دریبل دموکراتیک

نقش فوتبال در سیاست بوئنوس آیرس

کارلوس فورمنت  مترجم: دکتر علی ملائکه

 

وفاداری پرشور ساکنان بوئنوس آیرس (پورتنوها) به باشگاه های فوتبال شهرشان فراتر از علایق خانوادگی یا سنت محلی است. این وفاداری در بحبوحه بحران های اجتماعی و اقتصادی به منبعی برای بازسازی هویت مدنی مبدل می شود.

• • •

نیمی از یک ساعت و خرده ای از دومین مصاحبه من با هکتور یکی از طرفداران باشگاه- اتلتیکو هوراکان-که مقر باشگاه و استادیومش در پارک پاتریسیو یکی از فقیرترین و فراموش شده ترین محلات بوئنوس آیرس – است. این مکانیک ماشین ۴۶ ساله- که گاهی تعمیر سقف هم انجام می دهد- توضیح داد که چرا به فوتبال علاقه مند مانده، اما نسبت به سیاست بی اعتنا شده است: «هیچ یک از افرادی که من می شناسم دیگر برای سیاست تره هم خرد نمی کنند. من در انتخابات شهرداری شرکت کردم چرا که از لحاظ قانونی مجبور بودم این کار را انجام دهم، اما رای سفید دادم. بسیاری از سیاستمداران بارها به ما خیانت کرده اند (مثل کرشنر رئیس جمهور فعلی آرژانتین) احساس من این است اما می دانم که قدیم ها این طور نبوده است چون با پیرمردها صحبت کرده ام. پدرم و دوستانش هم quemeros (اسم مستعار طرفداران باشگاه هوراکان) هستند اما وقتی به سن من بودند، در شاخه محلی Unidad Basica (حزب پرونیست) و در اتحادیه متالورژی فعال بودند. هنگامی که آنها در خانه ما برای «asado» جمع می شوند اغلب درباره روزهای خوش گذشته صحبت می کنند. هکتور مانند پدرش هنگامی که مرد جوانی بود در حزب پرونیست در اواخر دهه ۱۹۹۰ فعال بود، اما در اعتراض به اصلاحات نولیبرالی که در دومین دولت رئیس جمهور «کارلوس منم» پیاده شد، آن حزب را ترک کرد. هنگامی که از او پرسیدم احسا س اش در مورد تیمش چیست، گفت: «فوتبال در خون من است. من از بچگی ام quemero بودم و با پلوور تیمم هم خواهم مرد. به زنم گفته ام مرا با آن دفن کند. دو تا از پسرهای بزرگم هم اعضای باشگاه هوراکان هستند. آنها در باشگاه فوتبال و والیبال بازی می کنند و تابستان ها هم در استخر آن شنا می کنند. من اغلب آخر هفته را با آنها همراهی می کنم یا هنگامی که تیم هوراکان بازی خانگی دارد، به استادیوم می روم. موقع مسابقه هم نگرانی هایم را فراموش می کنم، بعد از بازی آمده ام تا یک هفته دیگر کار کنم. همانطور که می دانید، هوراکان آنقدر زیربار قرض است که مجبور شد خودش را ورشکسته اعلام کند. تیم آنقدر باخت داد [که ما از دسته یک سقوط کردیم] و تنها می توانیم با تیم های دسته دو مسابقه دهیم. بله، هوراکان در وضع کاملا افتضاحی است، اما اشتیاق من به آن تغییری نکرده است.» به هکتور یادآوری کردم که بحران تیم هوراکان به وسیله روسای خود باشگاه ایجاد شده است که سال ها مقادیر زیادی پول را از خزانه آن اختلاس کرده یا دزدیده بودند. هکتور پس از تحاشی از پرداختن به این موضوع و چند بار عوض کردن نهایتا پذیرفت که میزانی از فساد در باشگاه های فوتبال وجود دارد و زندگی سیاسی هم تقریبا همین گونه است. او در ادامه چیزی را تائید کرد که اخیرا در روزنامه محلی خوانده بودم، شعار «همه شان باید بروند!» شعار جنبش اجتماعی محلات که در سال ۲۰۰۳ در بوئنوس آیرس به قصد طرد «طبقه سیاسی» کشور ظهور کرد برای اولین بار در سال ۱۹۹۸ به وسیله طرفداران تیم هوراکان در طغیانی برای سرنگونی رئیس باشگاه به کار رفته بود. هکتور پس از گوشزدهای بیشتر توضیح داد که چرا فساد در تیم محبوبش اشتیاق او را به فوتبال کم نکرده است: «نمی دانم چرا فوتبال مرا هیجان زده می کند، اما سیاست دیگر این تاثیر را بر من ندارد. احساسم در مورد محله هم همینطور است. احساسی که نمی توانم توضیح اش دهم.» (این عبارتی است که در دهه ۱۹۴۰ برای اولین بار به وسیله پرونیست ها در توصیف وفاداری شان به حزب شان استفاده شد و به کلیشه ای بدل شد و جایگاه حقیقی هستی شناختی را در میان پرونیست ها و ضدپرونیست ها به یکسان پیدا کرد.) چیزی که تا به حال خارج از استادیوم احساس کرده ام، با احساساتم درون استادیوم قابل مقایسه نیست… به خاطر حضور یافتن در مسابقه های تیم هوراکان قربانی های بسیاری داده ام: مریض شدن، اخراج از کار، کم شدن حقوق، از دست دادن جمع های خانوادگی و پیک نیک ها، به هم خوردن قرارهایم با دوستانم و… منظورم را که می فهمید یک تیم فوتبال هرگز مانند یک زن به شما خیانت نمی کند meterte los cuernos)) من دیگر هیچ کدام از این چیزها را قربانی پرونیسم نمی کنم. فوتبال برای هکتور آنقدر رضایت خاطر ایجاد می کند که او را قادر سازد بر سرخوردگی ای که نسبت به باشگاهش به خاطر فساد آن احساس می کرد فائق آید. در نگاه اول به نظر می رسد که پاسخ هکتور براساس مجموعه ای از معیارهای دوگانه و شاید از هم گسیخته باشد: یک معیار که تنها برای فوتبال قابل کاربرد است و براساس هنجارهای فردی و رضای شخصی است و معیار دیگری که تنها در مورد سیاست قابل اعمال است براساس معیارهای همگانی پاسخگویی است. اما پاسخ های او در زمینه سنت های فوتبال بوئنوس آیرس و «بحران اخیر نمایندگی سیاسی» کاملا قابل درک است.

