حکومت ملی دکتر مصدق

حسن مرسل وند

در آغاز این سال، دکتر عبدالحمید زنگنه رئیس دانشکده حقوق که در ۲۸ اسفندماه گذشته، هدف گلوله نصرت الله قمی واقع شده بود در گذشت. در خوزستان نیز چون شرکت نفت ایران و انگلیس پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت، مزایا و امتیازات کارگران را قطع کرده بود، اعتصاب و شورش پدیدار و حکومت نظامی اعلام شد. روز ۱۸ فروردین، میان کارگران اعتصابی و نیروهای نظامی زد وخورد خونینی در گرفت که عده ای انگلیسی و تعدادی دانشجو و کارگر کشته و زخمی شدند.

۲۳ فروردین ماه برای روشنفکران و اهل فرهنگ روز سوگواری بود. صادق هدایت نویسنده چیره دست و مردمی ایرانی در این روند در پاریس خودکشی کرد. وی سال ها بود که از سیاست و اجتماع دوری کرده بود و در پاریس در اوج تنهایی و غربت می زیست. پس از هدایت، یک هفته بعد نوبت ملک الشعرای بهار بود که در نخستین روز اردیبهشت ماه، اهل فرهنگ و ادبیات را سوگوار خویش نماید. پس از ترور رزم آرا، حسین علاء نخست وزیری را برعهده گرفت و در ۱۸ فروردین ماه پس از ترمیم کابینه، آن را به مجلس معرفی کرد. روز ۶ اردیبهشت ماه انبار مهمات لشکر فارس منفجر شد که در این انبار ۵۷ هزار قبضه تفنگ برنو، ۱۸ میلیون فشنگ، انواع بازوکا و توپ های ساحلی نگهداری می شد. سرلشکر نصرت الله معتضدی فرمانده لشکر فارس و سرلشکر عطارپور رئیس اداره تسلیحات در این رابطه بازداشت و تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند. در همان روز از سفارت انگلستان در تهران نیز اطلاعیه ای صادر شد که اقدام مجلسین ایران را مبنی بر ملی شدن صنعت نفت شتابزده ارزیابی می کرد و از نتایج وخیم چنین کاری که دامنه بسیار وسیعی دارد، دولت ایران را بر حذر داشت! در پی این اطلاعیه تهدیدآمیز، دولت علاء در همان روز- ۶ اردیبهشت- از کار کناره گیری و استعفای خود را به شاه تقدیم کرد. فردای آن روز جمال امامی که از نمایندگان هوادار دربار به شمار می آمد، در جلسه فوق العاده مجلس به دکتر محمد مصدق پیشنهاد قبول پست نخست وزیری را کرد. شناختی که امامی و سایرین از دکتر مصدق داشتند این بود که هرگاه به دکتر مصدق پیشنهاد نخست وزیری می کردند یا قید و شرطی به کار می برد و یا شانه خالی می کرد.

