فلسفه در زیست جهان ستیزه

 

چندی پیش مقاله ای از سیاوش جمادی در روزنامه کارگزاران منتشر شد که در آن طرح اندیشه های هایدگر در ایران را بررسی کرده بود. بخش کوتاهی از مقدمه این مقاله در زیر می آید: طرح و بررسی اندیشه های مارتین هایدگر در ایران در دهه چهل هجری شمسی همزمان است با فرازی از جدل و چالش ضد هایدگری در آلمان دهه شصت میلادی. این جدل در آلمان البته تازگی نداشت. همکاری هایدگر با نازی ها در مقام ریاست دانشگاه فرایبورگ در سال ۱۹۳۳- سال پیروزی حزب ناسیونال سوسیالیسم هیتلر در آلمان- بعد از شکست آلمان در سال ۱۹۴۵ برای هایدگر به بهای ممنوعیت وی از تدریس و از سخنرانی در مجامع رسمی و دانشگاهی تمام شده بود. افزون بر آن چه در کمیته نازی زدایی متفقین که کارل یاسپرس نیز از شاهدان آن بود، و چه در میان روشنفکران اتهاماتی علیه هایدگر دهان به دهان گشته بود که تا دهه شصت هنوز گاه به گاه در فضایی از شک و ابهام هردم از نو مطرح می شدند. خطابه های غلوآمیز در ستایش هیتلر، صدور جواز کتابسوزان و نصب پلاکاردهای ضدیهودی، ممنوع ساختن یهودیان از ورود به کتابخانه، خودداری از پذیرش پایان‌نامه های دانشجویان یهودی و ترک مراوده با یکی از صمیمی ترین دوستانش یعنی کارل یاسپرس به بهانه یهودی بودن همسرش گرترود شماری از این اتهامات بودند. بعدها در دهه هشتاد دو کتاب از ویکتور فاریاس (Victor Farias) و هوگو ات (Hugo Ott) به ترتیب به نام های هایدگر و نازیسم و مارتین هایدگر: یک زندگی سیاسی منتشر شدند که با ذکر اسناد و مدارک بر اغلب این اتهامات صحه نهادند و حتی اتهامات دیگری را هم به آنها افزودند. و تا به امروز این جدل ادامه دارد و هر از چند وقت اغلب با انتشار کتابی تازه درباره پرونده سیاسی هایدگر مدتی شعله‌ور و سپس خاموش می گردد.هایدگر شخصا ترجیح می داد در برابر این جنجال ها سکوت پیشه کند و در خلوت به کار فلسفی خویش ادامه دهد، اما زمانی که محکوم کردن هولوکاست و جنایات نازی ها برای هر روشنفکری از واجبات محسوب می شد، سکوت هایدگر به جنجالی تازه علیه او دامن زد. این سکوت برای هیچ کس پذیرفتنی نبود؛ نه برای مخالفان سرسختش، نه برای وفادارترین دوستان و شاگردانش. فیلسوفان و روشنفکرانی که زیر نفوذ هایدگر بودند، آنان که به یاری هستی و زمان به اندیشه های تازه ای در فلسفه سیاسی، در کلام مسیحی، در نقد ادبی و حتی در روان شناسی ره یافته بودند و آنان که هستی و زمان را با شگفتی و حرمتی صادقانه نقطه عطفی در تمام تاریخ فلسفه می‌دانستند، در عین حال این همه سکوت در برابر هولوکاست را به هیچ وجه بر استاد بزرگ نمی بخشودند. آنان استادی استادشان را عذر تقصیر نمی انگاشتند. برعکس تقصیر استاد از نگاه آنان درست از آن رو نابخشودنی بود که یک متفکر بزرگ دست قدرتی به تمام معنا تمامت خواه و انسان ستیز را بوسیده بود. گویی در ساحت فلسفه دیوژن در فرایبورگ بر دست اسکندر زمان بوسه زده بود. حتی در این باره مقالات و کتاب هایی نوشته شد. لویناس سکوت هایدگر را در مقاله ای تحت عنوان «گویا خرسند از وحشت» کاشف از روحی خشکیده قلمداد کرد. بلانشو آن را «تقصیری جبران ناپذیر» نامید. دریدا آن را «به قدر خود فاجعه دیوآسا» خواند. از منظر آنها جدا کردن شخصیت یک شیمیدان از کشفیاتش پذیرفتنی بود، اما این تفکیک درباره فیلسوف به ویژه فیلسوفی که وضعیت انضمامی انسان از جمله مباحث مهم فلسفه اش بود، نمی توانست پرسش برانگیز نباشد و در عین این همه به این بهانه این معترضان با تحلیل های درخشان هستی شناسانه استاد قهر نمی کردند.البته هایدگر کاملا سکوت نکرده بود. او سه بار طوعا و کرها سکوتش را شکست که امروزه وسیعا شناخته و موسعا تفسیر شده اند. یک بار در اول دسامبر سال ۱۹۴۹ در خطابه ای تحت عنوان Das Ge- stell کشاورزی صنعت تغذیه موتوریزه، تولید بمب هیدروژنی و بلوکه کردن ملت ها (احتمالا در اشاره به آلمان شرقی) را به لحاظ ذات و بنیاد با تولید اجساد در اتاق های گاز یکی کرد. بار دیگر در ۲۰ ژوئن ۱۹۵۲ دانشجویانش را به دیداری از نمایشگاه «سخن اسرای جنگی» فراخواند تا ندای خاموش دوست را با گوش درون بشنوند و به دنبال این اشاره که به بخشی از هستی و زمان بود، با نقل چه باشد آنچه گویندش تفکر (Was Heisst Denken) سخنش را پی گرفت. «تفکر تذکر است؛ با این همه تذکر یادمان چیزی است غیر از احضار زودگذر و فرار امرسپری شده.» بار سوم در ۲۰ ژانویه ۱۹۴۸ در پاسخ نامه ای از هربرت مارکوزه وقوع هولوکاست را پذیرفت و محکوم کرد.[…]

مطالب مرتبط