جنگ حق و باطل در تاکسی

امیرهوشنگ افتخاری راد

بعضی از مفاهیم به ویژه وقتی در جایگاهی مثل صفحه اندیشه قرار می گیرند، مرعوب کننده می شوند فی المثل حق یا قانون. فکر می کنیم وقتی چنین مفاهیمی ذیل اندیشه به کار می روند پس باید پای بزرگان فکر به میان آید تا درباره آنها فکر کنند. اما یک روز صبح را در نظر بگیرید که از در خانه بیرون می آیید. چیزهایی جزیی توجه شما را جلب می کند و دمی به آنها فکر می کنید. در آنجا است که بی آنکه بدانید مفهومی مثل حق را احضار کرده اید. بی آنکه کسی درباره اش فلسفه بافی کرده باشد. البته آدم های دانشگاهی این حرف را مبتذل می دانند و می گویند مقام فکر را تقلیل داده ای. اما برای من همین زندگی است. از وقتی تصمیم گرفتم به دلیل جلوگیری از اتلاف وقت اتوبوس سواری را کنار بگذارم، درون تاکسی ها و سواری ها برای من شده محل منازعه با رانندگان، سر کرایه. پس از آنکه صندلی جلو، تک سرنشین شد این جنگ تشدید شد. قضیه خیلی ساده است. رانندگان سال ها بود که در صندلی جلو دو نفر سوار می کردند و این را حق خود می دانستند. ولی قانون تک سرنشین اجرا شد، آنها احساس کردند حقشان پایمال شده پس باید کرایه بیشتری بگیرند. از نظر من مسافر حق این بود که صندلی یک نفره به یک نفر تعلق داشته باشد. البته این منطقی به نظر می آید. اما حقی را برای خود قائل بودن همیشه آسان نیست. آنچه در اینجا اهمیت می یابد «تکرار» یک چیز حتی بی محتوا و بی معنا است. دو نفر را در یک صندلی چپاندن آنقدر طی سال ها تکرار شده بود که دیگر تبدیل به حق شده بود. بی آنکه کسی بگوید آیا این حق معقول است یا خیر. به همین راحتی رانندگان محترم وقتی قانونی فرای حق خود دیدند، غیظ کردند و کرایه ها را بالا بردند. نمونه بی منطق این گونه تکرارپذیری ها، بالا رفتن کرایه های ماشین پس از سال نو است. بی آنکه بنزین بالا رفته یا مسافت ها کش آمده باشد. به همین دلیل تاکسی ها و سواری ها شده است محل نزاع برای کسب حق.