• رفرم شهروندی

بوئنوس آیرس از اواخر سال ۲۰۰۱ تا اواخر سال ۲۰۰۳ بحران شدیدی را در نمایندگی سیاسی و نیز فروپاشی اجتماعی و اقتصادی تجربه کرد. پس از سرنگونی چهار رئیس جمهور طی چند هفته مجمع های محلات سازماندهی شدند و هم وطنان را از سراسر کشور فراخواندند تا برای درخواست برای برگزاری یک مجلس موسسان به آنها بپیوندند؛ آنها از کنگره خواستند قانون اساسی را اصلاح کند و مکانیسم های نهادینی را به وجود آورد که شهروندان را قادر به اعمال دموکراسی مستقیم چه در سطح ملی و چه در سطح محلی کند.طبقه متوسط فقیر شده شهر شبکه هایی برای معامله پایاپای کالا ها و خدمات (ماشین و خانه، خدمات لوله کشی، مواد غذایی) به وجود آوردند که در آنها به جای پول رایج کشور از بن و رسید برای معاملات استفاده می شد.اعتصابی های بیکار شده در سراسر شهر دیرک ها و موانع متعدد و نقاط استراتژیک در راه های کمربندی اطراف برپا کردند و به این ترتیب ترافیک را بند آوردند و زندگی روزمره را مختل کردند. صاحبان سپرده در بانک ها به منطقه تجاری شهر هجوم آوردند و به بانک خارجی و ملی حمله کردند و آنها را وادار کردند که شعباتشان را تعطیل کنند، چرا که بانک ها حساب های حاوی پول (دلار آمریکا) آنها را بلوکه کرده بودند و باعث کاهش ارزش آن شده بودند. بوئنوس آیرس که تا آن زمان در میان شهرهای کشورهای جنوب یکپارچه و بی تبعیض ترین شهر و دارای طبقه متوسط به حساب می آمد، در مدت نسبتا کوتاهی از لحاظ میزان فقر و مسکنت، تبعیض و تجزیه شدن رکورددار شد. تعداد و اندازه حلبی آبادها و اجتماعات تفکیک شده افزایش یافت، در همان حال که خیابان های شهر مملو از اعضای خانواده هایی از جمله کودکان شد، که تمام روزشان را به کندوکاو در میان زباله ها می گذراندند تا محصولات فلزی و کاغذی جمع کنند و آنها را به شرکت های بازیابی بفروشند. مجمع های محلات در سراسر شهر آشپزخانه هایی برای تغذیه این گونه های «شکارچی- گردآورنده» دیر آمده مدرن برپا کردند. پاسخ هکتور مانند پاسخ بسیاری دیگر از بوئنوس آیرس در پرتو بحران نمایندگی سیاسی معنا پیدا می کند که گروه بزرگی از ساکنان محلی را به قطع علایقی که زمانی با دو حزب اصلی کشور (پرونیست ها و رادیکال ها) داشتند کشاند و باعث شد آنها به همه انواع موسسات حکومتی و دولتی پشت کنند و به طور فزاینده در مورد نیاز یا- فضائل- خود دموکراسی انتخابی دچار تردید شوند. این بحران همچنین ویرانی به بار آورد و تداوم وجودی بسیاری از باشگاه های فوتبال را به خطر انداخت که وحشت بسیار و حالت هشداری را درمیان بوئنوس آیرسی ها ایجاد کرد. فوتبال با سابقه بیش از ۱۵۰ سال (طولانی تر از هر حزب سیاسی) جایگاهی محوری و مداوم در زندگی عمومی این شهر دارد. بوئنوس آیرس زادگاه بیشترین تعداد تیم های دسته اول (۱۲ تیم) نسبت به هر شهر دیگر در جهان است. بوئنوس آیرسی ها به شدت با تیم هایشان همذات پنداری می کنند. آنها این تیم ها را هم سنتی خانوادگی به حساب می آورند

