آیزایا برلین

رضا پارسا

«کسانی که به امکان وجود دنیای بی عیب و نقص معتقدند همچنین اعتقاد دارند که اگر لازم باشد باید در این راه خون ریخته شود. حد و حدود این خونریزی ابدا مطرح نیست، برای اینکه این املت بی نظیر را بپزید، باید تخم مرغ ها را بشکنید، اما همین که مردم به شکستن تخم مرغ ها خو کردند، دیگر بس نمی کنند و سرانجام فاجعه ای به بار می آورند.»

آیزایا برلین

آیزایا برلین اگرچه به مانند پوپر تماشای تلویزیون را برای خود تحریم نکرده است اما از نمایش خشونت در تلویزیون همچون پوپر بیزار بود و به محض آنکه خشونت شروع می شد چشم هایش را می بست. بوکس را نمی توانست نگاه کند و حد قابل تحمل برای او ورزش شمشیر بازی بود. همه چیز نیز به کودکی این متفکر انگلیسی برمی گردد، وقتی او یک کودک روسی بود: «چشمم به یک جمع۲۰، ۳۰ نفره افتاد که داشتند چیزی را در دهان مردی که رنگش کبود شده بود و دست و پا می زد فرو می کردند تا او را به زور به سوی سرنوشتی ببرند که قاعدتا چندان دلپذیر نبود. این صحنه کشاندن یک مرد به سوی محل اعدام را من هرگز نتوانستم فراموش کنم. از آن هنگام، نمی توانم مشاهده هیچ گونه خشونت جسمانی را تاب بیاورم.»

اگر خیلی ساده انگارانه نگاه کنیم شاید همین اتفاق در زندگی آیزایا برلین کافی بود تا او هیچ گاه نه چپ شود، نه یوتوپین و نه طرفدار خشونت. بلی برلین را استاد تفکر لیبرالی خوانده اند. او از دموکراسی هم که سخن می گفت تاکید می کرد که دموکراسی می تواند سرکوبگر باشد و یگانه دلیلی که باعث تائید دموکراسی از سوی لیبرال ها می شود، این است که آنها در دموکراسی حداقل می توانند به خاطر آزادی مبارزه کنند، حال آنکه چنین کاری در یک نظام استبدادی امکان ندارد.

برلین اما اگرچه به عنوان لیبرالی سخنور شناخته شده و از همین روی عنوان «سر» را نیز از آن خود کرده، شاید بیش از آنکه یک لیبرال کلاسیک باشد، بتوان او را یک لیبرال پلورالیست عنوان نهاد. از نظر او می توان از اهدافی به یکسان غایی سخن گفت و به دلیل همین تکثر و ناسازگاری اهداف انسانی است که امکان تضاد و کشمکش و درک تراژدی همیشه به روی ما گشوده است. برلین تاکید داشت که هیچ انتخاب واحدی یگانه انتخاب عینی عقلانی و صحیح نیست و همین واقعیت، لزوم آزادی انتخاب را نمایانگر می سازد. او از دو نوع آزادی سخن می گفت: آزادی مثبت و آزادی منفی. آزادی مثبت از نظر برلین به مفهوم خودسروری، خود مختاری فردی و عمل بر حسب مقتضیات عقل و تصمیم متکی بر اراده خود نه اراده بیرونی بود. برلین اما بر این واقعیت اذعان داشت که نهاد های اجتماعی و فلسفه غربی انسان را از نائل شدن به این آزادی بازداشته اند چرا که عقل مونیستی، به دنبال نتایجی وحدت گرایانه بوده و انتخاب هایی یکسان و مبتنی بر اصولی عقلانی و مشخص را طلب می کرده است. برلین تاکید داشت که این عقلانیت مونیستی عقل را به عنوان یک توانایی فکری انسان و یک قابلیت فردی به رسمیت نشناخته و جایی برای آزادی انتخاب او باقی نگذاشته است. او بدین ترتیب اگرچه برای آزادی مثبت جایگاهی خاص و ویژه قائل بود اما آن را از دست رفته نیز می دید.

