند غايت‌گرايي).

غايت­گرا همواره به نتايج فعل خويش و وظيفه­گرا همواره به وظيفه­ي خود مي­انديشد. در وظيفه­گرايي، غايت، دروني و در غايت­گرايي، غايت، بيروني است.

وظيفه­گرايي نيز به دو شاخه تقسيم مي­گردد:

الف) برخي از طرفداران نظريه­ی وظيفه‌گرايانه، به وظيفه‌گروي عمل‌نگر[43] توجّه دارند. بدين معنا که معتقدند همه­ی احکام اساسي در اخلاق و الزامات اخلاقي به صورت جزئي امکان‌پذير هستند؛ مانند: «در اين موقعيت بايد راست بگويم»، امّا قواعد کلّي، مانند: «هميشه بايد راست بگويم» اساساً دست نيافتني و يا بي­فايده هستند. بنابراين، ما بايد در هر رويداد خاص، با تأمّل در آن موقعيت و بدون تمسّک به هيچ قاعده­اي تصميم بگيريم يا تشخيص بدهيم چه کاري درست است. احکام کلّي يا بي‌فايده­اند و يا از احکام جزئي مشتق شده­اند و يا بسته به نقشي که احکام جزئي به قواعد کلّي مي­دهند، داراي اعتبار مي­گردند.[44]

ب) برخي ديگر از وظيفه­گرايان به وظيفه­گروي قاعده­نگر[45] توجّه دارند. طبق اين نظريه، معيار فعل اخلاقي، وجود يک يا چند قاعده­ی کلّي است که موارد جزئي بايد همواره در پرتو آنها تعيين شوند؛ مانند: قاعده­ی کلّي انتزاعيِ «بايد همواره عدالت ورزيد» و قاعده­ی کلّي انضماميِ «بايد همواره راستگو باشيم».[46] اين قواعد، قطع نظر از سود و زيان، هميشه معتبر بوده و موارد جزئي را در انطباق با آنها مي­توان استنتاج نمود.

نظريه­پردازان عرصه­ي وظيفه­گرايي را مي­توان به دو گروه تقسيم نمود:

نخست، نظريه پردازان کلاسيک؛ شامل: ايمانوئل کانت،[47] ريچارد پرايس[48] و دبيلو دي. راس.[49]

دوم، نظريه پردازان معاصر، که خود به دو دسته تقسيم مي­گردند: برخي وظيفه‌گرايي را به طور ريشه­اي و بنيادي بحث و مطرح مي­کنند؛ نظير: رابرت نوزيک،[50] توماس نِجِل[51] و استفال داروال.[52] دسته­ی دوم صرفاً از مسایل اخلاقي خاص در يک چهارچوب وظيفه‌گرايانه بحث مي­کنند؛ نظير: جوديث جارويس تامسون،[53] فرانسيس ميرناکام،[54] وارن اس. کويين[55] و کريستين ام. کرسگارد.[56] ، [57]

 

 

بررسي سقط جنين بر اساس دو ديدگاه وظيفه­گرايانه و غايت‌گرايانه

نخستين و بنيادي­ترين پرسشي كه در ارتباط با مسأله­ي سقط­جنين مطرح مي‌گردد و چه از لحاظ سياسي و چه از لحاظ حقوقي مورد توجّه است، اين است كه: «آيا جنين از حقوق يك انسان كامل برخوردار است يا نه؟» بنابراين، اكثر مباحث مطرح شده در مورد مشروعيت سقط­جنين، متوجّه وضعيت قانوني جنين است.

مسأله­ي سقط‌جنين از لحاظ اخلاقي نيز مسأله­ي مناقشه برانگيزي است و چالش­هاي فراواني را براي موافقان و مخالفان سقط­جنين از لحاظ اخلاقي ايجاد مي­كند. در بررسي مسأله­ي سقط­جنين به لحاظ اخلاقي، نخست ما با اين پرسش مواجه مي­شويم كه معيار و روش ما در يافتن قانون اخلاقاً پسنديده،­ براي سقط‌جنين چيست.

واضح­ترين روش اين است كه با استنتاج اصول اخلاقي­اي آغاز كنيم كه اساس چنين قانوني را شكل مي­دهند و سپس ببينيم كه در عمل چگونه هستند.