اما در حالی که سیدضیاء الدین طباطبایی در دفتر شاه منتظر فرمان نخست وزیری نشسته بود، در میان بهت و حیرت نمایندگان، این بار دکتر مصدق بدون هیچ پیش شرطی، اعلام پذیرش کرد! بلافاصله رای گیری شد و دکتر مصدق از ۱۰۰ رای حاضر، با کسب ۷۹ رای به نخست وزیری رسید. وی که از جنبش مشروطه خواهی به این سو، همواره در صف مردم قرار داشت و مبارزات مردمی را پیگیری و رهبری می کرد، اکنون خود در راس قوه اجراییه کشور قرار گرفته بود. نخستین اقدام دکتر مصدق بازدید از زندان قصر بود. وی در آنجا ضمن ادای احترام به زندانیان سیاسی و کشته شدگان در زندان گفت: اینجا قتلگاه بسیاری از صاحبان فکرهای روشن و آزاد بوده است. وی سپس دست به کار راه اندازی کابینه شد و هنگام معرفی آنان به مجلس برنامه دولت خود را این گونه اعلام کرد: ۱- اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور ۲- اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی و شهرداری ها. اقدام بعدی دکتر مصدق، لایحه عفو زندانیان بود که در ۱۵ اردیبهشت ماه به مجلس برد. همچنین دکتر مصدق، دکتر سید حسین فاطمی مدیر روزنامه باختر امروز- که به تازگی از زندان آزاد شده بود- را به معاونت خویش برگزید. در ۲۲ اردیبهشت مجلس شورای ملی هیات مختلطی را برای نظارت بر کار خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس، انتخاب و معرفی کرد. دکتر عبدالله معظمی، دکتر علی شایگان، اللهیار صالح، حسین مکی و ناصر قلی اردلان اعضای این هیات بودند. مجلس سنا نیز هیات مختلطی را به این شرح انتخاب و معرفی کرد: مرتضی قلی بیات سهام السلطنه، دکتر متین دفتری، محمد سروری، ابوالقاسم نجم و دکتر شفق. از سوی دولت نیز هیات نمایندگی ایران برای خلع ید معرفی شد. محمدعلی وارسته، مهندس کاظم حسیبی، محمد بیات، دکتر عبدالحسین علی آبادی و مهندس مهدی بازرگان نمایندگان معرفی شده از سوی دولت بودند. در ۲۴ همان ماه، دکتر مصدق طی بخشنامه ای انحلال شرکت نفت ایران و انگلیس را به کلیه ادارات و نهادهای دولتی اعلام کرد. سه روز بعد، سفیر انگلیس در تهران طی هشداری به دولت مصدق، ملی شدن صنعت نفت را مخالف قوانین بین المللی دانست و دولت ایران را از این کار برحذر داشت. دولت آمریکا نیز در بیانیه ای اعلام کرد ملی شدن صنعت نفت ایران، تصمیمی یک جانبه و خلاف عرف و مقررات بین المللی است. اکنون مصدق در برابر استعمار پیر انگلستان و امپریالیسم نوپای آمریکا ایستاده بود و جای شگفتی این جا است که حزب توده که قاعدتا می بایستی ضدامپریالیست و ضد استعمارگری باشد، مصدق را نوکر امپریالیسم می خواند! به هر روی، مصدق پاسخ تندی به سفیران انگلستان و آمریکا در ایران داد و یادآور شد که ملی شدن صنعت نفت ناشی از حق حاکمیت ملت ها است و هیچ مقام بین المللی ای صلاحیت رسیدگی به این کار را ندارد. در این میان دکتر مظفر بقایی حزبی به نام «حزب زحمتکشان ایران» را بنیاد نهاد که هسته اولیه این حزب، افراد سازمان نظارت بر آزادی انتخابات بودند که پیش از این تاسیس شده بود. چند تن از تئوریسین های حزب توده نیز به حزب زحمتکشان بقایی پیوستند.

در ۶ خرداد ماه، دولت انگلستان و مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس، از دولت ایران به دیوان داوری بین المللی لاهه شکایت بردند. اکنون که در اثر همبستگی و اتحاد نیروهای ملی و مذهبی، کار مبارزه به خوبی پیش می رفت و دولت به دست آنها افتاده بود، وسوسه های خناس و دست های آلوده و ناپاک به کار افتادند تا این دو نیروی متحد و قوی را از هم بگسلند. روز ۱۳ خردادماه، سید مجتبی نواب صفوی رهبر فداییان اسلام به دست ماموران آگاهی شهربانی دستگیر و زندانی شد. وی به هنگام دستگیری گفت که حکومت ایران باید توسط خلیفه مسلمین اداره شود. در پی بازداشت نواب صفوی، فداییان اسلام اعلامیه تندی صادر و تهدید کردند چنانچه یک مو از سر نواب کم شود، خیلی ها را خواهیم کشت. در همین حال آیت الله کاشانی در مصاحبه ای با خبرنگاران به دشمن اصلی جنبش یعنی انگلستان پرداخت و گفت چنانچه انگلیسی ها خودشان خلع ید نکنند، حکم جهاد علیه آنان خواهم داد. استعمار انگلستان به خوبی او و پدرش را می شناخت که در عراق بی هیچ ترسی در برابر نظامیان انگلیسی پایمردی از خود نشان داده بودند و رودرروی آنان ایستاده بودند.