در کنار آزادی مثبت، برلین از آزادی منفی سخن می گفت، آزادی ای که در نگاهی تاریخی به مفهوم آزادی فرد از مداخله دولت و کلیسا در عصر ظهور لیبرالیسم بوده است. آزادی منفی از نظر او به معنی آزادی از مداخله عمدی دیگران در حوزه ای است که فرد بدون مداخله آنان در آنجا بتواند عمل کند و خود مختاری و توانایی انتخابش را بدون مداخله آن عوامل به نمایش بگذارد.

اما اگر همچنان که گفته شد در نگاه برلین به آزادی و مخصوصا آزادی مثبت، نوعی انتقاد از عقلانیت مونیستی و پوزیتیویستی نهفته است، او در برابر در دفاع از نگاهی پلورالیستی نیز تلاش می کرد، همچنان که می گفت: «وضع بشری چنان است که آدمیان نمی توانند انتخاب نکنند، به این دلیل اساسی که غایات با هم اختلاف دارند… نیاز به انتخاب و قربانی کردن برخی از ارزش های غایی در پای ارزش های دیگر ویژگی پایدار وضع بشری است.» او تصریح داشت که در فلسفه سیاسی غرب، ارزش هایی همچون آزادی و برابری و شادی و سعادت و امنیت و اخلاق همگی قابل جمع با یکدیگر تصور شده اند و این نگاه را نگاهی آرمانگرایانه می دانست که با واقعیت همخوانی ندارد. در اثبات مدعایش نیز تاکید داشت که به رغم چنین تمایل وحدت انگارانه ای هیچ گاه جامعه بی طبقه کمونیستی، جامعه عقل گرای اثباتی و اجتماع آزاد کمون ها صورتی عینی به خود نگرفته اند و فلاسفه غرب نیز به نادرست کوشیده اند که کثرت جهان را به وحدتی یکپارچه کاهش دهند. تاکید آیزایا برلین بر ضرورت پلورالیسم و جایگزینی کثرت با وحدت در انتخاب، او را البته تا حدودی در چارچوب نسبی گرایان نیز قرار داده است. برلین اعتقادی نداشت که انسان اساسا سرشت یکسانی داشته و یا اصول اخلاقی کلی ای موجود باشد و بدین ترتیب راه حل را در نگاه رمانتیک ها جست وجو می کرد، وقتی می گفت: «هر انسانی به آرمان های خود، هر چه هست وفادار و صادق باشد». جالب آنجا بود که برلین از «ژورژ سورل» و «ژورژ دومستر»، دو پیشگام جنبش فاشیستی نیز یاد می کرد و نگاه ضد مونیستی و ضد عقلانی آنها را هم تمجید می کرد. «سورل» در برابر هماهنگی عقلانی جهان از کشمکش بدون مصالحه ای دفاع می کرد که انسان ها در آن حاضر باشند، جان شان را به خاطر ارزش ها به خطر بیندازند. «دومستر» نیز تاکید داشت که «انسان» به عنوان یک مفهوم کلی را هیچ گاه درک نکرده و نفهمیده است و بدین ترتیب مفهومی به نام حقوق بشر هم شاید برای وی متصور نبود.

سر آیزایا برلین اما با دومستر و سورل در این زمینه همدلی می کرد و همراه با آنها از ضرورت نقد و نفی عقلانیت مونیستی سخن می گفت. برلین لیبرال بود و البته پلورال و شاید از همین روی نیز انتقاداتی را چه از ناحیه چپ ها و چه از سوی راست ها برخود هموار کرد، همچنان که یکی از نخست وزیران بریتانیا هم زمانی گفت: «آدم آرزو می کند برلین کمی کمتر درک کند و اندکی بیشتر محکوم کند».

مطالب مرتبط