اخلاق­داني نظير جان هريس[58] اين شيوه را به كار مي­برد. استدلال او معطوف به اين ديدگاه است كه ما بايد به‌گونه­اي با اين مسأله برخورد كنيم كه هيچ محدوديتي براي امكان استفاده از سقط­جنين وجود نداشته باشد. به عبارت ديگر، جنين نسبت به مادر خود هيچ حقي ندارد.

بعضي ديگر معتقدند كه از لقاح تخم و شروع رشد جنين، جنين تمام حقوق يك انسان كامل را بتمامه دارد. بنابراين، سقط­جنين نوعي قتل است و بايد ممنوع گردد. به عبارت ديگر، مي­توان گفت كه مجوّز انجام سقط‌‌جنين، در واقع، قانوني كردن قتل است و قانوني شدن قتل، احترام مردم به حيات را كم مي‌كند. بنابراين، مي­توان انتظار داشت كه خودكشي، قتل و جنايت، افزايش يابد.[59]

براي رهايي از چنين عدم توافقي بر سر مسأله­ي سقط­جنين، نياز است تا از ديدگاه­ها و نظريات اخلاقي استمداد بجوييم؛ به ویژه نظريه­ي اثر دوگانه[60] كه نظريه­اي وظيفه­گرايانه است.

امّا، مي­توانیم اين كار را به شيوه­اي ديگر نيز انجام دهیم؛ مي­توانیم با بعضي از قوانين ممكن يا واقعي آغاز کنیم و سپس، آنها را بدين نحو مورد آزمون قرار دهيم كه پيش زمينه­هاي اين قوانين را استنتاج كنيم و ببينيم كه چرا اصلي اخلاقي، آن قانون يا قوانين را توجيه مي­كند.

نخستين آزمون اين مي­تواند باشدكه ببينيم آيا مبنايِ اخلاقيِ سازگاري با اين مسأله اصلاً وجود دارد، و اگر وجود دارد، آيا چنين مبنايي قابل پذيرش است؟ در بعضي از جوامع، سقط­جنين نه كاملاً مجاز است و نه كاملاً منع شده است؛ يعني، بستگي به تقاضا براي اين عمل ندارد، بلكه تحت شرايط خاص مجاز قلمداد مي­شود؛ امّا چه اصول اخلاقي مي­توانند سقط­جنين را در موارد خاص مجاز كنند و در موارد ديگر غير مجاز؟

مراد از موارد خاص، معمولاً زناي به عنف، احتمال وضعيت غيرطبيعيِ (نابه­هنجار) جنين و مضر بودن بارداري براي سلامتي مادر است. همه­ي اين موارد به نوعي توجيهي براي سقط­جنين هستند؛ امّا سؤال اين است كه چه نوع اصول اخلاقي، ممكن است سقط­جنين را در چنين مواردي مجاز بدانند؟ مسلّماً، همه­ي اصول اخلاقي، سقط­جنين را حتّي در چنين مواردي مجاز نمي­دانند، ولي بعضي از آنها ممكن است سقط­جنين را در چنين مواردي مجاز بدانند.[61]

نخست، موردِ تجاوز به عنف را بررسي مي­كنيم. بیشتر مردم در جوامع غربی موافقند زني كه مورد تجاوز قرار گرفته، نبايد حامله يا باردار شود. امّا چه چيزي موجب مي­شود كه يك زن مورد تجاوز قرار بگيرد و نياز به سقط­جنين داشته باشد، در صورتي كه مي­توان از چنين كارهايي جلوگيري كرد؟

اين مسأله (تجاوز به عنف)، ربطي به وضعيت جنين ندارد؛ چون وضعيت او يكسان است؛ پس مرتبط با مادر است. اگر زني كه باردار است، تجاوز به عنف موجب بارداري او شده باشد، او مقصّر نيست، و در غير اين‌ صورت، او مقصّر است؛ زيرا مي­توانست به طرق مختلف از آبستني خود جلوگيري كند.[62] به عبارت ديگر، اگر زني در بارداري مجبور باشد، مسؤوليت عواقب بارداري، چه قبل از تولّد و چه بعد از تولّد، با او نخواهد بود؛ امّا اگر به طور كامل حق انتخاب داشته باشد، مسؤول هر نوع عواقب و پيامد احتمالي بارداري يا سقط­جنين خود است.[63]

