زنان مشروطه‌طلب مدارس دخترانه

فخر‌السادات محتشمی پور:

تا انقلاب مشروطه زنان، همان موجودات پرده نشین که سوژه اشعار و گفتار طنز زمان خود بودند و بیش از آنکه کسی به فکر درمان دردهایشان باشد، شرح مصائبشان دستمایه نوشتار نویسندگان آن عهد بود، به عنوان سبب همه بدبختی ها و عقب ماندگی های جامعه معرفی می شدند و کم‌کم داشت خودشان هم باورشان می شد که مقصرند و مستوجب عذاب. در جریان شکل گیری انقلاب مشروطه این بخش فراموش شده جامعه ایران بیدار شد و به صحنه آمد. اسناد بازمانده از آن دوران نشانگر حضور زنان در مقاطع مختلف انقلاب است. انقلابی که با درخواست عدالتخانه شروع شد و عموم زنان مشروطه خواه بدون آنکه به سهم خود از این عدالت بیندیشند در آن مشارکت فعال کردند. آنچه مهم بود مصالح عموم بود. بنابراین مبارزه با استبداد آرمانی شد که زن و مرد و پیر و جوان ایرانی را به دور یکدیگر جمع کرد و زنان پا به پای مردان در مسیر انقلاب حرکت کردند. هر جا که لازم بود زنان حاضر بودند، به خیابان آمدند، به مسجد رفتند، متحصن شدند، ندای اعتراضشان را بلند کردند، طلاهایی را که برای روز مبادا اندوخته بودند فروختند و همه آن را پشتوانه حرکت عدالتخواهانه ملت کردند. خون جوانان خود را نثار کردند، اسلحه به دست گرفتند و جنگیدند و حتی مردان خود را که در مسیر مبارزه دچار تعلل و سستی شدند، تشویق و تهدید کردند و ایشان را بر سر غیرت آوردند و بالاخره در خطوط اول مبارزه جان خود را فدا کردند. آنگاه که شهد پیروزی کام ها را شیرین کرد و همه چیز در جای خود قرار گرفت، حتی آن دسته از زنان که به حقوق همجنسان خویش می اندیشیدند و درمان دردهای آنان و راه مقابله با مشکلات را به خوبی می‌دانستند و تجویز می کردند، انتظار نداشتند که زنی هر چند تحصیلکرده و فهیم یا مبارز و رزمنده به عنوان وکیل مردم وارد مجلس شود، اما این توقع را داشتند که زنان هم بتوانند مانند مردان، نماینده خود را که باید حافظ حقوقشان باشد، انتخاب کنند. اما این انتظاری بود که نه تنها برآورده نشد بلکه استدلال هایی که در مخالفت با آن از هر دو گروه فکری و سیاسی در مجلس ارائه شد، بیشتر موجب تاسف و تاثر شد. زنان عدالت طلب و مشروطه خواه به حق رای دست نیافتند و در کنار محجورین و صغار و دیوانگان قرار گرفتند. از فعالیت سیاسی منع شدند و حتی فعالیت های فرهنگی و اجتماعی شان با محدودیت ها و ممنوعیت هایی روبه رو شد. با این همه مجاهدت های آنان موجب تاسیس مدارس دخترانه شد. مدارسی که روز به روز بیشتر مورد استقبال دختران ایرانی قرار می گرفت و به تدریج دامنه آن از تهران به شهرهای دیگر نیز کشیده شد. انجمن های زنان و بعدها نشریات زنان پشتوانه این اقدامات فرهنگی بود تا هویت زن ایرانی متناسب با نیاز زمانه شکل گیرد. فراموش نکنیم هر چند موفقیت هایی که زنان در این مقطع تاریخی به دست آوردند منبعث از فضای عمومی جامعه و انقلاب مشروطه بود اما به واقع مشروطه طلبان و حاصل و عصاره این نهضت یعنی مجلس شورای ملی برای احقاق حقوق زنان و رشد آنان گامی برنداشت و حتی نسبت به مطالبات بحق ایشان بی اعتنایی کرد. همین امر موجب شد که ایشان از مجلس و روشنفکران قطع امید کنند و با تکیه بر بازوی خود همه توان خود را برای درمان درد خویش که جهل و بی سوادی بود به کار بندند. اکنون اما نسل جدید زنان ایرانی چندان با گذشته محنت آلود خود آشنا نیستند و مسیری را که طی شده است تا امروز آنان بتوانند به تحصیلات عالیه دست پیدا کنند، کمتر می شناسند. آنان خواه ناخواه میراث دار مبارزات و مطالبات انباشته شده طی یک سده از تاریخ کشورشان هستند. دورانی پرفراز و نشیب که همیشه یا دیکتاتوری به تمامه حضور داشته و یا شبح آن ترس و اضطراب را در دل ها افکنده بوده است و حاکمیت دموکراسی آرزویی بوده که زنان نه تنها برای خود بلکه برای فرزندانشان و نسل آینده تمنا می کردند؛ دموکراسی در خانه دموکراسی در اجتماع.