فلسفه و علوم اجتماعی

احمدرضا همتی مقدم

در حال حاضر توافق کاملی میان اقتصاددانان، جامعه شناسان و روانشناسان در مسائل محوری و مشخص رشته شان وجود ندارد. به نحو مشابهی، فیلسوفان نیز اجماعی بر روی ماهیت دقیق این رشته ها ندارند. اما این ایده که فلسفه رابطه تنگاتنگی با علوم (فیزیک، بیولوژی، جامعه شناسی، روانشناسی) دارد، تقریبا مورد توافق تمام فیلسوفان است. برخی براین باورند فلسفه به سئوالاتی می پردازد که علوم قادر نیستند به آنها پاسخ دهند و البته در این میان فیلسوفان به این مسئله نیز می پردازند که چرا علوم نمی توانند به این گونه سئوالات پاسخ دهند. در مقابل برخی معتقدند که علوم در نهایت قادر هستند به هر سئوالی پاسخ دهند. جدا از این مسئله که حق با کدام گروه است، قطعا سئوالاتی وجود دارند که علوم لااقل در حال حاضر قادر به پاسخگویی آنها نیستند. برخی از این سئوالات بی پاسخند. صرفا بدین دلیل که ابزارهای آزمایشگاهی مناسب یا نظریه های مناسبی وجود ندارند. مثلا در فیزیک امروز سئوالاتی درباره «ماده» مطرح می شود که برای پاسخ به آنها به «شتاب دهنده هایی» نیاز داریم که از آنچه امروز در دسترس است، بسیار قوی تر باشد و البته سئوالاتی نیز از دیرباز پیش روی دانشمندان بوده که امروز تصور می شود پاسخ های مناسبی می توان به آنها داد. مثلا اکثر زیست شناسان در حال حاضر باور دارند که نظریه های تکامل و ژنتیک لااقل می توانند به سئوالاتی درباره ماهیت انسان، منشاء انسان و ماهیت حیات پاسخ دهند.

اما هنوز سئوالاتی وجود دارند که بی پاسخند، سئوالاتی درباره شعور و آگاهی، تفکر و اندیشه، احساس و عاطفه. البته روانشناسی جدید ادعا دارد که پیشرفت های قابل توجهی در پاسخ به این سئوالات داشته است. اما این ادعاها در بهترین حالت محل مناقشه اند. همان گونه که ادعای زیست شناسان در پاسخ علمی به سئوالاتی درباره ماهیت انسان محل مناقشه است. مثلا الهیون و حتی برخی زیست شناسان چنین پاسخ هایی را رده کرده اند.

بنابراین شاید بتوان گفت: علاوه بر سئوالاتی که علم در حال حاضر قادر به پاسخگویی آنها نیست، سئوالاتی نیز وجود دارند که علوم هیچ گاه نمی توانند به آنها پاسخ دهند. اما نکته مهم این است که بحث درباره وجود چنین سئوالاتی خود یک بحث فلسفی است.

برای اینکه بدانیم علم به چه نوع سئوالاتی می تواند پاسخ دهد و آیا محدودیت هایی نیز در این میان وجود دارد یا نه، باید به دو نکته توجه کنیم: اول اینکه روش علم یا روش های علوم را مشخص کنیم. دوم، بر روی سئوالاتی که جست وجو برای یافتن پاسخ های آنها معقول است، توافق داشته باشیم.

بدون آنکه بدانیم چه روشی، روش علمی مناسب برای پاسخ به سئوالی خاص است، نمی توان پاسخ به آن سئوال را پاسخی علمی به حساب آورد و البته اگر سئوالی قابل درک و روشن نباشد، جست وجو برای یافتن پاسخ آن کاری غیرمعمول است و اینجاست که پای فلسفه به میان می آید، یعنی ترسیم خطوط کلی روش های علمی و انتخاب سئوالات، اموری نیستند که علوم خودشان بتوانند آنها را نشان دهند بلکه آنها سئوالاتی فلسفی هستند.

موضوعات هنجاری و ارزشی از دیگر سئوالاتی هستند که دانشمندان نمی توانند خودشان به آنها پاسخ دهند. علم نحوه ای را که جهان هست توصیف می کند و توضیح می دهد، اما نمی تواند توضیح دهد که آنچه هست خوب است یا بد یا چگونه باید باشد و البته علم با توصیف نحوه ای که جهان هست و با خلق امکانات تکنولوژیکی جدید سئوالاتی درباره آنچه دانشمندان و غیردانشمندان باید انجام دهند، با خود همراه آورده است. اما علوم خودشان نمی توانند به این گونه سئوالات پاسخ دهند. فیزیک نمی تواند توضیح دهد که چه هنگام استفاده از بمب اتمی مجاز است، فیزیک تنها توضیح دهد که چگونه می توان بمب اتمی ساخت. پزشکی نمی تواند چگونگی توزیع عادلانه خدمات بهداشتی را توضیح دهد، پزشکی تنها چگونگی درمان بیماران را توضیح می دهد.

البته برخی پا را از این فراتر گذاشته اند و معتقدند که مردم برای پاسخ به سئوالات بنیادی درباره آنچه خوب است یا بد، نیازی به قید و شرط های علمی ندارند. اما این موضوع کاملا محل بحث است و قطعا این جر و بحث، مناقشه ای فلسفی است.اما آیا محدودیت هایی برای سئوالاتی که علم می تواند به آنها پاسخ دهد وجود دارد؟اگر وجود دارد، چرا وجود دارد؟ چه چیزی موجب می شود تا علم از پاسخ به این نوع سئوالات بازداشته شود؟ اگر این نوع سئوالات نباید به شیوه های علمی پاسخ داده شوند، چگونه می توان به آنها پاسخ داد؟ و اگر همان گونه که برخی ادعا کرده اند هیچ محدودیتی برای قدرت علوم نیست، چرا برخی سئوالات از دیرباز و حتی قبل از تولد علم هنوز بی پاسخ مانده اند؟این گونه پرسش ها نیز از جمله سئوالاتی هستند که فلسفه را به علم پیوند می زنند. بنابراین ما به طور کلی با دو نوع پرسش روبه روییم که فلسفه را با علم مرتبط می سازد. ۱- سئوالاتی که علوم قادر نیستند به آنها پاسخ دهند و۲- چرا علوم نمی توانند به این گونه سئوالات پاسخ دهند. بخش های مختلف فلسفه جنبه های متفاوت یک یا هر دو سئوال را بررسی می کنند. البته در میان تمام علوم، علوم اجتماعی با سئوالات فلسفی بیشتر عجین شده است و دانشمندان علوم اجتماعی به این نوع سئوالات توجه بیشتری داشته اند.

منبع: Philosophy of Social Science A. Rosenberg.۱۹۹۵

مطالب مرتبط