۱۸ خرداد هنگامی که هیات نظارت بر خلع ید با راه آهن به خوزستان رفت، بیش از یکصد هزار نفر از ایرانیان آنها را مشایعت کردند و با شور و شوق چشم به راه اقدام آنان ماندند. هیات عامل اجرایی نیز که دکتر محمود حسابی، دکتر علی آبادی و مهندس بیات اعضای آن بودند در میان شور و هیجان عمومی در خرمشهر مستقر شد. همزمان با استقرار هیات مدیره شرکت ملی نفت ایران، هیاتی نیز از انگلستان به ریاست جاکسن برای مذاکره با دولت ایران، وارد تهران شد. جاکسن اعلام کرد آمادگی دارد نوعی از ملی شدن را که شرکت سابق نیز در آن سهیم باشد و سود حاصله از فروش نفت نیز ۵۰ ۵۰، باشد را به رسمیت بشناسد. دشمنی که از در بیرون رانده بودند اینک از پنجره آویزان بود و می خواست به هر نحوی که شده، دوباره به داخل بیاید! دکتر مصدق بی درنگ واکنش نشان داد و در اعلامیه ای به آگاهی مردم رساند که پیشنهادات هیات جاکسن را منافی با قانون ملی شدن صنعت نفت می داند و به عملیات اجرایی خلع ید ادامه خواهد داد. وی همچنین در سی ام خردادماه به مجلس رفت و طی نطقی خاتمه عملیات خلع ید و قطع گفت وگو با نمایندگان انگلستان را به آگاهی مجلسیان رساند و تقاضای رای اعتماد کرد. از ۹۲ نماینده حاضر در مجلس، ۹۱ نفر به دولت دکتر مصدق رای اعتماد دادند! دولت انگلستان نیز بی کار ننشست. در ۴ تیرماه وزیر خارجه انگلیس درباره اقدامات دولت ایران، در مجلس عوام سخنانی تهدیدآمیز بیان کرد و گفت برای حفظ جان اتباع انگلیسی در آبادان، دستور داده تا رزمناو موریتس در آب های ساحلی ایران پهلو بگیرد. مهندسان و کارگران انگلیسی شاغل در شرکت نفت نیز آبادان را به سوی بندر بصره ترک کردند.