حال، مسأله اين است كه بر اساس چه اصل اخلاقي در جوامع غربی، تنها زني كه مورد تجاوز قرار گرفته است، مجاز به سقط­جنين مي­باشد و زنان ديگر مجاز نيستند؟ به عبارت ديگر، چرا زني كه مورد تجاوز قرار نگرفته، حق سقط­جنين ندارد؟

جوامع غربی سقط جنين را در موارد تجاوز به عنف، اخلاقاً مجاز می‌پندارند؛ امّا اين عمل با توجّه به حقوق يك انسان كامل انجام نگرفته است و اين بدان معناست كه توجّه به حقوق يك انسان كامل، نمي­تواند دليلي براي منع سقط­جنين در موارد ديگر  باشد.[64]

همواره درون ما ميلي ذاتي به هم­دردي و كمك به قربانيان بدشانس، نظير زن مورد تجاوز قرار گرفته، وجود دارد؛ در صورتي‌كه با كساني كه عمداً و آگاهانه خود را در معرض چنين مخاطراتي قرار مي­دهند، هيچ حس همدردي و دلسوزي نداريم. اين شايد دليلي براي مجاز دانستن سقط­جنين در چنين مواردي از سوي عامه­ي مردم باشد.

چرا جنيني كه وضعيت نابه­هنجار دارد بايد سقط شود؟ مگر نه اين­كه، يك انسان معلول هم داراي تمام حقوق يك انسان كامل است؟ چرا مادري كه جنين سالم دارد، نبايد سقط­جنين كند؟ شايد بتوان گفت كه در چنين مواردي، به اين دليل سقط­جنين مجاز است كه از درد و رنج بيشتر جلوگيري مي­كند.[65] امّا افراد معلول مادرزاد زيادي وجود دارند كه يا بهبود يافته­اند و يا از زندگي خود كاملاً راضي هستند.

در مورد مسأله­ي سوم، اين­كه: «آيا مادر نسبت به جنين خود، در صورتي‌كه حاملگي براي او مضر باشد، حق سقط­جنين دارد؟ اگر دارد، در چه مواردي؟» پاسخ به اين پرسش­ها بستگي به شرايط و موقعيتي دارد كه مادر در آن قرار گرفته است يا پزشكان با آن مواجه هستند و مي­توانند بر اساس آن شرايط بهترين تصميم را اتخاذ كنند.

در كل، مي­توان گفت كه در صورت وجود آموزش و تعليم و تربيت صحيح، اخلاقي و پسنديده­ي خانواده­ها و افراد، هرگز چنين مواردي پيش نمي­آيد و يا به ندرت اتفاق مي­افتد. اگر افراد از آموزش خوب و تعليم و تربيت صحيح بهره­مند و با رفتارهاي صحيح اخلاقي آشنا شوند، اميد است كه چنين مسایلي پيش نيايد.

غايت‌گرايان در مورد سقط­جنين و اين­كه آيا انجام آن درست يا نادرست است، معتقدند كه اگر ما زن، مرد و جنين را تنها كساني بدانيم كه از انجام اين عمل تأثير مي­پذيرند، در صورتي‌که زن و مرد موافق انجام اين عمل باشند، سقط­جنين، اخلاقاً مجاز خواهد بود؛ زيرا افراد بيشتري از انجام اين عمل نفع مي­برند و نتايج بهتري عايد آنها مي­شود؛ ولي اگر تعداد كساني كه از انجام اين عمل نفع مي­برند كمتر از كساني باشد كه ضرر مي‌بينند، انجام چنين عملي اخلاقاً مجاز نخواهد بود. پس، از ديد غايت‌گرايان، ملاك اخلاقي انجام يك عمل را نتايج و پيامدهاي آن عمل تعيين مي­كند.

در مقابل، وظيفه­گرايان معتقدند كه حق حيات، حقي غير قابل انتقال است؛ يعني چيزي است كه فرد يا گروه ديگر نمي­تواند آن را به طور قانوني از ميان بردارد. نادرستي كامل چنين عملي، مستقل از نتايج احتمالي آن به اثبات مي­رسد. به عبارت ديگر، حق حيات مستلزم دو وظيفه است: اوّل، وظيفه­ی عدم دخالت،[66] مبني بر اين­كه هيچ‌كس حق دخالت در زندگي ديگري و به مخاطره انداختن آن را ندارد؛ و دوم، وظيفه­ی خدمت گذاري،[67] كه عبارتست از وظايف خاصي كه از ديگران مطالبه مي­شوند، مانند پزشكان كه وظيفه­ی حفظ سلامتي ما را بر عهده دارند.[68]

راه­حلّي ديگر براي مسأله­ی سقط­جنين این است که در حقیقت، هیچ‌کدام از این نظریات را نه می‌توان به طور کامل کنار گذاشت و نه می‌توان به عنوان نظریه‌ای مطلق و کاملاً درست پذیرفت.

