ترس از تلفات

تشابهات و اختلافات دو جنگ

ملوین آر لایرد  مترجم: محمدحسین باقی

 

•رفاه محدود

فرماندهان ما در عراق مزیت دیگری بر فرماندهان ما در ویتنام دارند و آن اینکه بوش هر چند به قیمت نادیده گرفتن افکار عمومی، جنگ را به هر کجا که دشمن سر بر افرازد، می کشاند. در ویتنام، ما درگیر جنگ زمینی در جنوب بودیم و اجازه نمی دادیم که سربازانمان از مرز ویتنام شمالی عبور کنند. نبرد هوایی علیه ویتنام شمالی، لائوس و کامبوج، به تناسب به صورت سریالی و در فضای باز شکل می گرفت و اغلب در جامه بهانه ها و دروغ هایی پیچیده می شد که بیشتر با استناد به آرای عمومی صورت می گرفت تا الزامات نظامی. در سال های اولیه نیروهای مسلح با یکدیگر در کشمکش و مشاجره بودند. حتی وزارت خارجه مجاز بود که حمله هوایی را وتو کند. رئیس جمهور جانسون تا دیروقت بیدار بود و با بازیگران تماس می گرفت در حالی که ژنرال ها در حاشیه بودند و از بازی محروم.

با وجود ۸/۲ میلیون آمریکایی که در ویتنام و اطراف آن طی جنگ به خدمت گرفته شدند، کمتر از ۱۰ درصد آنها در خط واحدهای پیاده بودند، مردانی که به تصور ما به عنوان کارآزموده های جنگ ویتنام مطرح بودند. افراد به خدمت فراخوانده می شدند و چند هفته ای قبل از فرستاده شدن به واحدهای ناآشنا، آموزش داده می شدند. با چند استثنا تمام داوطلبان نظامی ما در عراق دارای انگیزه، آموزش و تجهیزات خوب و کافی و با واحدهای منسجم هستند. این به این معنا نیست که این نیروها خواهان ماندن در آنجا باشند، آنها نمی خواهند در عراق بمانند. با این حال هنوز آنها انگیزه زیادتری نسبت به سربازان ما در ویتنام دارند. همچنین آنها به خاطر درس های بسیاری که از ویتنام آموخته اند جزء نظامیان بسیار باهوش و زرنگ ما هستند. در سال، ۱۹۸۶ قانون سازماندهی مجدد وزارت دفاع که توسط گلدواتر _ نیکولز ارائه شد با به کارگیری برخی از افراد مجرب تیم من در پنتاگون، بسیاری از مشکلات فرماندهی را که در ویتنام و یک دهه پس از آن سد راه ما شده بود، کنار زد. سیستم قدیمی به گونه ای بود که رئیس ستاد مشترک، همه چیز بود غیر از رئیس ستاد. آنها از اختیارات خود دفاع می کردند و از همکاری با دیگران دریغ می ورزیدند. قانون گلدواتر _ نیکولز، اختیارات را در دست رئیس ستاد مشترک به عنوان مشاور اصلی رئیس جمهور و وزیر دفاع متمرکز می کرد. نیروهای مسلح جدا از هم، اکنون هر یک مسئول آموزش افراد تحت امر خود برای جنگ هستند اما فرمانده منطقه که جنگ را اداره می کند، تمام دارایی ها و هزینه- فایده ها را کنترل می کند. سربازان، تفنگداران دریایی و پرسنل هوایی امروز می توانند همچنین در امنیت بیشتری باشند زیرا می دانند افرادی که تصمیمات مربوط به مرگ و زندگی را اتخاذ می کنند، توازن بهتری بین تخصص نظامی و خواست مردم برقرار می کنند.

چنین اعتمادی لازمه حفظ تمام نیروهای داوطلب است. به عنوان وزیر دفاعی که به فراخوانی به خدمت در سال ۱۹۷۲ پایان داد، هیچ نیازی به رجوع مجدد به احضار به خدمت ندیدم حتی حالا که چشم انداز نبرد تا حدودی میل به خدمت سربازی را کاهش داده است. تا زمانی که نظامیان ما – حال و در آینده _ بدانند و آگاه شوند که رئیس جمهورشان آنها را به کجا خواهد برد، خدمت سربازی ادامه خواهد داشت.

همان گونه که در ویتنام بود، در عراق هم دشمن با بروز دادن خصومت ها، درصدد تضعیف اراده ایالات متحده است.

