فرایند ورود اسلام به قم در قرن نخست هجری

دانلود فایل

نویسنده : دکتر حبیب الله (اله) بابایی

این مقاله به فرایند ورود اجباری یا اختیاری اسلام به شهر قم می‌­پردازد و در صدد است از یک سو نظریۀ پذیرش اجباری اسلام توسط اهالی قم را رد نماید و از سوی دیگر ایدۀ پذیرش آسان و از سرآگاهی اسلام از سوی قمی­‌ها را نقد کند. در این نوشته نکته­‌های زیر بررسی شده است: الف) قمی‌ها مقاومت‌های سختی در برابر عرب‌ها از خود نشان دادند، لیکن این بدان معنا نیست که اسلام نیز به زور و اکراه وارد فرهنگ مردم قم شد. ب) اسلام­پذیری قمی­ها در همه­جا از سر منطق و تأمل و تفکر نبوده است بلکه عوامل دیگر روانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز در اسلام پذیری آنها موثر بوده است. ج) پذیرش اسلام ضرورتا به معنای پذیرش فرهنگ عربی نبوده است، بلکه هستۀ اسلام به صورت متن (قرآن) در میان قمی‌ها، رسوخ کرد و آنها توانستند این متن وحیانی را بخوانند، فهم کنند، تفسیر کنند، و سرانجام آن را متناسب با داشته‌های انسانی خود درآمیخته و به حقیقت آسمانی اسلام، عینیت فرهنگی ببخشند.

مـقدمه

در نـسبت ميان اسلام و ايران و تعامل‌ بين‌ فرهنگ‌ ايران̀ی و عرب̀ی، نظريات متعدد و متفاوت̀ی در ميان انديشمندان‌ و پژوهشگران‌ شکل گرفته است . برخ̀ی از اين نظريات که بيشتر نيز توسط شرق شناسان بيان شده است ، با رويکـردی کـل‌ نـگر‌، تاريخ‌ ايران را به مثابه يک کل در دوره فـتوح مـسلمانان‌ مـورد مطالعه قرار داده اند و تلاش کرده اند تحليل̀ی کلان از فرايند صورت بندی اسلام ايرانيان ارائه داده‌ و اثرات‌ دو‌ سويه ميان عرب های مسلمان و ايرانـيان زردشـت̀ی را تـبيين کنند. از‌ جمله‌ اين تلاش ها م̀یتوان به نوشته هـای ريچـارد فرای ، ايگناس گلدزيهر، برتولد اشپولر، و جمشيد چوکس̀ی اشاره‌ کرد‌. برخ̀ی‌ ديگر از اين تحقيقات ، نه درباره کل «ايران »، بلکه در مورد يک‌ مـنطقه‌ ایـ‌ خـاص و در يک دوره زمان̀ی مشخص ارائه شده است که نمونه آن را در‌ کتاب‌ محقق‌ آلمان̀ی انـدراس درکسلر١ در باره «قم » با عنوان «تاريخ قم در قرون ميانه »، م̀ی‌توان‌ ديد‌. هرچند در رويکرد کل نگر و در نگرش تطبيق̀ی و ترکيب̀ی مـيان مـناطق مـختلف ايران‌ (مثلا‌ شرق‌ و غرب ايران ) در دوره قبل و بعد از اسلام ، نکات تازه و پرسش هـای نـوين̀ی به‌ دست‌ م̀یآيد، ليکن جزئيات تاريخ̀ی را بايد در تاريخ های محل̀ی جستجو کرد؛ البته‌ اين‌ بدان‌ مـعنا نـيست کـه پذيرش اسلام در همه مناطق ايران يکسان بوده است ، در واقع فهم‌ درست‌ در باره چگونگ̀ی ورود اسـلام بـه يک مـنطقه و ميزان اسلام پذيری در‌ آن‌ مکان‌ ، قابل تسری به ديگر مناطق و اسلام پذيری ديگر ايرانيان نيست .٢ آنـچه از مـطالعه تـاريخ̀ی ـ محل̀ی‌ مثلا‌ «قم‌ » م̀یتوان انتظار داشت تنها ارائه نمونه ای از نمونه های فراوان در‌ مواجهه‌ ايرانيان‌ با عرب‌ های‌ مسلمان‌ است ، تـا بـلکه بـا ضميمه کردن‌ آن‌ به ديگر مطالعات تاريخ̀ی ـ محل̀ی و بررس̀ی تطبيق̀ی آنها در موضوع مواجهه ايرانيان‌ بـا‌ عـربان مسلمان ، بتوان به تحليل دقيق‌ تری از چگونگ̀ی ورود‌ اسلام‌ به ايران دست يافت .

اينـ‌ مـقاله‌ تـلاش دارد با تأکيد بر تاريخ «قم » در دوره فتوحات ، به زمان و چگـونگ̀ی‌ ورود‌ اسلام (در سده اول هجری‌ ) به‌ اين‌ شـهر بـپردازد. در‌ اينـ‌ مقاله پرسش هاي̀ی از‌ اين‌ دسـت طـرح شده است : آيا اسلام به اکراه و اجـبار وارد شـهر قم شده است‌ يا‌ قم̀یها از روی اختيار و آگاه̀ی اسلام‌ آوردند؟ آيا‌ آنچه به‌ نام‌ «اسلام‌ » در قم پديدار شد‌، برخوردار از اصالت دينـ̀ی و پيراسـته از فرهنگ بوم̀ی عرب ها بود يا آنچه تحت نام‌ اسلام‌ بدين سرزمين راه يافـت ، يک فـرهنـگ‌ عربـ̀ی‌ صرف‌ و عاری‌ از‌ حقايق وحيان̀ی بود؟