شرایطی بس خطیر و دشوار پیش آمده بود و جالب اینکه همسایه شمالی ضد امپریالیست ما نیز در این ماجرا به جای اینکه قاتق نانمان باشد، قاتل جانمان بود! از دید کمونیست های دو آتشه، مصدق و جنبش ملی او ساخته و پرداخته بورژوازی بود و خصلتا و ماهیتا نمی توانست «جنبش» و «مبارزه» به شمار آید. آنان تنها راه و روشی که از مبارزه می شناختند، مبارزه قهرآمیز و «طبقاتی» بود که رهبری آن را پرولتاریا در دست داشته باشد. در ۱۷ تیرماه هاری ترومن رئیس جمهور آمریکا طی پیامی که برای دکتر مصدق فرستاد، نماینده خود اورل هریمن که برای فراهم آوردن فضای گفت وگوی سیاسی میان ایران و انگلیس به تهران می آمد را به او معرفی کرد. درست در همان روز- ۲۳ تیر-که اورل هریمن و دو تن از همراهانش وارد تهران شدند، نزدیک به ۲۰ هزار تن از کارگران کارخانجات تهران تظاهرات و راهپیمایی کردند. آنان هرچند که به بهانه گرامیداشت سالروز اعتصاب کارگران شرکت نفت خوزستان دست به اعتصاب و تظاهرات زدند، اما تنها خواجه حافظ شیرازی بود که نمی دانست امروز هریمن نماینده رئیس جمهور آمریکا به تهران می آید. کارگران به تحریک رفقای توده ای با این راهپیمایی در حقیقت می خواستند چوب لای چرخ دولت بگذارند. و از آن سو به آمریکایی ها هم بفهمانند که اوضاع داخلی ایران متزلزل و بحرانی است و دکتر مصدق نیز کنترل اوضاع را در دست ندارد. اما مظفر بقایی و حزبش که مثل خواجه حافظ شیرازی نبودند و می خواستند از این نیرنگ توده ای ها جلوگیری کنند، به یاری دکتر مصدق آمدند. با درگیری خونین میان افراد دو حزب زحمتکشان و توده کار به جایی رسید که پلیس ناگزیر از تیراندازی و جداسازی نیروهای سیاسی و روشنفکری شد که داشتند یکدیگر را می دریدند. آنچه به جا ماند، ۲۰ کشته و صدها زخمی بود! این هم از دومین برش کیک آزادی ما ایرانیان! از پیروزی مشروطه به این سو ایرانیان دو زنگ تفریح داشتند که اولی از ۱۲۸۸ بود تا سوم اسفند ۱۲۹۹ که پیش از این شرح جانسوز آن را خواندیم و حالا نوبت دومین زنگ تفریح بود که از ۱۳۲۰ تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به درازا کشید. اکنون گاه آن بود که میوه های زنگ دوم آزادی را بچینیم! چهار روز بعد – ۲۷ تیر- دکتر مصدق که میان «اخلاق» و «حکومت» اولی را برگزیده بود دستور داد تا سرلشکر بقایی رئیس شهربانی که به روی مردم آتش گشوده بود را از کار برکنار و تحت پیگرد قانونی قرار دهند. بقایی بیچاره دستور آتش را از شاه که فرماندهی کل نیروهای مسلح را بر عهده داشت، گرفته بود و حالا چوب دو سر طلا شده بود! در تابستان هرچه هوا گرمتر می شد، شدت حرارت رودررویی دولت ایران با انگلستان نیز بیشتر می شد. در ۴ مردادماه و در پی تهدید دولت انگلستان، کشتی های جنگی بریتانیا در بندر آبادان به ۹ فروند رسید. چهار روز بعد اورل هریمن که برای مشاوره به آمریکا رفته بود، دوباره به تهران آمد و زمینه های گفت وگوی دو کشور ایران و انگلستان را فراهم کرد.

سرانجام تلاش های هریمن به بار نشست و در ۱۲ مردادماه نمایندگان دولت انگلستان به سرپرستی لرد ریچارد استوکس وزیر مشاور انگلستان وارد تهران شدند. مصدق پیش از این یادآور شده بود که به شرطی مذاکره با این هیات انگلیسی را می پذیرد که آنها قانون ملی شدن صنعت نفت ایران را به رسمیت شناخته باشند. لرد استوکس در نامه ای به دکتر مصدق نوشت که این قانون را قبول دارد و به رسمیت می شناسد. پیشنهادات ۸ ماده ای استوکس مورد قبول دکتر مصدق واقع نشد و وی طی گزارشی به مجلس شکست مذاکرات را اعلام و تقاضای رای اعتماد کرد. سنا با ۴۱ رای و شورا به اتفاق آرا به دولت ابراز اعتماد کردند. همین که معلوم شد دکتر مصدق اهل سازش و نیرنگ بازی های سیاسی معمول نیست، بر عملیات خرابکارانه خویش افزودند، به طوری که دکتر مصدق طی نطقی ضمن تشکر از ملت ایران گفت که انگلیس می خواهد از نظر اقتصادی دولت را زیر فشار بگذارد و با دوستان ایرانی خود مشغول نفاق اندازی شده است. چند دستگی از مجلس آغاز شد و کار به جایی رسید که میان نمایندگان موافق و مخالف دولت کشمکش هایی پدید آمد. در ۱۵ شهریورماه دولت انگلستان به جهانیان اعلام کرد هر کشوری که از ایران نفت بخرد در دادگاه های صالحه مورد پیگیری قرار خواهد گرفت و بدین ترتیب تحریم خرید نفت ایران، آغاز شد. در دوم مهرماه به دستور نخست وزیر، هیات مدیره موقت شرکت ملی نفت ایران به آن عده از کارشناسان و کارکنان انگلیسی شرکت نفت سابق که مدیریت جدید را نپذیرفته و در سر کارشان حاضر نمی شدند یک هفته مهلت داد تا خاک ایران را ترک کنند.

