جان استوارت میل

راجر اسکروتن

مترجم: علی محمد طباطبایی
چگونه می توانم ثابت کنم که عمل یک فرد به فرد دیگر صدمه نمی رساند؟ برای مثال چگونه می توانم ثابت کنم انتقادی که من به باورهای دیگر انسان ها مطرح می سازم احساسات دینی آنها را جریحه دار نمی کند- یعنی عقاید و باورهایی که آنها برای آرامش ذهنی خود و ثبات عاطفی به آنها وابسته هستند؟ چگونه می توانم ثابت کنم هنگامی که به نظر می رسد معنای زندگی به مقدار بسیاری بر پیش فرض هایی از هنجارهای مشترک جنسی متکی است، رابطه جنسی میان دو فرد بالغ تاثیری بر بقیه نمی گذارد؟ این پرسش ها همان قدر برای ما مهم هستند که برای میل. تفاوت فقط در اینجا است که اکنون اسلام افراطی جای پاک دینی (پیوریتانیسم) اسکاتلندی را به مثابه دشمن ارزش های لیبرالی اشغال کرده است.

اما دفاع میل از آزادی که با قدرت زیاد و شفافیت آشکاری اعلام شد به زودی راهی را دنبال کرد که با دفاع او از اصالت فایده پی گرفته شده و فاتحه تمامی جرح و تعدیل ها را خواند. «درباره آزادی» آزادی فردی را به عنوان هدف حکومت می نگرد، حکومتی که وظیفه اش آشتی دادن آزادی یک انسان با آزادی انسان دیگری است که در کنار او زندگی می کند. بر خلاف آن «اصول اقتصاد سیاسی» در حالی که ادعا دارد بیان شرح و تفسیری عامیانه از عقاید آدام اسمیت است، اما قدرت گسترده مهندسی اجتماعی را با حکومت سازگار می کند و تصوری سوسیالیستی از اقتصاد و البته همراه با آن نقش قانونمند اتحادیه های کارگری و اقدامات وسیع برای امنیت و رفاه اجتماعی را شکل می دهد. این اثر در واقع رساله ای سوسیالیستی است که ماهیت آن در پرده نگه داشته شده است، در حالی که «درباره آزادی» به آن سنت قرن هجدهمی که ما اصطلاحا آن را لیبرالیسم کلاسیک می خوانیم متعلق است، اما «اصول اقتصاد سیاسی» نمونه ای است از لیبرالیسم در مفهومی مدرن تر.

خصومت میل با ثروتمندان، با مالکیت خصوصی بر زمین های زراعی و با انتقال دارایی و ثروت به طریق ارث معانی ای ضمنی بودند که نظر می رسید او در حل و بحث نهایی آنها یا بی علاقه بود و یا ناتوان. این استدلال او که تمامی دارایی ها به هنگام مرگ انسان باید توسط دولت مصادره شود و مطابق با خردمندی و قدرت تمیز حکومت میان دیگران مجددا تقسیم شود دارای این دلالت ضمنی بود که باید حکومت را بر خلاف خانواده به عنوان واحد مبنایی جامعه مطرح کرد- یعنی داور حقیقی سرنوشت ما و آن چیزی که همه چیز رهین منت اوست. این استدلال هر نوع دارایی را به موردی اجاره ای و موقتی از دارایی دولت تبدیل می کند و همچنین تضمین می کند که حکومت بزرگترین خرج کننده است و آن چیزی است که کمترین تعهد را به مفهوم مسئولیت نسبت به دیگران دارد. یعنی به طور خلاصه این نسخه ای است از آن فاجعه ای که ما در نظام های کمونیستی و سوسیالیستی مشاهده کرده ایم و نشانه ای است از ناکامی میل در قدرت تخیلش از این جهت که او بر خلاف اسمیت نتایج احتمالی سیاست های مورد علاقه اش را پیش بینی نکرد.

با در کنار هم قرار دادن «درباره آزادی» و «اصول اقتصاد سیاسی» به این نتیجه می رسیم که در واقع آنها پیش آگاهی هایی هستند از بیشتر آنچه که محافظه کاران در جهان بینی مدرن لیبرالی با آنها مخالف هستند. آموزه «صدمه» در «درباره آزادی» بارها و بارها برای واژگون کردن آن جنبه هایی از قانون که به نظر می رسید مبنایشان نه در سیاست، بلکه در احساسی که از امر مقدس و ممنوع شده به ارث برده ایم قرار دارد، مورد استفاده قرار گرفت. از این رو برای قانون غیرممکن بود که بتواند با توجه به این آموزه محافظت از نهادهای اصلی جامعه- یعنی ازدواج و خانواده- را به درستی انجام دهد. در این میان اخلاقیات حکومت محور در «اصول اقتصاد سیاسی» به خلاء اخلاقی سرازیر شد به طوری که همان قانونی که نیازی برای دخالت در جلوگیری از هرزه نگاری کودکان نمی بیند، اصرار می ورزد که هر جنبه ای از زندگی های ما توسط تنظیماتی اداره شوند که مسئولیت آنها با حکومت است. مشهور است که میل که خودش از ۱۸۶۵ عضوی از مجلس عوام از طرف حزب لیبرال بود در اشاره به حزب محافظه کار اصطلاح حزب ابلهان را به کار می برد.

البته هیچ تردیدی وجود ندارد که هیچ کدام از اعضای حزب محافظه کار حریف آن مغزی نمی شدند که کتاب «نظام منطق» را نوشت، یعنی بزرگترین دستاورد میل و کتابی ممتاز و ماندگار. با این حال میل گرفتار همان کاستی ای بود که پدرش از آن رنج می برد. او هرگز درک نکرد که خرد به مراتب از فکر منطقی عمیق تر است. او هرگز پی نبرد که هوش که به سهولت به نتیجه گیری هایش می گریزد برای مقدمه چینی های خود بر چیز دیگری متکی است. آن محافظه کارانی که بر آن چیزی صحه می گذاردند که میل آن را «خودکامگی سنت» در برابر «تجربه های زندگی» می نامید و آنچه البته در «درباره آزادی» نیز از آن جانبداری شده بود، ابله نبودند، آن هم به این دلیل ساده که حد و مرز های هوش انسانی را تشخیص می دادند. برعکس، آنها به خوبی آگاه بودند که آزادی و سنت به طور متقابل به یکدیگر وابسته اند و این که آزادسازی فرد از هنجارهای اخلاقی به معنای تسلیم شدن به حکومت است، زیرا اختیار فاجعه بعدی فقط در دستان حکومت قرار دارد.

منبع: ایران امروز

 

مطالب مرتبط