در‌ اين‌ مـقاله بـه نـکات̀ی چند اشاره شده است : نخست اين که بـراساس بـرخ̀ی از گـزارش هـای تاريخ̀ی‌، شهر‌ قم‌ ، به آسان̀ی و بدون مقاومت قم̀یها به دست‌ عـرب‌ هـا‌ نيفتاد‌ و قمـ̀یهـا‌ چـه‌ در جنگ نـهاوند و چـه در جريان فـتح قـم سـرسختانه در برابر عرب ها مقاومت کردند.٢ از اين رو، بـه نـظر م̀یرسد اين سخن که اعراب بدون هيچ‌ گونه درگيری و جنگ̀ی با ايرانيان ، پيام الهـ̀ی را بــه آنها ابلاغ کردند و ايرانيان و از جمله قـم̀یها نيز آن را به آسـان̀ی پذيرفـتنـد و مـسـلمان شـدند، سخن̀ی ساده لوحانه اسـت . طـبيع̀ی است‌ که‌ فتوحات نظام̀ی با خشونت همراه بوده است ، اما اين واقعيت ضرورتا بـدان مـعنا نيست که «اسلام » نيز بـه زور و اکــراه وارد فـرهنـگ مـردم قـم شــده بـاشد. در حقيقت ، موضوع‌ فتح‌ قـم را بـايد از موضـوع تغييـر آيـين زرتشـت̀ی و پـذيرش اسـلام تفکيک کرد.
نکته دوم اينکه اسلام پذيری قم̀یها در همه جا از سر منطق و تأمل و تفکر نـبوده اسـت بـلکه در اين باره عوامل‌ روان̀ی‌، اجتماع̀ی، اقتصادی‌ و سياس̀ی ديگـری نـيز تـأثير داشـته اسـت ؛ ليکـن تأثيرگذاری عوامل̀ی از اين دست بيشتر در حدوث پذيرش حداقل̀ی‌ و صوری اسلام (علل محدثه ) و نه بقای ايمان به اسلام (علل مبقيه‌ ) بوده‌ است‌ .١ روشن است که پذيرش صوری و اجباری اسلام هرگز بـه معنای پذيرش اجباری ايمان اسلام̀ی نيست ؛ همان گونه ‌‌که‌ پذيرش اختياری ايمان اسلام̀ی نيز ضرورتا به معنای قبول اجباری اسلام و تفوه آسان‌ به‌ کلمه‌ «لااله – الالله » نيست . اساسا متعلق اين دو پذيرش ، مجزا و متفاوت از هم بوده و در دو‌ مـرحله تـاريخ̀ی متفاوت رخ داده است . به بيان ديگر، پذيرش اسلام (که صرفا‌ با گفتن کلمه لااله‌ الالله‌ محقق م̀یشد) در آغاز علت های مختلف̀ی داشت ، ليکن شکل گيری اعتقاد اسلام̀ی و باور به ارزش های بـرآمده از قـرآن رسيده به دست ايرانيان و تلاش برای شکوفاي̀ی مفاهيم قرآن̀ی و فرهنگ سازی‌ برای آن آموزه ها، صرفا امری اجتماع̀ی و يا اقتصادی نبود، بلکه از سر اعتقاد و ايمـان بـه آن مفاهيم و فرهنگ بود.

سومين نـکته اين کـه پذيرش اسلام ضرورتا به معنای پذيرش فرهنگ‌ عرب̀ی‌ و فرهنگ مسلمانان عرب زبان نبوده است ، بلکه اسلام به معنای يک دين تجل̀یيافته در متن قرآن که در نگاه معتقدان به آن کـتاب̀ی بـرآمده از وح̀ی بود، در ميان قـم̀یهاي̀ی‌ کـه‌ خود آشنا به زبان عرب̀ی بودند، رسوخ کرد و آنها (قم̀یها و بسياری از ايرانيان ) در کنار ديگر ملت های اسلام̀ی توانستند اسلام برآمده از متن قرآن را بخوانند، فهم کنند‌، تفسير‌ کنند، و سرانجام آن را متناسب بـا فـرهنگ خود عينيت ببخشند. اين سخن هرگز بدان معنا نيست که فرهنگ عرب̀ی، در اين تبادل فرهنگ̀ی ميان قم̀یها و عرب ها هيچ سهم̀ی‌ نداشته‌ است‌ ، بلکه مراد از اين مدعا‌ آن‌ است‌ که در نسبت سنج̀ی مـيان «اسـلام و ايران »، بايد هـسته اسلام̀ی (به عنوان يک دين وحيان̀ی‌) را‌ از‌ پوسته فرهنگ̀ی عـرب̀ی جـدا کـرد.١ در حقيقت هويت جديد ايران̀ی بعد‌ از‌ پذيرش اسلام ، دارای سه ضلع ايران̀ی، اسلام̀ی و عرب̀ی بوده است . ايرانيان بـا بهره گيری از هوش‌ و فراست‌ فکری‌ و فرهنگ̀ی خود (به عنوان يک اصل مسلم در تحليل واکـنش های ايرانيان‌ به‌ فـرهنگ‌ هـای پيرامون̀ی) فرهنگ اسلام̀ی را از فرهنگ عرب̀ی تمييز دادند. کردند، اسلام را به‌ مثابه‌ هسته‌ فرهنگ مسلمانان از عرب ها تلق̀ی کرده و آن را با پوسته فرهنگ ايران̀ی ترکيب‌ نمودند‌ و از آن در جهت ارتقای فرهنگ̀ی، معنوی ، اخلاق̀ی و اعتقادی خـود استفاده کردند.

