نگران نباشید؛ دوستدار بمب باشید!

موقعیت اتمی آمریکا در قرن ۲۱

کی یر آ لیبر داریل جی پرس

مترجم: محمدحسین باقی

نکته

بسیاری از منابع ادعا می کنند که چین در تلاش برای کاهش آسیب پذیری موشک های بالستیک خود با ساختن زرادخانه های پراکنده کرده است. اما این پراکندگی شالوده ای محکم برای بازدارندگی فراهم نمی آورد. تقریبا یک هزار زرادخانه پراکنده و فریبی قلابی نیاز است که ضربه اول ایالات متحده به چین را همچون حمله به روسیه دشوار نماید و اطلاعات در دسترسی در مورد نیروهای هسته ای چین وجود ندارد که وجود حوزه های گسترده پراکنده را بیان دارد. و حتی اگر چین آنها را بسازد، فرماندهانش همیشه متعجب می شوند که آیا حسگرهای ایالات متحده می تواند تمایز میان زرادخانه های واقعی با زرادخانه های قلابی را از هم بازشناسد.

هر چه که نیروهای هسته ای روسیه بدتر می شود، ایالات متحده در حال بهبود توانایی هایش برای ردیابی موشک های سیار و زیردریایی ها است که اطمینان رهبران نظامی روسیه نسبت به بازدارندگی هسته ای شان را بدتر می سازد. (در سال، ۱۹۹۸ این رهبران علنا تردیدهایی را درباره توانایی موشک های بالستیک زیردریایی روسی برای فرار از رهگیری ایالات متحده مطرح کردند). به علاوه، تصمیماتی را برای کاهش تعداد نیروی موشک های بالستیک قاره پیمای زمینی اش تا ۳۵ درصد دیگر تا سال ۲۰۱۰ بیان کرده، متخصصین بیرونی پیش بینی می کنند که کاهش واقعی ۵۰ تا ۷۵ درصد باشد که احتمالا تنها ۱۵۰ موشک بالستیک قاره پیما تا پایان دهه برای روسیه باقی می ماند که از میزان سال ۱۹۹۰ که تقریبا ۱۳۰۰ موشک بود کمتر است. هر چه که زرادخانه هسته ای روسیه بیشتر آب رود، برای ایالات متحده حمله اول بسیار آسان تر خواهد بود. برای تعیین اینکه توازن هسته ای از زمان جنگ سرد تاکنون به چه میزان دگرگون شده است، ما یک مدل کامپیوتری از حمله فرضی ایالات متحده به زرادخانه هسته ای روسیه با استفاده از فرمول های طبقه بندی نشده ترتیب داده ایم که تحلیلگران دفاعی مان دهه هاست از آن استفاده می کنند. ما کلاهک های هسته ای ایالات متحده را بر مبنای دو معیار به اهداف روسی اختصاص داده ایم: «دقیق ترین تسلیحات به سخت ترین اهداف» و «سریع ترین تسلیحات نیز برای نیروهای روسی» که می توانند به سرعت واکنش نشان دهند اختصاص داده شده است. به این دلیل که روسیه به حمله زیردریایی ها از اقیانوس آرام لزوما آسیب پذیر است و در یافتن و ردیابی تاکتیک و خط حمله موشک های کروز مسلح به کلاهک هسته ای که در ارتفاع پائین حرکت می کند دچار مشکل بسیاری است، ما هر یک از سیستم های تسلیحاتی روسیه را با موشک های مستقر در زیردریایی ها یا موشک های کروز هدف گرفته ایم. یک حمله سازمان یافته اینچنینی به رهبران روسی تقریبا هیچ گونه هشداری نمی دهد.

این طرح ساده احتمالا کم اثرتر از استراتژی واقعی واشینگتن است که دولت آمریکا دهه ها است برای تکمیل آن وقت صرف کرده است. طرح جنگی واقعی ایالات متحده در ابتدا خواهان هدف گرفتن سیستم فرماندهی و کنترل روسیه، انهدام ایستگاه های راداری، یا اتخاذ سایر اقدامات پیشگیرانه است – که تمام اینها نیروی واقعی ایالات متحده را مرگبارتر از مدل فرضی ما می نماید.