– سرسپردگی به یک تیم تقریبا همیشه از پدر و گاهی از عمو به پسر یا دختر می رسد- و هم سازنده زندگی محله.

این بحران موقعیت مالی همه باشگاه ها را متزلزل کرد؛ برخی از آنها مجبور شدند فعالیت هایشان را تعطیل کنند و با امکان انحلال رویارو شوند؛ باشگاه های دیگر اعلام ورشکستگی کردند تا مانع تصاحب استادیوم، مقر باشگاه و سایر دارایی هایشان توسط موسسات مالی شوند و با باشگاه های دیگر دیدگاه خصوصی سازی را پیاده کردند و تیم شان را به سرمایه گذاران خارجی یا داخلی فروختند. از آنجایی که این باشگاه سازنده اشکال اجتماعی زندگی بودند نقش اساسی در شکل دادن به روال ها و هویت های همگانی بوئنوس آیرسی ها ایفا می کردند. بحران نمایندگی سیاسی اهمیتی اضافی به آنها بخشید. بحرانی که بوئنوس آیرس را دچار کرد علاوه بر خصلت سیاسی، خصلت اجتماعی و اقتصادی هم داشت. بوئنوس آیرسی ها به این بحران های گوناگون با تجدیدنظر کردن در برداشت شان از شهروندی و وابستگی نهادی پاسخ دادند. آنها برداشت شان از شهروندی را با انتقال دادن آن از یک دیدگاه سیاسی به یک دیدگاه مدنی- محور به معنایی که تی. اچ. مارشال مراد می کرد، مورد تجدید نظر قرار داده اند. بسیاری از آنها وفاداری نهادی شان را از احزاب سیاسی به باشگاه های فوتبال، انجمن های محلات و سایر اشکال زندگی اجتماعی منتقل کردند. بوئنوس آیرسی ها این جابه جایی را به شیوه های مختلفی تجربه کردند. یک گروه از جمله هکتور زندگی سیاسی را به کناری نهادند، برداشتی مدنی از شهروندی را اتخاذ کردند و حس وفاداری شان را وقف باشگاه های فوتبال کردند. اما اکثریت عمده بوئنوس آیرسی ها این مسیر را دنبال نکردند. آنها در عوض عناصر مدنی و سیاسی را ترکیب کردند و این فرآورده هر دو این عناصر برداشتی جایگزین از شهروندی و تعلق نهادی به آنها داد.گرچه شهروندان جزء این گروه در سیاست فعال ماندند و در انتخابات شهرداری سال ۲۰۰۳ شرکت کردند، اما آنها برای اولین بار در تاریخ انتخابات شهری از مجازها و نمادهای مربوط به فوتبال برای کسب معنی استفاده کردند. تعداد بسیاری از بوئنوس آیرسی ها از محلات فقیر، طبقه متوسط و ثروتمند، از همه اقشار، به نفع «اتحاد راست میانه» Compromiso Para el Cambio (مصالحه برای تغییر) که ریشه های اجتماعی و سازمانی اش در دنیای فوتبال بود رای دادند؛ کاندیدای شهرداری کسی جز موریسیو ماکری (رئیس فعلی باشگاه «بوکا جونیورز») نبود یعنی مهمترین باشگاه فوتبال شهر که برای طرفداران فوتبال در سراسر دنیا به عنوان باشگاه خانگی دیه گو مارادونا شناخته شده است. این اتصال فوتبال و سیاست بوئنوس آیرسی ها را قادر کرد که مجموعه ای جانشین از روال های نمایندگی سیاسی به وجود آورند، و از آنها برای دادن شکل سیاسی و فرم فرهنگی به مجموعه ای جدید از دلبستگی های عمومی استفاده کنند، و در این فرآیند تولد نوع جدیدی از شهروند را باعث شوند- که می توان آن را «دریبل کننده دموکراتیک» نامید.

OpenDemocracy،۱۶ Jun.۲۰۰۶

مطالب مرتبط