ب̀ی‌ شک‌ با‌ اتکا به منابع بسيار اند́ی تاريخ̀ی نم̀یتوان خاطری آرام يافت ، ليکن بر اساس داده‌ های‌ محدود تاريخ̀ی، م̀یتوان نکات̀ی را بيان کرد و بر علم̀ی و تاريخ̀ی بودن آن (بر‌ اسـاس‌ مـنابع‌ موجود) محاجه کرد. البته منابع تاريخ̀ی در مورد موضوعات̀ی بسيار دور به لحاظ زمان̀ی، محدود‌ و نامنظمند‌ و گاه پژوهشگر را دچار ترديد و يأس م̀یکنند. اين منابع (به ويژه تواريخ‌ محل̀ی‌) نوعا‌ محدود، متأخر از زمان وقوع ، و فاقد انـسجام و تـرتيب تاريخ̀یاند و امکان تتبع سلسله حوادث و ارتباط عل̀ی‌ و معلول̀ی‌ آنها‌ را از يک پژوهشگر بازم̀یستاند. در مورد تاريخ شهر قم و کتاب های‌ نوشته‌ شده در اين زمينه مانند کتاب تاريخ قم نيز چنين آسيب – هاي̀ی وجـود دارد، زيرا بـخش‌ مهم‌ و معظم̀ی از اين کتاب و نيز ساير آثار گم گشته و مطالب اصل̀یای که‌ م̀یتوانست‌ در تحليل فرهنگ قم و ارتباط آن با‌ فرهنگ‌ اسلام̀ی‌ راهگشا باشد به دست نرسيده است . آنچه‌ ضروری‌ است سـخن گـفتن بـه حزم و احتياط ، پرهيز از داوری های عـجولانه و اتـکاء بـه‌ پيش‌ فرض های امروزی در تحليل‌ حوادث‌ دور تاريخ̀ی‌ است‌ . برای‌ جبران خلأهای تاريخ̀ی و گزارش ها و اسناد‌ مربوط‌ به گذشته ، بايد تحليل هـای إنـ̀ی و لمـ̀ی و مطالعات عقل̀ی را در داده‌ های‌ تاريخ̀ی بکار بست تـا فـهم ابعاد‌ ناگفته تاريخ̀ی ممکن گردد‌.
قم‌ در‌ دوره‌ ساسان̀ی‌

ساختار‌ شهر قم در دوره ساساني، شامل چندين روستا و شهر کوچک بـوده اسـت که با فواصلي اند́ی و با داشتن مواضع دفاعي با هم ارتباط داشته انـد (قـم̀ی، حـسن‌ ، ٢٣؛ سمعان̀ی،٤٨٥١٠).

آمارهاي̀ی که در مورد قم در منابع تاريخ̀ی ذکر گرديده (مانند حضور بيست هزار قـم̀ی و کـاشان̀ی در جنگ نهاوند) و موقعيت جغرافياي̀ی و بازرگان̀ی شهر قم ، نشان از جمعيت‌ زياد‌ اين شهر دارد. شهر قم بـين ری و اصـفهان قـرار داشته است و راه های تجاری نيز عمدتا از اين مسير منشعب م̀یشدند، از همين رو اين شهر مورد توجه سلاطين‌ و فـرمان‌ روايان و بـالتبع تاريخ نگاران بود به گونه ای که تاريخ اين شهر و حوادث و وقايع آن و احوال سـاکنان و مـردمانش ، در مـقايسه با ديگر شهرها‌ روشن‌ تر مدون شده است . وجود‌ شهر‌ قم و جمعيت زياد آن بدان معنا نـيست کـه گـزارش های موجود در باره تبديل قم به شهر در سال ٨٣ق (در زمان حجاج بن‌ يوسـف‌ ثـقف̀ی) درست نيست (سمعان̀ی‌،٤٨٥١٠‌). اساسا آنچه در سايه اقدامات عرب – ها بعد از فتح قم در ناحيه قم رخ داد، شکل گـيری عـمارات و اصلاحات شهری ، و توسعه و رشد آن شهر بود به گونه ای که‌ روستاها‌ و شهرهای کـوچک بـه شهری جامع تبديل شدند. تأکيد بر جـمعيت قـم در دوران پيش از اسـلام ، از آن رو اهميت دارد که نشان م̀یدهد اسلام پذيری قم̀یها بـه مـوجب غلبه‌ جمعيت̀ی‌ مسلمانان عرب‌ بر ايرانيان و زرتشتيان نبوده است ، بلکه عوامل ديگری مـوجب گـشت قم̀یها به رغم جمعيت زياد، اسـلام را‌ از عـرب هاي̀ی مـه شـمار کـمتری داشتند بپذيرند و مسلمان شوند.

نکته‌ مـهم‌ ديگـر‌ در باره قم̀یها در دوره ساسانيان که تا حدی در تحليل اسلام پذيری آنها موثر است ، مـذهب̀ی ‌‌بـودن‌ اهل قم در دوره پيش از اسلام است . قم نـه فقط پس از‌ اسلام‌ ، بلکه‌ پيش از اسـلام بـه لحاظ دين̀ی شهر بسيار مـهم̀ی بـود. وجود دو آتش مهم «مهرين‌ » و تا نيمه قرن دوم قمری در قم باق̀ی بودند. وجـود اين هـمه آتشکده و آتش های مهم زردشت̀ی در اين شـهر، حـکايت از اهـميت مـذهب̀ی و فـرهنگ̀ی قم در دوره ساسان̀ی دارد‌ (عـلوم̀ی‌، ١٦٠).

تـوجه به جايگاه دين̀ی قم̀یها از آن رو مهم است که م̀یتواند زمينه های دينداری قم̀یها بعد از ورود اسلام را روشن کـند. در واقـع ، هـرچند دين زردشت‌ با‌ اسلام تفاوت های بسياری داشـت ، ليکـن اصـل اعـتقاد و بـاور سـخت قم̀یها به دين زردشت در دوره پيش از اسلام ، در درجه ايمان و دينداری اهال̀ی قم در دوره پس از‌ اسلام‌ اثر‌ گذار بوده است (بولت ، ٣٩‌). به‌ عبارت‌ ديگر، روحيه دين̀ی و مذهب̀ی قم̀یها، ميراث پيش از اسلام بوده است . آنـچه با اسلام اتفاق افتاد، تغيير و نه تأسيس ايمان دين̀ی‌ بوده‌ است‌ . با توجه به شباهت هاي̀ی که ميان اسلام‌ و دين‌ زردشت وجود داشت ، در عمل نياز به ايجاد روحيه ايمان̀ی جـديد در قـم نبود، بلکه آنچه برای قم پس‌ از‌ اسلام‌ بوجود آمد، اصلاح ، احياء، و تکامل ايمان̀ی و اعتقادی بود که آن‌ را قم̀یها در دين اسلام و مذهب تشيع يافتند.١ همين سرسخت̀ی قم̀یها در حفظ دين خود در دوره های‌ پسـ‌ از‌ اسـلام باعث گرديد که قم̀یها زورگوي̀ی را حت̀ی از خلفای مسلمان‌ نپذيرند‌ و در برابر ب̀یعدالت̀ی سياس̀ی، اجتماع̀ی و اقتصادی امويان و عباسيان مقاومت کنند (ابن خلدون ، ٣١٩/٣) و در جنگ بر‌ ضـد‌ ديلمـيان‌ و حفظ حميت و غيرت خود سـخت گـير باشند، و بالاخره در رشد و توسعه اسلام‌ به‌ جهات‌ علم̀ی و فرهنگ̀ی نيز از ديگر مسلمانان پيش̀ی بگيرند.