براساس مدل ما چنین حمله ضربتی ساده شده ای فرصت مناسب برای نابودی پایگاه های جنگی روسیه، زیردریایی ها و موشک های قاره پیمای بالستیک را خواهد داشت. این یافته مبتنی بر فرضیات واقعی یا سناریوهای غیرواقعی که در آن موشک ها دقیق عمل می کنند و کلاهک ها بدون شکست به اهداف ضربه می زنند نیست. ما نسبتا از فرضیات استاندارد برای تخمین خطای احتمالی و حتی غیرقابل اعتمادی سیستم های سلاح های ایالات متحده استفاده می کنیم. به علاوه، مدل ما نشان می دهد که حتی اگر سلاح های آمریکایی ۲۰ درصد از آنچه که ما تصور می کنیم دقت کمتری داشته باشد یا سلاح های آمریکایی تنها ۷۰ درصد ضریب اطمینان داشته باشند یا حتی اگر زرادخانه موشک های بالستیک روسیه ۵۰ درصد سخت تر از آنچه که انتظار داریم باشد (حتی قوی تر و مقاوم تر در برابر حمله) با این حال تمام زرادخانه هسته ای استراتژیک روسیه نابود خواهند شد. (البته محاسبات طبقه بندی نشده ای که ما استفاده کردیم و ممکن است ظرفیت نیروهای آمریکا را درک کند، انجام حمله را احتمالا موفقیت آمیزتر خواهد ساخت).

صریح اینکه این بدین معنا نیست که ضربه اول به وسیله ایالات متحده تضمین کننده این است که در واقعیت کارگر باشد، چنین حمله ای مستلزم عدم قطعیت ها و تردیدهای بسیاری است. و البته بدین معنا هم نیست که چنین ضربه اولی بعید باشد. اما آنچه که تحلیل ما بیان می دارد عالی است: رهبران روسی دیگر نمی توانند بر بازدارندگی هسته ای قابل بقا حساب کنند. و حتی اگر آنها این دوره را سریعا دگرگون سازند، آسیب پذیری روسیه طی زمان افزایش خواهد یافت.

البته زرادخانه هسته ای چین نسبت به حمله ایالات متحده بسیار آسیب پذیرتر است. حمله اول ایالات متحده حتی اگر به صورت حمله ضربتی آغاز شود می تواند موفق باشد چراکه چین زرادخانه هسته ای استراتژیک و محدودی دارد. ارتش آزادیبخش خلق اخیرا هیچ زیردریایی حامل موشک های بالستیک یا جنگنده هایی با برد طولانی ندارد. نیروی دریایی اش سابق بر این دو زیردریایی حامل موشک بالستیک داشت که یکی غرق شد و دیگری چنان ظرفیت اندکی دارد که هرگز از آب های چین فراتر نخواهد رفت و دیگر عملیاتی و قابل استفاده نیست. نیروی جنگنده های میان برد چین نیز دیگر بی تاثیر است: جنگنده ها از رده خارج و در برابر حمله آسیب پذیرند. بر اساس ارزیابی های غیرمحرمانه دولت آمریکا، تمام زرادخانه هسته ای قاره پیمای چین، متشکل از ۱۸ موشک بالستیک قاره پیمای غیرسیار و تک کلاهکه است. اینها هنگام هشدار آماده شلیک نیستند: کلاهک هایشان در انبار نگهداری می شود و خود موشک ها هم بدون سوخت هستند. (ICBMS های چین از سوخت مایع استفاده می کند که موشک ها را پس از ۲۴ ساعت از بین می برد. تخمین زده می شود که سوخت رساندن به آنها دو ساعت به طول انجامد). فقدان یک سیستم هشدار پیشرفته به آسیب پذیری ICBMS ها می افزاید. به نظر می رسد که چین اصلا هیچ هشداری نسبت به حمله موشکی زیردریایی ها یا حمله با استفاده از صدها موشک کروز بی صدا و مسلح به کلاهک هسته ای ندارد.

