ماکس وبر و جامعه‌شناسی هنر

شاپور بهیان
ماکس وبر (۱۹۲۰- ۱۸۶۴ م)، جامعه‌شناس آلمانی، مثل مارکس می خواست ماهیت و ریشه های سرمایه داری را بفهمد. اما افق های جامعه شناختی و فرهنگی او با افق های مارکس فرق داشت. وبر گسترش سرمایه داری را در پرتو مفهوم «عقلانی شدن» درک می کرد. «عقلانی شدن»، نتیجه تخصص گرایی علمی و تفکیک فنی است و مخصوص تمدن غربی. «عقلانی شدن» عبارت است از سازمان دادن به زندگی، به وسیله تقسیم همسازی فعالیت های گوناگون، بر پایه شناخت دقیق مناسبات میان انسان ها با ابزارها و محیط شان، به منظور تحصیل کارایی و بازده بیشتر.

ماکس وبر برای آنکه یکتایی «عقلانی شدن» را نشان دهد، و بگوید اینکه این پدیده مختص تمدن غرب است، به بررسی سایر تمدن ها منجمله هند، چین و تمدن اسلامی می پردازد تا فقدان آن را در این تمدن ها نشان دهد. مثلا می گوید در مصر شواهدی از شناخت ها و رصدهایی با دقت فوق‌العاده به چشم می خورد، اما آنچه اختر شناسی در اینجا کم دارد مبانی ریاضی این علم است که یونانیان آن را پی می ریزند؛ یا علوم طبیعی هند از جهت مشاهده بسیار غنی است، اما فاقد روش تجربی، مانند استفاده از آزمایشگاه جدید در دوران رنسانس است. پزشکی نیز به همین سان. همین امر در مورد هنر نیز صادق است. مردمان دیگر احتمالا گوش موسیقی تکامل یافته تری داشته اند که در مقایسه با گفته وبر از حساسیت کمتری برخوردار نبوده است. انواع مختلف موسیقی چندصدایی در جهان شایع بوده است و در نقاط دیگر هم مثل غرب، تغییر ملودی و همنوایی آلات موسیقی مرسوم بوده است. دیگران نیز همه فواصل منطقی موسیقی را شناخته و محاسبه کرده اند. اما موسیقی هماهنگ عقلانی، ارکستر با مجموعه سازمان یافته ای از سازهای مختلف، نظام نت نویسی قطعات موسیقی، سونات ها و سمفونی ها، اپراها و از این قبیل در هیچ جای دیگری جز غرب وجود نداشته است.

علاوه برموسیقی فرآیند «عقلانی شدن» را در معماری نیز می توان پی گرفت. در عهد باستان و در آسیا، طاق نوک تیز به عنوان یک عنصر تزئینی به کار می رفت؛ احتمال می رود که شرق با طاق نوک تیز چلیپایی نیز آشنا بوده باشد، اما استفاده منطقی از طاق گوتیک برای توزیع فشار و مسقف نمودن انواع فضاها و به ویژه به عنوان اصلی برای تاسیس ابنیه عظیم و ایجاد سبکی شامل پیکرتراشی در نقاشی آن طور که در قرون وسطی خلق شد، جز در غرب در هیچ جای دیگری شناخته شده نبوده است.

وبر به لحاظ روش شناسی، در جامعه شناسی هنر، از همان اصلی پیروی می کند که در سایر حوزه های بررسی جامعه شناسی؛ یعنی اصل بی طرفی ارزشی. در اینجا نیز، جامعه‌شناس نباید در پی صدور احکام ارزشی برآید. جامعه‌شناس نمی تواند پرسش هایی از این نوع مطرح کند که آیا وجود آثار هنری مطلوب است؟ آیا هنر معنایی دارد؟ آیا هنر پدیده ای است متعلق به دنیای شر؟ کار جامعه‌شناس آغاز کردن از این واقعیت است که آثار هنری وجود دارند. در این شرایط وظیفه او فهمیدن این مطلب است که چرا و چگونه انسان به تبع چنین آثاری به طرزی معنادار به رفتارشان جهت می دهند: خلاصه کلام این که جامعه شناس می پذیرد که زیبایی برای انسان معنایی دارد.

برای اطلاعات بیشتر در زمینه جامعه شناسی هنر ماکس وبر ر.ک:

۱- ژولین فروند، ماکس وبر، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، رایزن، تهران، ۱۳۶۸.

۲- ماکس وبر، اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، پریسا منوچهری کاشانی.

 

مطالب مرتبط