عرب های مسلمان در قم

عرب‌ هاي̀ی‌ که‌ شهر قم را فـتح کـردند يا بدان شهر وارد شدند چـه کـسان̀ی بودند و چه‌ هويت̀ی‌ داشتند؟ انگيزه آنها از فتح قم چه بود و آنها بعد از ورود به قم‌ چه‌ اقدامات̀ی‌ انجام دادند؟ بدون شک از منابع محدود تاريخ̀ی، نم̀یتوان جزئيات انگيزه ها و اقدامات مسلمانان را‌ در‌ قم معلوم ساخت و برای اين پرسش ها پاسـخ̀ی ‌ ‌روشـن يافت‌ ، ليکن‌ از اند́ی نکات موجود در منابع تاريخ̀ی‌، تا‌ حدی‌ م̀یتوان هويت عرب هـا، انـگيزه آنـها از‌ آمدن‌ به قم ، و فعاليت های آنها در قم را معلوم کرد.
جهان گشاي̀ی آنـها نـگرديده بـود. در واقع‌ بايد‌ ميان خشونت‌ مسلمانان به هنگام فتوح ، و خشونت مسلمانان در تبليغ اسلام تفکيک قـائل شـد. مـ̀یتوان گفت که دست کم‌ شواهدی دراين زمينه و در وجود نوع̀ی از تفتيش و تحميل عقايد در‌ دوره‌ فتوحات‌ مـسلمانان در دسـت نيست ؛ و بلکه نشانه هاي̀ی وجود دارد که نشان از پرهيز از جبر و فشار و شکنجه ‌‌در‌ تبليغ اسـلام اسـت . البـته برخوردهاي̀ی ميان عرب ها و قم̀یها رخ داده است (مانند‌ قتال‌ ميان‌ عرب ها و قم̀یها بعد از مـرگ يزدانـفاذار) که علت آن اساسا دين̀ی و اعتقادی نبود، بلکه‌ سبب آن اختلاف اهل قم با عـرب هـا بـر سر قراردادهای ف̀یمابين بود‌، بدين ترتيب که بعد‌ از‌ مرگ يزدانفاذار، قم̀یها خواستار لغو آن قراردادها و خـروج عـرب ها از منطقه قم بودند و در مقابل عرب ها بر حفظ قرار و تعهد پيشـين اصـرار ورزيده و سـرانجام دست به شمشير برده اند‌ (قم̀ی، حسن ، ٢٥٣-٢٥٤).