بسیاری از منابع ادعا می کنند که چین تلاش برای کاهش آسیب پذیری موشک های بالستیک خود با ساختن زرادخانه های پراکنده کرده است. اما این پراکندگی شالوده ای محکم برای بازدارندگی فراهم نمی آورد. تقریبا یک هزار زرادخانه پراکنده و فریبی قلابی نیاز است که ضربه اول ایالات متحده به چین را همچون حمله به روسیه دشوار نماید و اطلاعات در دسترسی در مورد نیروهای هسته ای چین وجود ندارد که وجود حوزه های گسترده پراکنده را بیان دارد. و حتی اگر چین آنها را بسازد، فرماندهانش همیشه متعجب می شوند که آیا حسگرهای ایالات متحده می تواند تمایز میان زرادخانه های واقعی با زرادخانه های قلابی را از هم بازشناسد.

با وجود صحبت های بسیار پیرامون نوسازی نظامی چین فرصت هایی که پکن برای یک بازدارندگی هسته ای در دهه آینده کسب خواهد کرد، اندک است. تلاش های مدرنیزاسیون چین بر سلاح های متعارف متمرکز است و پیشرفت این کشور در مورد نوسازی هسته ای بسیار اندک بوده است. از اواسط دهه، ۱۹۸۰ چین در تلاش بوده است که نسل جدیدی از موشک ها را برای زیردریایی های حامل موشک بالستیک و موشک های بالستیک قاره پیما توسعه دهد (DF-۳۱sو DF-۳۱Aبا برد بلند) که آنها را جایگزین نیروهای ICBM کند. پیش بینی وزارت دفاع آمریکا این است که چین ممکن است DF-۳۱sرا طی چند سال آینده به کار گیرد، هر چند که با پیش بینی ها باید با تردید برخورد شود: CIA اما بیان داشته که به کارگیری این موشک ها تقریبا در دهه های آینده خواهد بود. سرانجام حتی اگر به آنها دست یافته شود، DF-۳۱s احتمال قوی آسیب پذیری چین را کم نخواهد ساخت. برد محدود موشک ها- که تنها ۸ هزار کیلومتر تخمین زده می شود (۴۹۷۰ مایل)- مناطقی را که این موشک ها می توانند در آنجا پنهان شوند را بسیار محدود کرده، دشواری یافتن آنها را کاهش دهد. موشک های DF-۳۱sتنها در صورتی که در شمالی ترین گوشه چین مخصوصا در استان هیلونژیانگ- نزدیک مرز روسیه- کره شمالی مستقر شود می تواند به ایالات متحده ضربه بزند. اما هیلونژیانگ کوهستانی است و بنابراین موشک ها تنها در همان چند صد کیلومتر مسیر هموار یا مسیرهای ساده و کوچک در مرکز استان قابل استفاده است. چنین محدودیت هایی آسیب پذیری موشک ها را افزایش داده و پرسش هایی در رابطه با اینکه آیا اصلا می تواند سرزمین آمریکا یا اهدافی در روسیه و آسیا را هدف بگیرد، برمی انگیزد.

با بررسی تاریخ نوسازی هسته ای آرام چین تردید آمیز می نماید که قدرت وارد آوردن ضربه دوم از سوی چین خیلی زود اتفاق افتد. ایالات متحده ظرفیت حمله اول در برابر چین امروز را دارد و باید تلاش کند که آن را برای دهه ها یا حتی بیشتر حفظ کند.