در ویتنام، آن استراتژی در منبعی تهی از مردان و نظامیان کارکشته و نیرویی که دشمن به نبرد وارد می کرد، بازتاب یافت. به طور مشابه در عراق، شورشیان ضعف اراده عمومی آمریکاییان را دریافته و امیدوارند که بتوانند با زیرکی بسیار از آن بهره جویند. یعنی با برگزیدن ابزار و سلاح های انتحاری که یا به فرد بسته می شود یا در وسیله نقلیه ای جاسازی می کنند یا در کناری پنهان می نمایند که نتیجه آن قتل عامی است که بارها و بارها در ماهواره نشان داده می شود. اما درسی که از ویتنام آموخته می شود و خیلی هم شناخته شده نیست این است که ترس از تلفات، محرک اولیه مردم آمریکا طی جنگ نیست. سربازان آمریکایی تا هر جا که لازم باشد پیشروی می کنند و مردم آمریکا (البته) اگر آن نبرد اهداف ارزشمند و دست یافتنی که آشکارا مورد حمایت دولت قرار گیرد، داشته باشد و اگر رهبری شان عادلانه با آنها معامله کند فقدان حیات و مرگ را تحمل می کنند.

چنین چیزی، موضوعیتی در ویتنام نداشت. زمانی که نیکسون رئیس جمهور وقت دستور بمباران مخفی کامبوج را صادر کرد، من شدیدا اعتراض کردم. من با خود بمباران هیچ مخالفت نکردم کمااینکه اعتقاد داشتم که ایالات متحده باید تا آنجا که به جنگ نیاز است، بجنگد – هر جا که دشمن خود را پنهان می کند – یا اینکه اصلا نجنگد. من با چیزی که مخالفت کردم همانا مخالفت با نیرنگ و فریب بود. پشت درهای بسته، ایده های من بسیار شناخته شده بود و زمانی که اسرار افشا شدند – کمااینکه می دانستم چنین می شود- من به سرعت و به اشتباه به عنوان کسی که افشاکننده بوده، متهم شدم. رئیس جمهور دستور کیسینجر به «اف بی آی» را مبنی بر ضبط مکالمات تلفنی همکاران نظامی من پذیرفت به این امید که بتوانند با توطئه، دو نفر از ما را که مشکوک به افشای اسرار بودند، بیابند.

•به چه هزینه ای؟

سنگین ترین هزینه جنگ، آسیب های انسانی است. اما هر جنگی هم هزینه های مالی خود را دارد حتی اگر به ندرت و به طور واقعی احساس گردد. همان گونه که در ویتنام شاهد بودیم جنگ عراق نیز شکافی را در بودجه نظامی ما نشان می دهد. درست پس از اتمام جنگ ویتنام بود که آثار آن به تدریج بر اقتصاد آمریکا هویدا شد. طی جنگ، آمادگی نظامی ما برای جنگی دیگر پایین بود. میلیارد ها دلار از سایر امورات کسر و صرف حمایت از جنگ می شد. این عملی تردست گونه بود که از نیروهایمان در سراسر جهان حمایت کنیم. ما بخت خویش و سربازانمان را در کره فقط با ۲۹ هزار نیرو آزمودیم و ژاپن را به خاطر دفاعی که در جنگ جهانی دوم به وسیله نیروهای مان از آنان به عمل آوردیم تشویق به حمایت مالی کردیم (هر چند جنگ ویتنام ما را با ضعف و کمبود مالی مواجه کرد، اما کم کردن نیرو و پیش انداختن ژاپن دو اقدام مثبتی بود که ما را از بن بست مالی تقریبا رهانید.) اما جاهای بسیار دیگری نیز وجود داشت که امساک و سفت کردن بند جیب مانع دستیابی به برنامه های خوب می شد. ارتش ذخیره و واحدهای گارد ملی به ورطه خرابی افتادند. رئیس جمهور جانسون به جای استفاده از ذخیره های آموزش دیده و سربازان و پرسنل هوایی گارد ملی سعی در فراخواندن افراد بی میل و رغبت به خدمت کرد. این فراخوانی نامناسب بود اما به همان اندازه کاری بسیار سهل و آسان هم برای جانسون بود تا تمام واحدهای ذخیره و گارد ملی را از اجتماعات سراسر آمریکا به کار گیرد.

اکنون در بازنگری مان از جنگ گذشته ویتنام، ما مفهوم «نیروی ویرانگر» را دریافته ایم. پس از دو دهه ساماندهی مجدد، بسیاری از واحدهای گارد ملی و ذخیره ها هنگام پاسخ به فراخوانی به خدمت جهت عملیات توفان صحرا بهتر آموزش دیده و آمادگی مناسب تری داشتند.

مطالب مرتبط