نکته ديگر اينکه مسلمانان عرب زبان نه در يک مـرحله و بـه صـورت دفع̀ی بلکه به صورت تدريج̀ی وارد قم شدند. در مرحله نخست و در دوران فتح ، ابوموس̀ی‌ اشـعری‌ در ٢٣ق وارد قـم شد (ياقوت حموی ، ٣٩٨/٤). در مرحله دوم ، عرب های ديگر اعم از شورشيان ضد اموی ، پيروان مختار، افرادی از قبيله بن̀ی اسـد، و بـرخ̀ی از شيعيان کوفه‌ در‌ قم ساکن شدند، و در مرحله سوم برادرزادگان ابوموس̀ی اشعری (احوص و عـبدلله ) وارد قـم شده (يا آن را دوباره فتح کردند و مردم قم را کـشتند)١ و در آن اقـامت گـزيدند.
رود تدريج̀ی‌ مسلمانان‌ به‌ قم بعد از فتح اين شهر به دست ابوموس̀ی، و ارتباط مـيان اعـراب و قم̀یها تا‌ زمان‌ استقرار‌ اعراب در قـم ، بـرای تـحليل حـوادث تـاريخ̀ی قم بسيار حـائز اهـميت است . تدريج̀ی بودن‌ ورود‌ مسلمانان به قم به معنای ورود تدريج̀ی اسلام به اين شهر و ارتباط تدريج̀ی‌ مسلمانان‌ بـا‌ ايرانـيان اسـت ، و ورود تدريج̀ی مسلمانان به قم به معنای ورود طـبيع̀ی اسـلام بـه شـهر‌ قـم‌ اسـت . منظور از ورود طبيع̀ی، ناگهان̀ی نبودن تغيير دين از زردشت̀ی به اسلام‌ ، اجباری‌ نبودن‌ اين تغيير، و امکان تعامل و تأثير ميان عرب ها و قم̀یهاست . نفس طولان̀ی بودن زمان ، عملا امکان‌ خشونت‌ را کم کـرده و زمينه را برای تعاملات عقلان̀ی سهل و ممکن م̀یسازد. از‌ طرف‌ ديگر‌ تدريج̀ی و طبيع̀ی بودن به معنای نبود اکراه در اعراض از زردشت̀یگری نيست . در حقيقت اين‌ سخن‌ چوکس̀ی‌ درست است که وقت̀ی ساختار اجتماع̀ی عـوض مـ̀یشود و اسلام در نهادهای اجتماع̀ی‌ حضور‌ م̀ی يابد زندگ̀ی برای اقليت ها به خودی خود دشوارتر شده و آنها ناگزير به تر́ی سرزمين‌ خود‌ يا قبول دين اکثريت م̀یشود و در اين ميان اند́ی هستند کسان̀ی کـه‌ بـتوانند‌ در همين سرزمين بمانند و همچنان بر کيش‌ خود‌ پايدار‌ باشند، اند́ی هستند (نکـ: ص ١٧٣). آندره گدار‌ نيز‌ گويد: «البته آيين محمدی موفقيت های خود را بيشتر مديون فـتح قـلوب است‌ تا‌ فتح ابدان ول̀ی بـ̀ی مـجامله‌ و تعارف‌ بايد بگوييم‌ که‌ با‌ رواج اسلام در ايران زردشتيان در‌ اجرای‌ مراسم مذهب̀ی خود دچار محدوديت شده و آنها که جلای وطن نکردند به‌ تدريج‌ به اسلام گـرويدند و مـعابد آنها مترو́ی‌ و ويران شد.»
بـه رغـم‌ اين‌ ، بايد بر اين نکته تفطن‌ داشت‌ که وجود ساختارهای اجتماع̀ی و سياس̀ی با ساختارهای دين̀ی و نهادهای مذهب̀ی (مانند مسجد و مدرسه‌ ) متفاوت‌ است . ساختار اجتماع̀ی و سياس̀ی مسلمانان‌ ضرورتا‌ به‌ معنای اجبار دينـ̀ی‌ نـيست‌ و تا زمان̀ی که مسلمانان‌ در‌ ساختار اجتماع̀ی و سياس̀ی خود آموزه ها و معيارهای دين̀ی را ملاک̀ی برای ارائه خدمات اجتماع̀ی‌ قرار‌ نـدهند، جـبری در قبول اسلام در کار نخواهد داد. وجود نهادهای‌ ديگری مانند مسجد يا مدرسه های دين̀ی، زمان̀ی م̀یتواند بـا فشار اجتماع̀ی کيش اقليت ها را تغيير دهد که آن نهادها فضای عموم̀ی جامعه را تـغيير داده و فرهنگ عامه را‌ دگرگون‌ سـازند بـه گونه ای که در آنجا، زندگ̀ی برای اقليت ها دشوار گردد. حال اين سوال طرح م̀یشود که آيا با ورود عرب ها به قم ، چنين نهادهای فرهنگ̀یای‌ در‌ قم بوجود آمده بود و قم̀یها برای پذيرش اسلام تحت فـشار افکار عموم̀ی عربان قرار گرفتند؟ به رغم گزارش های برخ̀ی از تواريخ مبن̀ی بر‌ اين‌ که عرب ها آتشکده ها‌ را‌ خراب کرده و به جای آن مسجد ساختند، بايد گفت گزارش های اندک̀ی از وجود مـساجد در اوايل قـرن دوم در دست است . البته مسجدهاي̀ی‌ در‌ اين شهر ايجاد شده‌ بود‌ ول̀ی نم̀یتوان از آن مساجد به عنوان نهادی منسجم و موثر در فرهنگ قم̀یها در سده اول يا حت̀ی سده دوم هجری ياد کرد؛ مثلا گفته شده که قبل از آمدن‌ بن̀ی‌ اسـد بـه جمکران مردی عرب زبان به نام خطاب بن اسدی به آنجا آمد و مسجدی بنا کرد و خود تنها در آن نماز م̀یگزارد (قم̀ی، حسن ، ٣٨). ب̀ی شک چنين مسجدی‌ به‌ لحاظ ساختاری‌ و فـرهنگ̀ی هـيچ تأثيری در جامعه قم̀یها نداشت . اساسا مساجدی که بتوان آن را به عنوان ساختار دين̀ی‌ موثر در فرهنگ عموم̀ی محسوب کرد، مساجد جامع شهرهای اسلام̀ی بودند‌ که‌ وجود‌ آنها در شهرها ملا́ی اصل̀ی بـرای اطـلاق عـنوان «شهر» به يک واحد جمعيت̀ی بـود. شـهر قـم قبل ‌‌از‌ پايان قرن دوم هجری دارای دو مسجد جامع و منبر بوده است که يک̀ی‌ متعلق‌ به‌ اوائل قرن دوم هجری ، و ديگری متعلق به پايان قرن اول بوده است (هـمو، ٣٨)؛ البـته‌ روشـن نيست که اين مسجد جامع در اوائل قرن دوم توسط چه کـس̀ی‌ سـاخته شده بود. اگر‌ منظور‌ از اين مسجد، همان مسجد عتيق بدزپل باشد که احوص برای برادرش عبدلله بن سعد، ساخت ، مـعلوم نـيست کـه آن مسجد، جامع بوده باشد و در صورت جامع بودن نيز، اثرات̀ی در‌ جـامعه قم̀یها داشته باشد. بر اين اساس به نظر م̀یرسد هرچند گرايش به اسلام در قم در قرن اول وجود داشت ول̀ی ساختارهای اجـتماع̀ی کـه مـوج اسلام خواه̀ی و گرايش های اسلام̀ی‌ را‌ موجب گردد بيشتر در اواخر قرن دوم و اوايل قـرن سـوم بعد از وفات حضرت فاطمه معصومه -سلام لله عليها- ايجاد گشت . از اين رو، نم̀یتوان سهم ساختارهای اجتماع̀ی را در‌ تحميل‌ اسلام بـر زرتـشتيان قـم برجسته کرد و بيش از حد تأکيد کرد.
نکته مهم ديگری که بايد در مـورد حـضور عـرب ها در قم مورد توجه قرار گيرد اتفاقات نامعلوم̀ی‌ است‌ که بعد از فتح قم بـه سـال ٢٣ق تـا زمان ورود احوص و عبدلله به قم در سال٩٤ هجری رخ داد. اساسا معلوم نيست رخدادهای ميان سال ٢٣ تـا‌ ٩٤‌ هـجری‌ چه بوده و تأثير آن در‌ استقبال‌ قم̀یها‌ (به ويژه يزدانفاذار رئيس ناحيه ابرشتجان ) از عرب های مسلمان (بـويژه عـبدلله و احـوص ) چگونه بوده است (نکـ: همو،٢٤٣). حوادث اين‌ هفتاد‌ سال‌ در منابع تاريخ̀ی به روشن̀ی ذکـر نـگرديده است‌ ، ليکن‌ در برخ̀ی از متون تاريخ̀ی اشارات̀ی به حوادث اين دوره شده است که نشان از تـحولات مـهم̀ی در شـهر‌ قم‌ دارد‌. در اين هفتاد سال قم̀یها با حاکمان اموی درگير بودند‌ و در برابر آنها سخت مقاومت کردند. بـدون شـک اين مقاومت اگر علت دين̀ی و مذهب̀ی هم نداشته باشد به‌ طور‌ طبيع̀ی‌ و بـه لحـاظ روانـ̀ی زمينه ساز ايجاد گرايش های دين̀ی و احيانا شيع̀ی‌ در‌ قم بوده است . از سوی ديگر در اين هفتاد سـال ، مـهاجران جـديدی از جزيره العرب و عراق‌ وارد‌ قم‌ شدند. اولين اسکان دائمي عرب ها در قم در زمان شـورش مـختار‌ ثقفي‌ و مطرف‌ بن مغيرة بن شعبه (٦٦-٧٧ق ) که از برابر حجاج گريخته بود، رخ داد‌ (ابن‌ خلدون‌ ،٢٠٠/٣). به نظر مـ̀یرسد حـضور بلند مدت عرب های مسلمان آن هم با گرايش‌ های‌ شيع̀ی يا ضد امـوی در شـهر قم ، موجب انتقال مفاهيم اسلام̀ی شد. بـازتاب‌ حـوادث‌ مـهم‌ دنيای اسلام (مانند واقعه عاشورا) و انتقال گـفته هـا و روايات بزرگان دين به شهر قم‌ نيز‌ موجب شد که قم̀یها پا به پای مسلمانان عرب زبـان آمـادگ̀یهای لازم را‌ برای‌ رشد‌ و ترق̀ی ايمان̀ی و اسـلام̀ی پيدا کـنند.
روابط قـم̀یها و اعـراب مـسلمان