همان­طور که پیش از این بیان شد، اخلاق دارای احکام و قواعد ثابتی است، امّا این شرایط و موقعیت­ها هستند که ایجاب می‌کنند فاعل باید بر اساس کدام نظریه یا احکام و قواعد عمل کند و کدام را برگزیند، و نه بالعکس. چنین کسانی که با چنین نظریاتی آشنا هستند، در هر موقعیتی که قرار بگیرند، مطمئناً تصمیمی صحیح­تر و پسندیده­تر از دیگران اتخاذ می‌کنند و بر اساس شرایط موجود و با توجّه به هر نظریه­ای که به دید آنها در آن موقعیت صحیح­تر و مناسب­تر است، دست به عمل خواهند زد.

نظريه­ي اثردوگانه، صرفاً زيرمجموعه­ي نظريات وظيفه­گرايانه دانسته مي­شود؛ زيرا به نيّت و قصد فاعل در انجام افعالي اشاره دارد كه داراي دو جنبه هستند: جنبه­ی اوّل مستقيماً هدف فاعل است، و جنبه­ی دوم به طور غير مستقيم (يعني، نتيجه­ي ناخواسته­ي عمل است). به عبارت ديگر، بايد تمايز قایل شد بين علّت ضرر، به عنوان جنبه­ی قصد نشده­ي يك عمل كه ناخواسته از انجام آن عمل حاصل مي­شود، و مستقيماً قصد كردن ضرر، به عنوان يك هدف و غايت.

در واقع، فاعل، گاهي ممكن است به طور همزمان با دو وظيفه­ي متعارض روبه­رو شود كه به ناچار تنها قادر است يكي از آن دو وظيفه را انجام دهد؛ وظيفه­اي را كه به انجام آن مبادرت مي­ورزد، بايد هدف مستقيم فاعل دانست؛ امّا وظيفه­ي دوم مسؤوليتي را متوجّه فاعل نمي‌كند؛ زيرا انجام وظيفه­ي نخست، عمل به وظيفه­ي دوم را از گردن او ساقط کرده است.

نظر‌يه‌ي اثر دوگانه، نقش مهمي در بحث از مسأله­ي سقط­جنين بازي مي­كند.

از آنجا كه سقط­جنين مستقيماً به مرگ جنين ختم مي­گردد، بنابراين، اخلاقاً بدتر خواهد بود از عملي كه به مرگ جنين ختم مي‌شود، امّا به عنوان جنبه­اي قصد نشده و ناخواسته. براي مثال، ممكن است در روند انجام يك جراحي، پزشك جراح مجبور شود كه به خاطر نجات جان زن باردار، با پذيرفتن ريسك مرگ جنين، به انجام جراحي مبادرت ورزد؛ در اصل، اين عمل او به احتمال زياد به مرگ جنين منجر خواهد شد، امّا جان فرد ديگري را نجات خواهد داد؛ بنابر نظر‌يه‌ي اثر دوگانه، اين عمل پزشك كه منجر به نجات جان زن باردار شده است، اخلاقاً بهتر است از اين­كه او اين ريسك را نپذيرد و اجازه دهد كه زن باردار به درد خود بميرد؛ زيرا عمل او به طور عمدي و مستقيم به مرگ جنين منجر نشده است و اين اخلاقاً بهتر است از اين­كه او اجازه دهد آن زن به وسيله­ي بيماري خود بميرد. در واقع، هدف مستقيم پزشك، اين نبوده است كه جنين را سقط كند، بلكه سقط­جنين، جنبه­اي ناخواسته از عمل او بوده است.

در ادامه­ي بحث، مسأله‌ی سقط جنين­ را بر اساس نظريات دو تن از نظريه پردازان اين حوزه، فرانسيس ج. بِك­ويت[69] و وارِن اس. كويين[70] بررسي مي‌نماييم.