هنگامی که در ۴ مهرماه دکتر مصدق به مجلس رفت تا گزارش عملیات اجرایی قانون ملی شدن صنعت نفت را به مجلسیان ارائه دهد، با شیطنت برخی نمایندگان جلسه اکثریت نیافت و ناگزیر دکتر مصدق به میدان بهارستان رفت و در میان انبوه جمعیت مردمی که در آنجا گرد آمده بودند، گفت: من برای شما سخن می گویم، هر جا که مردم هستند، مجلس همان جا است! و سپس گزارش کار خود را در میان شور و هلهله مردم برایشان خواند. ۵ مهرماه رادیو تهران اعلام کرد که دولت انگلستان به شورای امنیت شکایت برده است و دو روز بعد بنا به فراخوان آیت الله کاشانی به منظور پشتیبانی از دکتر مصدق و ابراز انزجار از رفتار نمایندگان مجلس، تعطیل عمومی اعلام شد. در ۱۴ مهرماه، دکتر مصدق در راس هیاتی به آمریکا رفت تا در شورای امنیت سازمان ملل متحد از خواسته قانونی ملت ایران دفاع کند. وی ضمن این که هیچ گاه از بودجه دولت حتی حقوق نخست وزیری خود را دریافت نکرد، هزینه این سفر خود و پسرش دکتر غلامحسین مصدق را نیز از حساب خود پرداخت! وی و هیات همراهش در نیویورک با استقبال چشمگیری روبه رو شدند. افکار عمومی جهان متمدن، می دانست که او چه می گوید و چه می خواهد، بنابراین احترام در خور شان یک رهبر آزادیخواه و مسئول را برای او قائل شدند. وی در سخنرانی خود در شورای امنیت، از پیشینه قراردادهای نفتی و ستمی که در این سالیان دراز از سوی دولت انگلستان نسبت به حقوق ملت ایران رفته بود، سخن گفت. شورای امنیت پس از شنیدن سخنان دکتر مصدق، قطعنامه انگلستان را در مورد نفت ایران مسکوت گذاشت تا حکم دیوان لاهه صادر شود. در این سفر همچنین دکتر مصدق با هاری ترومن رئیس جمهور آمریکا دیدار و گفت وگو کرد. هنگامی که دکتر مصدق در نیویورک بود، اوضاع داخلی بحرانی تر و وخیم تر شد. بین پلیس و گروه های گوناگون سیاسی همچنان زد و خورد جریان داشت. گروهی به شورای دانشگاه هجوم بردند و اعضای شورا را با بی شرمی از ساعت ۱۱ صبح تا ۷ بعدازظهر در گروگان خود نگه داشتند. جمال امامی نیز که موقعیت را مناسب دیده بود، به دلیل رویدادهای دانشگاه، مصدق را در صحن علنی مجلس به انتقاد کشید. آهسته آهسته، نیت های درونی که از ترس افکار عمومی نمی توانستند آشکارا به مصدق و جنبش ملی او بتازند، از پرده بیرون می افتادند و هر روز به بهانه ای مصدق را مورد حمله و دشنام قرار می دادند و اکنون که مصدق در کشور نبود، تا می توانستند پرده دری کردند. روز ۲۸ مهرماه دکتر محمد مصدق و هیات همراه، وارد مصر شدند و مورد استقبال بی سابقه دولت و ملت مصر قرار گرفتند. رهبری ملی او اینک از مرزهای جغرافیایی ایران بیرون رفته بود و مطبوعات عربی و مصری، وی را رهبر ضداستعماری منطقه به شمار می آوردند و خواهیم دید که ملی شدن کانال سوئز در مصر و ایجاد موج ملی کردن صنایع و معادن بزرگ در منطقه خاورمیانه، همه گرته برداری و الگوپذیری از دکتر مصدق بود. در ۱۴ آذرماه، میتینگ بزرگی در میدان فوزیه – امام حسین – برگزار شد که در آن کشاورز صدر، حسین مکی، شمس قنات آبادی، علی زهری و مصطفی کاشانی- فرزند آیت الله کاشانی- برای مردم سخنرانی کردند. آنان چنان مردم را به پشتیبانی از دولت دکتر مصدق بر سر شور آوردند که پس از پایان مراسم، مردم به شهر هجوم آوردند و در خیابان فردوسی، دفتر تشکیلات خانه صلح- وابسته به حزب توده- و دفاتر روزنامه های به سوی آینده، بدر، تئاتر سعدی، روزنامه نوید، آزادی، فرمان، آتش، سیاسی و طلوع را مورد هجوم و تخریب قرار دادند.