اشعريان در ابتدای ورود به قم‌ در‌ سال ٩٤ق بـا اسـتقبال قم̀یها مواجه شدند و وقت̀ی که اشعريان در مقابل‌ حمله‌ ديلميان‌ ايستادگ̀ی کردند و آنـها را عـقب راندند، از سوی يزدانفاذار و ديگر رؤسای قـم̀ی دعوت شدند که‌ بـرای‌ هـميشه‌ در قم بمانند. مردم قم و رؤسـای آنـها به اشعريان با احترام م̀ینگريستند‌ و نيازمندی‌ های آنها را در زمينه های گوناگون برآورده مـ̀ی- کـردند و هر چه را که برای کـشت‌ و زرعـ‌ و ديگـر کارهای شان لازم بـود بـا رغبت و علاقه برای آنـان فـراهم م̀یکردند‌ (قم̀ی‌، حسن ،٢٤٣-٢٤٤). عرب های مسلمان نيز‌ در‌ مقابل‌ ، امنيت قم̀ی- ها را در برابر راهزنان‌ ديلمـ̀ی‌ تـضمين م̀یکردند. به علاوه ، عرب های مـسلمان بـه ساختمان سـازی ، سـاخت قـنات ، اصلاح‌ امور‌ کشاورزی ١ و بـالاخره ساخت شهری جامع‌ و مستقل‌ از اصفهان‌ در‌ منطقه‌ پرداختند. در نهايت ، اشعريان به تدريج‌ با‌ ثروت̀ی که از فـروش امـوال خود در کوفه به دست آورده بودند‌ و بـا‌ بـهره ای کـه از کـشت و زرعـ‌ و حشم داری در قم‌ بـردند‌، کـم کم زمين هاي̀ی را‌ خريده‌ و روستاهاي متعددی را تصاحب کردند و بدين طريق اقتدار بيشتری در شهر قم به‌ دسـت‌ آوردنـد.
فـتار و سلو́ی عرب ها‌ با‌ قم̀یها‌، و قم̀یها بـا مـسلمانان‌ عـرب‌ در آن زمـان مـوافق‌ عـهدنامه‌ – های ف̀ی ما بين بود و طرفين بر عهد و ميثاق خود، مواظبت پايبند بودند (همو‌، ٢٥٣‌)، ليکن اين وضع هماهنگ بعد از‌ فوت‌ خربنداد و يزدانفاذار‌ تغيير‌ يافت‌ وجانشينان يزدانفاذار عهد و پيمـان‌ خود را در قبال عرب ها شکستند، تا اينکه روابط قم̀یها و عرب ها به خشونت‌ و خونريزی‌ گراييد.
با اين همه‌ ، روابط‌ خشونت‌ آميز‌ قم̀یها‌ و عرب ها بعد‌ از‌ مرگ يزدانفاذار، مانع از آن نشد کـه مـسلمانان عرب از فرهنگ قم̀یها و زردشت̀یهای ايران̀ی متأثر بشوند‌. آنها‌ زبان‌ فارس̀ی را از قم̀یها ياد گرفتند، آداب‌ قم̀یها‌ را‌ در‌ ميان‌ خودشان‌ رواج دادند، و قرن های متمادی (دست کم قرن چهارم ) از تقويم خورشيدی و حتي نوع ديگـري از تـقويم محلي خود به نام تقويم يزدگردي ـ که مبدأ آن مرگ‌ يزدگرد بود ـ استفاده کردند (مقدس̀ی، ٣٩٨). ب̀ی شک جنگ خونين̀ی که در اثر عهدشکن̀ی ايرانيان قـم̀ی و خـشونت عرب های ساکن قم رخ داد، روابـط ايرانـيان و عرب ها و زردشتيان و مسلمانان را‌ تيره‌ کرد، با اين حال ، همچنان پايبندی به دين زرتشت در قم با تمام محدوديت هاي̀ی که در اثر غلبه مسلمانان و اسلام پذيری برخ̀ی يا بـسياری از قـم̀یها و سخت گيری‌ برخ̀ی‌ از عـرب هـا بوجود آمد، ادامه يافت به گونه ای که تا اواخر قرن دوم هزاران نفر زردشت̀ی در قم زندگ̀ی م̀یکردند و آتشکده‌ های‌ مهم حت̀ی بعد از وفات‌ حضرت‌ معصومه – عليها السلام – درقم برقرار بودند (ابـن فـقيه ، ٥٠٥).
براين اساس م̀یتوان حدس زد که چه در زمان ابوموس̀ی اشعری که انـگيزه دينـ̀ی بـيشتری‌ داشت‌ ، و چه در‌ زمان احوص و عبدلله اشعری ، اجبار و بلکه انگيزه ای در ديندار و مسلمان کردن مردم وجود نداشت . در اين‌ مـيان ، ‌ ‌اگـر هم اختلافات و تنش هاي̀ی ميان قم̀یها و عرب ها رخ‌ داده‌ است‌ ، بيشتر سـياس̀ی، اجـتماع̀ی و اقـتصادی ، و نه دين̀ی بود.

