ماجرای پزشک انساندوست و بیمار سالمند و نگران

در سال‌های ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۶ که دوره تخصص پزشکی رشته گوش، گلو و بینی را در بیمارستان فارابی دانشگاه تهران در خدمت استادان عالیقدر، روانشادان دکتر غلامرضا نائینی، دکتر تقی منتخب و دکتر محمد کوثر بودم و همچنین جناب آقای دکتر جواد امینی که خداوند طول عمر و سلامت بیشتر به ایشان عطا فرماید و من پایان‌نامه تخصصی‌ام در جراحی اتواسکلروز را با دکتر امینی گرفتم. یک روز در پایان کار که قصد خروج از در بزرگ بیمارستان فارابی را داشتم، با اتومبیل زنده‌یاد دکتر تقی منتخب مواجه شدم که همزمان ایشان هم قصد خروج از بیمارستان را داشت، من پیاده بودم و دکتر منتخب در اتومبیل شخصی خود بود که پیرمردی هراسان و نگران با نامه‌ای که در دست داشت، جلوی اتومبیل استاد را گرفت و نامه را به دست او داد که استاد پس از خواندن نامه با اتومبیل خود به عقب برگشت، آن را پارک کرد و با پیرمرد به اتاق معاینه بخش روان شد.

فردای آن روز از دکتر منتخب پرسیدم: آقای دکتر، پیرمرد که آن نامه را دیروز به شما داد، از چه شخصیتی سفارش داشت؟ که پاسخ داد: «روی نامه‌ای که در دست پیرمرد بود، فقط نوشته شده بود «آدرس، میدان دروازه قزوین، بیمارستان فارابی، بخش گوش و گلو و بینی»! قیافه پیرمرد نگران و نیازمند و نشانی در دست او بالاترین سفارش و توصیه‌ای به من بود، که او را بپذیرم». من دیگر سؤالی از استاد نکردم و همه چیز برایم روشن شد و از دکتر تقی منتخب آموختم که اخلاق پزشکی بالاتر از توصیه و سفارش‌های مقام‌های بلندمرتبه مملکتی است.

قیافه آن مرد مستمند و نگران با آدرسی که در دست داشت، بالاترین سفارش و توصیه‌ای بود که آقای دکتر هرچه در توان داشت و هر کاری که می‌توانست، با کمال مهربانی و رأفت برای او انجام داد و نتیجه آن شد که پیرمرد نیازمند را راضی و خوشحال کرد دکتر هم پیش وجدان خود راحت و راضی بود که اخلاق پزشکی را به جا آورده است، در صورتی که می‌توانست با اشاره انگشت بخش گوش و گلو و بینی و پزشک نگهبان بیمارستان فارابی را به او نشان دهد و راهنمایی کند، ولی با کمال بزرگواری و سخاوت بالاترین کاری را که می‌توانست، برای آن پیرمرد انجام داد.

اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند

قومی که گشت فاقد اخلاق مُرده است

چه می‌شود اگر ما پزشکان در آخر وقت و زمان خروج از مطب شخصی خود بیمار نیازمندی را که از فرسنگ ها راه دور نزد ما آمده و دست نیاز به سوی ما دراز کرده است، بپذیریم، نه این که با باد انداختن به گلو و تبختر آنچنانی، تقاضای او را نادیده بگیریم و ناامیدش کنیم و یا بگوییم این چه وقت آمدن است، برو از منشی من وقت بگیر! آیا این رفتارها با بیماران نیازمند خدمات ما، درست و انسانی است؟

دکتر علی محسنی کاشانی

In the years 1344 to 1346, when I was a medical specialist in the field of ear, throat, and nose at Farabi Hospital, University of Tehran, I was in the service of distinguished professors, psychologists Dr. Gholamreza Naeini, Dr. Taghi, and Dr. Mohammad Kowsar, as well as Dr. Javad Amini. And grant them more health, and I received my dissertation in otosclerosis surgery with Dr. Amini. One day at the end of the work, when I was about to leave the big door of Farabi Hospital, I came across the car of Dr. Taghi’s choice, who was also about to leave the hospital. I was on foot and the doctor was selected in his car. Concerned, he stopped the professor in his car with the letter in his hand and handed it to him, who, after reading the letter, drove back, parked it, and went to the examination room with the old man. The next day, I asked the selected doctor: Mr. Doctor, from what character did the old man who gave you that letter yesterday order? He replied: “On the letter in the old man’s hand, it was only written” Address, Qazvin Gate Square, Farabi Hospital, ENT ward! ” “The look of the worried and needy old man and the address in his hand was the highest order and advice for me to accept him.” I did not ask the professor any more questions and everything became clear to me and I learned from the elected Dr. Taghi that medical ethics is higher than the advice and recommendations of high-ranking officials of the country. The face of the poor and worried man with the address he had was the highest order and advice that the doctor did everything he could and everything he could, with full kindness and compassion for him, and the result was that he satisfied the needy old man and He was happy that the doctor was comfortable and satisfied with his conscience that he had followed medical ethics if he could show and guide him by pointing his finger at the ENT department and the doctor on duty at Farabi Hospital, but with perfection. Generosity and generosity did the highest thing he could for that old man. The tribes of the times are alive with morality. A nation that has lost its morals is dead. What if we, the doctors, at the end of the time and the time of leaving our personal office, accept the needy patient who came to us from miles away and reached out to us؟, Not to ignore and disappoint his request by blowing his throat and arrogance so much, or to say when is it time to go, go and get time from my secretary! Are these treatments with patients in need of our services correct and humane? Dr. Ali Mohseni Kashani