 

دیدگاه فرانسيس ج. بِك­ويت[71]

بِك­ويت مخالف سقط جنين است و استدلال خود را اين‌گونه بیان می‌کند:

1- موجود متولّد نشده، از لحظه­ي نخست لقاح، عضو كاملي از جامعه­ی بشري است. به عبارت ديگر، او يك انسان كامل است؛

2- در نگاه نخست، اخلاقاً نادرست است كه عضوي از جامعه­ي انساني كشته شود. به عبارت ديگر، پرواضح است كه قتل هر انساني همواره از لحاظ اخلاقي نادرست است؛

3- در هر سقط جنين، موجود متولّد نشده­اي كشته مي­شود كه عضو كاملي از جامعه­ي بشري است؛

4- بنابراين، سقط جنين در نگاه نخست، اخلاقاً نادرست است.[72]

همان‌گونه كه در استدلال فوق به وضوح ديده مي­شود، بِك­ويت از جمله كساني است كه معتقدند جنين از لحظه­ي نخست لقاح، حقوقي همچون انسان­هاي كامل دارد و بايد با او مانند يك انسان رفتار كرد. قتل هر انساني، چه از لحاظ اخلاقي و چه از لحاظ حقوقي، نادرست است و با فردي كه مرتكب اين عمل مي­شود بايد به عنوان قاتل برخورد كرد؛ در نتيجه، كسي كه جنين خود را سقط مي­كند، نيز قاتل است.

بنابر نظر بِك­ويت، نگرش­هاي غيرصحيح و نادرست در مورد سقط جنين از «نسبيت­گرايي اخلاقي»[73] برآمده­اند؛[74] نگرشي كه بر اساس آن، هيچ درستي و نادرستيِ عيني و مطلقي وجود ندارد.

قواعد اخلاقي، صرفاً ترجيهات شخصي هستند و يا نتيجه­ي جهت‌گيري­هاي قومي، فرهنگي، جنسي و … . بر اين اساس، انتخاب كردن سقط جنين، مانند انتخاب كردن اتومبيل، صرفاً نوعي ترجيح شخصي است و هرگز مورد توافق عموم قرار نخواهد گرفت.

 

دیدگاه وارِن اس. كويين[75]

كويين، از مسایل اخلاقي خاص، نظير مسایل مطرح در اخلاق پزشكي، در چارچوبي وظيفه‌گرايانه بحث مي‌كند. به نظر او، بررسي موقعيت‌هايي كه در آن به بعضي از افراد خير (سود) مي‌رسد به شرط اين­كه به ديگران آسيب و ضرر برسد، از مهم­ترين مسایلي هستند كه در يك نظريه‌ي اخلاقي مطرح مي‌شوند و وظيفه‌ي اخلاق­دان است كه به بررسي اين موقعيت‌ها پرداخته و درستي و نادرستي آنها را آشكار كند.[76]

غايت‌گرايان معمولاً معتقدند كه تصميم درست در چنين مواردي آن است كه سر جمع رفاه افراد را افزايش دهد؛ امّا غير غايت‌گرايان همواره در اين انديشه‌اند كه مؤلّفه‌هاي متعدّد ديگري وجود دارد كه در تعيين درستي اين نوع تصميم دخالت دارند؛ براي مثال، بعضي‌ها معتقدند كه در موقعيت‌هاي متعارض، اغلب بيشتر پذيرفتني خواهد بود كه اجازه دهيم تا ضرري حتمي براي بعضي از افراد اتفاق بيفتد (منفعل) كه در غير اين صورت، به طور جدّي و فعالانه آن ضرر براي همگان ايجاد مي‌شود. كويين، اين نگرش را «نظريه‌ي انجام دادن و اجازه دادن»[77] مي‌نامد و سعي مي‌كند به هر طريق ممكن از آن دفاع كند.[78]

بر اساس اين نظريه، او قصد دارد كه به بحث و بررسي «نظريه‌ي اثر دوگانه» بپردازد. بر اساس نظريه‌ي اثر دوگانه، همواره با موارد متعددي رو به رو مي‌شويم كه دو اثر جداگانه و متضاد دارند كه در آن موارد، يك جنبه‌ي عمل، قصدي و عمدي است و جنبه‌ي ديگر، صرفاً پيش‌بيني مي‌شود، و يا به عبارت ديگر، جنبه‌اي از عمل مستقيماً قصد مي‌شود و هدف فاعل است و جنبه‌ي ديگر به طور غيرمستقيم ايجاد مي‌گردد و ممكن است هدف و غرض فاعل نباشد.