• طرح هوشمندانه؟

آیا ایالات متحده تعمدا به دنبال برتری هسته ای است؟ یا برتری، محصول فرعی و تصادفی رقابت درون پنتاگون برای سهمیه بودجه یا برنامه های طراحی شده برای برشمردن تهدیدات جدید از سوی تروریست ها و به اصطلاح دولت های متقلب است؟ شناسایی این انگیزه ها همیشه دشوار است اما شواهد قوی بیان می دارد که واشینگتن در واقع عمدا در صدد برتری هسته ای است. به یک دلیل، رهبران نظامی همیشه به دنبال این هدف بوده اند و ماهیت تغییرات رخ داده در زرادخانه های فعلی و بیانیه های رسمی و سیاست ها از این نتیجه گیری حمایت می کنند. بهبود و پیشرفت در زرادخانه هسته ای آمریکا نشان دهنده این است که ایالات متحده فعالانه به دنبال برتری است. برای مثال نیروی دریایی در حال بهبود و ترفیع فتیله انفجاری کلاهک هسته ای W-۷۶ است که بر روی موشک های شلیک شده از روی زیردریایی های ایالات متحده قرار می گیرد.

برنامه تحقیقاتی دیگر نیروی دریایی در صدد بهبود گسترده دقت موشک هایی است که از روی زیردریایی ها پرتاب می شود. (که پیش از این در میان دقیق ترین موشک ها در جهان بود.) حتی اگر این تلاش ها به هدف نرسد، هرگونه تغییری در دقت که با فتیله انفجاری زمینی ترکیب شود، مرگباری موشک ها را دو چندان خواهد کرد. این پیشرفت ها تنها زمانی معنا می یابد که موشک ها بتوانند تعداد زیادی از اهداف سخت را نابود کنند. با توجه به اینکه -۲s B ها جنگنده هایی بسیار نهانی هستند، دشوار است ببینیم که چگونه نیروی هوایی می تواند خطر افزایش آسیب به آنها را به این دلیل توجیه کند که این جنگنده ها در ارتفاعی بسیار پایین به پرواز درمی آیند که از دست شناسایی رادار دشمن در امان می مانند- مگر اینکه ماموریت، رسوخ به شبکه نیروی هوایی بسیار پیچیده و دشواری مثل روسیه یا شاید در آینده چین باشد.

طی جنگ سرد یک تبیین برای گسترش مسابقه تسلیحاتی هسته ای این بود که رقابت سرویس های نظامی رقیب بر سر سهمیه بودجه آنها را به سویی کشاند که تسلیحات هسته ای بیشتری بسازند. اما ایالات متحده امروزه به دنبال کسب برتری با ساختن سکوهای گران قیمتی مثل SSBNs ها، جنگنده ها و یا ICBMS ها نیست. برنامه های اخیر نوسازی شامل پیشرفت های چشمگیر در سیستم های موجود است. بازیافت کلاهک ها و بازگشت مجدد ابزارها از موشک های بازنشسته MX نیروی هوایی (حتی گزارشاتی وجود دارد که کلاهک های اضافی MX ممکن است بر موشک های پرتاب شده از زیردریایی نیروی دریایی قرار گیرد) گونه ای از استفاده کارآمد از منابعی است که متناسب با نظریه مبتنی بر رقابت بخشی و کوته نگرانه برای بودجه مضاعف نیست. این گام ها به جای انعکاس نبرد سازمانی بر سر منابع، به نظر یک مجموعه برنامه های هماهنگ برای افزایش ظرفیت حمله هسته ای اول ایالات متحده است.

برخی ممکن است متعجب شوند که آیا تلاش های مربوط به نوسازی هسته ای ایالات متحده در واقع برای تروریست ها متصور در ذهن طراحی شده اند. با توجه به جنگ دائمی ایالات متحده با تروریسم و علاقه دائمی ایالات متحده در نابودی انبارها و پناهگاه های دفن شده (که در تلاش های دولت بوش برای توسعه سلاح های هسته ای جدید جهت نابودی اهداف زیرزمینی منعکس است)، فرد ممکن است به این تصور برسد که ترفیع و نوسازی۷۶- W ها برای کاربرد علیه اهدافی مثل زرادخانه تسلیحات کشتار جمعی یا تروریست های مسکون در غارها طراحی شده است. اما این تبیین درست نیست. ایالات متحده از پیش، بیش از هزار کلاهک هسته ای دارد که ظرفیت حمله به پناهگاه ها یا غارهای زیرزمینی را دارا است. اگر نوسازی هسته ای ایالات متحده واقعا دولت های شرور یا تروریست ها را هدف گرفته باشد، نیروی هسته ای این کشور نیازی به هزاران کلاهک اضافی زمین به زمین که از برنامه نوسازی ۷۶- W به دست می آورد، ندارد. به عبارت دیگر نیروی هسته ای فعلی و آینده ایالات متحده به نظر برای حمله و خلع سلاح پیشگیرانه علیه روسیه و چین طراحی شده است.