پلیس به ناگزیر دخالت کرد و زد و خورد خونینی آغاز شد. در این برادرکشی ایرانی نیز عده ای کشته و زخمی به جا ماند. سرتیپ دانش پور معاون شهربانی به شدت زخمی و سرهنگ نوری شاد رئیس کلانتری نیز همراه با چند پاسبان و درجه دار در میان کشته شدگان بودند. و در همان روز مجلسیان به دلیل آزادی فعالیت های ویرانگر حزب توده، دکتر مصدق را به باد انتقاد گرفتند. در پاسخ به ناسزاها و کارشکنی های مجلسیان، به دعوت آیت الله کاشانی در ۲۱ آذرماه میتینگ بزرگی از حامیان دولت برگزار شد که در آن به مخالفان دولت، به ویژه نمایندگان مخالف حمله و انتقاد شد. بنا به دستور دکتر مصدق، انتخابات دوره هفدهم مجلس که با وسواس مصدق و ملیون تلاش می شد آزادترین و سالم ترین انتخابات دوره مشروطه باشد، برگزار شد. مصدق در نطقی رادیویی اعلام کرد انتخابات این دوره، برای اولین بار در تاریخ مشروطیت، بدون دخالت و نفوذ عوامل خارجی و داخلی انجام می گیرد و مردم باید آزادانه رای خود را به صندوق ها بریزند. مصدق برای درک سیاسی مردم، چک سفید امضا کشیده بود و خواهیم دید که همین مجلس هفدهم، بلای جان مصدق و جنبش ضداستعماری و ضداستبدادی او شد! هنوز سال به پایان نرسیده، کفگیر دولت مصدق به ته دیگ خورد و خزانه دولت که بر اثر نخریدن نفت ایران، تهی شده بود، چنگ و دندان نشان داد. به ابتکار دکتر مصدق، اوراق قرضه ملی چاپ و در میان مردم مشتاق فروخته شد و از این راه، توان مالی دولت به طور موقت برقرار شد. با آغاز انتخابات، درگیری های خیابانی در تهران و شهرستان ها به اوج رسید و دولت را با بحران تازه ای دست به گریبان کرد. از آن سو دولت دکتر مصدق تصمیم به بستن کنسولگری های انگلستان- که آشوب از آنجا سرچشمه می گرفت- گرفت و نخستین روز بهمن ماه در تهران و شهرستان ها تعطیل عمومی اعلام شد و شور و شوق ملی به خاطر این تصمیم، سراسر کشور را فرا گرفت. در ۲۵ بهمن ماه، هنگامی که به مناسبت سالگرد قتل محمد مسعود، مراسمی در گورستان ظهیرالدوله برپا بود و دکتر سیدحسین فاطمی در آن سخن می گفت، محمدمهدی عبدخدایی نوجوان ۱۴ساله عضو فدائیان اسلام، وی را هدف گلوله قرار داد.

 

مطالب مرتبط