تشيع در قم

به رغم وجود اديان مختلف در قم‌ و ‌‌احيانا‌ حضور برخ̀ی از سن̀یها در آن ، در نـهايت اسلام شيع̀ی در اين شهر‌ فراگير‌ شد‌. رواج تشيع در قم علل متعددی داشته است . يک̀ی از اين عـلت ها، حضور برخ̀ی‌ از فـاتحان شـيع̀ی در قم بود. اين گروه از کوفه به قم آمدند‌ و در آنجا ساکن شدند‌ و سپس‌ زياد شدند (قم̀ی، حسن ، ٢٤٠-٢٤١). علت ديگر و يا زمينه ديگری که قم̀یها را به مذهب تشيع نزديک م̀یساخت ، مبارزه با بن̀ی اميه و مقاومت قـم̀یها در برابر خلفای اموی بود.
ه عـلاوه ، تـبليغات دين̀ی برخ̀ی از‌ عرب‌ های‌ شيعه نيز در اقبال قم̀یها به تشيع مؤثر بود. گويا فرزندان و نوادگان سـائب بـن‌ مـالک‌ ١ در ارائه اين تبليغات سهم بسزاي̀ی داشتند. اين عده که تشيع را از‌ پدر‌ خود‌ به ارث برده بودند، بـا هـجرت بـه قم ، در صدد تبليغ تشيع در قم‌ برآمدند‌. فرزندان سعدبن مالک (جد اعراب قم ) نيز بـر مـذهب امـاميه بودند. عبدلله بن‌ سعد‌ در‌ کوفه تربيت شد و از آنجا به قم آمد و در ترويج و تبليغ تـشيع تـلاش زيادی کرد‌. بنا‌ به روايت̀ی ديگر، عبدلله خود فرزندی به نام موس̀ی داشت و وی نـخستين‌ کـس̀ی‌ بـود‌ که مذهب شيعه را در قم تبليغ کرد و ديگران را به پذيرش آن فراخواند (همو‌، ٢٧٨‌).

عامل‌ ديگر رواج تشيع در قـم ، مـهاجرت طالبيان و علويان (سادات حسين̀ی و سادات موسوی‌ ) به‌ اين شهر بود (همو، ٢٠٨). احتمالا اين مهاجرت هـمزمان بـا آمـدن اشعری ها در اواخر قرن‌ اول‌ يا اوائل قرن دوم صورت گرفته است (جعفريان ،١٩٠-١٩١). اين عده‌ تبليغ‌ احکام اسلام̀ی و انجام وظـايف مـذهب̀ی خود را‌ در‌ قم‌ آسان م̀یديدند.

عامل ديگر رواج تشيع در‌ قم‌ ، عزم گروه̀ی از قم̀یها در اخـذ عـلوم و عـقايد مذهب̀ی اماميه و نشر آن در‌ ميان‌ ديگر قم̀یها بود. آنها چون‌ شيعه‌ بودند ارتباط‌ نزديک̀ی‌ با‌ ائمـه عـليهم السـلام داشتند. اين ارتباط‌ در‌ نخستين سال های پذيرش اسلام از سوی قم̀یها محدود بود ول̀ی رفته‌ رفـته‌ ارتـباط ميان آنها با ائمه عليهم‌ السلام گسترش يافت به‌ گونه‌ ای که برخ̀ی از ائمه‌ مانند‌ امام حـسن عـسگری برای قم̀یها و مردم آبه (= آوه ) نامه نوشت و در اين که‌ آنها‌ مشمول هدايت اله̀ی واقـع شـدند‌ مطالب̀ی‌ بيان‌ فرمود (قم̀ی، عباس‌ ،٨٧‌)؛ يا امام رضـا و امـام‌ جـواد‌ -عليهما السلام – وقت̀ی از گرفتاری مردم قم بـا خـبر شدند برای رفع آن دعا‌ کردند‌ (قم̀ی، حسن ، ٢٧٨). توجه ائمه به‌ قم‌ ، و تعلق خـاطری‌ کـه‌ قم̀یها‌ نسبت به مکتب اهـل‌ بـيت داشتند، در تـوسعه تـشيع در قـم موثر بود (همو، ٢٧٨-٢٧٩).

عامل ديگری کـه‌ در‌ پذيرش تـشيع از جانب اهال̀ی قم‌ سهم‌ داشت‌ ، ورود‌ موال̀ی‌ عرب ها به‌ قم‌ بود. اسـاسا هـر قبيله عرب شمار زيادی «موال̀ی» داشت . اين مـوال̀ی همواره به همراه قـبيله خود مهاجرت م̀یکردند. از اين رو، احـيانا بـه همراه اشعريان نيز بسياری از موال̀ی شيعه مذهب به قم آمده و برای رواج تشيع تلاش کـردند. از جـمله اين موال̀ی م̀یتوان به‌ محمد‌ بن احـمد بـن اب̀ی قـتاده (ازمـحدثان شـيع̀ی) (نجاش̀ی، ٣٣٧)، احمد بن ابـ̀ی زاهر موس̀ی ابوجعفر اشعری قم̀ی (همو، ٨٨،)، عباس بن معروف از موال̀ی جعفربن عمران بن عبدلله اشـعری‌ (هـمو‌، ٢٨١) و مهم تر از همه خاندان برق̀ی کـه از مـوال̀ی اشـعری هـا در قـم بوده اند، اشـاره کـرد (بحرالعلوم ، ٣٣١).