به علاوه پیگیری عامدانه برتری هسته ای کاملا سازگار با سیاست اعلام شده گسترش تسلط جهانی ایالات متحده است. استراتژی امنیت ملی سال ۲۰۰۲ دولت بوش آشکارا بیان می دارد که هدف ایالات متحده ایجاد برتری نظامی است: «نیروهای ما آنقدر قوی خواهند شد که دشمنان ما را از پیگیری افزایش قدرت نظامی به امید برتری یا برابری با ایالات متحده بازدارد.» به همین دلیل، ایالات متحده آشکارا به دنبال برتری نظامی در تمام ابعاد تکنولوژی مدرن نظامی است، هم در بعد زرادخانه های متعارف و هم در بعد توانایی های هسته ای. برای مثال پیگیری برتری هسته ای واشینگتن به تبیین استراتژی دفاع موشکی کمک می کند. منتقدین دفاع موشکی استدلال می کنند که یک سپر دفاع موشکی مثل مدلی که ایالات متحده در کالیفرنیا و آلاسکا به کار گرفته است، به آسانی با غباری از کلاهک ها و موشک هایی که به وسیله روسیه یا چین شلیک می شوند، درهم شکسته می شود. حق با آنهاست: حتی یک سیستم پیچیده با عناصری که در زمین، هوا، دریا و یا فضا مستقر باشد بعید است که بتواند از ایالات متحده در برابر یک حمله هسته ای عمده حمایت نماید. اما نتیجه گیری آنها که چنین سیستم دفاع موشکی ای دیگر بی ارزش می نماید اشتباه است- همانگونه که حامیان دفاع موشکی استدلال می کنند که، به دلایل مشابه، چنین سیستمی می تواند تنها برای دولت های شرور و تروریست ها و نه سایر قدرت های اصلی هسته ای موضوع نگرانی باشد. آنچه که هر دو بلوک از آن غافلند این است که نوع سیستم دفاع موشکی که ایالات متحده احتمالا و منطقا به کار خواهد گرفت عمدتا در قالبی تهاجمی و نه دفاعی ارزشمند است- به مثابه کمکی به ظرفیت حمله اول ایالات متحده نه صرفا یک سپر. اگر ایالات متحده یک حمله هسته ای را علیه روسیه یا چین آغاز نماید، کشورهای هدف با یک زرادخانه کوچک به حال خود رها خواهند شد- البته اگر اصلا زرادخانه ای باقی بماند. در این موقع حتی یک سپر دفاع موشکی نسبتا ضعیف یا ناکارا کافی خواهد بود که در برابر هر گونه حمله متقابل محافظت نماید، چرا که دشمن نابود شده کلاهک های معدود و ابزارهای رها شده ای خواهد داشت.

طی جنگ سرد واشینگتن بر زرادخانه هسته ای اش متکی بود نه تنها برای بازداشتن حمله هسته ای دشمن بلکه برای بازداشتن پیمان ورشو از سوءاستفاده از برتری نظامی متعارفش برای حمله به اروپای شرقی.