براي مثال، مي‌توان به مورد بمب افكن استراتژيك اشاره كرد. در چنين موقعيتي، خلبان قصد داد تا با انداختن بمب بر كارخانه‌ي دشمن، آن را نابود كند و توانايي توليد آن را كم كند. امّا در انجام چنين كاري، او نيز پيش بيني مي‌كند كه مردم بي­گناهي كه در كنار و نزديك كارخانه زندگي مي‌كنند، براثر انفجار بمب به هلاكت خواهند رسيد. تقريباً همگان موافقند كه انجام دادن چنين مواردي بهتر توجيه خواهد شد تا انجام مورد ديگري كه در آن، به قصد ترور و كشتن مردم بمب گذاري مي‌شود، تا بدين وسيله روحيه‌ي دشمن را تضعيف كنند.[79]

بنابراين، كويين تمايز قایل مي‌شود بين نتيجه‌ي عملي كه هدف مستقيم فاعل است و نتيجه‌اي كه عمل فاعل در پي دارد، ولي هدف مستقيم فاعل نيست و صرفاً جنبه‌اي قصد نشده از عمل او مي‌باشد.

كويين، اين نظريه‌ي خود را به ديگر مسایل اخلاقي، از جمله مسایل اخلاق پزشكي، تسرّي مي‌دهد و به بررسي اين مسایل بر اساس نظريه‌ي خود مي‌پردازد.[80]

بنابراين، هر فرد، زماني كه در موقعيت­هايي مشابه اين موقعيت‌ها قرار مي‌گيرد، بايد با سنجيدن و ارزيابي تصميمات خود، تصميمي را اتخاذ كند كه اوّلاً، وظيفه ي او باشد، و ثانياً، ضرر كمتري را متوجّه افراد متأثّر از آن كند.

 

نتيجه­

بايد كاملاً به اين مطلب توجّه شود كه سقط­جنين، از جمله مسایلي است كه از لحاظ شرعي، حقوقي و سياسي در هر برهه از زمان حكم خاص خود را دارد؛ امّا از لحاظ اخلاقي اين‌گونه نيست؛ اخلاق داراي احكام و قواعد ثابتي است كه در همه­ی زمان­ها معتبر و مورد توافق عمومي هستند. بنابراين، ضرورت دارد كه اين مسأله به لحاظ اخلاقي نيز بررسي شود؛ چیزی که این نوشتار بر عهده داشت.

مسأله­ي سقط­جنين يك مسأله­ي ملموس و روزمره است كه هر روزه هزاران نفر در كل جهان درگير آن هستند و نبايد با آن تنها به عنوان مسأله­اي مشابه مسایل و مشكلات ديگر برخورد كرد و ديدي سطحي نسبت به آن داشت؛ هم­چنین نبايد اين مسأله را كه يكي از مناقشه برانگيزترين واقعيت­هاي زندگي است تنها به صورت نظري بحث كرد و براي مشكلات و مسایلي كه در جريان زندگي پيش مي­آيند، به عنوان راه‌حل، صرفاً به ارایه­ي نظريه پرداخت و باقي را به دست قضا و قدر سپرد.

در مورد مسأله­ي سقط­جنين و مسایل مشابه ديگر بايد از سطح نظر فراتر رفت و كاملاً در حوزه­ي عمل وارد شد؛ بايد واقعيت­ها را ديد و از نزديك لمس كرد؛ آن­گاه شايد بتوان براي چنين مسایلي راه­­حل­هاي عملي و مؤثّري يافت كه به بهبود وضع موجود كمك كنند؛ براي مثال، براي يافتن راه­حل مسأله­ي سقط­جنين، ما بايد خود را هم در وضعيت يك زن باردار فرض كنيم كه بارداري او به دلايل مختلفي ناخواسته بوده است و اكنون قصد سقط جنين خود را دارد و در چنين وضعيتي، همه­ي احتمال­ها و شرايط را بسنجيم؛ و هم اين‌كه خود را به عنوان پزشكي فرض كنيم كه از او درخواست مي­شود تا جنين بي­گناهي را سقط كند يا در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه ناچار به سقط­جنين مي­شود؛ ولي اگر در اينجا باز هم توجّه شود، سخن اين است كه ما بايد خود را در موقعيت آنها «فرض» كنيم؛ يعني هنوز از حوزه­­ي نظر خارج نشده­ايم و نتوانسته­ايم اين مسأله را از نزديك لمس كنيم.