به نظر م̀یرسد‌ واقعه‌ عاشورا نيز در ميان قم̀ی‌ ها‌ انعکاس داشت و در شکل گيری زمينه هـای گـرايش بـه تشيع و تصلب در آن اثرگذار بود. نزديک̀ی واقعه عـاشورا بـه تـاريخ ورود اسـلام بـه قـم‌ ، ورود‌ فرزندان سائب بن مالک‌ ـ که‌ در قيام مختار شهيد شده بود ـ به قم و نيز ورود کيسانيه (پيروان مختار) به اين شهر، اين گمان را تقويت م̀یکند که واقعه عاشورا موجب ايجاد گرايش بـه تشيع در‌ شهر‌ قم شده است . اساسا دشوار م̀یتوان پذيرفت که واقعه عاشورا رخ داده باشد و ايرانيان (از آن جمله قم̀یها) آن هم زمان̀ی که ارتباط تازه ای با دنيای اسلام پيدا کرده‌ بودند‌ از اين‌ واقعه مهم بـ̀ی خـبر مانده باشند، همچنين بعيد است که فرزندان سائب بن مالک به قم آمده‌ باشند و مردم را از اين واقعه آگاه نکرده باشند، و به علاوه‌ باور‌ کردن̀ی‌ نيست که پيروان مختار به قم آمـده بـاشند و در گفتگوها چيزی از عاشورا نگفته باشند، و بالاخره نم̀یتوان ‌‌قبول‌ کرد که قم̀یها از واقعه عاشورا خبردار شده باشند و از آن متأثر نشده‌ باشند‌. به‌ نظر م̀یرسد بـا تـوجه به فضای ضد اموی قـم ، خـبردار شدن از واقعه مهم عاشورا‌ در آن زمان ، م̀یتوانست عداوت ميان قم̀یها و بن̀ی اميه را بيشتر کند و عقايد‌ شيع̀ی را در ميان‌ اهال̀ی‌ قم راسخ تر نمايد.

نتيجه

محدوديت مـنابع تـاريخ̀ی برای کشف راز پذيرش اسلام از جـانب ايرانـيان و اسلام پذيری قم̀یها همچنان از نقطه های دشوار در پژوهش های امروزين است . برای مثال‌ از منابع موجود نم̀ی- توان به روشن̀ی دريافت که وضع فرهنگ̀ی، دين̀ی، و جايگاه موبدان زردشت̀ی در دوره پيش از اسلام در قم چگونه بـوده اسـت ؛ يا اينکه خصائص جمع̀ی، روح̀ی، اخلاق̀ی‌ و احساس̀ی‌ قم̀یها چسان بوده و کنش های اجتماع̀ی آنها در حفظ دين خود و يا تغيير آن براساس چه منطق و مرام̀ی بوده است ، و پس از اسلام چه تغيير و تحول̀ی در اين روحيات و اخلاقيات‌ ايجاد‌ شـده و آنـها از رهگذر آشـناي̀ی با اسلام ، چه مؤلفه های جديد اخلاق̀ی و رفتاری را در سبک و سلو́ی زندگ̀یشان وارد کرده اند و بالاخره اينکه اگر در فـتح قم خشم و خشونت̀ی‌ رخ‌ داده و از سوی قم̀یها هم مقاومت̀ی انجام گرفته اسـت ، مـقاومت کـنندگان چه کسان̀ی بودند، و هويت دين̀یشان چه بوده و سرنوشت آنها چه بوده است ؟

به رغم اين ابهامات و نقاط تـاريک‌ ‌ ‌در‌ مـاجرای‌ فتح قم و اسلام آوردن قم̀یها‌، از‌ تواريخ‌ عموم̀ی و محل̀ی و يا تکيه بر برخ̀ی شواهد و قرائن مـ̀ی تـوان بـه مطالب جالب توجه و مفيدی در اين زمينه دست يافت : اين‌ که‌ اسلام‌ پذيری قم̀یها در دراز مدت و به صورت تـدريج̀ی‌ بوده‌ است . برخ̀ی از عرب ها (به ويژه آنهاي̀ی که قدرت را در قم به دست گـرفتند) نيز در تبليغ‌ اسلام‌ انـگيزه‌ و بـرنامه ای نداشتند و از همين رو شکل گيری ساختارهای اجتماع̀ی‌ و سياس̀ی مبتن̀ی بر اسلام در ايران تا قرن سوم به طول انجاميد، و بالاخره اين که کسان̀ی هم که‌ قصد‌ ترويج‌ اسلام را داشتند ابزاری جز تبليغ و ارائه احکام اسلام̀ی نـداشتند. از‌ آنچه‌ گفته شد م̀ی- توان بدست آورد که فرهنگ ايران̀ی و دين زرتشت̀ی به رغم کاست̀یها و مشکلات̀ی که‌ در‌ اواخر‌ دوره ساسان̀ی با آن رو به رو شده بودپيدا کرده بودند، آيين̀ی‌ مترق̀ی‌ و فرهنگ̀ی‌ پيشرفته بود و پذيرش اسلام نيز از سـوی ايرانـيان ، نه از سر ناچاری و حقارت ، بلکه‌ از‌ سر‌ آگاه̀ی، انتخاب ، و سعه فکری و فرهنگ̀یای بود که از آن طريق آموزه های اسلام̀ی را‌ از‌ قوم عرب برگرفتند و آن را بهتر از مسلمانان عرب فهم نمودند و سرانجام توانستند‌ ميراث‌ فرهنگ̀ی‌ کـهن خـود را بر آن پايه دوباره بسازند و زنده کنند.

اصل نزديک̀ی زمانه ورود‌ اسلام‌ به قم با زمانه پيامبر (به عنوان موسس اسلام ) و نيز حضور نسل نخستين‌ مسلمانان‌ در‌ جريان فتوح ، قبول اين نکته را سهل مـ̀یکند کـه در کنار بسياری از مؤلفه های‌ فرهنگ̀ی‌ عرب ها، آموزه های اصيل و دست نخورده ای از دين اسلام و سنت‌ پيامبر‌ هر‌ چند در قالب های فرهنگ̀ی، وارد ايران از جمله شهر قم شده و در اختيار ايرانيان‌ بافرهنگ‌ قرار‌ گـرفت . پر واضـح اسـت که اگر آموزه های وحـيان̀ی قـرآن و سـيره و سنت‌ پيامبر‌ م̀یتوانست قوم نامتمدن عرب̀ی را دگرگون سازد و از جامعه ای بدوی ، اجتماع̀ی متمدن بسازد، ب̀ی هيچ‌ ترديدی‌ اين دين م̀یتوانست در تحول و پيشرفت قوم مـترق̀ی ايرانـ̀ی مـؤثرتر باشد و آنها‌ را‌ در مسير فکری و فرهنگ̀یشان بيشتر ياری رساند‌.

مطالب مرتبط