عمدتا همین ماموریت دوم بود که باعث شد واشینگتن تعهد «عدم استفاده اول» از تسلیحات هسته ای را کنار بگذارد. اکنون که چنین ماموریتی منسوخ و کهنه شده است و ایالات متحده در هر حال در حال آغاز کسب مجدد برتری هسته ای است، انکار دائمی واشینگتن در مورد اجتناب از حمله اول و توسعه ظرفیت دفاع موشکی محدود، از نگاهی جدید و احتمالا تهدیدآمیزتر استفاده می کند. مهمترین نتیجه گیری منطقی این است که ظرفیت جنگ هسته ای همچنان به عنوان جزء مهم دکترین نظامی ایالات متحده باقی می ماند و اینکه برتری هسته ای همچنان هدف ایالات متحده است.

• نگرانی را رها کنید و بمب را دوست بدارید

طی جنگ سرد تخریب قطعی متقابل (MAD) مباحثی را پیرامون عقلانی بودن برتری هسته ای که اندکی فراتر از مباحث صرفا تئوریکی بود برانگیخت. بازها آغاز برتری هسته ای آمریکا را بدون تردید به مثابه توسعه ای مثبت می نگرند. در نزد آنها MAD تاسف بار است چراکه ایالات متحده را در برابر حمله هسته ای آسیب پذیر رها ساخت. استدلال آنها این است که با سپری شدن MAD واشینگتن آنچه را که استراتژیست ها به آن به عنوان «افزایش چیرگی» اشاره می کنند دارا خواهد بود- یعنی توانایی پیروزی در جنگ در هر سطح خشونت باری- و بنابراین موقعیت بهتری می یابد که امیال دولت های خطرناکی مثل چین، کره شمالی و ایران را کنترل نماید. از سوی دیگر کبوترها از دنیایی واهمه دارند که در آن ایالات متحده احساس آزادانه ای برای کاربرد تهدید به زور- و شاید حتی استفاده از آن- در پیگیری اهداف سیاست خارجی اش می یابد. در نگرش آنان تسلیحات هسته ای تنها زمانی که قدرت های هسته ای به طور برابر آسیب پذیرند می تواند باعث صلح و ثبات شود. جغدها هم نگران این هستند که برتری هسته ای منجر به واکنش های بی ثبات بدون توجه به نیات ایالات متحده در بخش هایی از دولت های دیگر می شود. به تصور آنها [در چنین وضعیتی] روسیه و چین آنچنان به فعالیت می پردازند که با ساخت موشک های بیشتر زیردریایی ها و جنگنده ها، قرار دادن کلاهک های بیشتری بر روی تسلیحات شان، نگاه داشتن نیروهای هسته ای خود در بالاترین سطح هوشیاری در زمان صلح و در پیش گرفتن سیاست های انتقام آمیز تندتر آسیب پذیری خود را کاهش دهند. استدلال جغدها این است که اگر روسیه و چین چنین اقداماتی را اتخاذ کنند، خطر جنگ هسته ای تصادفی، غیرمجاز و یا حتی عمدی – به ویژه در زمان بحران- به سطحی می رسد که تا سال ها قابل تخمین نیست. در نهایت منطق پیگیری برتری هسته ای باید در متن اهداف سیاست خارجی ایالات متحده ارزیابی شود. هم اکنون ایالات متحده در صدد حفظ برتری جهانی اش است که دولت بوش آن را اینگونه بیان کرده است: توانایی اجتناب از ظهور رقبای برابر و ممانعت از دولت های ضعیف تر از اینکه مبادا ایالات متحده را در مناطقی حساس به چالش بکشند. اگر ایالات متحده به این عقیده برسد که برتری برای امنیتش ضروری است، سپس مزایای برتری هسته ای ممکن است این خطر را افزایش دهد، اما اگر ایالات متحده سیاست خارجی محدودتری را بپذیرد- برای مثال، تعهد تردید آمیز در مورد صادر کردن زوری دموکراسی آغاز حمله نظامی برای ممانعت از تکثیر سلاح های کشتار جمعی و کنترل شدیدتر بر افزایش به چالش کشندگان ایالات متحده-مزیت های برتری هسته ای با خطرات خود انجام خواهد پذیرفت.

 

مطالب مرتبط