ما در اين مقاله، از دو نظريه­ي غايت­گرايي و وظيفه­گرايي و همچنين نظريه­ي اثر دوگانه بحث كرديم و آنها را به عنوان چند راه­حل براي مسأله­ي سقط­جنين پيشنهاد كرديم. در واقع، مراد ما از طرح راه‌حل‌ها آن بوده است كه همه‌ي انسان­هاي تحصيل كرده و عاقل بايد همه­ي اين‌گونه نظريات اخلاقي را آموخته و در جاي مناسب و مطابق شرايط، بر اساس آنها عمل كنند. به عبارت ديگر، در ذهن چنين كساني، هر نظريه­ي اخلاقي بايد مانند نرم‌افزاري نصب گردد و هرگاه بر اساس شرايط و موقعيت به آنها نياز داشتند، آن نرم افزار را اجرا كنند و مطابق آن عمل نمايند.

در حقيقت، هيچ­كدام از اين نظريات را نه مي­توان به طور كامل كنار گذاشت و نه مي­توان به عنوان نظريه­اي مطلق و كاملاً درست پذيرفت.

همان­طور كه پيش از اين بيان شد، اخلاق داراي احكام و قواعد ثابتي است، امّا اين شرايط و موقعيت­ها هستند كه ايجاب مي­كنند فاعل بايد بر اساس كدام نظريه يا احكام و قواعد عمل كند و كدام را برگزيند، و نه بالعكس؛ چنين كساني كه با چنين نظرياتي آشنا هستند، در هر موقعيتي كه قرار بگيرند، مطمئناً تصميمي صحيح­تر و پسنديده­تر از ديگران اتخاذ مي‌كنند و بر اساس شرايط موجود و با توجّه به هر نظريه­اي كه به ديد آنها در آن موقعيت صحيح­تر و مناسب­تر است، دست به عمل خواهند زد.

اين، همان هدف اصلي و نهايي ما در اين مقاله بود كه افراد مختلف را به طور كامل با چنين نظرياتي آشنا كنيم، تا بدانند در موقعيت­هاي مختلف و به ویژه در برخورد با مسأله­ي سقط­جنين چه بايد انجام دهند و چه عملي شايسته­ی انجام دادن است. به عبارت ديگر، هدف ما آن بوده که آنها را از سطح نظر به سطح عمل و فراتر از آن بكشانيم.

 

 

 

منابع‌‌

  • فرانکنا، ويليام، فلسفه‌ی اخلاق، ترجمه: رحمتي، إنشا الله، چاپ اوّل، تهران: نشر حکمت، 1380ش.
  • پالمر، مايكل، مسایل اخلاقي، ترجمه: آل­بويه، عليرضا، چاپ اوّل، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1385ش.
  1. Beckwith F, Defending Life, First Edition, New York, Cambridge University Press, 2007.
  2. Darwall S, Deontology, First Edition, London, Blackwell Publishing, 2003.

Priaulx N, the Harm Paradox, First Edition, London and New York, Routledge-Cavendish, 2007

*  دانشجوی دکتری فلسفه‌ی دانشگاه اصفهان.

Movahedi.mj@gmail.com

* *دانشجوی دکتری فلسفه‌ی دانشگاه اصفهان.

m.golzaresfahani@gmail.com

 

تاریخ دریافت: 02/ 11  / 1389                                           تاریخ تأیید: 12 / 12 / 1389

 

1-Consequential Theories.

2- فرانکنا، فلسفه‌ی اخلاق، ص45.

[3] – (341BCE -270BCE) Epicurus –  فيلسوف يونان باستان و مؤسّس مكتب فلسفي اپيكوريان.

[4] – 1588-1679) Thomas Hobbes م.( فيلسوف انگليسي.

[5] –  1844-1900) Friedrich Nietzscheم.( فيلسوف آلماني.

6- پالمر، مسایل اخلاقی، ص71.

[7]-Hedonism.

[8]– بکویت،defendinglije ، ص21.

[9] -1860-1788) A. Schopenhauer م.( فيلسوف آلماني.

[10] – 1855 -1813) soren Kierkegaardم.( فيلسوف آلماني.

1- بکر، defendinglife، ص9.

1-Utilitarianism.

[13]-Universalistic.

