ریشه‌های فکری مطالعات فرهنگی: لی وس

دکتر محمد رضایی
لی وس از دهه ۱۹۳۰ به انتشار آثار خود پرداخت؛ فرهنگ و محیط (۱۹۲۳) اولین کتاب او بود. وی به همراه همسرش کیو. دی. لی وس در کمبریج نشریه اسکروتینی را بنیان نهاد. لی وس در این نشریه مقالاتی را در زمینه نقد ادبی، آموزش و نقد اجتماعی می نوشت. ایده محوری مباحث وی این بود که ادبیات از زندگی جدا نیست. لی وس مدافع این شعار آرنولد بود که ادبیات نقد زندگی است.

عمده توجه لی وس ناظر بر چیزی بود که خود آن را شرور جامعه انبوه می خواند. این نوع جامعه تکنولوژیکی – بنتامی بر پیشرفت های صنعتی و راه حل های سودباورانه تاکید دارد؛ آمریکا مظهر چنین جامعه ای بود. لی وس در نقد چنین جامعه ای دیدگاهی شبیه آرنولد دارد. تولید فرهنگی انبوه که حاصل گسترش ماشینی شدن است و به دنبال آن پائین آمدن معیار کیفیت زندگی و ذوق زیباشناختی مضمونی آرنولدی از فرهنگ را تداعی می کند. جامعه ای که لی وس به نقد آن پرداخت متضمن استانداردسازی و هم سطح کردن در حوزه های کالاهای مادی و گسترش آن در سایر حوزه های زندگی نظیر فیلم و سینما و تبلیغات است. از همین روست که با این دسته از صنایع هنری مخالفت می ورزد.

لی وس خواستار جامعه ای ارگانیک با نظمی سلسله مراتبی بود که در آن آمیزه نخبه گرایی و دموکراسی شکل اصلی حاکمیت تلقی می شود. چه در بحث آرنولد و چه لی وس احساس توام با بیم و امید نسبت به دموکراسی وجود دارد. آنها از یک طرف دموکراسی را به واسطه مجالی که برای حاکمیت طبقه متوسط فراهم می سازد ارج می نهند اما پیرو تعلق خاطرشان به نظم سلسله مراتبی در جامعه از عوامانه شدن امور و حضور توده در جامعه به عنوان نیروی موثر بیم دارند. لذا دائما در این اندیشه بودند که نقصان دموکراسی به شکلی تعدیل شود. به عقیده لی وس دموکراسی باید با معیارهای متعالی آشتی کند. از این رو نخبگان باید به واسطه کانون فرهیخته قوی در جامعه نظارت شوند. بد نیست به این نکته اشاره شود که به نظر لی وس دو گروه نخبه در دموکراسی وجود دارد: نخبگان سیاسی که مسئول رهبری جامعه اند و نخبگان فرهیخته که مسئول نظارت بر گروه اول اند تا دموکراسی به افول معیارهای عالی در جامعه منجر نشود.

لی وس دو تعبیر از فرهنگ داشت: الف- شناخت دقیق هنر و ادبیات و ب – فرهنگ مبتنی بر نخبگان. برخلاف لی وس، آرنولد حداقل از اینکه فرهنگ در دسترس همه باشد پشتیبانی می کرد اما لی وس به صراحت می گفت که فرهنگ دارایی اقلیت ادبی است. وی حتی خواستار محدودیت ورود به دانشگاه ها بود. با وجود این لی وس فرهنگ را نیروی اصلاح گر جامعه می دانست که می باید از طریق آموزش برگزیدگان به حفظ و نگهداری سنت فرهنگی انگلیسی منجر شود.

همان طوری که گفته شد سنت نقد ادبی، فرهنگ را در کنترل هنر می دانست که در ذات خود متضمن به رسمیت شناختن ویژگی و خاص بودگی است. این امر به ویژه در آثار آرنولد نمایان است چون اعتقاد داشت که هنر حقیقت برتری دارد با کارکرد های خاص. بعدها خواهیم دید که مطالعات فرهنگی از مرکزیت نقش هنر والا در جامعه فاصله گرفته و در کنار آن اشکال دیگر هنری را نیز مورد بررسی قرار می دهد. وانگهی در سنت ادبی رمانتیک نقد اخلاقی جامعه محوری است. در این سنت جامعه دچار کاستی هایی است که فقط از طریق تزریق نوعی خاص از فرهنگ که امری متعالی است درمان می گردد. بعدها مطالعات فرهنگی با به رسمیت شناختن حوزه هایی از فرهنگ که خارج از قلمرو مطالعه قرار داشتند این نوع نگاه آسیب شناسانه را تعدیل کرده و هر چند خصلت انتقادی را از سنت نقد ادبی به ارث می برد اما ماهیت متفاوتی به آن بخشید.

مطالب مرتبط