[14]-Rachels, the element of moral philosophy, P:93.

4-Teleological.

5-Welfare Consequentialists.

6-Desire-Based.

7-Non Moral.

[19]-Rightness.

[20]-Goodness.

[21]-Darwall, 2003B, P: 3.

2-ACT–Utilitarianism.

3-Rule-Utilitarianism.

4-  پالمر، مسایل اخلاقی، ص223.

5- شيرواني، درآمدی بر فلسفه‌ی اخلاق، ص109.

6-Empiricism.

7-  J. Bentham (1748-1832 م.) – فيلسوف سودگراي انگليسي.

8- J. S. Mill (1806-1873 م.) – فيلسوف سودگراي انگليسي.

1-H. Sidgwick  (1837-1900 م.) – فيلسوف سودگراي انگليسي.

2- G. E. Moore (1873-1958 م.) – فيلسوف تحليل زباني.

3Philip Pettit– استاد فلسفه‌ی سياسي در دانشگاه پرينستون.

4S. Scheffler– استاد فلسفه و حقوق در دانشگاه كاليفرنيا (بركلي).

5- Derek Parfit (1942 م.) فيلسوف انگليسي.

6- P. Railton (1937 م.) فيلسوف امريكايي.

7- John C. Harsanyi (1920-2000 م.)- اقتصاددان امريكايي (برنده‌ی جايزه‌ي نوبل).

8-Motive Utilitarianism.

9- R. B.Brandt (1997-1910 م.) فيلسوف سودگراي امريكايي.

10- R. Adams (1937 م.) – فيلسوف امريكايي.

11- J. Rawls (2002-1921 م.) فيلسوف و اخلاق‌دان انگليسي.

12- Amartya Sen (1933 م.) فيلسوف و اقتصاددان هندي.

[41]-Darwall, deontology, PP:6-7.

[42]-Deontological Theories.

[43]– ACT-Deontology.

2- فرانکنا، فلسفه‌ی اخلاق، ص49.

3-Rule-Deontology.

1- همان، ص50.

2- Immanuel Kant (1724-1804 م.) – فيلسوف آلماني.

3-Richard Price  (1723- 1791 م.) – فيلسوف و اخلاق‌دان انگليسي.

4- W. D. Ross (1877-1971 م.) – ارسطوشناس و اخلاق‌دان اسكاتلندي.

[50] – Robert Nozick (1938- 2002 م.) – فيلسوف امريكايي.

[51] – Thomas Nagel (1937 م.) – فيلسوف و حقوق‌دان امريكايي.

[52] – Stephen Darwall (1950 م.) – فيلسوف و اخلاق‌دان امريكايي.

[53] – Judith Jarvis Thomson (1929 م.) – فيلسوف و اخلاق‌دان امريكايي.

[54] – Frances Myrna Kamm (1945 م.) – فيلسوف تحليلي.

[55] -Warren S. Quinn– فيلسوف حوزه‌ی اخلاق كاربردي و استاد دانشگاه كاليفرنيا.

[56] – Christine M. Korsgaard (1952 م.) – فيلسوف امريكايي.

[57]– Darwall, Deontology , pp: 7.

[58]-John Harris.

[59]-Richerds the skeptical feminist, feminist, PP: 2-3.

[60]– توضیح این نظریه در صفحات پیش‌رو خواهد آمد.

[61]-Richerds the skeptical feminist, PP: 5-6.

[62]-Richerds the skeptical feminist, PP :8-9.

[63]-Priaulx, The harm paradox, PP: 138.

[64]-Richerds the skeptical feminist, PP: 11.

[65]-Ibid.

[66]-Duty of Non-Interference.

[67]-Duty of Service.

                                                                                                    3 – پالمر، مسایل اخلاقی، صص97-99.

[69]-associate professor of philosophy and jurisprudence, Baylor University.

2Warren S. Quinn– فيلسوف حوزه­ی اخلاق كاربردي و استاد دانشگاه كاليفرنيا.

[71]-Francis J. Beckwith.

[72]-Beckwith, Defending life, PP: XII.

[73]-Moral Relativism.

[74]-Ibid, PP: 3.

[75]-Warren S. Quinn.

[76]– Darwall, deontology, PP: 194.

[77]-Doctrine of Doing and Allowing.

[78]-Ibid.

[79]-Ibid, PP:195.

[80]-Ibid, PP: 9-195.